🌿🌿🌿
📚اگه نوجوان دارید رمان مغازه جادویی از جیمز دوتی رو براش هدیه بخرید.😊
هم داستانه هم مهارتی
@aznobato_ir
🌿🌿🌿
در حوزه معنویت
کتاب عقیله و حیدر رو معرفی کردن.😍
@aznobato_ir
🌿بسماللّهِ قاِصمِ الجَّبارینَ
برای سلامتی و موفقیت رزمندگان دعا کنیم.
دعا برای رزمندگان اینجا
🌺نیت امروزم:
سلام بعد از یه شب هیجانی و پر استرس😁.
روز ما امروز از ساعت ده و نیم شروع شد.😅الان هم داریم میریم ایلیا رو ببریم دندونپزشکی. اونم وقتی مامان بچه یه تجربه ناخوشایند از دندونپزشکی تو سن پنج سالگی داره. این فرآیند برام اضطراب آوره.😊
پس نیت امروزم با توجه به شرایط دیشب و امروز پذیرش احساسات به جای فرار از اونا و خود مراقبتی هست.😊😍
همراهی با من؟!😉
@aznobato_ir
🌿🌿🌿
میام از ادامه برنامه ریزی براتون میگم.
تا اومده من برگردم شما یه لیست از کلاسهایی که میخواید برید امسال تهیه کنید و برام اینجا بفرستید👇.☺️
@ameneh_habibi
از نو با تو | آمنه حبیبی🇮🇷
🌺نیت امروزم: سلام بعد از یه شب هیجانی و پر استرس😁. روز ما امروز از ساعت ده و نیم شروع شد.😅الان هم
🌿🌿🌿
توضیحات عکس:
آقا ایلیا گوشیم مامان رو برداشته زبون درآورده عکس گرفته از خودش😂😂.
🌿🌿🌿
نتیجه دندون پزشکی این شد که ایلیا رو باید بیهوش کنن دندونش رو درست کنن.😐
ما گفتیم باید فک کنیم و با چندتا دندانپزشک دیگه مشورت کنیم.😐😢
راستش خیلی خیلی مضطرب شدم. آخه بیهوشی کامل؟!😔
تجربه ای دارید ممنون میشم بگید بهم در این مورد.😕
@aznobato_ir
🌿🌿🌿
#خاطرات_یک_نو_مامان
تو کلینیک هم حسابی با ایلیا چالش داشتیم، بچهام علاقه وافری به خانوم دکتر دانپزشک پیدا کرده بود و صندلی صورتی اونجا. نمیومد بیرون😂.
دکتر میگفت برو بعد بیا پیشم دوباره. لباس رو غنچه میکرد میگفت میرم نه! ( یعنی نمیرم).😅
زمان طولانی منتظر بودیم تا نوبت بشه و عکس بگیریم و اینا. ما شش عصر رسیدیم خونه.🙆♀
یه جا دیدم عصبی شدم! مخصوصا که آقا پذیرشی فامیل یا دوستشون رو با پارتی بازی جای ما فرستاد . 😡
ایلیا هم یه سوراخ وسط صندلیا پیدا کرده بود جیغ و داد که منو بذارید اون تو.😂
از اون طرف یه دونه از این کیوسک خوراکی ها اونجا بود، دوست عزیزمون دم به دقیقه میخواست بره از اونجا خوراکی بگیره!🙆♀
کم کم داشتیم با هم درگیر میشدیم که به خودم گفتم آمنه تو خستهای خب قطعا ایلیا اینجا بیشتر داره اذیت میشه.😕
سعی کردم یه کم به خودم و ایلیا فضا بدم. خواست راه بره نیازش رو به آزادی و بازی درک کردم با هم کلی راه رفتیم. بعد خسته شدم بابا مهدی مسئول گشن زنی با ایلیا شد. یه کم خوراکی خوردیم که گشنگی باعث دعوامون نشه😂.
و کار تموم شد و برگشتیم خونه. قطعا اینجور کارها خیلی زمانبر و خسته کننده است.😐
لازمه اینجور مواقع اسباب بازی، خوراکی متنوع و حتی مسواک برای قبل ویزیت همراهمون باشه.( چون بچه حوصله اش سر میره همش میخواد خوراکی بخوره و با اون دندون کاکائویی بره پیش دکتر😂)
خلاصه که یه کم وسایل سرگرمی همراهمون باشه، احتمالا راحتتر میگذره.😊
عبرتی شد برای دفعه بعدمون.😁
@aznobato_ir
🌿🌿🌿
خب بریم سراغ #برنامه_ریزی
من بعد مشخص کردن اهداف سال در زمینه خانواده، معنویت، مالی، تحصیلی و کاری و بعد کتابهایی که میخوام بخونم
پادکستها و دوره آموزشیهایی که امسال میخوام بگذرونم تا متخصصتر بشم و رشد شخصی کنم، هم نوشتم تا براش برنامه داشته باشم . 😍
@aznobato_ir