از نو با تو | آمنه حبیبی🇮🇷
ازدواج مبتنی بر ارزش دورهی مجردا ( ۲۰ پسر و ۲۰ دختر) 🔻 حضوری تسهیلگر: محمدحسن روحانی ✔️ سردبیر برن
این کارگاهمون فقط پنج تا ظرفیت دیگه داره. آقای روحانی یه تخفیف خوب به ازنوباتویی ها دادن. اگه مجردی و میخوای این کارگاه رو ثبت نام کنی میتونی با مبلغ یک میلیون تومان ثبت نام کنی. فقط بهشون پیام دادید بگید ازنوباتویی هستید.😉
این تعداد پیام های پی وی هست. صبوری کنید همه رو جواب میدم😁
@aznobato_ir
زمان:
حجم:
1.6M
شفاف سازی در مورد پویش لیلة الرغائب
من با شما اینجوریم🤲،😅چیزی قایمکی از هم نداریم.
قرعه کشی ۲۱ ام انجام میشه و نتیجه تو کانال اعلام میشه.😊
یه مشهد و پنج تا پلاک طلای عقیق اضافه شد به هدیه ها. هنوز وقت هست دوست داشتید ثبت نام کنید.😉
@aznobato_ir
🌺نیت امروزم:
#زندگی_نیتمند
امروز از صبح شبیه میگ میگ بودم.😂
یه کم درس خوندم، یه کم با ایلیا بازی کردیم،صبحانه خوردیم، نشستم پای محتوای نشست جمعه، شبم مهمون دارم.😍
ما معمولا غر میزنیم که وقت نیست، وقت نمیکنم! اما مساله اینه که وقت رو باید برای کارای مختلف تولید کنیم!
اونجایی که نشستیم پای گوشی و تو پیج های مختلف جینگیجات میبینم، روزمرگی میخونیم رو حذف کنیم یه عالمه زمان تولید میشه برای کارای مهم.😍
پس نیتم اینه، وقتای پرتت رو پیدا کن و ازشون استفاده کن.😎
هستی با نیتم؟!😉
@aznobato_ir
🌿🌿🌿
#چالش_عشق_از_نو
روز پنجم
پنج ویژگی مثبت همسرت رو بنویس و براش بخون☺️.
ماها معمولا خوب بلدیم ایرادای طرف مقابل رو بکوبونیم تو سرش. اما بلد نیستیم بگیم صدتا ویژگی خوبم داری.😍
امروز حتما به همسرت بگو که خوبی هاشم میبینی.😍
@aznobato_ir
🌿🌿🌿
#آمنه_نوشت
صبح نشستم چند ساعتی رو محتوای دوره انتخاب مبتنی بر ارزش رو چکش کاری کردم.😊
شب هم مهمون داشتیم. دیروز پذیرایی مرتب بود. اتاق ایلیا رو رهاش کردم اتاق خودمونم یه سری لباس شسته بود که نامرتب بود. ریختم تو سبد.😅
آشپزخونه رو مرتب کردم و شامم رو پختم. غروب که شد آماده مهمونا شدم. فکر کردم به آمنه اوایل ازدواج! 😁
مهمون که داشتم کلییی تمیزکاری میکردم و خب سختم میشد مهمون داشتن، اما الان رهام، سخت نمیگیرم، سخت نمیگذره و بیشتر هم کیف میکنم.😎☺️
شبم دور هم یه جالیز بازی کردیم و مهمونی تمام شد. 😍
آمنه این روزا بیشتر بلد شده از زندگی کیف ببره، مجرد که بودم یه بار داداشم گفت تو استانداردای بالایی داری خوش نمیگذره بهت. 😅
حرفشو قبول نکردم، اما الان میبینم شاید راست میگفت...🤭
دارم فکر میکنم کجاها معیارام سختگیرانه است و چطور میتونم راحت تر باشم ؟!😊
@aznobato_ir
🌺نیت امروزم:
#زندگی_نیتمند
دنیل وارتر تو کتاب اهمالکاری میگه:
مسیر حرکت ما تو زندگی مثل جاده ایه که با تعداد زیادی از تابلوهایی که مارو به استراحتگاه دعوت میکنن پوشونده شده و همیشه یه فعالیت جذابتر وجود داره اما اونها مارو به خواسته ها و رویاهامون نمیرسونن.🙆♀🙆♀
در طول روز هزارتا کار جینگیلی و جذاب هست که میگه بیا منو انجام بده. اما هیچکدوم قرار نیست تاثیر تو زندگیت داشته باشن.🙆♀
بیا امروز تمرکز کنیم روی کارهایی که واقعیه واقعی یه اثر مثبت خلق میکنه تو زندگی خودمون و بقیه.😍
هستی با نیتم؟!😉
@aznobato_ir
هنوز انقده پیام دارم پی وی. ولی قول میدم تا فردا همه رو جواب بدم.😍
دیشب تا دو نصف شب داشتم پیاماتون رو جواب میدادم. 😁
خواستم بگم برام مهمید. اما ایتا انقد پیاما زیاده از یه تعدادی که جواب میدم محدودم میکنه. میگه بسه دیگه چقد به مردم پیام میدی.😅
@aznobato_ir
#چالش_عشق_از_نو
روز ششم
امشب یه فیلم با هم ببینید ترجیحا کمدی.😊
داشتن تفریحات مشترک کمک میکنه خاطرات مثبت با هم بسازید و از نظر عاطفی نزدیکتر بشید. حتی اگه لازمه یه ساعت بعد بچه ها بیدار باشید اینکارو انجام بدید😍
@aznobato_ir
🌿🌿🌿
#خاطرات_یک_نو_مامان
اومد گفت مامانی هیولا چیه؟! 🤔
یه لحظه مکث کردم، اول از خودم پرسیدم اصن هیولا چی هست؟!😂😂
گفتم یه نی نی که پتو میندازه تو سرش میگه اووو اوووه هیولاست.( یعنی از هیولا یه موجود کاملا کیوت ساختم براش)😂
نتیجه این شد که یه هفته است پتو تو سرشه راه میریم تو خونه و هیولا بازی میکنیم. 😂
حتی کتابم میریم زیر پتو میخونیم. رسما دلم میخواد از هیولا شکایت کنم انقد که این روند خسته کننده است.😂
حالا جریان چی بود؟! دوست عزیزمون با بچه های بزرگتر فامیل بازی کردن و اونا چادر انداختن سرشون گفتن هیولاییم.😁
و من براش هیولای وحشتناک رو تبدیل به یه موجود خیالی جذاب کردم.😁
میدونی رفیق ما میتونیم بچه ها رو بترسونیم و سود ببریم، حتی از این ترس سو استفاده کنیم. 😐
یادمه یه مامان بچه رو از موجودی به نام پشمک ترسونده بود و تا بچه به حرفش گوش نمیداد میگفت پشمک رو میگم بیاد.😐
و این بچه مثل یه آدم مطیع از ترس، حرف گوش میکرد!😕
اگه اینکارو کردی و بعدها بچه از سایه خودشم ترسید، اگه احساس امنیت نمیکرد مهد بره، تو کلاس ورزش دو ساعت بدون شما باشه، نگو از کجا آب میخوره.😢
ترس های بچه براش اضطراب میاره، برای شما پشمکه برای اون یه موجود وحشتناکه که دنیا رو ناامن کرده.🤦♀
@aznobato_ir
🌿🌿🌿
#تجربه_اتاق_درمان
#روایت_سارا_و_احسان
سارا و احسان بعد از ۱۳ سال زندگی موفق، در حالی که میگن ۳ سال آخر زندگیشون جهنم واقعی بوده اومدن پیش من و دارن مثل بولدوزر از روی شخصیت هم رد میشن و میکوبن همو!😐
داستان اینه:
از وقتی که سارا شاغل شده یعنی سه سال اخیر، احسان احساس میکنه سارا دیگه به زندگی شون توجهی نداره و معترضه!
میگه هر شب دیرتر از من میاد تو تخت خواب و اصلا براش مهم نیست که من منتظرشم تا با هم بخوابیم!🤦♀
بهشون میگم همیشه اینجوری به هم حمله و عین مسلسل حرف بار همدیگه میکنن؟ که سارا خیلی متین میگه نه معمولاً آرومم ولی از وقتی دیدم که احسان اصلا رعایت نمیکنه و مدام توهین میکنه تغییر موضع دادم و منم عین خودش، میتازونم!😐
اونا افتادن تو یه مارپیچ منفی که تموم مشکلاتشون از اول زندگی تا الآن رو توی همین مارپیچ جا دادن و هربار که به هر کدوم ازون مشکلات برخورد میکنن، میکوبنش توی صورت هم !🤦♀
سارا حق به جانب میگه: ما بیشتر اوقات روز با همیم، نمیفهمم اینکه من دیرتر بیام تو تختخواب چه مشکلی پیش میاره که اینقدر گیر دادی بهش! دلم نمیخواد زود بیام آقا جان کار دارم!😡
@aznobato_ir