eitaa logo
𝑹𝒊𝒑𝒂𝒓𝒐 | ܢ݆ߺܝ̇ߺߊ‌ܣܭَߊ‌ܘ
3.7هزار دنبال‌کننده
530 عکس
124 ویدیو
2 فایل
. ﷽ - چرا پناهگاه ؟! ' من دلم نیومد بی‌پناهیِ آدمارو پناه نباشم ؛ ⤶‏و پناه بر تو از حزن‌های پی در پی🌱 ' . - اینجا جای کسیه ؟! ± بله ؛ پناهگاهِ منِ " 👤: @Imenshabah
مشاهده در ایتا
دانلود
-تو قشنگترین سکانس زندگیِ منی. اون لحظه که میخندی توی دلم میشه غوغا و هلهله اون لحظه ای که دستاتو میگیرم دلم میخاد اونقدر دستاتو فشار بدم تا کل وجودم پر بشه از دوست داشتنت. سلول به سلولم بشه خمار تو، همه میگن من دیوونه ام اونم دیوونه یکی مثل تو میگن یه چیزیم شده ولی من واقعا عاشق شدم و یه عشق واقعی رو الان کنار خودم دارم🤍'🔥 .
"انقدر غرق یکی نشید که وقتی به خودتون اومدید، جنازتون برگرده به زندگی واقعی"
اصلا کل شادیا و قشنگیا مال تو غمات مال من ‹𝟹💗 ࣰ
آدم دستمال ڪاغذی رو نمیشورھ! یہ چیزایۍ دیگہ تموم شدست.. بده بره!
دوستت دارم ... مثل اون موزیکی ك هردومون حفظیم ؛ مثل هوایِ بارونی ؛ بوی خاک نم خورده ؛ قدم زدن تو پاییز ؛ قهوه اول صبح ؛ بستنیِ بعد غروب ، سیگارِ بعد چای ؛ لمس گلبرگای رز سفید ؛ قدم زدن تو شن خیس ؛ اولین آغوش ؛ اولین بوسه ؛ بغل گرمت تو هوای سرد ؛ گریه از شادی ؛ مثل ستاره ها ؛ مثل صدای موج ؛ مثل دیوونه ها ♥️'🌱' : )
یادمه اون اوایل که باهاش آشنا شدم ؛ بنظرم خیلی آدم خفنی بود ! یه طور عجیبی به دلم نشست ؛ ویژگی که باعث شد من بیشتر به سمتش کشیده بشم این قوی بودنشِ ؛ بچه طلاق بود پدرش معتاد بود ؛ ترک تحصیل کرده بود ؛ دیابت داشت ؛ اما هنوزم عجیب لبخند به لب داشت .. همیشه تو ذهنم تو خیالات مردی رو میدیدم که توی کویر بی آب علف با آفتابی که هرلحظه بیشتر از قبل میسوزوندش و درحالی که جلو چشمش همه اون جنگل سر سبز خانواده ؛ درس ؛ شغل آینده از بین رفته بود ؛وایساده بود ؛ یا بهتره بگم سبز مونده بود ! با هرچیزی هر کلمه ای شعر میگفت ؛ حتی مسخره ترین کلمه هایی که نمیشد چهارتا دونه جمله درست باهاش ساختو شعر میکرد ؛ با هر اسمی که فکر کنی هر ویژگی خواصی شعر گفته بود .. بچه بندرعباس بود ؛ میگفت آرامشی که دارمو مدیون دریام ؛ هروقت خوب نیسم میرم میشینم به صدای بهم خوردن موج ها تا ساعت ها گوش میدم ؛ خیلی طول کشید تا تونستم رفیق شم باهاش ؛ میخاستم بفهمم چجوری دووم اورده ؛ چجوری هنوزم سبزه ؟! یه روز خیلی یهویی بیخبر ؛ زنگ زد گفت اومدم قم ! میای همو ببنیم؟! خیلی خوشحال شده بودم ؛ بلاخره میتونسم بفهمم راز این قوی بودنِ چیه ! وقتی دیدمش ؛ کلی سوالو مسئله‌ی بی جواب تو ذهنم این ور اون ور میشد منتظر یه وقت درس حسابی بودم که بپرسم ؛ ولی خودش پیش دستی کردو گفت ؛ گفت یه ماه داره تو زندگیش ؛ از این ماه ها که میاد یهویی روشن میکنه شب تیره و تار زندگیتو ؛ از این ماها که نورش ؛ زورش از همه ستارهای دور ورت از همه چراغ های شهر بیشتره ! گفت اگه رو پاس ؛ اگه هنوزم تو اون کویر بی آب علف ذهن من سبزه ؛ بخاطر وجود ماه‌شِ ؛ گفتم کی هست حالا این خوشبخت ترین ! خندید گفت: من بهش میگم دخترِ ماه :)! میگفت دخترِ ماه بهش میگه زمینِ من ! ینی من فقط ماهِ توام ؛ تو فقط سیاره‌ی من .. یادمه پرسیدی کدوم یکی از شعرای کتابم بیشتر دوست داری ؟! گفتم تعهد ! یادمه اون روزا یه سوالی پرسیدی که هیچوقت نشد جوابشو بدم بهت ؛ گفتی تعهد تورو یاد کسی می‌اندازه ؟! خواستم بگم ؛ بگم منم ماه داشتم ؛ منم سبز بودم ؛ منم با اومدنش واحه شد کویر خشک دلم ! نگفتم ؛ هیچی نگفتم .. الان از اون دورهمی ؛ از این ۲ ۳ ساعتی که نسشتیم گپ زدیم گفتیم تعریف کردیم ؛ دقیق ۱ سال میگذره .. یه جوری رفتی نیستی ؛ یه جوری یهو غیبت زدی ؛ یه جوری پیج و کتاب و شعراتو جم کردیو رفتی که هیچ اثری نموند ازت ؛ فک کنم دیگه اسمتم ندونه کسی .. تنها چیزی که ازت مونده یه پست خالی از هیچِ ؛ با مضمون کپشنی که نوشته : ماهَ‌م رفت ؛ علی بی ماه دیگه روشن نیست ! خدانگهدار .. حالا علیِ قوی و سبزه تو ذهنم تبدیل شد به مترسک خسته و بی جون و زرد ؛ که نای رفتن هم نداشت و خودش سپرده بود دست باد .. پ.ن : تصویر بالا برای روزیِ که رفتم دیدمش ؛ با امضا دست خط خودش .. قسمت سوم🤍
آقای نجفی میگه : - تو میشی پِله بقیه بالا میرن ازت :)! خواستم بگم پله که سهله برادر ما همیشه اون پلی بودیم که خرشون کِ رد شد ازش کلا موجودیتشُ انکار کردن !
- دلم راه رفتنُ میخاد ؛ کنارت شب چقدر خوبه :)!🫀🚶🏻‍♂
- نویسنده‌ی بهتری شدی. + غم ادبیات انسان‌ها رو ارتقا می‌ده : )!
یکی تو پاکی ، یکی هوای تهرون ؛