#بازگشت_بـہ_سوے_خانـہ
#پارت_۱۰۱
حامد
صدای گوشی مونا بلند بود و من تک تک حرفای مجید رو شنیدم، گوشی رو از دست مونا گرفتم و خودم حرف زدم.
حامد؛ "که حالا شدم شوهر خواهرت آره؟"
مجید؛ "گوشی دست تو چیکار میکنه؟ بده مونا"
حامد؛ "نمیدم شوهر خواهر"
مجید؛ "بس کن حامد!"
حامد؛ "چه عجب قابل دونستی اسمم رو صدا بزنی!"
مجید؛ "مزاحم نشو"
حامد؛ "مزاحمتم؟!"
مجید؛ "الان آره"
حامد؛ "باشه، فقط به شازدتون بگو انقدر دخترم رو اذیت نکنه"
مجید؛ "هه فکر کنم این رو تو باید به دخترت بگی!"
حامد؛ "جدی؟ اگه اینطوره که..باشه!"
مجید؛ "الان بهت برخورد؟"
حامد؛ "نه ولی خوش ندارم کسی با روان دخترم بازی کنه و باهاش بد حرف بزنه"
مجید؛ "میتونستی به دخترت یاد بدی وقتی یکی رو عاشق خودش میکنه نباید به کسه دیگه ای فکر کنه"
اخمام بهم بیشتر گره خورد و عصبی تر جوابش رو دادم.
حامد؛ "دختر من به کسی فکر نکرد محض اطلاع شما و پسرتون به پسر راد هم جواب نه داد، حالا ام اگه تو و پسرت و نازی بخواید من نمیخوام"
و گوشی رو قطع کردم و دادم دست مونا و رفتم سمت اتاق که صدای قدمای مونا صدا زدن اسمم از سمت اون نشون میداد که دنبالم داره میاد.
مونا؛ "حامد وایسا خب!"
وسط اتاق وایسادم.
حامد؛ "بله؟"
مونا؛ "چرا اینطوری کردین؟"
حامد؛ "خودش لج کرد پس منم نمیخوام"
مونا؛ "یعنی حاضرین بخاطر بحث بچگانه شما دوتا نازی و ایمان به هم نرسن؟"
حامد؛ "فعلا که ایمان نمیخواد فرقی نمیکنه ولی حتی اگه بخوادم من دیگه راضی نیستم، خودت میدونی مونا من بیوفتم رو دنده لج دیگه ول نمیکنم"
مونا؛ "میشه همین یه بار لجبازی رو ول کنی؟"
حامد؛ "نمیشه، خان داداشت بد رفت رو مغزم"
مونا؛ "نازی چی؟"
حامد؛ "بازم قبول نمیکنم"
خواست حرف بزنه که گوشی نازی زنگ خورد.
مونا؛ "گوشی نازیه؟"
حامد؛ "آره خب چون میدونم میشینه به ایمان پیام میده و چرت و پرت نگاه میکنه گریش میگیره"
مونا؛ "حالا کی هست؟ جواب بده خودش رو کشت"
حامد؛ "آینازِ، الو"
آیناز؛ "الو سلام دایی، نازی کجاست؟"
حامد؛ "به لطف داداش شما حالش خوب نبود خوابید"
آیناز؛ "خب...باشه پس فردا میبینمش"
حامد؛ "باشه، خدافظ"
آیناز؛ "خدافظ"
https://eitaa.com/hamjid_story/17007
مرسییی عزیزدلم😭🎀
https://eitaa.com/morningNEPlove/10489
قربونت برمم💙🥲
https://eitaa.com/hamjid_story/17020
ما چشمامون بازه عزیزم شما کور رنگی داری چیزای منفی میبینی..
چشم پزشکی برو حتما
بعدشم دفع آخرت باشه اینطوری حرف میزنی با بچه های فندوم!
یه مشت روانی دور هم جمع شدین فقط چرت و پرت مینویسین تحویل بچه های مردم میدین..
خواهشا اسم خودتون رو حامجید فن نزارید ، آبروی هر چی حامجیدیه بردید!
˙ 𝑯𝑨𝑵 ˙
پیام راتا داخل چنل تلگرام 💙👐🏻 𝙈𝙮 𝙢𝙤𝙤𝙣 ★, . . ‹ @HAMEDHANGIM ›
واییی من ندیده بودم اینو الان اشکم در میاددد😭😭😭😭
˙ 𝑯𝑨𝑵 ˙
نازییییییی اومد بالخره مجید اومدددد😂
واییییی😭😭
دیشب یه سریال دیگه هم پخش شد اسمش رو یادم نیست اونجا هم مجید بود
داشتیم شام میخوردی منم قشنگگگ رو به رو تلویزیون نشسته بودم بقیه داشتن حرف میزدن، خیلی سخت بود😭😂