eitaa logo
˙ 𝑯𝑨𝑵 ˙
90 دنبال‌کننده
1.3هزار عکس
159 ویدیو
4 فایل
•˙بـه نام خـدا˙• در میان هیاهو و پریشان حالیم،چشمانم با دیدنت نرم شد،دلم لرزید و عشقت مرا آشفته تر ساخت.. اما حال نمی‌دانیم که سرنوشت پایان مارا چگونه رقم خواهد زد."🤍🌚 𝑺𝒕𝒂𝒓𝒕:𝟏𝟒𝟎𝟑/𝟏𝟐/𝟐𝟏ᥫ᭡ 𝑺𝒆𝒄𝒓𝒆𝒕:https://daigo.ir/secret/11372200212
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از 𝗆︎𝖺𝗁︎𝖺𝗄︎ ; سینمای‌کوچک‌من
زیاد نشیم؟
پست جدید مجید❤️🇮🇷 𝕰𝖛𝖊𝖓 𝖎𝖋 𝖊𝖛𝖊𝖗𝖞𝖔𝖓𝖊 𝖎𝖘 𝖜𝖎𝖙𝖍 𝖒𝖊 𝖓𝖔 𝖔𝖓𝖊 𝖜𝖎𝖑𝖑 𝖇𝖊 𝖞𝖔𝖚(: •𝕳𝖆𝖒𝖏𝖎𝖉'𝖘... 𝖋𝖗𝖎𝖊𝖓𝖉𝖘𝖍𝖎𝖕 𝖎𝖘 𝖆𝖓 𝖊𝖙𝖊𝖗𝖓𝖆𝖑 𝖋𝖗𝖎𝖊𝖓𝖉𝖘𝖍𝖎𝖕•💙🧡 @back_home
استوری های دیروز مجید✨ 𝕰𝖛𝖊𝖓 𝖎𝖋 𝖊𝖛𝖊𝖗𝖞𝖔𝖓𝖊 𝖎𝖘 𝖜𝖎𝖙𝖍 𝖒𝖊 𝖓𝖔 𝖔𝖓𝖊 𝖜𝖎𝖑𝖑 𝖇𝖊 𝖞𝖔𝖚(: •𝕳𝖆𝖒𝖏𝖎𝖉'𝖘... 𝖋𝖗𝖎𝖊𝖓𝖉𝖘𝖍𝖎𝖕 𝖎𝖘 𝖆𝖓 𝖊𝖙𝖊𝖗𝖓𝖆𝖑 𝖋𝖗𝖎𝖊𝖓𝖉𝖘𝖍𝖎𝖕•💙🧡 @back_home
˙ 𝑯𝑨𝑵 ˙
https://abzarek.ir/service-p/msg/2186351 نظر یادتون نره👆🏻🤍🎀
حرفی ،انتقادی ، نظری.. درمورد رمان ندارید؟!🥲
هدایت شده از جزیره گنج
²⁰ تایی‌نشیم‌؟
۱:سلاااممم بهاررر خوبم تو چطوری؟ 😂🎀 اگه شد حتما😂🥲 ۲:آره درسته:))
مهدیه کوجایی؟؟!
˙ 𝑯𝑨𝑵 ˙
𝑯𝒂𝒑𝒑𝒚 𝟗𝟎 🤍🎀
𝑯𝒂𝒑𝒑𝒚 𝟏𝟎𝟎 🤍🎀
حامد صدای گوشی مونا بلند بود و من تک تک حرفای مجید رو شنیدم، گوشی رو از دست مونا گرفتم و خودم حرف زدم. حامد؛ "که حالا شدم شوهر خواهرت آره؟" مجید؛ "گوشی دست تو چیکار میکنه؟ بده مونا" حامد؛ "نمیدم شوهر خواهر" مجید؛ "بس کن حامد!" حامد؛ "چه عجب قابل دونستی اسمم رو صدا بزنی!" مجید؛ "مزاحم نشو" حامد؛ "مزاحمتم؟!" مجید؛ "الان آره" حامد؛ "باشه، فقط به شازدتون بگو انقدر دخترم رو اذیت نکنه" مجید؛ "هه فکر کنم این رو تو باید به دخترت بگی!" حامد؛ "جدی؟ اگه اینطوره که..باشه!" مجید؛ "الان بهت برخورد؟" حامد؛ "نه ولی خوش ندارم کسی با روان دخترم بازی کنه و باهاش بد حرف بزنه" مجید؛ "میتونستی به دخترت یاد بدی وقتی یکی رو عاشق خودش میکنه نباید به کسه دیگه ای فکر کنه" اخمام بهم بیشتر گره خورد و عصبی تر جوابش رو دادم. حامد؛ "دختر من به کسی فکر نکرد محض اطلاع شما و پسرتون به پسر راد هم جواب نه داد، حالا ام اگه تو و پسرت و نازی بخواید من نمیخوام" و گوشی رو قطع کردم و دادم دست مونا و رفتم سمت اتاق که صدای قدمای مونا صدا زدن اسمم از سمت اون نشون میداد که دنبالم داره میاد. مونا؛ "حامد وایسا خب!" وسط اتاق وایسادم. حامد؛ "بله؟" مونا؛ "چرا اینطوری کردین؟" حامد؛ "خودش لج کرد پس منم نمیخوام" مونا؛ "یعنی حاضرین بخاطر بحث بچگانه شما دوتا نازی و ایمان به هم نرسن؟" حامد؛ "فعلا که ایمان نمیخواد فرقی نمیکنه ولی حتی اگه بخوادم من دیگه راضی نیستم، خودت میدونی مونا من بیوفتم رو دنده لج دیگه ول نمیکنم" مونا؛ "میشه همین یه بار لجبازی رو ول کنی؟" حامد؛ "نمیشه، خان داداشت بد رفت رو مغزم" مونا؛ "نازی چی؟" حامد؛ "بازم قبول نمیکنم" خواست حرف بزنه که گوشی نازی زنگ خورد. مونا؛ "گوشی نازیه؟" حامد؛ "آره خب چون میدونم میشینه به ایمان پیام میده و چرت و پرت نگاه میکنه گریش میگیره" مونا؛ "حالا کی هست؟ جواب بده خودش رو کشت" حامد؛ "آینازِ، الو" آیناز؛ "الو سلام دایی، نازی کجاست؟" حامد؛ "به لطف داداش شما حالش خوب نبود خوابید" آیناز؛ "خب...باشه پس فردا میبینمش" حامد؛ "باشه، خدافظ" آیناز؛ "خدافظ"
https://eitaa.com/hamjid_story/17007 مرسییی عزیزدلم😭🎀 https://eitaa.com/morningNEPlove/10489 قربونت برمم💙🥲
https://eitaa.com/hamjid_story/17020 ما چشمامون بازه عزیزم شما کور رنگی داری چیزای منفی میبینی.. چشم پزشکی برو حتما بعدشم دفع آخرت باشه اینطوری حرف میزنی با بچه های فندوم! یه مشت روانی دور هم جمع شدین فقط چرت و پرت مینویسین تحویل بچه های مردم میدین.. خواهشا اسم خودتون رو حامجید فن نزارید ، آبروی هر چی حامجیدیه بردید!