🔺️متحجرین و غربگراها تصویری از زن و رابطه زن و مرد در اسلام ارائه میکنند که گویا زن موجود درجه دوم و تنها مسئول ارائه خدمات به مرد است و گویی خانه اسلامی، پادگان مذهبی و زن سرباز آن است. کنش عالمان دین اما نشان میدهد در اسلام نگاه انسانی به زن هست و خانه اسلامی بر عشق بنا شده.
#صادق_شهبازی
https://t.me/jomhouri
#ریحانه
@aye_mohajer
به نام عشق
از پله برقی مترو بالا می آمدم
هوا گرم بود. کیفم را با دست گرفته بودم و چادرم را روی سر حمل می کردم و خدا می داند که منظورم از حمل می کردم یعنی عرق میریختم و حمل می کردم. منتی نبود. بهای کرامت خویش را می پرداختم.
از میان سر ها و پا ها و دست ها، سری دیدم بدون معجر و با موهای رنگ کرده.
آن سر بدنی داشت که پوششاش ناقص بود. لباسش در شأن خودش نبود،
شاید صاحب بدن این را نمی دانست.
قدم تند کردم تا به صاحب آن سر پیامم را برسانم.
نزدیک که شدم دستم را روی شانه اش گذاشتم و گفتم: اینطور لباس مناسبتان نیست وقتی در میان دیگران اید. هوس برانگیز نباشیم برایمان بهتر است.
و طبق عادت مسیر را ادامه دادم. به سمت دستگاه کارت خوان مترو رفتم که گفت : منم قرمه سبزی خیلی دوس دارم ولی دلیل نمیشه اگه جایی دیدم بخوام.
در دلم اول به خلاقیت و سرعتش در جواب دادن احسنت گفتم و بعد به سمتش برگشتم و جواب دادم : شما در حد قرمه سبزی هستید ؟!
روال همیشگی سرازیر شد. او می گفت «زندگی بقیه به تو چه» و من صدای سوفسطائی نسبیگرا ها را میشنیدم
او می گفت «به تو ربطی نداره» و من نوای بیتفاوت شدن «من ها» به «ما» را می شنیدم.
بعد ها، یاد قرمه سبزی آن روز افتادم و به خود گفتم اصلا شاید مرد هایی که فکر می کنند زن مثل قرمه سبزی خوردنی است، حق دارند...
شاید زن ها اینطور یادشان داده اند
زن ها مربی های خیلی قَدَری اند،
عرصه مربیگری شان محل بحث است.
#نشانه
#روایت
#زن
#من_و_ما
#ریحانه
https://eitaa.com/aye_mohajer
بسم الله
عجله داشتم ، قبل از رسیدن قطار به ایستگاه درخواست اسنپ دادم و دعا کردم مدیون راننده نشوم. راننده سمند زرد درخواستم را پذیرفت.
دوان دوان از پله های مترو بالا آمدم و دور میدان، چشم چرخاندم تا سمند زرد را پیدا کنم. سوار که شدم؛ پول خرد نداشتم و نگران بودم راننده هم نداشته باشد. توقف مقابل چراغ قرمز، فرصت خوبی برای حساب و کتاب بود. ۱۰۰ تومانی را از کیفم درآوردم و به سمت جلو بردم.
راننده توجهی به بفرماییدم نکرد و من مصرانه بلندتر گفتم بفرمایید، گفت: باشه پیشتون
ذهن محدود شده ام تصور کرد، چون پول خرد نبوده قبول نکرده است علت را که جویا شدم؛ آرام گفت: بخاطر حجابتون
در صدایش بشارت و انذار را با هم دیدم
تقدیر و تکریم کرد و وظیفه امثال من را بیش از پیش خاطر نشان شد.
مردم ما حیاخواه اند و حجاب را در کنه وجود خود دوست می دارند.
آن ها ما را به چشم رسولان حجاب میبینند.
باشد که به رسالت خویش باقی بمانیم...
#روایت
#زن
#ریحانه
https://eitaa.com/aye_mohajer
بسم الله
برای رفیق نومامان (تازه مادر شده):
هنیئاً لکم !
امیدوارم که مسیر پر فراز و نشیب مادری و تربیت، برات مسیر رشد باشه❤️
الهی که این تازگی مسیر تا آخر تازه باشه
و انشاالله که یه جوری بتونی مسئولیت هات رو مثل یک دامن چند تیکه خوب بِبُری و بدوزی که همه ش بشه یک نور واحد !
و مگه غیر از اینه ؟!
وحدت وجود !
کلهم نورٌ واحد
مادری
دانشجویی ( در معنای طلب علم در هر ساحتی ... دانشگاه،مدرسه، حوزه و...)
دختر خانواده بودن
بسیجی و عدالتطلبی
و نقش های دیگر با تار و پود یکسان
خلاصه که :
کثرت اندر موج باشد لیک آبی بیش نیست.
و به وحدت رسیدن رو برای همچون تویی آرزو می کنم
#نشانه
#ریحانه
بسم الله
داشتم با سرعت از پارک رد میشدم. بسته مون دست اسنپ بود. چشمم خورد به یه دختر لباس صورتی که موهاش ریخته بود دورش. میترسیدم دیرم بشه ولی با خودم گفتم اگه قرار باشه وجودم تو چنین موقعیتی اثری داشته باشه خدا اثر میذاره. نیت کردم و سلام گرمی به دختر دادم. جوابمو داد و لبخند آرامشبخشی رو صورتش نشست .
گفتم شما خیلی خوشگلیا!
تشکر کرد و لبخندش عمیق تر شد
گفتم حیف نیست هر کسی ببینه؟
خندید
همینجوری که می رفتم گفتم حجابتم رعایت کنی بهتر میشه(:
رفتم بنر ها رو تحویل گرفتم. تو راهِ برگشت، دیدم شال صورتی رو سرش رو پوشونده.
مهربون تر شده بود. مثل وقتی که خنده روی لب هاش عمق میگرفت.
#ریحانه
#روایت
https://eitaa.com/aye_mohajer