eitaa logo
˙ 𝑯𝑨𝑵 ˙
89 دنبال‌کننده
1.3هزار عکس
159 ویدیو
4 فایل
•˙بـه نام خـدا˙• در میان هیاهو و پریشان حالیم،چشمانم با دیدنت نرم شد،دلم لرزید و عشقت مرا آشفته تر ساخت.. اما حال نمی‌دانیم که سرنوشت پایان مارا چگونه رقم خواهد زد."🤍🌚 𝑺𝒕𝒂𝒓𝒕:𝟏𝟒𝟎𝟑/𝟏𝟐/𝟐𝟏ᥫ᭡ 𝑺𝒆𝒄𝒓𝒆𝒕:https://daigo.ir/secret/11372200212
مشاهده در ایتا
دانلود
۱:اونکه فعلا داره منو میزنه😔😂 ۲:چشم😂 ۳:نه بابا این چه حرفیه دورت بگردممم😭💗 ۴:واییییی فداتشممم🥲🎀✨ ۵:دمت گرممم💘✨ ۶:مرسیییی💙
۱:چشممم ۲:زیاده من یدونه نوشتم😔 ۳:قربونت برم نمیتونم ولی سعیمو میکنم ۴:میزارم اتفاقا شخصیت جدید داریم✨ ۵:فعلا داییم زیاد خودی نشون نداده😂😔 ۶:انشاالله میفهمه🥲😂
۱:میزارم عزیزم🎀 ۲:چرا که نههه چشممم💙 ۳:مرسییییییی🥲✨ ۴:قربونت برم منننن😭💗
۱:واییی چقد شماها خوبینن😭💘 ۲:طلوعِ مهربونم ، مرسی ازین که همیشه حرفای قشنگی میزنی که حالم خوب میشه🥲💗✨ ۳:منم دوست دارمم زیباااممم😭🤍 ۴:بریممم🎀
یکم صبوری میکنید برم پارت بنویسم؟ که دوتا پارت بزارم براتون💘🌚
ایمان کلید انداختم و وارد خونه شدم. ایمان؛ "سلام عشق من، کجایی؟" ناروین؛ "عه اومدی؟ چه عجب دل کندی از زنت" ایمان؛ "اینجوری نگو دورت بگردم، اتفاقا دیشب پاش رو از گیلیمش دراز تر کرد جوابشم گرفت" ناروین؛ "زدیش؟" ایمان؛ "نیاز بود" ناروین؛ "خب اینجوری دستت درد میگیره عزیزم" ایمان؛ "نگران نباش عشقم چیزی نمیشه" ناروین؛ "نمیخوای طلاقش بدی بره پی کارش؟" بهش نزدیک تر شدم و دستام رو گذاشتم رو پهلوش. ایمان؛ "من که از خدامه بیام ور دل خودت ولی از شانس بدم نازی..." ناروین؛ "قرار شد بگی نازنین انقد مخفف نگو" ایمان؛ "چشم ناروینم، نازنین فامیله و داییم اگه بفهمه منو میکشه" ناروین؛ "غلط کرده" ایمان؛ "وقتی میخواستیم ازدواج کنیم تعهد نامه نوشتم و امضا کردم که بهش آسیب نزنم و بلایی سرش نیاد وگرنه هیچکدوم از خانواده حق اینکه باهام حرف بزنن رو دیگه ندارن" ناروین؛ "اَه اینجوری که من و تو باید همیشه از هم جدا باشیم" ایمان؛ "کاشکی زودتر میدیدمت" ناروین؛ "نمیشه یه امشب بمونی پیشم؟" ایمان؛ "چشم میمونم" ناروین؛ "اون زنیکه چی؟" ایمان؛ "تو اتاق حبسش کردم خودشم فهمیده که یکی دیگه یعنی شما رو میخوام" ناروین؛ "پس بیا بشین تا برات ناهار بکشم بخوریم" ایمان؛ "بریم" متین تا آخر شب تو مطب موندم و منتظر نازی بودم ولی نیومد، ساعت ۱۲:۳۰ شب بود و من همیشه ساعت ۱۰ در مطب رو میبستم، گوشیم رو برداشتم بهش زنگ زدم...جواب داد. نازی؛ "الو؟ جانم؟" متین؛ "سلام نازی خوبی تو؟ چرا نیومدی مطب من تا الان منتظرتم" نازی؛ "وای شرمنده ببخشید یادم رفت خبر بدم، ایمان از دیشب در رو قفل کرده منم تا الان تو اتاق حبسم" متین؛ "الان خونس؟" نازی؛ "نه نمیاد، پیامک داده گفته که امشب نمیاد خونه" متین؛ "طبقه چندمین؟" نازی؛ "دوم" متین؛ "پنجره داره اتاقت؟" نازی؛ "چی میگی؟ نمیتونم بیام که دستم شکسته" متین؛ "وای ببخشید یادم نبود، اتاقت کلید یدک نداره؟" نازی؛ "نه فکر نکنم" متین؛ "نازی تنها راهِ! درو بشکون" نازی؛ "چی؟" متین؛ "درو بشکون بیا بیرون میام دنبالت، فقط خواهشا مراقب دستت باش" نازی؛ "کجا میخوای ببریم؟" متین؛ "فقط میخوام حال و هوات عوض بشه" نازی؛ "باشه منتظرم" متین؛ "مراقب خودت باش، خدافظ" نازی؛ "خدافظ"