برم بیام از یه تجربه سمی دیشب بگم بهتون و بعدش اخر شب میخوام یه خاطره هم از دوران نامزدی خودمون بگم.😂
امروز روز اول کلاسمه.
یه کلاس باحال که کلی ذوق دارم بابتش.😍
ما روانشناسا باید هر روز علممون رو به روز کنیم. و منی که عاشق درس و مشقم این برام بهشته.😍
@aznobato_ir
🌿🌿🌿
دیشب مهمون داشتیم. عموی ایلیا اومده بود خونمون که ریاضی کار کنه با داداشش.☺️
حالا فک کن وسط درس و مشق ایلیا دائم باباش رو صدا میکرد، داد میزد عمو علی.😅
منم در حال آشپزی. کفری شده بودم خودم.
دیگه کم کم مهدی عصبی شده بود. منم دیدم اوضاع قرمزه هی ایلیا رو صدا میکردم اونم منو نمیخواست.😅
تو ذهنم اومد اه چته بچه! نگاش کردم.
یه لحظه به خودم گفتم ایلیا چی میخواد؟! دیدم این بچه از صبح منتظر باباش هست که بیاد و باهاش یه کم وقت بگذرونه. از طرف عاشق عموشه.😅
و حالا نه عمو بهش توجه داشت نه بابا.
وقتی سفره شام رو انداختم و همه دور هم جمع شدیم. ایلیا هم آروم شد.
میخوام بگم خیلی از بدقلقیهای بچه ها بخاطر یه نیازه که بلد نیستن بگن چیه! و اونجایی که میپذیریمش و میبینیمش میتونیم حلش کنیم.☺️
@aznobato_ir
از نو با تو | آمنه حبیبی🇮🇷
🌿🌿🌿 دیشب مهمون داشتیم. عموی ایلیا اومده بود خونمون که ریاضی کار کنه با داداشش.☺️ حالا فک کن وسط در
🌿🌿🌿
خودمون چی؟! بلدیم نیازمون رو بگیم؟!
بلدیم بگیم من چی میخوام تا طرف مقابل بفهمه چی میخوایم ، مشکل چیه؟!🤔
متاسفانه خودمونم یه وقتا نه میگیم چی میخوایم نه میفهمیم چی میخوایم!😂
بعد میریم گیر میدیم چرا به خواهرت توجه میکنی، چرا میری مامانت سر میزنی. 🤦♀
@aznobato_ir
🌿🌿🌿
حرص نخور شب میام توضیح میدم.😅
الان یه ربع استراحت دارم میخوام برم ناهار.🦦
@aznobato_ir
🌿🌿🌿
#آمنه_نوشت
#دوران_عقد
تو دوران عقد ما نه تنها گیر کرده بودیم بین دختر و پسر خانواده بودن یا زن و شوهر بودن، بلکه مثل دو تا کبوتر در قفس که راه گریزی هم ندارن و تازشم قفسهاشون جدا هست بین اقوام هم گیر کرده بودیم.🥴
جریان از این قرار بود که ما دو تا بچه اول بودیم، تصور کن چیگده خانواده ها کم تجربه بودن، خودمونم که کلا بی تجربه!
من یه خواهر کوچیک داشتم که شبا قبل ازدواج پیش من میخوابید، مهدی هم یه داداش کوچولو که بابای دومش بود.😅
خلاصه که آخر هفتهها هر دو طرف دوس داشتن ما باهاشون وقت بگذرونیم.
منو مهدی هم دوس داشتیم خودمون دو تا وقت بگذرونیم. 😂
بعد همش عذاب وجدان میگرفتیم. وازد فاژ حساب کتاب شده بودیم که دو هفته خونه فامیلای تو مهمون بودیم پس الان نوبت فامیلای منه!
یه جا به خودمون اومدیم دیدیم فامیل من فامیل تو نداره! ما ازدواج کردیم که فامیلامون زیاد بشه! پس فامیل مهدی مساوی است با فامیل آمنه و بالعکس.
یه روزم نشستیم مثل بچه آدمیزاد برنامه ریزی کردیم، قرار شد اگه همزمان دو طرف مهمونی دعوت شدیم، یه بار بریم این طرفی یه بار بریم اون طرفی.
و یه قرار نانوشته دیگه این بود که یه زمانایی حق داریم خودمون باشیم! ما مستقل شدیم. ما حق داریم یه وقتا خودمون مسافرت بریم. تنهای تنها.شبیه دو کفتر عاشق.
😊
و میدونی رفیق! اونجایی توافق انجام میشه، اونجایی رضایت و آرامش ایجاد میشه، که عدالت باشه!😊
که اگه من خاله ام رو دوست دارم بدونم شوهرمم دوست داره خاله اش رو. که اگه من دوس دارم برم دور همی خونه اقوامم اونم دوست داره بره.🙃
اونجایی ازدواج موفق میشه که هر دو طرف منصف باشن. 😌
در واقع:
هر آنچه برای خود میپسندی برای همسرتم بپسند.
و ما همچنان اون قانون رو داریم. و خدا رو شکر جوابه.🤭😅
@aznobato_ir
🌺نیت امروزم:
#زندگی_نیتمند
آمنه تشکر کن، از ابراز محبت و عشق به آدما نترس. بیانش کن.
امروز داشتم فکر میکردم مگه چقدر فرصت داریم؟! وقتی مهر بدی مهر میگیری، وقتی بی تفاوتی میدی بی تفاوتی درو میکنی.😅
پس از فرصت ها استفاده کن،تشکر کن، از خدا از آدمایی که حضورشون برات جشن هست.😊
@aznobato_ir
داریم میریم گردش علمی با نرگس جون دوست ایلیا و مامانش.😍
دوست عزیزمون دیروز گفتن میخوام برم آرایشگاه موهامو کوتاه کنم.و رفت همه فرفری های قشنگ رو ریخت دور.😢😐
یکی از اختلافهای منو ایلیا همینه! من موی بلندش رو دوست دارم خودم کچلی چون که گرمش میشه.😐
ولی خب چی میشه انتخاب خودش باشه موها؟!😊
ارزش داره بهش زور بگم؟!این احترام به استقلالش هست.😁
@aznobato_ir
از نو با تو | آمنه حبیبی🇮🇷
داریم میریم گردش علمی با نرگس جون دوست ایلیا و مامانش.😍 دوست عزیزمون دیروز گفتن میخوام برم آرایشگاه
دوستم پیام داده چقد بی اعصابی تو عکس😂
الانم رو ندیده. ما صبح رفتیم الان اومدیم. اونم با رشوه بستنی!😐
یعنی نمیومدن گفتیم ما داریم میریم بستنی بخوریم اومدن.😐
الان هم دوست عزیزمون تو اسنپ غش کرد و قراره تا پاسی از شب بیدار بمونیم.😅
خوش گذشت؟! بله😊
@aznobato_ir
🌿🌿🌿
اما راستش به نظرم خوش گذشت با بچه و بی بچه دو تا مساله متفاوته! وقتی با بچه میریم اولویتت اینه بچه کیف کنه!😅
به نظرم یه زمانایی هم باید با دوستا بی بچه بریم دو ساعت ریلکس کنیم.😅
ممکنه یه سریا از حرفم خوششون نیاد! ولی واقعیت اینه که ما مامانا نیاز داریم به انرژی گرفتن برای مادری. نیاز داریم به سکوت تا ذهنمون آروم بشه.😊
ما انسانیم😅.
@aznobato_ir
🌿🌿🌿
یه زمانایی هم نیازه بدون همسر یه تایمی رو بریم گردش یا تفریح!
چرا ؟! چون قرار نیست شبیه چسب بچسبیم به همسر!
وابستگی زیاد احساس خفگی میده! 😕
میام میگم براتون. 😍
@aznobato_ir