eitaa logo
از نو با تو | آمنه حبیبی🇮🇷
22.1هزار دنبال‌کننده
3.7هزار عکس
419 ویدیو
42 فایل
ازنوباتو: همسرداری/فرزندپروری از نو با ما زندگی خانوادگیت رو بساز.😍 آمنه حبیبی (روانشناس ،زوج درمانگر) شماره پروانه تخصصی 10972 و تسهیلگر خانواده با مدرک QCB ایتالیا ارتباط با من @ameneh_habibi مشاوره حضوری و تلفنی
مشاهده در ایتا
دانلود
🌿🌿🌿 📚اگه نوجوان دارید رمان مغازه جادویی از جیمز دوتی رو براش هدیه بخرید.😊 هم داستانه هم مهارتی @aznobato_ir
شما هم کتاب خوب میشناسید به من معرفی کنید👇 @ameneh_habibi
‌🌿🌿🌿 در حوزه معنویت کتاب عقیله و حیدر رو معرفی کردن.😍 @aznobato_ir
🌿بسم‌اللّهِ قاِصمِ الجَّبارینَ برای سلامتی و موفقیت رزمندگان دعا کنیم. دعا برای رزمندگان اینجا
🌺نیت امروزم: سلام بعد از یه شب هیجانی و پر استرس😁. روز ما امروز از ساعت ده و نیم شروع شد.😅الان هم داریم میریم ایلیا رو ببریم دندونپزشکی. اونم وقتی مامان بچه یه تجربه ناخوشایند از دندونپزشکی تو سن پنج سالگی داره. این فرآیند برام اضطراب آوره.😊 پس نیت امروزم با توجه به شرایط دیشب و امروز پذیرش احساسات به جای فرار از اونا و خود مراقبتی هست.😊😍 همراهی با من؟!😉 @aznobato_ir
‌🌿🌿🌿 میام از ادامه برنامه ریزی براتون میگم. تا اومده من برگردم شما یه لیست از کلاس‌هایی که میخواید برید امسال تهیه کنید و برام اینجا بفرستید👇.☺️ @ameneh_habibi
چقده کتابخون داریم😍
🌿🌿🌿 نتیجه دندون پزشکی این شد که ایلیا رو باید بیهوش کنن دندونش رو درست کنن.😐 ما گفتیم باید فک کنیم و با چندتا دندانپزشک دیگه مشورت کنیم.😐😢 راستش خیلی خیلی مضطرب شدم. آخه بیهوشی کامل؟!😔 تجربه ای دارید ممنون میشم بگید بهم در این مورد.😕 @aznobato_ir
🌿🌿🌿 تو کلینیک هم حسابی با ایلیا چالش داشتیم، بچه‌ام علاقه وافری به خانوم دکتر دانپزشک پیدا کرده بود و صندلی صورتی اونجا. نمیومد بیرون😂. دکتر میگفت برو بعد بیا پیشم دوباره. لباس رو غنچه میکرد میگفت میرم نه! ( یعنی نمیرم).😅 زمان طولانی منتظر بودیم تا نوبت بشه و عکس بگیریم و اینا. ما شش عصر رسیدیم خونه.🙆‍♀ یه جا دیدم عصبی شدم! مخصوصا که آقا پذیرشی فامیل یا دوستشون رو با پارتی بازی جای ما فرستاد . 😡 ایلیا هم یه سوراخ وسط صندلیا پیدا کرده بود جیغ و داد که منو بذارید اون تو.😂 از اون طرف یه دونه از این کیوسک خوراکی ها اونجا بود، دوست عزیزمون دم به دقیقه میخواست بره از اونجا خوراکی بگیره!🙆‍♀ کم کم داشتیم با هم درگیر میشدیم که به خودم گفتم آمنه تو خسته‌ای خب قطعا ایلیا اینجا بیشتر داره اذیت میشه.😕 سعی کردم یه کم به خودم و ایلیا فضا بدم. خواست راه بره نیازش رو به آزادی و بازی درک کردم با هم کلی راه رفتیم. بعد خسته شدم بابا مهدی مسئول گشن زنی با ایلیا شد. یه کم خوراکی خوردیم که گشنگی باعث دعوامون نشه😂. و کار تموم شد و برگشتیم خونه. قطعا اینجور کارها خیلی زمانبر و خسته کننده است.😐 لازمه اینجور مواقع اسباب بازی، خوراکی متنوع و حتی مسواک برای قبل ویزیت همراهمون باشه.( چون بچه حوصله اش سر میره همش میخواد خوراکی بخوره و با اون دندون کاکائویی بره پیش دکتر😂) خلاصه که یه کم وسایل سرگرمی همراهمون باشه، احتمالا راحتتر میگذره.😊 عبرتی شد برای دفعه بعدمون.😁 @aznobato_ir
🌿🌿🌿 خب بریم سراغ من بعد مشخص کردن اهداف سال در زمینه خانواده، معنویت، مالی، تحصیلی و کاری و بعد کتاب‌هایی که میخوام بخونم پادکست‌ها و دوره آموزشی‌هایی که امسال میخوام بگذرونم تا متخصص‌تر بشم و رشد شخصی کنم، هم نوشتم تا براش برنامه داشته باشم . 😍 @aznobato_ir