eitaa logo
از نو با تو | آمنه حبیبی🇮🇷
22هزار دنبال‌کننده
3.7هزار عکس
419 ویدیو
42 فایل
ازنوباتو: همسرداری/فرزندپروری از نو با ما زندگی خانوادگیت رو بساز.😍 آمنه حبیبی (روانشناس ،زوج درمانگر) شماره پروانه تخصصی 10972 و تسهیلگر خانواده با مدرک QCB ایتالیا ارتباط با من @ameneh_habibi مشاوره حضوری و تلفنی
مشاهده در ایتا
دانلود
🌿🌿🌿 یادداشت‌های یک ذهن شلوغ امروز حالم خوش نبود، با خودم گفتم امروزو بیخیال آمنه استراحت کن! همین که پتو رو کشیدم رو سرم ایلیا گفت مامان پاشو، صبح شده‌.🙆‍♀ گفتم مامان جان سرماخوردم حال ندارم، گفت مامان تو یخچال چیزی نبود بخوری برا همین سرماخوردی؟! 😂 بلند شدم و یه لبخند زدم به سوالش. بعدم روزمون شروع شد. با خودم گفتم امروز کمتر سخت بگیر آمنه! 🥴 اما یادم اومدم درست همین امروز که من دارم به بهم ریختگی خونه نگاه می‌کنم و میگم حالم خوب نیست، یه آدمایی تو یه قطعه از یه سرزمین مقدس حدود دو هفته است بی خانمان و آواره شدن و در حسرت خونه به هم ریختشون.( آه از جنگ)😔 بلند شدم و بسم الله گفتم و خونه رو تمیز کردم، ایلیا هم مسئولیت میگرفت و همکاری می‌کرد. مثلا کمک من جارو برقی رو هل میداد. اسباب بازی ها رو میبرد تو اتاق و ...😊 مهدی نه شب اومد خونه و شام خوردیم. هر دو خوابیدن و من یه سیب به خودم جایزه دادم. چون که حالم اونقدرم بد نبود و گول فکرام رو نخوردم. 😃 فکر من میگه وقتی سرما میخوری باید استراحت کنی، راست میگه، اما سرماخوردگی داریم تا سرماخوردگی! من امروز اونقدر بد نبودم! 😅 فکر من میگه ولش کن بخواب و غر بزن و حمایت بگیر! اما واقعیت اینه که زندگی جریان داره حتی وقتی سرما بخوری، انتخاب خودت چیه؟! یه روز سمی و غُری یا یه روز پر انرژی که آخرش بگی آخیش!😃 از خودم راضیم، چون بیشتر کارام تیک خورد و حالمم خوبه. خداروشکر...🙃 @aznobato_ir
🌺نیت امروزم: سلام سلام عیدتون مبارک، امروز این حدیث رو خوندم کلی سر شوق اومدم، احساسم امیدواریه، امید به خدا و ائمه ای که همیشه تکیه‌گاه هستن.😍 👈پس نیتم امروز توجه به حضور خدا و ائمه تو تمام لحظات روز هست. اصلا به نظرت اگه توجه داشته باشیم خیلی رفتارا رو خواهیم داشت؟!😊 مثلا میای داد بزنی سر بچه یهو به خودت میگی آی آی یکی داره نگات میکنه‌ها! 😉 بعد میگی خدای بخاطر احترام به تو هیچی نمیگم تو هم برام کارا رو روون کن.😍 کاش هر روز اینجوری نگاه می‌کردیم به زندگی... @aznobato_ir
🌿🌿🌿 تو یه نقطه‌ای از زندگی به یه جایی رسیدم که میگم بذار پشت سرم حرف بزنن، بذار تیکه بندازم، بذار فک کنن من نمیفهمم!!😊 که چی؟! من اونقد بیکارم که برم ثابت کنم فلان حرفو راجع به من زدن؟! اصلا گیریم ثابتم کردم! نتیجه حال منو خوب میکنه یا یه رابطه‌های نیم‌بندی رو کلا قطع میکنه؟!😅 میدونی رفیق اگه دارن راجع بهت بد میگن و تو میدونی خطایی نکردی بدون راهت درسته! و اگه یکی داره دائم میگه بهت فلانی پشت سرت حرف زد، بدون اگه دوستت داشته باشه بهت نمیگه!😊 چون قرار نیست دونستنش حال تو رو خوب کنه! چون اگه دارن به تو میگن چون حال رابطه اون دونفر خوب نیست و میخوان تو رو بکشونن وسط بازی!😊 اما آدم باهوش بازی نمیخوره! نمیره وسط بازی. میدونه تو هر رابطه‌ای بالا و پایین زیاده!😅 خلاصه که از آدما بت نساز، بهترین آدما ممکنه یه جاهایی خطا کنن، بدترین آدما ممکنه یه جایی حامی تو بشن. با یه بدی رابطه ها رو از دست نده.😊 @aznobato_ir
این پیام رو بخونید. میام راجع بهش توضیح میدم.😍 الحمدلله تو چالش سی روزه فرزندپروری مامانا به یه حدی از رهایی میرسن که من کلی کیف میکنم باهاشون.😁 حالا نکته این پیامو میام میگم . برم شامم رو بپزم میام.😅 @aznobato_ir
از نو با تو | آمنه حبیبی🇮🇷
این پیام رو بخونید. میام راجع بهش توضیح میدم.😍 الحمدلله تو چالش سی روزه فرزندپروری مامانا به یه حدی
🌿🌿🌿 چیزی که میخواستم توضیح بدم راجع به محدودیت بچه هاست.😊 هممون دوس داریم اتفاقات برامون قابل پیش بینی باشه،از نظر ما یه چیزایی بده یه چیزایی خوبه. 😊 و میخوایم بچه هامونم دقیقا این چارچوبا رو رعایت کنن‌ . غافل از اینکه با زیاد امر و نهی کردن، با زیاد بکن، نکن کردن داریم خلاقیت بچه رو میکشیم و جلوی فکر کردنش رو میگیریم!😐 حالا تو بگو، دوس داری بچه‌ات نتونه درست رو از غلط تشخیص بده؟! چی میشه اگه دو تا لیوان رو روی هم بذاره و یکی بیفته؟! چی میشه اگه بشقاب میوه بیفته و میوه هاش بریزه؟! 🤔🤔 میدونی رفیق ما مامان باباها اگه بذاریم بچه ها تجربه کنن،اشتباه کنن بعدا هم شهامت اینو پیدا میکنن که بگن اشتباه کردن، شهامت تجربه کردن دارن. 😊 تو چالش فرزندپروری هم دقیقا اینکارو میکنیم،اونقد سعی میکنیم بچه ها تجربیات جدید داشته باشن، اونقد روی خودمون کار میکنیم که حالمون با خودمون و بچه بد نباشه که دیگه خطای بچه یه چیز عجیب غریب نیست!😊 @aznobato_ir
🌿🌿🌿 در این مورد یه تجربه جذاب داشتم امروز. تو خانه بازی دقیقا یه جایی من میخواستم ایلیا رو بگیرم و بگم بشین بچه نکن!!سکته ام دادی.😕 اما دو تا نفس عمیق کشیدم و صبر کردم.😊 جریان اینطوری بود که آقا میرفت بالای سرسره و به جای لیز خوردن از اون بالا میپرید پایین. میخواستم بگن نکن! دیدم سرسره ارتفاعش کمه. پس صبر کردم.😅 چند دقیقه بعد آقا رفته بود روی تونل و از روش با یه دختر خانوم میپریدن پایین. دوباره اونجا خودمو کنترل کردم و دیدم اونقد خطرناک نیست،پس بذار تجربه کنه!😊 در نهایت یه صحنه دیدم که کیف کردم. ایلیا رفت تو صف تاب و به یه نی نی گفت،دیگه بسه تو بازی کردی، نوبت منه!! یادم اومد ایلیا دو سه ماه پیش تو این موقعیتها دست منو میکشید که برم حمایتش کنم. اما تجربیات جدیدش با بچه ها و مانع نشدن من جراتمندترش کرده. 😍 یه خداروشکر گفتم و با لذت تماشاچی بود. فقط تماشاچی،چون وضعیت خطرناکی نبود که دخالت کنم.😁 @aznobato_ir
من غش واسه این همه مهربونیتون.😍 راستشو بخواید امروز از ظهر یه سردرد وحشتناکی دارم. اما خب به عشق شما و این ابرازهای صادقانتون با وجود شرایط جسمیم اومدم و نوشتم براتون.😍 میخوام بگم خیلی برام مهم هستید. ازنوباتو برای من قبل از هر چیزی یه دورهمی خانوادگیه، برای رشد و کیفیت بخشیدن به زندگیمون. امیدوارم هممون از نو شروع کنیم اون زندگی ای که میخوایم رو.😊 خلاصه دوستتون دارم و از این حرفا🙋‍♀. @aznobato_ir
🌺نیت امروزم: سلام علیکم😍. یه کتاب لذتبخش انتخاب کردم و با خوندنش وسط کارهام کیف می‌کنم. یه زمانی برام اینجوری بود که چهل دقیقه کتاب بخون بعد بلند شو. اگه کتاب لذتبخش بود که یهووو دو ساعت میشستم پاش. برای من کتاب خوندن تفریحه.😁 اما بعد بچه دیدم نمیشه مثل قبل پیش رفت، پس اومدم نیازمو با شرایط موجود وفق دادم. الان مثلا تا اومده پیاز غذا سرخ بشه من دو صفحه کتاب خوندم.😁 پس نیت امروز این باشه، شرایط خودت رو بپذیر و بعد برای نیازت اقدام کن.😍 هستی با من؟!😉 @aznobato_ir
بیاید از خرابکاریام بگم بهتون. 🙊 دیشب نزدیک شام ایلیا گیرداد که من شیرموز با کیک میخوام. میدونستم گرسنه است و غذا هم به انتخاب خودش ماکارانی بود. 😕( رسما اعلام میکنم از ماکارانی متنفرررررم دیگه) گفتم پسرم تا ده بشمار برات غذا بیارم، شروع کرد به جیغ و داد که من شیرموز میخوام. منم حرصم در اومده بود. 😕😡 شروع کردم به منطقی حرف زدن باهاش: عزیزم، گل پسرم موقع غذا ما فقط میتونیم غذا بخوریم تا قوی بشیم.🥴☺️ اونم بیشتر جیغ و داد میکرد. یه لحظه گفتم استپ آمنه، مگه داری با یه آدم سی ساله حرف میزنی! 🤔😅 میدونی مشکل چی بود؟! اینکه ایلیا داشت با مغز راستش( مغز هیجانی) حرف میزد، من با مغز چپ( مغز منطقی) سعی میکردم جوابش رو بدم‌. 🤦‍♀😳 هاا ای که گفتی یعنی چه آمنه!!! 😳🤔 دارم میرم دندونپزشکی طبق معمول، میام میگم ادامه‌اش رو. 😁 @aznobato_ir
🌿🌿🌿 من برگشتم بریم سراغ ادامه داستان منو ایلیا😂
🌿🌿🌿 مغز ما دو قسمت داره. اگه از وسط نصفش کنیم مغز قسمت راست ما مربوط به هیجان و عواطف هست. و مغز سمت چپ مربوط به اعمال منطقی مثل فکر کردن. وقتی یکی قسمت هیجانی مغزش فعاله، یعنی الان دنبال منطقی بودن نیست، یکی رو میخواد که هیجانات و عواطفی که اون لحظه داره رو درک کنه. حالا فک کن ما هی بیایم منطقی باهاش حرف بزنیم اون بیشتر عصبی میشه، چون فک میکنه ما نمیفهمیمش. 🤨 من چیکار کردم! گفتم ایلیا جان من میدونخ خیلی دوست داری شیرموز بخوری،شیر موز خوشمزه است. گفت آره، کیلی‌ با کیک خوشمزه است.😋 گفتم منم دوس دارم شیرموز، راس میگی با کیک خیلی کیف میده، منم بعضی وقتا دلم میخواد شیرموز بخورم به جای غذا. بعد آروم بغلش کردم، گفتم به نظرت چیکار کنیم که هم قوی بشی هم ناراحت نباشی؟! گفت اووم فِت تُنم.😂 اها شیرموز بخولم. قوی بشم.🥴 گفتم میخوای یه ذره شیرموز بخوری بعد غذا بقیه اش رو بخوری . چون غذا ما رو قوی میکنه، شیرموزم دوس داری.😊 گفت آره. بعد یه قلپ شیر موز خورد و گذاشت یخچال، اومد ماکارانی رو خورد. بعدم فراموش کرد اصلا شیرموز بخوره.😕 میدونی چیکار کردم؟! وقتی ایلیا هیجانی بود و با مغز راست ارتباط میگرفت منم با مغز راست اومدم باهاش ارتباط گرفتم، همدلی کردم و وقتی احساس کرد درکش میکنم با مغز چپ یا همون منطق مساله رو حل کردیم!😁 این کاریه که ما تو ارتباط با بچه ها اگه انجام بدیم نتیجه میگیریم. اما معمولا بچه هیجانیه ما میخوایم منطقی موضوع رو حل کنیم خب نمیشه! با کسب که عصبیه میشه منطقی حرف زد؟! نوچ نمیشه!😁 پس اول همدلی و درک احساسات، بعد منطقی حل مساله کردن.😁 @aznobato_ir