eitaa logo
از نو با تو | آمنه حبیبی🇮🇷
22.3هزار دنبال‌کننده
3.7هزار عکس
418 ویدیو
42 فایل
ازنوباتو: همسرداری/فرزندپروری از نو با ما زندگی خانوادگیت رو بساز.😍 آمنه حبیبی (روانشناس ،زوج درمانگر) شماره پروانه تخصصی 10972 و تسهیلگر خانواده با مدرک QCB ایتالیا ارتباط با من @ameneh_habibi مشاوره حضوری و تلفنی
مشاهده در ایتا
دانلود
ایده ازنوباتو سه سال پیش به ذهن ما رسید. ما تصمیم گرفتیم با بازی و چالش شادی رو وارد زندگی مشترک کنیم. بعد بچه داری دیدیم اوووه خب چرا نقشی برای فرزندقائل نشدیم چون بعد بچه دنیای زندگی مشترک تغییر میکنه و اینطوری شد که سعی کردیم مطالبی هم از فرزندپروری وارد کارمون کنیم. خلاصه که شعار ما اینه با ما از نو زندگی مشترکت رو بساز‌‌.💪😍🥰😍
از نو با تو | آمنه حبیبی🇮🇷
اینم پیج اینستاگراممون هست که خب اونجا هم فعالیم. اما بخاطر فیلترینگ ایتا هم کانال زدیم😍.البته خب مطالب قراره متفاوت باشه. مثلا اینجا پادکست زیاد میذاریم به زودی
ما رو به دوستاتون معرفی کنید😍
کارگاه عشق به  آدمیزاد تو این کارگاه چی یاد میگیریم؟ نیازهای یک ازدواج موفق چیه؟ احساسات و نیازهای ما چه تاثیری روی زندگیمون دارن؟! یاد میگیریم زبان عشق اصلا چی هست؟ چندتا زبان عشق ورزی داریم؟! زبان عشق خودمون چیه؟! زبان عشق همسرمون چیه ؟! این کارگاه مناسب چه کسایی هست؟ تازه عروس و دومادها برای جلوگیری از مشکلات احتمالی و یه شروع پر قدرت کسایی که حس میکنن ذخیره عاطفیشون پایینه و مدتهاست عشقی دریافت نمیکنن. کسایی که مشکلی باهم ندارن اما میخوان زندگیشون رو پربارتر کنن و دل همسر رو بیشتر به دست بیارن و خلاصه تمام متاهلهای عزیز، خانوم و آقا هدیه: فایل پرینت چالشهای پنج زبان عشق یک هفته پشتیبانی و پاسخگویی به سوالات در ایتا تسهیلگر دوره: آمنه حبیبی کارشناس ارشد روانشناسی، زوج درمانگر هزینه ثبت نام ۱۵۰تومن ثبت نام گروهی(سه نفر یا بیشتر) ۲۰ درصد تخفیف زمان کارگاه: حدود سه ساعت تاریخ برگزاری ۳۰ آبان ماه ساعت ۱۶ کارگاه کاملا گفتگو محور هست. همه افراد باید تصویرشون باز باشه توجه توجه اعضای کانال ایتا با پنجاه درصد تخفیف می تونن در کارگاه شرکت کنند.
گاتمن میگه چیزی که باعث طلاق زن و شوهر میشه دعوا نیست. بلد نبودن دعوای محترمانه است. 🙆‍♀ وقتی همه تلاشت این باشه ثابت کنی حق با توئه. وقتی میخوای برنده باشی و همسرت بازنده بشه. شاید اولش دلت خنک بشه. شاید با خودت بگی آها مثل همیشه حق بامنه.یا شایدم بگی حقش بود با حرفام چزوندمش. اما در نهایت تو هم بازنده میشی.😕 آخه وقتی ازدواج میکنی سرنوشتت گره خورده به همسرت. وقتی دعوا نتیجه خوب داره واسه زندگی، که هر دو برنده بشید. یعنی به جای تمرکز روی برنده بودن تمرکز کنید روی حل اختلاف، روی رسیدن به یه نتیجه که هر دو رو راضی میکنه. روی حل مساله.😊 پیدا کردن مقصر راه حل نیست!!🙆‍♀
وقتی میخوی ناراحتیتو بیان کنی نگو تو همیشه اینکارو میکنی. با ضمیر من حرفتو شروع کن و از کلماتی مثل هرگز، همیشه و... استفاده نکن.
چهارشنبه بود. یکسال پیش. چند ساعتی منتظر موندم تا آخرین سونوگرافی بارداریم رو بدم. خسته بودم مثل تمام این هفته های اخیر که باید هر هفته سونوگرافی انجام میشد تا نگرانی دکتر برطرف بشه و مطمئن بشیم بچه حالش خوبه‌. بالاخره نوبتم شد. خوابیدم رو تخت و منتظر موندم دکتر بگه و گفت! -بنویس مایع آمنیوتیک کدر هست. من سریع پرسیدم .یعنی چی دکتر!! گفتن یعنی مشکوکه به دفع مکونیوم. (همون بچه پی پی کرده خودمون🤣) .سریع با پزشکت تماس بگیر. و من داشتم دق میکردم تو همون چند لحظه. سریع به مهدی گفتم و دنبال یه راه تماس با پزشکم. که نبود. خیلی از پزشکای زنان شمارشون رو به بیمار نمیدن و میگن مشکلی بود برو بیمارستان. . ( همسرداری/فرزندپروری) 👇👇👇 @aznobato
با ماما همراهم تماس گرفتم جواب نداد رفتم یه بیمارستان تو کرج. ماما گفتن سریع برو بیمارستان بستری شو. یعنی چی که شماره پزشکتو نداری. من حالم بد بود و نمیدونستم چیکار باید انجام بدم . تو راه ماما همراهم تماس گرفت و وقتی گفتم شرایطو گفت با پزشکم تماس میگیره‌. این اتفاقا حدود دو ساعت طول کشید. چند دقیقه بعد بهم زنگ زد و گفت آمنه ساک بچه رو بردار و فورا برو بیمارستان. و من شوکه از اتفاقایی که رو دور تند بودن. آخه دو هفته دیگه قرار بود به دنیا بیاد جانکم. ترس زایمان، ترس جون پسرم،همه و همه حالمو بهم ریخته بود. با مامانم تماس گرفتیم و مامان برام سریع لقمه گرفته بود و اومد. همه چی رو برداشتیم ورفتیم ، مامان اصرار می‌کرد که گرسنه نمونم. تو راه دائم همه تماس میگرفتن و من فقط قرآن میخوندم. اون شب بعد بررسی گفتن باید بستری بشی اما ضربان قلب بچه خوبه.همراهم نمیشد بمونه چون کار خاصی نداشتم. من موندم، مامان و مهدی رفتن.و ضربان قلب پسرم مرتب چک میشد. ادامه فردا شب... . (همسرداری/فرزندپروری)👇👇👇 @aznobato
شب قبل رو تو بیمارستان خوابیدم، به مهدی پیام دادم نوشتم دوستت دارم. بغض داشتم. مضطرب بودم. برای ایلیا نوشتم و خوابیدم. (البته به سختی چون بیمار بغلیم با فریاد خُرخُر میکرد.🤣)صبح ساعت شش صدام کردن تا ضربان قلب ایلیا رو چک کنن. تکون نمیخورد بچه و من داشتم خل میشدم. گریه کردم گفتم به دکترم بگید سزارین بشم. اصلا من نمیخوام بیشتر صبر کنم.ماما میگفت عزیزم نگران نباش با پزشکت تماس میگیریم. چند نفری اومدن بالای سرم. آبمیوه خوردم. پسرم شروع کرد به حرکت و من نفسی از آسودگی کشیدم. اما گفتن آماده شو بریم زایشگاه. و من بدون همراه. سریع تماس گرفتم با مهدی و مامانم. و با کمک همراه تخت بغلیم رفتیم.نگم براتون که به توصیه یه ماما که پیشش ورزش میکردم یه سبد خوراکی داشتم و هییییچ کدوم به کارم نیومد. اما اونجا بهم میگفتن مگه اومدی پیک نیک🤣. (همسرداری/فرزندپروری) @aznobato
خلاصه که چندساعتی اونجا بودم ،مامانم و مهدی اومدن. آرامشم رو پیدا کرده بودم که گفتن دکترت گفته نمیتونه بیاد و شما رو سپرده به همکارش. و من که فقط به خاطر پزشکم از کرج رفته بودم تهران زایمان کنم دوباره یه شوک بهم وارد شد و گریه کردم . حتی گفتم من رو مرخص کنید میخوام برم. مامای زایشگاه که دید داغونم تماس گرفت با دکترم و گفت هر طور شده بیا که آمنه با این حال نمیتونه زایمان کنه.مهدی اومد همین که دیدمش کلی گریه کردم و دلداریم داد یه کم آروم شدم و برگشتم. پزشکم وقتی دید ناراحتم خودش رو رسوند. و با توجه به شرایطم گفتن بریم اتاق عمل سزارین. از زیر قرآن رد کردن منو. باهام شوخی میکردن تا آروم بشم و خیلی کادر بیمارستان رو دوس داشتم. (همسرداری/فرزندپروری) @aznobato