eitaa logo
🍃آوای رویش🍃
308 دنبال‌کننده
870 عکس
937 ویدیو
2 فایل
با سلام #آوای_رویش وابسته به حوزه علمیه فاطمیه بیاض یه دورهمی دوستانه هست برای اینکه بیشتر بخوانیم تا بیشتر بدانیم... راه ارتباط @Yass22 لینک پیام ناشناس https://punz.ir/message/09ZwJdx لینک کانال https://eitaa.com/AvayeRoyesh
مشاهده در ایتا
دانلود
﷽ 🌸✨ برای عمل به این آیه، از کجا شروع کنم؟ «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تُقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيِ اللَّهِ وَرَسُولِهِ ۖ وَاتَّقُوا اللَّهَ ۚ إِنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ عَلِيمٌ» --- این آیه فقط مالِ زمانِ شترسواری و خیمه‌های داغِ حجاز نیست؛ قصه‌ی همین امروزِ من و توست... ⏳ قصه‌ی آن وقت‌هایی که خیال می‌کنیم عقل‌کل شده‌ایم، دور می‌زنیم و می‌خواهیم برای خدا و پیغمبرش هم تعیین تکلیف کنیم و کاسه‌ی داغ‌تر از آش بشویم! 🍲🔥 --- 📍 گام اول؛ ترمزِ نَفْس را بکش؛ بی‌هوا جلوتر از راهنما ندو. «لَا تُقَدِّمُوا» یعنی هول نزن جانم! 🛑 «چشم‌بسته و سر به زیر، مثل اسب عصاری برای خودت نناز و نتاز که بگویی: خودم عقلم می‌رسد.» دینداری که به سلیقه و من‌درآوردی نیست. وقتی حکمِ خدا هست و خط‌کشِ پیغمبر، چرا از خودت قانون می‌تراشی؟ 📐 عمل کردن به میلِ خودت، بدون نگاه به دستِ خدا و رسول، مثل کنده‌ی نیم‌سوزِ تر است؛ هرچه فوتش می‌کنی دودش بیشتر می‌شود! 💨 کوره‌ات گرم نمی‌شود که هیچ، فقط چشمِ خودت و اطرافیانت را می‌سوزانی. --- 📍 گام دوم؛ خطِ‌کشی‌ها را پاک نکن؛ تو بنده‌ای، نه ارباب. جلوی خدا و رسول راه رفتن، یعنی روی حرفِ آن‌ها حرف زدن. 🚫 یعنی آنجا که خدا گفته «ببخش»، تو کینه‌شتری به دل بگیری و بگویی «حقم است، دلم خنک نمی‌شود». یا آنجا که گفته «بایست و حریم نگه‌دار»، تو پایت را روی گاز فشار بدهی و بگویی «ای بابا، زمانه عوض شده!» 🏎️ این جلو افتادن‌ها، مثل بریدنِ طنابِ لنگرِ یک قایق توی طوفان است؛ خیال می‌کنی آزادی، اما در اصل داری خودت را غرق می‌کنی! 🌊⚓ --- 📍 گام سوم؛ تقوا یعنی دست‌به‌عصا راه رفتن روی بندِ باریک. قرآن پشت‌بندش می‌گوید: «وَاتَّقُوا اللَّهَ»؛ یعنی مراقبِ قدم‌هایت باش. 👣 تقوا یعنی وقتی می‌خواهی حرفی بزنی، کاری کنی، یا پولی جیبت بگذاری، اول یک نگاه به آینه‌بغلِ دینت بیندازی ببینی خدا چراغ‌سبز داده یا نه. 🚥 تقوا یعنی مثل آدمی که پابرهنه توی شوره‌زارِ پر از خار و شیشه‌خرده راه می‌رود، جای پایت را با احتیاط و ترس‌ولرز انتخاب کنی تا مبادا از خطِ خدا بیرون بزنی. 🌵💎 --- 📍 گام چهارم؛ حواست جمع باشد، دوربین‌ها روشن است. آخر آیه هم انگار آرام دستت را می‌گیرد و می‌گوید: «إِنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ عَلِيمٌ»؛ یعنی حواست باشد... 👁️ خدا فقط حرفی را که زدی نمی‌شنود؛ حرفی را هم که خواستی بزنی و نزدی، می‌داند. یعنی فقط کاری را که کردی نمی‌بیند؛ نیتی را هم که پشت آن کار خوابیده، می‌شناسد. ✨ --- و اگر آدم این را باور کند، دیگر عجله‌ای برای جلو افتادن ندارد. و یاد می‌گیرد همیشه یک قدم پشتِ حقیقت راه برود؛ چون می‌داند هر کس از حقیقت جلو بزند، دیر یا زود باید راه برگشت را پیدا کند. 🔄 خلاصه: ۱. ترمزِ نَفْس را بکش:دینداری سلیقه‌ای نیست؛ کاسه‌ی داغ‌تر از آش نشو و احکام خدا را با منطقِ من‌درآوردی و میلِ خودت عوض نکن. ۲. روی حرفِ خدا حرف نزن: وقتی خط‌کشِ دین می‌گوید «ببخش» یا «حریم نگه دار»، بهانه نیاور که زمانه عوض شده یا دلم خنک نمی‌شود. تسلیمِ فرمان باش. ۳. چراغ‌سبزِ دین را چک کن: قبل از هر حرفی که می‌زنی، کاری که می‌کنی یا پولی که درمی‌آوری، یک لحظه مکث کن ببین خدا اجازه داده یا نه. بی‌گدار به آب نزن. ۴. حواست به دوربینِ خدا باشد: بدان که خدا نه‌تنها کارهایت، بلکه نیت‌های پنهان و حرف‌های نزده‌ات را هم می‌بیند و می‌شنود. پس همیشه یک قدم پشتِ سرِ حقیقت راه برو، نه جلوتر از آن. 🍃 ‌‌┈┄┅═✾✧ااا❁ااا✧✾═┅┄┈ لینک‌کانال‌ِآوای‌رویش↓ 「➛@AvayeRoyesh 」
|| ‌‌┈┄┅═✾✧ااا❁ااا✧✾═┅┄┈ لینک‌کانال‌ِآوای‌رویش↓ 「➛@AvayeRoyesh 」
برای هر چیزی در زندگی غصه نخور: کار سختی که تو داری : آرزوی خيلي هاست فرزند لجبازی که تو داری: آرزوی کسیست که بچه دار نمیشود و دارایی کم تو: آرزوی یک قرض دار است سلامتی تو: آرزوی یک بيمار است لبخند تو: آرزوی هر مصیبت دیده ای است تو خیلی چیزها داری به داشته هایت بیشتر بیندیش و برای تمام گرفتاران دعا کن تا مشکلاتشان حل شود ‌‌┈┄┅═✾✧ااا❁ااا✧✾═┅┄┈ لینک‌کانال‌ِآوای‌رویش↓ 「➛@AvayeRoyesh 」
سخن بد مے رنجاند اگرچه پوشش شوخی را برقامتش بپوشانی وسخن نیک غم را مے زداید وشادے آفرین است اگرچه از روے تعارف باشد سعے ڪن براے زبانت نگهبانے بگذاری تا واژه هایت را انتخاب کند. ‌‌┈┄┅═✾✧ااا❁ااا✧✾═┅┄┈ لینک‌کانال‌ِآوای‌رویش↓ 「➛@AvayeRoyesh 」
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
5.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
جوانی‌تون رو قدر بدونید. از این فرصت استفاده کنید. برای این فرصت‌طولانی برنامه‌ریزی کنید. ‌┈┄┅═✾✧ااا❁ااا✧✾═┅┄┈ لینک‌کانال‌ِآوای‌رویش↓ 「➛@AvayeRoyesh 」
10.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
نه ذوالجناح دگر تاب استقامت داشت نه سیٌدالشٌهداء بر جدال طاقت داشت | ‌┈┄┅═✾✧ااا❁ااا✧✾═┅┄┈ لینک‌کانال‌ِآوای‌رویش↓ 「➛@AvayeRoyesh 」
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
📍محمدعلی جعفری، نویسنده نوشته: 🔰قبر ساده رهبر شهید پُز نیست، سبک زندگی است! دیدم آقامجتبی دکمه‌های قبا را به‌سختی می‌بندد. بعد که رفتند، به خواهرم گفتم: «این لباس انگار بد دوخته شده!» همسر آقامجتبی گفت: «پیراهن‌های خودمان را متناسب با شخص راست‌دست می‌دوزند، اما این لباس آقا بود.» پرسیدم: «چرا لباس آقا را می‌پوشند؟» گفت: «آقا آن‌قدر لباس‌ها را استفاده می‌کند که سر آستین‌ها می‌رود و گاهی پاره می‌شود و می‌خواهد رفو کند. آقامجتبی می‌گوید: این را نپوشید، در دیدارها وجهه خوبی ندارد، بدهید من بپوشم. با اصرار لباس‌های کهنه آقا را از ایشان می‌گیرد تا آقا ناچار شوند لباس نو سفارش دهند و بعد خودش همان لباس‌ها را می‌پوشد.» پ.ن: خاطره، به نقل از آقای فرید حدادعادل، برادر همسر آیت‌الله سیدمجتبی خامنه‌ای ‌┈┄┅═✾✧ااا❁ااا✧✾═┅┄┈ لینک‌کانال‌ِآوای‌رویش↓ 「➛@AvayeRoyesh 」
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
📚داستان شیخ بهشت فروش ✍شيخ عبدالسلام يكى از زهاد و عباد اهل سنت بود، به طورى كه نامش را جهت تبرك به پرچمهاى مى نوشتند. به اين صورت لا اله الا الله ، محمد رسول الله ، شيخ عبدالسلام ولى الله اين مرد روزى بالاى منبر گفت : هر كه مى خواهد از بهشت جايى بخرد بيايد. مردم ازدحام كردند و شروع به خريدن نمودند شيخ تمام بهشت را فروخت ، در آخر مردى آمد و گفت من دير رسيدم، اموال زيادى دارم بايد يك جايى به من بفروشى، 🔺شيخ گفت : ديگر محل خالى باقى نمانده مگر جاى خودم و الاغم ، درخواست كرد محل خودش را بفروشد و خود از جاى الاغش استفاده نمايد، شيخ قبول كرد آن محل را فروخت و در بهشت بدون مكان ماند. روزى در نماز گفت : چخ چخ . بعد از نماز پرسيدند : چرا چخ چخ كردى ؟ گفت : هم اكنون كه در بصره هستم مكه را مشاهده مى كنم در حال نماز ديدم سگى وارد مسجدالحرام شد از اينجا او را چخ كرده بيرونش نمودم. مردم بسيار در شگفت شدند مقامش در نظر آنها بيشتر جلوه نمود. 🔺يكى از مريدان او، پيش زن خود كه شيعه بود آمد و جريان را نقل كرد. گفت خوب است مذهب تشيع را رها كنى ، زن جواب داد اشكالى ندارد ولى تو يك روز شيخ را با جمعى از مريدان دعوت كن تا در مجلس شيخ مذهب تو را بپذيرم. آن مرد خوشحال شد و فردا شيخ را دعوت كرد، وقتى همه ميهمانان آمدند، سفره را انداخت براى هر نفر مرغى بريان گذاشت ولى مرغ شيخ را در زير برنج پنهان كرد. وقتى چشم شيخ به ظرفهاى مريدان افتاد ديد هر كدام يك مرغ بريان دارد و ظرف خودش مرغى ندارد، عصبانى شد 🔺و گفت : به من توهين كرده ايد چرا مرغ بريان براى من نگذاشته ايد؟ زن كه منتظر چنين فرصتى بود گفت : يا شيخ تو در بصره ادعا مى كنى ، سگى كه در مكه وارد مسجدالحرام شده مى بينى با اين همه مسافت و دورى راه ، اما در اينجا نمى بينى كه مرغ بريان در زير برنج است با اين فاصله كم ، شيخ از جا حركت كرده گفت : اين زن رافضيه خبيثه است و از مجلس بيرون رفت. 🔺مرد صاحبخانه تا اين جريان را مشاهده كرد مذهب خود را رها كرد و به مذهب زنش در آمد و شيعه شد. 📚انوار نعمانيه صفحه ۲۳۵ ‌┈┄┅═✾✧ااا❁ااا✧✾═┅┄┈ لینک‌کانال‌ِآوای‌رویش↓ 「➛@AvayeRoyesh 」
فراموش نکن که : انسان مانند رودخانه است هر چه عمیق‌تر باشد آرام‌تر است. انسان بزرگ بر خود سخت می‌گیرد و انسان کوچک بر دیگران. انسان قوی از خودش محافظت میکند، و انسان قوی‌تر از دیگران. و قطعاً این قدرت را فقط میتوان در پناه پروردگار داشت. هرکس که به او نزدیک‌تر است، قدرتمندتر، آرام‌تر و متواضع‌تر است. و تابش نور او را میتوان در تمامی جوانب زندگی‌اش دید... ‌┈┄┅═✾✧ااا❁ااا✧✾═┅┄┈ لینک‌کانال‌ِآوای‌رویش↓ 「➛@AvayeRoyesh 」