آستانِ مهر
#خاطراتمنوامربمعروفام۹ راستی برگشتنی ما آخر اتوبوس بهمون رسید. حالا بغیر از دختری ک سمت چپم نشست
#خاطراتمنومربهمعروفام۱۰
خواهران گلم چند وقت پیش جلوی مدرسه دخترم ، خانمی رو دیدم که حجاب خیلی نامناسبی داشتند ( ایشون هم اومده بودن دنبال دخترشون )اما متأسفانه با بلوز و شلوار چسب و موهای شاید بهتون بگم صورتی یا سرخآبی و آرایش غلیظ و...
بسم الله الرحمن الرحیم گفتم وتوسل به امام زمان عج کردم و با لبخند و روی خوش رفتم جلو گفتم سلام عزیزم خوبی ....
گفتم عزیز دلم حیف نیست که اینطوری اومدید بیرون (البته با لبخند و مهربانی و...)
گفتم عزیز دلم میدونید چقدر چشم ناپاک داره نگاهت میکنه و خودت خبر نداری
گفتم شما نیت بدی نداری ها ،اما خیلی با نیت بدی نگاهت میکنند عزیزم ...
چون استاد تقوی میگن ،وقتی دارید تبیین و روشنگری میکنید ،یه را در رویی واسه گنه کار بزارید ،محکومش نکنید
و از افعال معکوس استفاده کنید .
خلاصه بعد از اینکه باهاش ارتباط گرفتم دستشو گرفتم تو دستم و باهاش کلی صحبت کردم ،در حد اطلاعات خودم
قربون صدقش شدم و گفتم دوست دارم که اومدم باهات صحبت کنم
دیگه ایشون شروع کرد به صحبت
گفت یکی اومده زندگی من و خراب کرده منم از اون روز حجاب و ....رو گذاشتم کنار 😔
حالا همینطوری اشکاش سرازیر شد و شروع کرد به گریه کردن و درد و دل و...
بعد شالشو همینطوری آروم آروم میکشید جلو و در حالی که دلش خیلی شکسته بود 😔
بهش گفتم اون در حق شما و زندگی شما خیانت کرده ،شما که نباید کار اشتباه اون رو انجام بدی و دلت واسه زندگی دیگران نسوزه نازنینم ....
باید ما خانمها در حق هم خیانت نکنیم و با زندگی دیگران این کار رو نکنیم
بهش گفتم شما با خدا معامله کن
شک نکن خداوند عادل و مهربانه
بهش گفتم چقدر امام زمان عجل الله رو دوست دارید؟
گفت خیلی
گفتم امام زمان عجل الله هم خیلی شما و حجابت رو دوست دارن
گفتم خواهر گلم هیچ موقع من و شما نمیتونیم اونطوری که خدای مهربون حق آدمها رو میگیره،بگیریم
باید اون طوری زندگی کنیم که هم ظاهر و هم باطنمون خدا پسندانه باشه تا إن شاءالله لبخند امام معصوم روزیمون بشه
تو کار خدا شک نکنیم عزیز دلم ✅
✍ ع . حسن زاده
@astanehmehr
آستانِ مهر
💌#مادرانهای_عاشقانه_۳۷ ❤️ راه شیرین مادری دنیای زیبای مادر! دخترک نازم!❤️ واقعا زندگی قبل از تو خ
💌#مادرانهای_عاشقانه_۳۸
❤️ طی مسیر عشق با جان مادر
جان مادر! نمیدانم یادت هست اولین بار که تو را در پیاده روی اربعین بردم ؟
خیلیها حتی پدرت مخالف بردن تو در چنین مسیری بودند و میگفتند گرد و خاک و آلودگی باعث مریضی تو خواهد شد.
البته قبل از این هم تو را کربلای عشق برده بودم و تو کربلایی دخمل خودم بودی😁😘 اما پیاده رفتن و خسته به معشوق رسیدن و خود را در دامان او انداختن ، چیزی است که نمیتوان از آن گذشت!😍
دخترک نازنینم! به هر حال دست به دامان حضرت معصومه سلاماللهعلیها شدم و از او خواستم که تو را هم اربعینی کند و زائر پیادهی امام حسین علیه السلام شوی.
وقتی کولهپشتی برایت میبستم هم مقداری نگران نرفتن بودم... اما انقدر راحت رفت و آمد ما جور شد که شکرش را نمیتوانیم به جا بیاوریم ، تا قیامت!
مریض هم نشدی خدا را شکر ، البته مدیریت و رسیدگی به مثل تو در این سفر خیلی مهم هست و باید مادرانی که قصد این پیاده روی مبارک را دارند ، راهنمایی کنیم تا در این راه خدایی بتوانند به نیت خادمی جگر گوشهی خودشان ، حضور پیدا کنند...
البته این چند جمله را خطاب به تمام مادران عاشق و خدمتگزار سرزمینم تقدیم میکنم:❤️
اگر به خاطر نگهداری و مصلحت فرزندتان در منزل ماندید و نرفتید و دلتان راهی شد همراه پیاده ها... شما جا مانده نیستید... جا مانده کسی است که دلش نرفته.
📝برگرفته از واقعیات زندگی یک مادر
#مادرانه #عاشقانه #هدیهی_الهی #لذتِ_فرزند_آوری
📬 عاشقانههای مادری خودتان را اینجا برای ما ارسال بفرمایید.
📲@jelveyedidar
🔷🔸💠🔸🔷
کانال رسمی «آستانِ مهر» حرم مطهر #حضرت_فاطمه_معصومه_سلام_الله_علیها
@astanehmehr
آستانِ مهر
#اربعیننوشتهای_یک_مادر ۱۲ ⭕️ زائران میزبان هنوز در حرم کاظمین بودم. چند قدم جلوتر پیچیدم طرف ضری
#اربعیننوشتهای_یک_مادر۱۳
⭕️ داستان دو نخل
شب مهمون شدیم یه خونه روستایی تو طریق العلما. توی حیاط بودم که دیدم دختر میزبانمون اومد و با خانم همسایشون که خونشون قدری بالاتر بود و پنجره ای مشرف به حیاط اینا داشت به عربی چیزهایی گفت.
یک ساعتی گذشت. داخل اتاق بودیم که دیدم دختر در حالی که یه شاخه بزرگ پر از خارَک تو بغلش گرفته وارد شد و با خوشحالی بقیه خواهراش رو صدا کرد برن کمکش. چند دقیقه بعد ظرف های کوچیک پر از خرمای درشت و خارکای نیمه رسیده جلومون صف کشیدن.
صبح با دقت بیشتری به حیاط نگاه کردم. وسط حیاط هر دو خونه نخل بود. نخل خونه میزبان، با خرماهای تُنُک که مشخص بود کیفیت خوبی ندارن و خوبهاش قبلا استفاده شده و نخل خونه همسایه که دور تا دورش شاخه های پر از خرما و خارک های زیبا بود و فقط جای یک شاخه اون میون خالی بود...
واقعا توی کدوم مسلک دنیایی قرار می گیره که توی تاریکی شب، توی یه خونه روستایی، توی کوچه ای که حتی سر مسیر اصلی مشایه هم نیست، باید در کنار اون همه غذا و پذیرایی مختلف حتما خرما باشه که تازه به خاطر با کیفیت بودنش بری از همسایه خرمای درختشون رو قرض بگیری؟! مگه ما اصلا از اون خانواده خرما خواسته بودیم؟! 😭😭😭
✍ زهرا آراسته نیا
شهریور ۱۴۰۲
#اربعین_خانوادگی
#اربعین
🏴@astanehmehr
1_6606635905.mp3
30.17M
#قسمتهفدهم
🎧#رمانتوتکرارنمیشوی
خلاصه قسمت شانزدهم
دیدیم که لیلیت بی تابانه منتظر پنج شنبه بود تا دادگاه آخرش رو بگذرونه اون نگران بود و منتظر
چرامامان نیومد دیدنش ؟وکیلش اومد و باز حرفای دیروزو زد اما مادرو آندره نیومدن ...
دادگاه فرارسید و دخترنعمتی اومد لیلیت بانگاه منتظر چشم به در دوخته بود ، برف مییارید ولی .... اوه جاوید!!....جاوید اینجا چکارمیکنه ؟ برای چی اومده؟ میخواد اونو خجالت بده ؟دستاشو قایم میکرد ولی جاوید اومد و درصندلی حضارنشست!
....بلاخره حکم دادگاه صادر شد ...اما دخترنعمتی درکمال عصبانیت حرفایی زد که لیلیت یخ زد و ..به استقبال مرگ رفت ...
😔😭
🎙 با خوانش هنرمندانه ی نویسنده ی کتاب مطهرهپیوسته
༺◍⃟჻ᭂ࿐❁❥༅••┅┄
تنهاکانال رسمی بانوان حرم
https://eitaa.com/joinchat/3163553795Cd8320e803c
#عرض_ارادت
السَّلامُ عَلیکِ یَا عَمَّهَ وَلیِّ الله
من جز التماس به درگاهت چیزی ندارم و آن را هم لطفی از جانب تو می دانم...
📸سیدهمصورفتاحی
╔═ 🏴═══🏴 ═╗
@astanehmehr
╚═ 🏴═══🏴 ═╝
🏴 💠 #حدیث
🔻 قال رسول الله صلیاللهعلیهوآله:
🔆 كُل وأنتَ تَشتَهي، وأمسِك وأنتَ تَشتَهي؛
🔅 زمانى بخور كه ميل به خوردن دارى و در حالى خوردن را وا گذار كه هنوز اشتهايت هست.
📚 طبّ النبيّ صلى الله عليه و آله، صفحه ٢
#سبک_زندگی
◼️◾️▫️◾️◼️
«آستانِ مهر» | @astanehmehr
#کبوترپیامبَر
#دلنوشته_دختران_سرزمین_من
لذت عاشقی و همدلی با تو به من حس ....
عشق چقدر قشنگ میشه وقتی معشوق تو باشی زندگی قشنگ تر میشه اگر ضامن زندگی خواهر ضامن آهو باشی.
از ته قلبم دوست دارم و خواهم داشت .
#اللهمعجللولیکالفرج
🕊•●•🕊•●•🕊•●•
@astanehmehr