اینم نتیجه استقلال در کارها😍
البته ای کسانی که ایمان آوردید جو گیر نشید. امروز منو مطهره با ایلیا و نرگس از نه صبح بیرون بودیم. اول یه کار واجب داشتیم بعد رفتیم پارک، اون وسط یه ناهار ریزم خوردیم اما انقد دنبال بچه ها تو پارک راه رفتیم خسته ام ، پاهام درد میکنه.😂😂😂
@aznobato_ir
خیلی خوبه یه تایم تنهایی داشتن اما نگاهتون این باشه بچه ها سنجاق سینه مادرن، همونقدر با ارزش، همونقدر جذاب. 😍
این اجبار شیرین رو دوست دارم.
@aznobato_ir
🌺نیت امروزم:
#زندگی_نیتمند
سلام و نور😍
امروز نگاه کن ببین با چی داری مغزت رو تغذیه میکنی!
یه وقتا بیکارو علاف میشینیم پای کلیپهای مختلف و فضای مجازی، یه کلیپ میخندونه، یه کلیپ غمگین میکنه و یهو سه ساعت میگذره!
تبریک میگم شما دچار بحران شدی نمیدونی خوشحالی، غمگینی، آخه چته بچه آدم ؟؛😅😂
حالا عذاب وجدان بابت حروم کردن عمر هم اضافه کن.😐
خلاصه که نیت امروزم اینه مراقب باشم چی به خورد مغزم میدم. اگه ارزش نداره رهاش کنم. 😍
@aznobato_ir
کلاسم تموم بشه میام میگم 😅
ولی واقعا قانع میشید با این دلیل؟!🤔
@aznobato_ir
امروز سر کلاس شبیه این خرخونهای مدرسه بودم که همش میگن من بگم من بگم.😂
داشتم فک میکردم تو مدرسه هم همین شکلی بودم. چقد همکلاسیای مدرسهام حرص خوردن .😂
یادمه سوم دبیرستان معلم ریاضیمون استاد دانشگاه بود ولی فن بیان خوبی نداشت. من امتحان حسابان رو انقد خودم رفتم خوندم از کتابای مختلف که جویدمش انگار.😂
بعد همه نمره ها پایین شد من بیست شدم. بعد بچه ها رفتن پیش مدیر اعتراض که این معلم خوب نیست. مدیرم همش میگفت اگه بد بود آمنه بیست نمیشد.😂😂
همچین همکلاسی آسیب زایی بودم.😂
حلال کنید همکلاسی ها.
@aznobato_ir
🌿🌿🌿
#خاطرات_یک_نو_مامان
آخرای کلاس ایلیا اومد بغلم با غر، کلاس که تموم شد شروع کرد به تعریف کردن:
مامانی من بابا مهدی رو با لیوان زدم، دلم نمیخواست باهاش بازی کنم،باهاش قهرم کردم. 🥴
بهش گفتم پسرم ما حق نداریم کسی رو بزنیم! چی شده که این کارو کردی؟! یه کم بهونههای مختلف آورد.مثلا اینکه بابا مهدی با من بازی نمیکنه. ( حالا دو ساعت داشتن بازی میکردن)😅
بهش گفتم الان احتمالا خیلی بابا ناراحته! میخوای معذرت خواهی کنی، گفت بابا ببخشید داشتم کشتی لیوانی میگرفتم باهات.😅
ولی دوست عزیزمون به صد روش مختلف گریه کرد. و غر زد چون به شدت خسته بود و خوابش میومد. یه جایی دیدم دارم قاطی میکنم.😡
واقعا توانشو در خودم نمیدیدم که بخوام بخوابونمش، تپش قلب داشتم، بدنم از خشم منقبض شده بود.😕🥴
هر لحظه ممکن بود منفجر بشم!🔥🧨👹
به مهدی گفتم آقا من خیلی عصبی شدم، لطفا شما برو ایلیا رو بخوابون امشب.😡
و خوابید و سکوت برقرار شد. صلوات😂
چقد خوبه که قبل انفجار خشم اعلام کنیم، آقا من دارم دیگه نمیتونم، من دیگه خل شدم، ولم کنید. اه.😂
نتیجه این میشه که داد و بیداد نمیکنیم بعدم پشیمون بشیم. 🥹😐
خلاصه که ای کسانی که ایمان آوردید به علائم بدنیتون توجه کنید، قبل انفجار اعلام کنید اطرافیان فرار کنن. 🤭💣🧨
@aznobato_ir
اول اینکه یه برنامه با همسر بریزید شاید مساله اش ساعت خونه اومدن شماست یا خر چیز دیگه.😊
به هر حال یه توافق و هماهنگی باشه بابت این قضیه.😊
بعد اینکه همسرتون هم نیاز به دوست داره و تفریح! تشویقش کنید حداقل دو هفته یه بار یه استخر بره.😊
این خیلی کمک میکنه که انرژی بگیره ایشونم.😊
@aznobato_ir
در این حد با دوست بیرون رفتن دیگه طبیعی نیست!
پیشنهاد میکنم اینجور موارد رو مشاوره بگیرید دوستان! شما حق دارید از خونه بزنید بیرون ، زندگی مشترک قرار نیست برای هیچ کدوم از دو طرف قفس باشه! 🤦♀
@aznobato_ir