eitaa logo
کتابخونه‌ی‌زیرشیروونی.
304 دنبال‌کننده
260 عکس
10 ویدیو
4 فایل
- دلم می‌خواد بنویسم؛ ولی انگار کلمه‌ها از دستم فرار می‌کنن. امیدوارم لای کتابای خاک‌خورده‌ی اینجا پیداشون کنم. تو هم بگو: https://daigo.ir/secret/31644679988
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از نامه‌ها.
📪 پیام جدید https://eitaa.com/atticlibrary/3719 خب تو خونه هامون که دیگه نیستن و له همین خاطر همه مردم زود می‌فهمن قضیه چیه و نیازی به چشم بند ندارن و به مرحله کور شدن چشم نمی‌رسن ، و چون رسانه و اینا هم هست میتونن یه جوری بهم بفهمونن ، اینطوری دولت فقط باید جلوی درز اخبار رو بگیره که خب اینم باز یه جوریه ، به هر حال احتمال اینکه هیییچ خبری درز پیدا نکنه از موضوع جعلی بودن چشم بند خب خیلی کمه هزار تا راه هست که اخبار به بیرون از اونجا برسه و بقیه هم بفهمن غیر از اینکه بخوایم تخیلیش کنیم و بگیم از روشی استفاده میکردند که مغز ها رو کنترل کنن اما یه سوال اصلاً قصدشون مخفی کردن چیه
کتابخونه‌ی‌زیرشیروونی.
📪 پیام جدید https://eitaa.com/atticlibrary/3719 خب تو خونه هامون که دیگه نیستن و له همین خاطر همه
دولت می‌تونه کلا اینترنت رو قطع کنه و دسترسی مردم به رسانه رو به تلویزیون و اخبار خودش محدود کنه. مثلا بیا همون کرونای چندسال پیش رو در نظر بگیریم. خیالیامون ممکنه هیچ‌کدوم از نزدیکامون رو به چشم ندیده باشیم که مبتلا و خدایی نکرده فوت شده باشن، ولی وقتی اخبارش همه جا هست، آمار مرگ و میر هرروز بیشتر می‌شه، شما حاضری زندگیت رو ریسک کنی و ماسک نزنی مثلا؟ خیلیا که از ترس جونشون اصلا چشم بندها رو در نمیارن. اونایی هم که قبول نمی‌کنن، خب راهی ندارن که تعداد زیادی رو مطلع کنن چون می‌گیم رسانه‌ای نیست. به فرض هم که به چند نفر بگن، اگه بخوان اینا حرکت جمعی‌ای بزنن بالاخره باید از خونه‌هاشون بیان بیرون و بالاخره گرفته می‌شن. بعد دولت می‌گه دیدید یه عده می‌گفتن همش الکیه؟ فقط یکم دیر روشون اثر کرده، حالا هم همه‌شون مردن. تادا!✨ و فشار روانی بیشتر می‌شه. حالا می‌تونیم یک قرنو کمتر کنیم مثلا. چون تو صد سال ممکنه هزارتا اتفاق بیوفته. ۳۰، ۴۰ سال شاید.
کتابخونه‌ی‌زیرشیروونی.
📪 پیام جدید https://eitaa.com/atticlibrary/3719 خب تو خونه هامون که دیگه نیستن و له همین خاطر همه
بابت اینکه قصدشون چیه هم یه سری ایده دادم، ولی خب اگه همه‌ش رو من بگم که داستان تکمیل می‌شه.😂 برای بعضی از ابهاماتی که تو ایده‌م هست خودمم نظری ندارم. گذاشتمش که شما هم ایده بدید دیگه.
هدایت شده از نامه‌ها.
📪 پیام جدید منم ایده دارم البته ایده ام میشه برای دوره ی قبل این اتفاق چشم بند ، مثلاً افراد این گروهی که دولت تشکیل دادن قبلش توی سراسر جهان پراکنده بودن به مرور دور هم جمع شدن چون اینا فهمیده بودن که برای رسیدن به قدرت خاصی نیاز به یک چیز خاص دارن (نمی‌دونم چی ، همینطوری برای معمایی تر شدن) اما برای رسیدن به این اهداف باید به جهان مسلط بشن پس یک مکان که موقعیت خوبی داشته باشه رو انتخاب می‌کنن و کم کم اونجا رو تسخیر می‌کنن و از مردمش هم سواستفاده میکنن و بعدش هم این جریانا
هدایت شده از نامه‌ها.
📪 پیام جدید اما من یه نظر دیگه ای دارم به نظر من بیاین بل جای اینکه ببریمش توی علمی تخیلی فانتزی اش کنید البته این نظر منه . من یه کم از ایده این دولته خوشم نیومد . می دونی اون موقع قهرمان دوستانمون یکیه و ویلن ماجرا میشه یه دولت
قواتل عزیز الان بحث سر صرفا انتخاب ژانر نیست.😂😭 اگه ژانری مد نظرتونه خب ایده بدید براش تا بریم سرش بحث کنیم. منم این ایده‌ی علمی-تخیلی و درگیری دولت یک دفعه به ذهنم رسید و همین‌جوری گفتمش، مثل اونایی که آدم فضایی یا فرقه‌های عجیب و اینا پیشنهاد دادن. چیزی تصویب نشده که. آروم باشید.✨
کتابخونه‌ی‌زیرشیروونی.
📪 پیام جدید اما من یه نظر دیگه ای دارم به نظر من بیاین بل جای اینکه ببریمش توی علمی تخیلی فانتزی ا
ولی خب کی گفته ویلن فقط می‌شه دولت- ما اندازه‌ی مثلا ۲۰ فصل می‌نویسیم و بعد یهو خواننده می‌فهمه که عه! این کرکتر اصلی که در ظاهر یه آدم عادی بوده که تونسته به دروغ بودن این ماجراها پی ببره و سعی می‌کنه بدون اینکه گیر بیوفته ملت رو خبردار کنه، در واقع خودش یکی از کساییه که دستش تو این ماجرا گیره. هاها. و حالا مثلا هدفش چی بوده که نقشه‌ای که خودشون کشیدن رو خراب کنه؟ یا شاید اصلا این بخش اصلی نقشه‌ست؟ تا الان این کرکتره حدس زده که همه‌ش توطئه‌ی دولته، ولی حالا ما دیگه بهش اعتماد نداریم، پس داستان چیه؟😂
ولی می‌دونید چیه؟ به نظرم خیلی هم وقت نذاریم سر ساخت یه موضوع و پر و بال دادنش. چون هرچقدرم که سعی کنیم همه‌مون یه نقشه‌ی مشابه از داستان داشته باشیم، آخرش برداشت‌هامون متفاوته و ممکنه پروژه‌ی داستان گروهی اون‌جوری که باید موفقیت آمیز در نیاد.😂😭 اشاره به اولین داستان گروهی شکست‌خورده‌ی اینجا* می‌تونیم اصلا یه prompt رندوم رو بدون تغییر دادن به عنوان موضوع قرار بدیم؛ و مثل دفعه‌ی قبل یه داستان گروهی ناآگاهانه بنویسیم. [جوری که هیچ‌کس نفهمه چی به چیه.😂]
هدایت شده از نامه‌ها.
📪 پیام جدید به نظرم این زمینی که نقش اصلی توش زندگی می‌کنه می‌تونه یه نمونه شبیه سازی شده از کره زمین باشه. و آخرش کاراکتر می‌فهمه که در واقع اون دنیایی که کل عمرش توش زندگی می‌کرده نتیجه سالها زحمت آدمهای واقعی هست.( حالا اینکه کارکتر چه جور موجودیه نظری ندارم-) چطوری کوری رو توش جا بدیم: همین چیزایی که گفته شد،همه مردم دنیا خیلی یهویی و همزمان کور می‌شن خب دولت باید بابت این کوری یه توضیحی به مردم بده.و چون دولت نمیدونه چیکار باید بکنه یه چیز من درآوردی از خودش در میاره میزاره کف دست مردم. و این وسط کاراکتر بعد از دو سال می‌تونه ببینه و بعد دور و برش و در از نوشته های که با رنگ قرمز نوشته شده:بهشون نگو میتونی ببینی. اینجا کاراکتر توی یه بازی ذهنی گیر می‌افته و از اونجایی که آدم ترسوییه جرئت نمیکنه 1
هدایت شده از نامه‌ها.
📪 پیام جدید چیزی بگه و همینطوری به زندگی کور وارانه اش ادامه میده تا اینکه.. همین الان و خیلی یهویی یه ایده ای به ذهنم رسید. این کوری می‌تونه بخاطر باگی باشه که این دنیا پیدا کرده و از اونجایی که باگ خیلی جدی هست و اگه شخصیت ها ببیننش کلا به واقعی بودن دنیا شک می‌کنن این کوری رو برای کاراکتر ها بوجود میارن که چیزی از باگ نفهمن. اما این وسط کاراکتر اصلی می‌تونه ببینه چون که آدمای واقعی تصمیم گرفتن یه تیر دو نشون بزنن و روی کاراکتر اصلی آزمایش کنن ببینم چجوری واکنش میده 2،تمام
وای این یکی خیلی خوب بودددد.
اون قسمت باگ خوردنش مخصوصا.