eitaa logo
خونه ی مستأجری!
3 دنبال‌کننده
8 عکس
0 ویدیو
0 فایل
ما برون را ننگریم و قال را ما درون را بنگریم و حال را :)
مشاهده در ایتا
دانلود
بخوابم؟
امشب شهادت نامه عشاق امضا می‌شود
هدایت شده از تعلیقات
رسیده وقت اذان و میان این همه زخم جبیره‌ای شده حالا وضوی پیرهنت... به غیر مادرمان هيچ‌کس نفهمیده چرا یکی شده پس، پشت و روی پیرهنت به سینه‌ی کسی انگار دست رد نزده کریم، مثل خودت، خلق و خوی پیرهنت 🆔 @taalighat
هدایت شده از تعلیقات
چنان به جسم تو نیزه‌ دخیل بسته حسین جدا شد از تن من روح و او جدا نشود... 🆔 @taalighat
هدایت شده از تعلیقات
پنجاه سال خواهری ام را چه می‌کنی؟ احساس‌های مادری‌ام را چه می‌کنی؟ 🆔 @taalighat
رسید وقت سفر، سربه‌زیر شد زینب حسین! چشم تو روشن! اسیر شد زینب هزار زخم روی پیکرت دهن وا کرد هزار سال ز داغ تو پیر شد زینب سه چار مرتبه با شمر هم‌کلام شده نداشت چاره دگر، ناگزیر شد زینب نبودن تو و عباس کار خود را کرد و با سنان و شبث هم‌مسیر شد زینب بگیر گوش خودت را! کسی صدایش کرد.. بلند شو همه رفتند دیر شد زینب
صلی الله علیک یا شهید از این نسوختم ای گل! کفن نداشته‌ای شنیده‌ام که به تن پیرهن نداشته‌ای چنان غریب تو را دوره کرده‌اند ای دوست که از قدیم تو گویی وطن نداشته‌ای تو را عقیله از انگشترت شناخته است به قتلگاه که سر در بدن نداشته‌ای به جز سه‌شعبه که از حلق ماه‌پاره گذشت به هیچ رهگذری سوءظن نداشته‌ای قتیل تشنه! مگر بر گلوی خود حرزی برای ایمنی از اهرمن نداشته‌ای؟ نزول تیر نه از وحی کمتر‌ست حسین! مگر علاقه به احمد‌شدن نداشته‌ای؟ عروج بر سر نی هم‌تراز معراج است مگر رجای محمد‌شدن نداشته‌ای؟ تو یک نشانه‌ از اویی تو یک اشاره به او تو واقعا همه اویی تو «من» نداشته‌ای «حیات» از نفس افتاد زیر آب فرات در آن غروب که نایی به تن نداشته‌ای
دارد تمام میشود این فصل دلبری ای یار از قصور من ای کاش بگذری مهمان بی حیای خودت را حلال کن حالا که سفره جمع شد این شام آخری از خانه ات نرفته دلم تنگ میشود آه ای فراق ، آه چه وضع مقدری ای وای اگر که دوست نبخشیده باشدم باید چه کرد با غم این خاک بر سری رفتند مردم و در بازار بسته شد فریاد میزنم برسد کاش مشتری من جنس بنجلم ته بازار مانده ام گفتند این تویی که فقط مانده میخری حتی اگر محل ندهی صاحب منی نوکر غلط کند برود جای دیگری با دیدنم بیا و‌سرت را تکان نده شرمنده ام از این همه تقصیر نوکری دست مرا بگیر و ببر وادی السلام سِیرم بده میان نجف ، سِیر حیدری گفتم به قبر من بنویسند یا علی آخر نمیشناسم از این نام بهتری بابای بچه های زمین خورده یا علی دست مرا بگیر که راهم بیاوری با دیدن هلال دلم رفت کربلا افتاد یاد قد هلالی خواهری دارد برادری سوی گودال میرود در پای خیمه میرود از حال خواهری آن میرود به قتلگه این میرود ز حال آه از فراق ، آه چه وضع مقدری رفت و لباس خویش به سرنیزه ها سپرد عریان تر از حسین ندیدم توانگری ای کاش ناشیانه نبرّند لااقل این نازدانه را جلوی چشم مادری دیگر هلال آب نیاور به قتلگاه این تشنه‌ی عزیز ندارد دگر سری *الشمر جالس نفس مادرش گرفت سر را برید و روبروی خواهرش گرفت*  وحید عظیم پور