eitaa logo
کتابخونه‌ی‌زیرشیروونی.
282 دنبال‌کننده
253 عکس
7 ویدیو
4 فایل
- دلم می‌خواد بنویسم؛ ولی انگار کلمه‌ها از دستم فرار می‌کنن. امیدوارم لای کتابای خاک‌خورده‌ی اینجا پیداشون کنم. تو هم بگو: https://daigo.ir/secret/31644679988
مشاهده در ایتا
دانلود
کتابخونه‌ی‌زیرشیروونی.
یاد بگیرید. یکی از ممبرا ۴تا متن فرستاده برامون.🤝
این دفعه رو شما هم نمره بدید دیگه. زحمت کشیده نویسنده‌ش. لینک ناشناس توی بیوعه*
کتابخونه‌ی‌زیرشیروونی.
دروغ چرا دیگر خودش نبود که زندگی اش را جلو میبرد،زندگی اش بود که با تمام قدرت بازوهای او را گرفته بو
"دلش می‌خواست یک استعفانامه بنویسد از قوی بودن، بعد هم آن‌قدر برود تا به سرزمین ضعیف‌ها برسد." اینجاش رو خیلی دوست داشتم:)))) درکل بیشتر شبیه یه دل‌نوشته‌ست که سوم شخص نوشته شده. جمله‌هایی که استفاده شده به دل می‌شینن قشنگ، حتی اگه خیلی هم به هم مرتبط نباشن. یه سری جمله‌هاش واقعا استعاره‌های فوق‌العاده‌ای ان، درحالی که یه سری جملات کلیشه‌ای هم توش پیدا می‌شه. در کل 10/8
کتابخونه‌ی‌زیرشیروونی.
بزرگ نشده بود اما دلش حسابی برای بچگی هایش تنگ میشد، برای آن موقع ها که تمام دغدغه اش ساعت پخش انیمی
خیلی درک کردم این رو واقعا:)) فقط یه سری اصطلاحاتش چندان مناسب نبود.. یعنی ادبیاتش باید اصلاح بشه یکم. و یه کوچولو هم یه‌سری جملاتش کلیشه‌ای بودن. 10/7
بچه‌ها، این رو بگم که من یه هیییچ وجه تخصصی توی نوشتن ندارم، اگه نمره‌ی پایینی می‌دم به معنی بد بودن نوشته‌ی شما نیست، به خاطر بدسلیقگی خودمه.🚶‍♂
هدایت شده از نامه‌ها.
📪 پیام جدید داستانش خوب بود
هدایت شده از نامه‌ها.
📪 پیام جدید بدک نبود ولی زیادم شبیه داستان نبود
هدایت شده از نامه‌ها.
📪 پیام جدید چطوره خودتم بنویسی ما نمره بدیم😁
هدایت شده از نامه‌ها.
📪 پیام جدید او زیبا نبود، اما متفاوت بود. رفتارهایش مثل دیگران نبود، کار های غیرقابل پیش بینی انجام میداد،اومهربان بود، خنده هایش شیرین تر از بقیه ی آدم ها بود و حس خوبی به من میداد،هرگز پی نبردم که چطور توانست متفاوت بماند، حتی با آنکه بخاطر رنگین کمان وجودش سرزنش می شد.ولی ادامه می‌داد،لعنتی!از وجودش انگیزه میگرفتم،نمی‌توانم بگویم دوستش داشتم ولی اینطوری هم نبود که دوستش نداشته باشم.وای که چه حس مسخره ای بود این تناقض!فقط میدانم که او تا همیشه همه چیز من بود...
هدایت شده از نامه‌ها.
📪 پیام جدید من برای آرزوهایم متولد شده بودم. متولد شده بودم تا موسیقی دان شوم و با انگشتانم روی کلاویه های پیانو برقصم، متولد شده بودم تا نقاشی هنرمند شوم و احساساتم را با رنگ ها و تصاویر توصیف کنم، متولد شده بودم تا با تصاویری متحرک،کودکان را شاد کنم،متولد شده بودم تا چیلیک و چیلیک عکس بگیرم و آن لحظه های قشنگ را ثبت کنم، متولد شده بودم تا نویسنده ای شوم که با متن هایش معجزه میکند،متولد شده بودم تا پرواز کنم،ضربه بزنم و لذت ببرم از زندگی چندین و چند روزه ام!من برای این همه چیز خاص متولد شده بودم، اما به من گفتند آرزوهایم پوچ است، گفتند هزینه های زندگی ام با این ها در نمی آید، به من گفتند این ها فقط لذت هایی کوچک هستند، نه سرنوشت و آینده ام---