eitaa logo
کتابخونه‌ی‌زیرشیروونی.
269 دنبال‌کننده
242 عکس
7 ویدیو
4 فایل
- دلم می‌خواد بنویسم؛ ولی انگار کلمه‌ها از دستم فرار می‌کنن. امیدوارم لای کتابای خاک‌خورده‌ی اینجا پیداشون کنم. تو هم بگو: https://daigo.ir/secret/31644679988
مشاهده در ایتا
دانلود
دوسِتانی که نمی‌دونید ورژن دنیای موازی چیه: چیز خاصی نیست. صرفاً نوشته‌های بقیه رو به سبک خودمون دوباره می‌نویسیم. ورژن‌های موازی قرار نیست بهتر یا بدتر از ورژن اصلی باشن، یا بخوان اونا رو اصلاح کنن. اسمش روشه، دنیای موازی. یعنی می‌تونست اینجوری هم باشه. قصدمون توهین به نویسنده‌ی متن اصلی، کپی‌برداری یا هرچیز دیگه‌ای نیست. ورژن اصلی همیشه خاص و یونیک می‌مونه.✨
کتابخونه‌ی‌زیرشیروونی.
📪 پیام جدید دستانم را گرفته بود و من را بر روی زمین میکشید. چند ساعت جیغ کشیدن بی امان موجب شده بود
خب اولین چیزی که به ذهنم میاد اینه که کلماتش برای همچین موضوع و محتوایی زیادی ادبیه. یه نکته‌ی دیگه که اینو کلی می‌گم، چون دیدم چندتایی‌تون خیلی بهش اهمیت نداده بودید: وقتی دارید اول شخص می‌نویسید، باید واقعا به این دقت کنید که اون بنده خدا الان تو چه حالیه. داره می‌میره؟ درد می‌کشه؟ سرگیجه داره؟ خب در این شرایط طبیعتا نمی‌تونه اونقدری که باید به جزئیات اطرافش توجه کنه. مثل اینکه قاتلش خوشگله یا نه، یا طرح کیفش چه شکلیه، یا اینکه اصلا اونجا کجاست و اینا. بیشتر باید سعی کنید گیج بودنش رو توصیف کنید. اگه می‌خواید به جزئیات بیرونی هم بپردازید، ترجیحاً سوم شخص بنویسید.✨ پ.ن: من هیچ تخصصی ندارم، حتی اینا رو از جایی هم نشنیدم، صرفا حس می‌کنم اینجوری بهتر می‌شه=]
کتابخونه‌ی‌زیرشیروونی.
📪 پیام جدید چندساعتی میشود که در سردخانه هستم، ساعتی بیش زنده نمی‌مانم. شاید هم کمتر... آخرین چیزی
فکر نکنم بشه دندون رو با دست خالی کَند* ضبط صوت* خب.. یکم صحنه‌ی وقوع ماجرا برام گنگ بود.. نتونستم خوب تصورش کنم..می‌دونی؟
کتابخونه‌ی‌زیرشیروونی.
📪 پیام جدید نفس‌نفس می‌زنم، در حالی که هنوز درد توی وجودم شعله می‌کشه. سعی می‌کنم سرم رو بالا بگیرم
اینو دوست داشتم واقعا. با وجود کوتاه بودنش خوب بود به نظرم. فقط نمی‌دونم درسته یا نه، ولی تصور من اینه که وقتی طرف داره می‌میره باید به سختی نفس بکشه، نه که نفس نفس بزنه. مطمئن نیستم اینو. شما می‌دونیدش؟
هدایت شده از نامه‌ها.
📪 پیام جدید دلم میخواد این چالش جدیده رو انجام بدم ولی هیچ روش قتلی به ذهنم نمیاد💔💔💔 _گیج
۲۰۰تا بودن خیلی یه‌جوریه. همه‌ش حس می‌کنم یکی هست که دلش می‌خواد لفت بده ولی هم‌زمان دلش نمیاد آمار اینجا خراب شه. خواستم بهت بگم برو دوست عزیز، البته که جات خالی می‌مونه اینجا، ولی فداسرت.✨
هدایت شده از نامه‌ها.
📪 پیام جدید خب.. با من شدی ۲۰۱ و دیگه اون یه نفری که (مثلا) میخواست ترک کنه کانالو با خیال راحت این کارو میکنه* ..
وای ممنونم قاتل عزیز. قاتل‌ها همیشه همین‌جوری هوای همو دارن.✨
writing core: part 85867477, because why not*
pov: روی یکی از اون صندلی تاب‌تابیا*ی کنار پنجره نشستم؛ تو نور اون چراغ قرمزه* دارم نامه‌های قبلتون رو دوباره می‌خونم؛ وقتی به پنجره نگاه می‌کنم، به خاطر تاریکی بیرون فقط چهره‌ی خودم که نصفش با نور زرد رنگ چراغ روشن شده رو می‌بینم و حس می‌کنم که شیشه‌های پنجره خیلی کثیف شدن.