هدایت شده از کلاس قصّه
6.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#شاهزاده_خانم_دماغ_دراز
نام داستان: شاهزاده خانم دماغ دراز.
شروع داستان از دقیقه 1:35
مدت زمان: 15 دقیقه
راوی: محمدرضا سرشار
نویسنده: دکتر حسن ذوالفقاری.
در داستان شاهزاده خانم دماغدراز میشنویم که:
در شهری پیرزنی با سه فرزندش به سختی زندگی میکردند. روزی پیرزن به فرزندانش گفت که میخواهد قبل از مرگش گنج خانوادگیشان را به آنها نشان دهد.
او یک تیلهی شیشهای، یک فلوت و یک کت کهنه را از صندوقچه بیرون آورد. تیله را روی فرش غلتاند و از حرکت آن، سکههایی ظاهر شد. در فلوت دمید و بلافاصله دستهای سرباز محافظ حاضر شدند و گفت که با پوشیدن این کت، هیچکس قادر نیست شما را ببیند. پیرزن به فرزندانش گفت که هیچکس نباید از این رازها باخبر شود تا این گنج خانوادگی به نسل بعد برسد.
فعالیت های زیر را انجام دهید:
1. در یک صفحه A4 به گونه ای تصویر گری کنید تا کل داستان در آن قابل رویت باشد.
2. داستان را تا دقیقه 12 بشنوید (بعد از گرفتار شدن دو برادر) شما با تخیل تان ادامه داستان را داستان نویسی کنید.
3. حفظ داشته ها سخت تر است (کاری که مادر سالها انجام داده بود) یا برنامه ریزی برای استفاده؟
4. اگر شما در داستان بودید و پایان داستان قرار باشد تغییر پذیر باشد (به میل خودتان) دوست داشتید که به جای کدام از شخصیتهای زیر باشید؟ چرا؟
@مادر...
@برادر بزرگتر...
@برادر وسطی...
@برادر کوچکتر...
@شاهزاده...
@سربازان فلوت...
5. هر کدام از کارکترهای داستان (6 کارکتر فوق) اگر چه صفت و یا کاری انجام می دادند بهترین شخصیت داستان می شدند؟
📚معاونت آموزش ابتدایی استان قم
@qeseroom