هدایت شده از نامهها.
📫 پیام ناشناس جدید
اهم اهم *
میتونم بگم یه چیز چرت و مسخره نوشتم و بعد اسمشو گذاشتم داستان کوتاه.
انقدر مسخره بود که خودم فرداش دوباره خوندمش تعجب کردم 😁.
درمورد خونآشامها بود.
_ مجری چای مالاکای.
هدایت شده از زیرزمین
یک کتابخونهی قدیمی چوبی که هیچ کتابی درش وجود نداره همهی طبقات خالی خالی هستند و بر روی چوب هر طبقه متنهایی از نویسندگان قدیمی نوشته شده، وقتی به میز کتابخونه خیره میشی روی لبهی میز با خط زیبایی نوشته شده:
" برای دخترکم که دوست میداشت تمام نویسندگان را ببیند، اما عمرش انقدر کوتاه بود که حتی این کتابخانه را لمس نکرد، این هدیه را برای توی آینده میگذارم، برای دختری که همانند توست با همین چهره و همین خلقیات، به امید آنکه او این کتابخانه را دیده و بر تمام طبقاتش کتاب بگذارد. "
برای: کتابخونه زیرشیروونی