eitaa logo
˙ 𝑯𝑨𝑵 ˙
90 دنبال‌کننده
1.3هزار عکس
159 ویدیو
4 فایل
•˙بـه نام خـدا˙• در میان هیاهو و پریشان حالیم،چشمانم با دیدنت نرم شد،دلم لرزید و عشقت مرا آشفته تر ساخت.. اما حال نمی‌دانیم که سرنوشت پایان مارا چگونه رقم خواهد زد."🤍🌚 𝑺𝒕𝒂𝒓𝒕:𝟏𝟒𝟎𝟑/𝟏𝟐/𝟐𝟏ᥫ᭡ 𝑺𝒆𝒄𝒓𝒆𝒕:https://daigo.ir/secret/11372200212
مشاهده در ایتا
دانلود
https://eitaa.com/morningNEPlove/10477 https://eitaa.com/morningNEPlove/10478 شما دوتا خیلی خوبین، میدونستین؟🤍🎀🫂
چشم میزارمممممم
۱.۲:مرسی قربونتون برم🥲❤️ ۳:عب نداره عزیزم🌚✨ ۴:بله میدونم😂 ۵:چشم میپارتم😂✨ ۶:😂🎀
۱:هر دو💙🧡 ۲:حامیم (ولی مجید رضوی هم دوست دارم) ۳:حامیم (من همه خواننده ها رو دوست دارم بخدا اهنگاشونم گوش میدم، کسی ناراحت نشه) ۴:نازنین بیاتی ۵:شهره لرستانی که دیگه وجود نداره شهره سلطانی ۶:این چه سوالیه😂 نمیدونم ۷:هستی آهنگی ولی مصی خانم هم دوست دارم ۸:آی ستاره ۹:چشم حتما🤍 ۱۰:سعیم رو میکنم عزیزم🎀
۴:چشممم😂😭 ۵:دلت میاد؟😂😔 ۶:خدافظ👋🏻😂
حامد از اتاق که اومدم بیرون در رو بستم و سمت پذیرایی رفتم که همون موقع مونا تلفنش تموم شد. حامد؛ "چی میگفت؟" نشستم رو به روش. مونا؛ "هیچی ولی خیلی شوکه شد، حامد" حامد؛ "هوم؟" مونا؛ "حامد؟" حامد؛ "جانم؟" مونا؛ "خوبی؟" حامد؛ "نه اصلا خوب نیستم" مونا؛ "من مطمئنم درست میشه" حامد؛ "فکر نکنم خان داداش شما کوتاه بیاد، پسرش که بدتره" مونا؛ "چطور؟" حامد؛ "یه حرفایی به نازی زد بچه انقدر گریه کرده بود چشماش کاسه خون بود" مونا؛ "چی گفته؟" حامد؛ "ازت متنفرم و نمیخوام ببینمت و ازین حرفا، گفته که از حرفاشم پشیمون نمیشه" مونا؛ "یعنی همه چی خراب شد؟" حامد؛ "عمرا بزارم خراب بشه، من اینجا چیکارم؟!" مونا؛ "نمیتونی که ایمان رو مجبور کنی" حامد؛ "مجبورش نمیکنم چون میشناسمش میدونم هنوز نازی رو دوست داره الان چون اشکان رو دیده عصبانی شده فردا پشیمون میشه" مونا؛ "مطمئنی؟!" حامد؛ "آره، فردا با مجید حرف میزنم تو بیمارستان" مونا؛ "راستی حمید چی شد؟" حامد؛ "آخ حمید! یه امشب اگه بیخیال میشد ما الان با آرامش نشسته بودیم داشتیم میخندیدیم" مونا؛ "اون بنده خدا تقصیری نداره که" حامد؛ "مونا...یه زنگ به مجید بزن شاید جواب تو رو بده" مونا؛ "اون الان از دست هممون عصبیه" حامد؛ "حالا بزن" گوشیش رو برداشت و شماره مجید رو گرفت. مجید آرش راد رو دعوت کردی خونت؟! اونم برای چی؟ خواستگاری؟! دمت گرم بابا! این بود جواب ۳۱ سال رفاقت؟ همینجور که تو ذهنم با خودم داشتم کل کل و دعوا میکردم صدای گوشیم رو شنیدم از حالت دراز کش دراومدم و نشستم روی تخت گوشیم رو برداشتم که دیدم موناس نمیخواستم جواب بدم ولی یکم نگران شدم، پس خیلی سرد جوابش رو دادم. مجید؛ "بله؟" مونا؛ "الو داداش خوبی؟" مجید؛ "شوهرت گفته زنگ بزنی؟" مونا؛ "داداش؟!" مجید؛ "اگه داداشت بودم که...هوففف، کارت رو بگو مونا" مونا؛ "هنوز ناراحتی؟" مجید؛ "از کی؟" مونا؛ "از ما دیگه" مجید؛ "چرا نباشم؟! شوهر شما برداشته کسی رو دعوت کرده خونتون که به خونِ من تشنس اونم واسه خواستگاری، خوده آقا حامد با من درمورد نازی و ایمان حرف زد حالا میگه اینا پاشن بیان خونه شما؟" مونا؛ "بخدا مجید..." مجید؛ "قسم الکی نخور خواهر من، همه چیز به من ثابت شد خداروشکر قبل از این که وصلتی اتفاق بیوفته فهمیدم شوهرت از وصلت فامیلی خوشش نمیاد"
𝟏𝟎𝟎تا نشیم؟؟! پارت میدم..❤️‍🩹
هدایت شده از 𝗆︎𝖺𝗁︎𝖺𝗄︎ ; سینمای‌کوچک‌من
زیاد نشیم؟
پست جدید مجید❤️🇮🇷 𝕰𝖛𝖊𝖓 𝖎𝖋 𝖊𝖛𝖊𝖗𝖞𝖔𝖓𝖊 𝖎𝖘 𝖜𝖎𝖙𝖍 𝖒𝖊 𝖓𝖔 𝖔𝖓𝖊 𝖜𝖎𝖑𝖑 𝖇𝖊 𝖞𝖔𝖚(: •𝕳𝖆𝖒𝖏𝖎𝖉'𝖘... 𝖋𝖗𝖎𝖊𝖓𝖉𝖘𝖍𝖎𝖕 𝖎𝖘 𝖆𝖓 𝖊𝖙𝖊𝖗𝖓𝖆𝖑 𝖋𝖗𝖎𝖊𝖓𝖉𝖘𝖍𝖎𝖕•💙🧡 @back_home
استوری های دیروز مجید✨ 𝕰𝖛𝖊𝖓 𝖎𝖋 𝖊𝖛𝖊𝖗𝖞𝖔𝖓𝖊 𝖎𝖘 𝖜𝖎𝖙𝖍 𝖒𝖊 𝖓𝖔 𝖔𝖓𝖊 𝖜𝖎𝖑𝖑 𝖇𝖊 𝖞𝖔𝖚(: •𝕳𝖆𝖒𝖏𝖎𝖉'𝖘... 𝖋𝖗𝖎𝖊𝖓𝖉𝖘𝖍𝖎𝖕 𝖎𝖘 𝖆𝖓 𝖊𝖙𝖊𝖗𝖓𝖆𝖑 𝖋𝖗𝖎𝖊𝖓𝖉𝖘𝖍𝖎𝖕•💙🧡 @back_home