eitaa logo
خونه ی مستأجری!
3 دنبال‌کننده
8 عکس
0 ویدیو
0 فایل
ما برون را ننگریم و قال را ما درون را بنگریم و حال را :)
مشاهده در ایتا
دانلود
،، بسم‌الله صلی الله علیک یااباعبدالله قسم به سـر، به همان دم که شـاه بی‌شیـن شد حسین ریخت به هم، حا و نون و یا سین شد گرفت در بغل خویش جسم بی‌سر را گرفت و چادر مادر دوباره خونین شد دوباره قصه سیلی، دوباره آتش و دود به دوش عمه مصیبت چقدر سنگین شد میان دخترکان شد چه گریه‌ای بر پا دمی که نیزه به رأس حسین آذین شد چه.ها نشد وسط کوچه های کوفه و شام به اهل بیت پیمبر چقدر توهین شد ز رأس بی‌نَفَس او چه داشتند طلب؟ که میهمان تنور و سلاح چوبین شد ز ریش و ذکر و نماز ِ بدون ِ او بهراس دلیل کرب و بلا شیخ‌های بی‌دین شد پر است سینه‌ شان از عداوت حیدر حسین کشته‌ی آثار بغض صفین شد خوشا حبیب و بُرِیر و وهب، خوشا عابس خوشا غلام سیاهی که عطر آگین شد مرداد ۱۴۰۱
گرفته در بغلش تنگ، بی‌گناهی را و خیمه.خیمه دویده است بی‌پناهی را بگو به آب که بی فایده است آمدنش که تشنگی به تلظّی رسانده ماهی را ز چشم‌های قشنگش سفیدی‌اش مانده که پلک‌هاش فرو می‌کشد سیاهی را رسولِ کوچکِ خیمه! مجاب نتوان کرد به اشک، این همه ابنِ زیادخواهی را خدا کند نروی در مسیر صیادی که تا کنون نزده تیرِ اشتباهی را برای جنگ نرفتی که منتظر باشد حرم، شنیدن تکبیر گاه‌گاهی را سه راهِ تیر، به مقصد رسیده... حالا مرد کدام سو رود این اولین دوراهی را؟
بخوابم؟
امشب شهادت نامه عشاق امضا می‌شود
هدایت شده از تعلیقات
رسیده وقت اذان و میان این همه زخم جبیره‌ای شده حالا وضوی پیرهنت... به غیر مادرمان هيچ‌کس نفهمیده چرا یکی شده پس، پشت و روی پیرهنت به سینه‌ی کسی انگار دست رد نزده کریم، مثل خودت، خلق و خوی پیرهنت 🆔 @taalighat
هدایت شده از تعلیقات
چنان به جسم تو نیزه‌ دخیل بسته حسین جدا شد از تن من روح و او جدا نشود... 🆔 @taalighat
هدایت شده از تعلیقات
پنجاه سال خواهری ام را چه می‌کنی؟ احساس‌های مادری‌ام را چه می‌کنی؟ 🆔 @taalighat
رسید وقت سفر، سربه‌زیر شد زینب حسین! چشم تو روشن! اسیر شد زینب هزار زخم روی پیکرت دهن وا کرد هزار سال ز داغ تو پیر شد زینب سه چار مرتبه با شمر هم‌کلام شده نداشت چاره دگر، ناگزیر شد زینب نبودن تو و عباس کار خود را کرد و با سنان و شبث هم‌مسیر شد زینب بگیر گوش خودت را! کسی صدایش کرد.. بلند شو همه رفتند دیر شد زینب
صلی الله علیک یا شهید از این نسوختم ای گل! کفن نداشته‌ای شنیده‌ام که به تن پیرهن نداشته‌ای چنان غریب تو را دوره کرده‌اند ای دوست که از قدیم تو گویی وطن نداشته‌ای تو را عقیله از انگشترت شناخته است به قتلگاه که سر در بدن نداشته‌ای به جز سه‌شعبه که از حلق ماه‌پاره گذشت به هیچ رهگذری سوءظن نداشته‌ای قتیل تشنه! مگر بر گلوی خود حرزی برای ایمنی از اهرمن نداشته‌ای؟ نزول تیر نه از وحی کمتر‌ست حسین! مگر علاقه به احمد‌شدن نداشته‌ای؟ عروج بر سر نی هم‌تراز معراج است مگر رجای محمد‌شدن نداشته‌ای؟ تو یک نشانه‌ از اویی تو یک اشاره به او تو واقعا همه اویی تو «من» نداشته‌ای «حیات» از نفس افتاد زیر آب فرات در آن غروب که نایی به تن نداشته‌ای