eitaa logo
˙ 𝑯𝑨𝑵 ˙
89 دنبال‌کننده
1.3هزار عکس
159 ویدیو
4 فایل
•˙بـه نام خـدا˙• در میان هیاهو و پریشان حالیم،چشمانم با دیدنت نرم شد،دلم لرزید و عشقت مرا آشفته تر ساخت.. اما حال نمی‌دانیم که سرنوشت پایان مارا چگونه رقم خواهد زد."🤍🌚 𝑺𝒕𝒂𝒓𝒕:𝟏𝟒𝟎𝟑/𝟏𝟐/𝟐𝟏ᥫ᭡ 𝑺𝒆𝒄𝒓𝒆𝒕:https://daigo.ir/secret/11372200212
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از دیالوگ؛
3.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
و من، به جُرمِ خواستن‌ات، سال‌ها با جهان درافتادم..
۱:🥲❤️✨ ۲:مرسی قشنگم🤍 ۳:قربونت برم😭💙 ۴:الهییی مرسیی❤️‍🩹
۱:بله درسته😌🤍 ۲:💙🧡✨ ۳:قربونت❤️
راستش خب من خودم ثبت نام نکردم واقعا نمیدونم، مهدیه فکر کنم بهتر میدونه
سلام قشنگم مرسی تو خوبی؟ قربونت برم من، حتما🥲🤍✨
سه سال از حامجید فن شدنم گذشت💙🧡 ولی امسال یکم برام فرق میکنه🙃 چون کنار شما بودم و دوستای خوبی مثل شما پیدا کردم🫂🫀 داشتن شما و حامجید فن بودن خیلی برای من ارزشمنده🤍 مهدیه زینب بهار نرگس.الناز مهدیس و اکیپ قشنگش زهرا نازنین فاطمه و.... خیلی دوستتون دارم🎀❤️ (ببخشید اگه کسی رو از قلم انداختم ، تک تک شما فنای آهنگی و حامجید تو قلبم جا دارید🥲)
۱:چرا عزیزم الان میزارم💙 ۲:بله❤️
تایم🤍✨
حامد شب با مونا رفتیم خونه احمد آقا اینا حقیقتا دلم نمیخواست برم چون مطمئن بودم پدرش هر جور شده ذوق امروز رو تو چشمم کور میکنه، همه نشسته بودیم دور هم حانیه و مجید و ایمان هم بودن خاله پری هم چایی اورد و اومد نشست. پری؛ "خب بگید ببینم چه خبر؟" مونا؛ "امروز رفتیم سونوگرافی" حانیه؛ "من و مجید هم رفتیم" پری؛ "خب بگید ببینم نوه های خوشگلم پسرن یا دختر؟" حامد؛ "بچه ما دختره اسمشم گذاشتیم نازنین" مونا؛ "نه اسمش هنوز معلوم نیست ولی حامد میگه نازنین" احمد؛ "خب بچه شما چی؟" مجید؛ "دختر" احمد؛ "الهی من فداش بشم" چی شد؟ فداش بشششم؟ چرا از فعل مفرد استفاده کرد؟ یعنی اصلا از اینکه ما دختر دار شدیم خوشحال نشد؟ مونا؛ "شما اسم انتخاب کردین؟" حانیه؛ "میخوایم یه اسمی بزاریم که به ایمان بیاد، باید با الف شروع بشه" مجید؛ "من میگم آناهیتا" حانیه؛ "نه مجید آناهیتا قشنگ نیست، آیدا خوبه" احمد؛ "من پیشنهاد میکنم بزارید آیناز" پری؛ "آره آیناز خیلی قشنگه یعنی ماهِ زیبا" حانیه؛ "آره مجید آیناز بزاریم خیلی قشنگه" مجید؛ "آره به نظرم قشنگه، ایمان و آیناز" حامد؛ "نظرتون درمورد نازنین چیه؟" مجید؛ "من که میگم عالیه" مونا؛ "چرا گیر دادی به نازنین؟" حامد؛ "قشنگه خب تازه میتونیم صداش کنیم نازی هم خوش آواس هم معنیش قشنگه" پری؛ "راست میگه نازنین بزارید" احمد آقا اصلا اظهار نظر نمیکرد درمورد دخترمون و اسمی که قرار بود روش بزاریم. حامد؛ "احمد آقا شما نظری ندارید؟" احمد؛ "مطمئنید بچتون دختره، پسر نیست؟" چی شد الان؟ منظورش چیه؟ داره غیر مستقیم میگه بچمون باید پسر میشد؟! حامد؛ "بله رفتیم سنو گفتن دختره، چطور؟!" احمد؛ "هیچی ولی کاشکی پسر بود، بچه اول باید همیشه پسر باشه اینجوری هم بچه دومتون راحته هم نسلتون ادامه داره" حالا نه اینکه خودش ۱۰ تا پسر داره یدونه دختر! حامد؛ "من مخالفم با این موضوع، جنسیت بچه فرقی نمیکنه از نظر من" احمد؛ "ولی برای من فرق میکنه، از مجید یاد بگیر بچه اولش پسر بود" خیلی دوست دارم بدونم مغزش از چی ساخته شده چون واقعا آدم نفهمی بود، آخه...هوففف چیکار کنم که دختر شده؟! اصلا مگه بچه توئه؟ بچه منه دوست داشتم دختر باشه. حامد؛ "ببخشید احمد آقا ولی بچه منه و من خوشحالم از این که دختره" احمد؛ "آره درسته بچه توئه دختر توئه ولی حداقل یه اسم درست و حسابی براش بزار" دیگه داشتم جوش میوردم اون لحظه فقط دلم میخواست تو یه اتاق تاریک و تنها باشم و داد بزنم و گریه کنم، آره گریه! مسخرس ولی گریه خالیم میکرد. حامد؛ "ببخشید مگه نازنین چشه؟" احمد؛ "چیزیش نیست ولی...نازنین حاتمی آخه؟ شاید اگه نازنین کیانی بود قشنگ میشد ولی خب نیست و نمیشه کاریش کرد" اون الان داشت هم به اسم دخترم و هم به فامیلم توهین میکرد، از سر جام بلند شدم و سوئیچ ماشین رو برداشتم و دست مونا رو گرفتم با همه خداحافظی کردیم و دوتایی رفتیم، توی ماشین نشستیم با مشت میزدم به فرمون اینم از همون ذوق قشنگ اول صبح که به لطف احمد آقای کیانی کور شد. مونا؛ "حامد آروم باش جون من آروم باش تروخدا جون نازنین" دستام شل شد و سرم رو گذاشتم روی فرمون که دستی رو روی سرم حس کردم بعدم صدای آرامش بخشش پیچید تو گوشم. مونا؛ "قبلا میگفتم جون من میگفتی قسم نخور جونت برام عزیزه و این حرفا الان هنوز دخترمون نیومده جونش عزیز تر از من شد؟" حامد؛ "مونا" مونا؛ "جانِ مونا؟" حامد؛ "دیدی؟ دیدی بابات چجوری رفتار کرد؟ دیدی از همین الان از نازنین متنفره؟!" مونا؛ "این رو نگو حامد، صبر کن به دنیا بیاد قول میدم از ایمان و آینازم بیشتر ازش خوشش میاد" حامد؛ "این چیزی که من دیدم این رو نمیگفت" مونا؛ "بهش فکر نکن روشن کن بریم خونه" حامد؛ "خیله خب باشه" ماشین رو روشن کردم و راه افتادم. مونا؛ "حامد" حامد؛ "جانم؟" مونا؛ "هوس پیتزا کردم" حامد؛ "آخ من دوره بچم بگردم که گشنشه" مونا؛ "من گشنمه هاا!" حامد؛ "من دوره جفتتون میگردم" [پایان فلش بک]