eitaa logo
˙ 𝑯𝑨𝑵 ˙
90 دنبال‌کننده
1.3هزار عکس
159 ویدیو
4 فایل
•˙بـه نام خـدا˙• در میان هیاهو و پریشان حالیم،چشمانم با دیدنت نرم شد،دلم لرزید و عشقت مرا آشفته تر ساخت.. اما حال نمی‌دانیم که سرنوشت پایان مارا چگونه رقم خواهد زد."🤍🌚 𝑺𝒕𝒂𝒓𝒕:𝟏𝟒𝟎𝟑/𝟏𝟐/𝟐𝟏ᥫ᭡ 𝑺𝒆𝒄𝒓𝒆𝒕:https://daigo.ir/secret/11372200212
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از 💞𝓗𝓪𝓶𝓳𝓲𝓭💞
https://eitaa.com/Hamjid125 یه حمایتمون نشه🥹✨
هدایت شده از  ‌ 〢 فــ͜ـروغ ✹
سعید جعفری : سلام شیرین خانم ، کاش میشد همه چی برگرده به عقب ، ما همه مقصریم ، ولی من همه چیمو باختم.. همه چیز از اون روز شروع شد ، اگه امیرو تو گوته نمیگرفتن ، شاید الان خیلی چیزا فرق میکرد. شاید اگه همه چیز برمیگشت به عقب هیچ وقت نمی ذاشتم امیر بیاد تو ساواک ، اون منو برخلاف مقررات توی اداره دید ، منم واسه نجات خودم به رئیس گفتم جذبش کنیم ، کاش منو ندیده بود اونوقت میموند توی چاپخونه لای همه کتاباش و نقاشی های تو در و دیوار اتاقش پر بود از تو جرم امیر این بود که عاشق شده ، هیچی نمیخواست جزتو ، کور شده بود ، فکر میکرد دختر رویاهاش از تو کتاباش جون گرفته و اومده تو چاپخونه ایی که کار میکرد کاش هیچوقت نمیرفتب اونجا ، کاش هیچوقت امیر دنبالت نمیکرد ، خونتو یاد نمیگرفت کاش هیچوقت توهم دلت براش نمیرفت ، آره دلت رفت توهم همون قدرمقصری که امیر ، که من ، کاش تو بازجویی بهش لبخند نمیزدی کاش توهم ازش خوشت نیومده بود ، کاش بعد از بیرون رفتنش از اتاق جلو آیینه به خودت نمیرسیدی،کاش بعد از بازجویی کادو براش نمیاوردی ساواک ، کاش باهاش بیرون ساواک  قرار نمیزاشتی با لباس های رنگارنگ ، دیوونه ترش نمیکردی باید بهش میگفتی بره ، نگفتی ، پس دوسش داشتی. همه این کارارو کردی بعد گزاشتی بابات و تیمسار بیان ساواک ، کاش نمیزاشتی ؛ بابای توهم مقصره ، جمشید خیلی مقصره شاید اگه اونروز لشکر کشی نمیکرد ساواک واسه شناسایی بازجوت که به خاطرش نگاه رئیسم روم سنگینی کنه و تحقیر بشم که حتی توی اتاق شناسایی ام رام نده ، حالم از پول و قدرت و نفوذش بهم نمیخورد که بریزم تو کارخونش تا بهش بفهونم کی قوی تره .. آره شاید اگه جمشید اونروز نیومده بود ساواک تحقیرم کنه الان منوچهر سامان زنده بود و خانوادش انقدر درد نمیکشیدن.. کاش زنده بود و بهش میفهموندم که حق نداره به مملکتش خیانت کنه واسه چهار تا آدم بی وطن مثل رجب زاده شاید از طریق اون میرسیدم به رجب زاده که بچه های مردمو کرده سپر بلای خودشو نفسشو میبریدم ، اونوقت شاید الان دوستات تو بازداشتگاه نبودن ، شاید نادر زنده بود و آره اونوقت من سرم جام بودم و خیلی اتفاق نمیافتاد همه ما مقصریم، همه ، حتی تیمسارسالار که به جای انجام وظیفه ، واسه پسر یکی یدونش افتاده بود دنبال ادب کردن من و امیر ، مقصره بابای امیرم مقصره ، اگه عمو رضا مدام به پروپاش نمیپیچید شاید از خونه نمیرفت ، وقتی فکر میکنم میبینم شاید اگه همه ما باهم حرف میزدیم خیلی چیزا اتفاق نمیوفتاد نه منو امید میوفتادیم به جون هم ، نه خانواده شما به هم میریخت نه امیر اواره میشد ونه من اخلال جو و بی هویت .. من ته خطم ، حالا هم این نامه رو نوشتم که از تو بخوام که یه قراری بزاری که هممون بشینیم حرف بزنیم ، ما همین یه راه و داریم ، تا دیر نشده از بابات بخواه و بشونش که بشنوه حرفامونو ، اون میفهمه جمشید نجات باهوشه و دنیا دیده ، اون زورش میرسه که تیمسار و رئیس منو قانع کنه که منو برگردونن سرکارم،منم تمام سوتفاهم های بابات رو درباره ی امیر حل میکنم ،مگه تو همینو نمیخوای ؟! «ما حواسمون به عشق رفیقمون هست» دوست شما خسرو -متفرقه
ولی قسمت ۲۲ تاسیان..💔 خداحافظ رفیق..👋🏻🙃
سلام
من نمیدونم ایتام چی زده که پیام ها بالا نمیاد 😑
مهمون این قسمت رک مریم مومن هستن✨
لف..؟! واقعا؟(:💔
امروز خونه دوستم که بودم داشتیم حرف میزدیم درمورد ساعت 'ده دقیقه به دوازده' حرف زدیم🤍 کسی میدونه جریانش چیه؟ ببینم کی یادشه😉🎀
کسی هست که اینجوری بدون اینکه خیلی همو بشناسید بهت پیام بده؟!❤️‍🩹🥲
🤎✨🪐