🌿🌿🌿
#خاطرات_یک_نو_مامان
یه عالمه لباس شسته بودم و گوشه اتاق بود، اما ایلیا جیغ میزد بازی بازی. منم کلافه شده بودم! 😐
آخه از صبح کلی بازی کرده بودیم و ایشون راه نمیومد باهام بازم میگفت بازی. یه لحظه به نیازش وصل شدم. دیدم آقا کوچولو چند روزه همش هیئت هست و با بچه ها. امروز تو خونه بودیم از صبح و سرگرمی کمی داشت. 🙆♀
از طرفی خسته هم بود. چند روز اخیر ما خونه نبودیم زیاد و نظم زندگی بچه به هم ریخته بود. در واقع نیاز به بازی و همبازی، نظم، نیاز به استراحت رو شناسایی کردم.😅
@aznobato_ir
🌿🌿🌿
منم خب نیاز داشتم به مرتب بودن و نظم خونه. یه لحظه یه بازی به ذهنم رسید که هردومون نیازمون برطرف بشه.😊
گفتم ایلیا لباسات رفتن بین لباسای مامان بابا قایم شدن بیا پیداشون کن و بریزشون تو سبد. یه ذوق با صدا کرد و گفت شکارشون کنم؟! گفتم آره.😊
اوشون شروع کرد به پیدا کردن لباساش و منم تند تند لباس ها رو تا کردم و گذاشتم تو کشوها. الان فقط لباسای خودش مونده که جمع کنیم. 😅
@aznobato_ir
🌿🌿🌿
راه تموم کردن بدرفتاری بچهها فقط و فقط وصل شدن به نیاز بچه و خودمون هست. 😊
✅تو هر ارتباطی هم این لازمه! اگه من نیاز بچه یا خودم رو در نظر نگیرم معلومه که بعدش حالم بده! یا اینکه بچه به بدرفتاریش ادامه میده. 😊
حتی تو ارتباط با همسر هم این مهمه. 😊
@aznobato_ir
میخواید مثالی این مورد رو با هم بریم جلو؟! اگه آره یه قلب❤️ بفرستید برام اینجا👇
@ameneh_habibi
از نو با تو | آمنه حبیبی🇮🇷
میخواید مثالی این مورد رو با هم بریم جلو؟! اگه آره یه قلب❤️ بفرستید برام اینجا👇 @ameneh_habibi
🌿🌿🌿
مرسی از ❤️هایی که فرستادید.😊
فرض کنیم جمعه آخر شبه و دختر کوچولو طبق معمول از مهمونی اومده، خسته است و داره نق میزنه و گریه که من خسته ام و مشقام رو ننوشتم. نیاز به استراحت داره، خسته است، از طرفی مضطربه بابت مشقها.😱🤦♀
@aznobato_ir
🌿🌿🌿
مامان: میبینم داری سریع مشقات رو مینویسی آفرین دخترم.😊
دختر: ولی خیلی مونده ،حوصله ام نمیاد. نمیتونم.😩
مامان : جدى؟ متأسفم، حق داری .قرار بود پنجشنبه مشق هات رو بنویسی .نشد. جمعه هم خونه مامان جون بودیم دیر برگشتیم. حالا خسته ای و کلی مشق داری .من به جای تو بودم، نق نمی زدم، واضح و روشن می گفتم مامان من خسته ام. نمیتونم بنویسم نق زدن کار خوبی نیس. 😟
دختر: خسته ام . نمیتونم بنویسم. 😕
مامان : خوب پیشنهادت چیه؟ میخوای چیکار کنی؟ 😩
دختر: مشق ننویسم.
مامان: خوب این هم یک راه حله. اگه کار بهتری به ذهنمون نرسید، این کار رو می کنیم. فعلاً بگو ببینم اگه مشق هات رو ننویسی چی میشه؟ 🤔
@aznobato_ir
🌿🌿🌿
دختر : خانم معلم دعوام میکنه .
مامان: خوب، کدوم ،بدتره، وقتی خسته ای بنویسی یا ننویسی و خانم معلم دعوات کنه ؟ 🤦♀
دختر : خانم معلم دعوام کنه ، بدتره جلو بچه ها هم خجالت میکشم.😊
مامان: آره درسته. میفهمم . خجالت کشیدن خیلی سخت تره. پس انگار چاره ای نیس. باید تکلیفت رو انجام بدی. ببینم میشه کمتر بنویسی؟ اندازه ای که خانم دعوا نکنه؟ 😊
دختر : نه. نمیشه .
مادر : کاری از دست من بر می آد؟😊
دختر : نمیدونم .
مامان:میدونی ، توی این جور مواقع من چیکار میکنم؟ تا میتونم سعی می کنم کارم رو درست انجام بدم. اگه نشد سرم رو بالا میگیرم و میگم نتونستم. بابت نتونستن هم عذرخواهی میکنم.😊
@aznobato_ir
🌿🌿🌿
دختر: یعنی من چیکار کنم؟
مامان: تا میتونی بیدار بمون و مشقهات رو بنویس ، وقتی دیگه نتونستی ، بخواب. صبح به خانم معلم حقیقت رو بگو و از این که نتونستی مشق هات رو بنویسی، ازش عذرخواهی کن. عذرخواهی کردن رو که بلدی؟ 😊
دختر : ولی اون (معلمم) باز هم دعوام میکنه .😔
@aznobato_ir
🌿🌿🌿
مامان: بیا نقش بازی کنیم. . من میشم معلم. صبح شده و سرکلاس هستی . ببینم ،دخترم ، مشقهات کو؟
دختر: ننوشتم
مامان در نقش خانم معلم: چرا ننوشتی؟ 🤔
دختر: خوابم برد. 🤦♀
مامان در نقش خودش: نه، راستش رو بگو دختر: راستش چیه؟ بذار من بگم کمکت. خانم معلم ، پنجشنبه قرار بود بنویسم . دقت نکردم و ننوشتم. بعد رفتیم خونه مامان بزرگم. شب که برگشتیم با مامانم کلی صحبت کردم. قرار شد تا میشه سعی کنم. وقتی دیگه نتونستم بنویسم، برم و بخوابم. صبح هم حقیقت رو به شما بگم و از اینکه نتونستم تکلیفم رو خوب بنویسم ،عذرخواهی کنم و قول بدم که دیگه بیشتر حواسم به مشق هام باشه. 😔
@aznobato_ir
🌿🌿🌿
دختر: اونوقت دعوام نمی کنه؟
مامان : شاید دعوات کنه، نمیدونم، مهم نیس. مهم اینه که تو سعی خودت رو کردی و از بابت کاری که نکردی، هم عذرخواهی کردی. قول دادی که سعی کنی کمتر این اتفاق بیافته .🙂
دختر: نمی خوام دعوام کنه. 😩
مادر: میفهمم ،دخترم، من هم نمیخوام. 🤦♀
اما مهم نیس. ما نمی تونیم طوری زندگی کنیم که کسی دعوامون نکنه. به هر حال ممکنه پیش بیاد . ما باید سعی خودمون رو بکنیم تا کار بدی نکنیم. مهم اینه که خودمون، خودمون رو دعوا نکنیم که چرا کوتاهی کردیم یا چرا سعی خودمون رو نکردیم. 😊
دختر : حالا چیکار کنم؟ 😔
@aznobato_ir
🌿🌿🌿
مامان: فکر کنم داری کاری می کنی که من دعوات کنم، بعد بهانه پیدا کنی ، گریه کنی و بری ،بخوابی آره؟ 😡
دختر در حالی که نق میزند: مامان؟؟؟
مامان قاطعانه و در حالی که انگشت اشاره دستش را به سمت دخترش گرفته است . مسئولیت ننوشتن مشق ، سختی راست گفتن و سختی خجالت کشیدن جلو بچه ها، وقتی خانم معلم دعوا میکنه با خودته. تصمیم بگیر. هر کاری بکنی، من باهاتم. کدوم رو انتخاب می کنی؟ می نویسی یا الان می ری می خوابی؟😕
@aznobato_ir
🌿🌿🌿
دختر: الان میرم میخوابم . صبح هم راستش رو می گم.😔
مامان : باشه دخترم، موفق باشی. منم برات دعا می کنم . تو میتونی فردا راستش رو بگی. راستش رو بگو حتی اگه دعوات کنن. اینجوری به خودت افتخار میکنی. من هم به تو افتخار می کنم.😊
@aznobato_ir