اگه یادتون باشه تو کلبهی قبلی یه عکس گذاشته بودم برای ایده و این صحبتا و یه همچین وایبی داشت.
یه در با قفل و زنجیر بود در واقع.
اینو از اون موقع داشتم مینوشتم.✨
هدایت شده از نامهها.
📮 پیام جدید
وای خیلی خوب بود،خیلی زیاد،وحشتناک خفن بود جدی ادامه ش هم بگو😭
#نقطهسرخط
@ns_khat
کتابخونهیزیرشیروونی.
📮 پیام جدید وای خیلی خوب بود،خیلی زیاد،وحشتناک خفن بود جدی ادامه ش هم بگو😭 #نقطهسرخط @ns_khat
واقعا ممنونم ولی اینا رو چت جیپیتی هم میگه. نقدش کنید.😭
منظورم نقدهای جزئی نیستها.
چون بههرحال این داستان کوتاه کشش بیشتر از اینو نداره که بخوام بهترش کنم.
منظورم نقدهای کلی دربارهی شیوهی نگارشش و اینجور چیزهاست.
هدایت شده از نامهها.
📮 پیام جدید
https://eitaa.com/atticlibrary/391
محشر بود ولی اخرش یکم برام مبهم بود، یعنی چی که اون پیغام منظورش یه چیز دیگه بود؟
#نقطهسرخط
@ns_khat
کتابخونهیزیرشیروونی.
📮 پیام جدید https://eitaa.com/atticlibrary/391 محشر بود ولی اخرش یکم برام مبهم بود، یعنی چی که اون
یه بار دیگه اول داستان رو بخون.
هدایت شده از نامهها.
📮 پیام جدید
اه
دوباره نه
حالم ازون غذای مسخره بهم میخوره وعده ی شام و نهار و غیرههه ...
پس همشونو میریزم دور .باید برم خرید ؟فک کنم.
مامان میگه نباید غذای خوب بخورم ، باعث میشه جن درونم تقویت بشه ....
اخه مامانم جن گیره یا حداقل ،به خیال خودش فکر میکنه جن گیره...
البته اون بیشتر کسیه که منو بزرگ کرده و مادرم ؟زنی که ادعا داشت چون لباس گوگولی و کیوت نمیپوشم و این رفتار غیر عادیه ،پس تصمیم گرفت اونو به یک شمن بده ...
خیلی خب برگردیم سر بحث ...
من نمیتونم لباس مشکی بپوشم ،گوشت بخورم ،بیرون برم ،موهامو باز بزارم ،کوتاه کنم ...
خب تقریبا یه ۷ سالی هست که بیرون نرفتم ...
ولی تازگیا یه کارای باحالی کردم
موهامو کوتاه کردم ،گوشت خوردم ،الان لباس مشکی تنمه. اوه راستی ،اهنگم نمیتونستم گوش بدم و دارم گوش میدم
همونطور که دارم میرم بیرون ، سعی میکنه دستمو بگیره ...
چشماش امروز خیلی خوشگل شده
در کل این طرز نگاهو خیلی دوست دارم
بهش اطمینان میدم که زود برمیگردم ...
البته قبلا هم این کارو کردم اما یواشکی
....................................................
ساعت ۶:۳۰ صبح رو نشون میدم
جمله های عجیبی میشنیدم
البته هررروز کارش اینه که توی اتاقم ورد بخونه اما امروز داشت گریه میکرد و از خدا طلب بخشش داشت
ارووم به سمت در رفت منم سعی کردم برم داخل کمد .با چشمش دنبال من میگشت وقتی ندید منو وارد اتاق شد
یه چاقو دستش داشت .چی میدیدم ،این زن دیوانه شده ،با خون ستاره کشیده ؟موهایی که روی شونم بود رو ورداشت و داخل ستاره گذاشته بود و ورد میخوند ..
تقریبا از حرفاش فهمیدم میخواد چی کار کنه به سمت کاناپه رفت ،شاید چون فکر میکرد من اونجام ولی قبل از اینکه بخواد اون کارو با من کنه ،من انجامش میدم .....
#نقطهسرخط
@ns_khat
هدایت شده از نامهها.
📮 پیام جدید
از تمامی اخرالزمان ها مخصوصا زامبی و اینها وحشتتتتتتتتت دارم
ولی خب در کل خوب بود
فقط از همه ی زوایا نگاهشکردی ؟
الان اون مجری خبره که میدونه اونا میتونن رد بشن ،بعدش چه غلطی میکنه ؟وحشتناکه
جای زنه بودم از ساختمان خودمو پرت میکردم ،افتادن از ارتفاع خیلی بهتر از مردن توسط یه همچین چیزیه !!
امیدوارم قبل از هرگونه زامبی یا رباط یا موجودات غیره بمیرم .یک مرگ اروم
هیچ علاقه ای هم به جنگیدن برای زندگی ندارم .هرکس هم ارزو داره زامبی بیاد بی شعور و تاکسیکه ...
#لیزا
#نقطهسرخط
@ns_khat
کتابخونهیزیرشیروونی.
📮 پیام جدید از تمامی اخرالزمان ها مخصوصا زامبی و اینها وحشتتتتتتتتت دارم ولی خب در کل خوب بود
اتفاقا من از ژانرهای بقا خوشم میآد. حالا نه صرفا آخرالزمانی ولی جالبن برام.
ولی واقعا هیچ ایدهای ندارم اگه خودم تو همچین موقعیتی بودم چهکار میکردم.
همهی زوایا؟ والا من اینجا ۶۰ نفر رو جمع کردم که ۶۰ تا زاویه داشته باشم ولی ظاهرا اینجا همه گِردن و بیزاویه.
مجری خبر نمیدونه. تازه کمتر از یک هفتهست اون موجودات ظاهر شدن. منطقیه که هنوز کسی چیز زیادی دربارهشون ندونه. (یا شاید اون موجودات آپدیت جدید دادن بیرون؟) و بههرحال وقتی که ندونن، طبیعتا به معقولترین چیزها تکیه میکنن. مثل همین قفل کردن درها و اینا.