eitaa logo
˙ 𝑯𝑨𝑵 ˙
90 دنبال‌کننده
1.3هزار عکس
159 ویدیو
4 فایل
•˙بـه نام خـدا˙• در میان هیاهو و پریشان حالیم،چشمانم با دیدنت نرم شد،دلم لرزید و عشقت مرا آشفته تر ساخت.. اما حال نمی‌دانیم که سرنوشت پایان مارا چگونه رقم خواهد زد."🤍🌚 𝑺𝒕𝒂𝒓𝒕:𝟏𝟒𝟎𝟑/𝟏𝟐/𝟐𝟏ᥫ᭡ 𝑺𝒆𝒄𝒓𝒆𝒕:https://daigo.ir/secret/11372200212
مشاهده در ایتا
دانلود
https://eitaa.com/kerensia/5086 خوشحالم که دوست داشتییی💙✨🥲 https://eitaa.com/mahyadaily/1145 خواهش میکنم عزیزم❤️✨🫂 https://eitaa.com/morningNEPlove/8663 قربونت برم🥲🤍✨ https://eitaa.com/Ahangi_Life/2922 فدات شمممم🫂🎀✨ https://eitaa.com/HAMEDHANGIM/19474 خواهش میکنم عزیزدلم🫂🤍🥲 https://eitaa.com/Hamedahangizara/4130 دورت بگردممم✨🥺❤️ https://eitaa.com/HamedmoonAhangi/5199 قربونتتتت برمممم❤️🫂✨
هدایت شده از 𝙼𝚘𝚛𝚗𝚒𝚗𝚐 𝚕𝚘𝚟𝚎⋆ ࣪. ‌ 
استوری مجید✨🤍 کیه به نظرتون؟ ‌‌╭──────┈ ╰┈➤{ @morningNEPlove
https://eitaa.com/hamjid_story/16166 ای بابا😂💔 به امیرحسین رستمی میخوره
https://eitaa.com/HAMEDHANGIM/19473 کاملا موافقم🥲🤍
˙ 𝑯𝑨𝑵 ˙
استوری مجید✨🤍 کیه به نظرتون؟ #مجید_واشقانی #استوری ‌‌╭──────┈ ╰┈➤{ @morningNEPlove 
کاشکی میشد شماره اون کسی که هماهنگی مهمونا رو انجام میده رو پیدا کرد و بهش زنگ زد🙂 من که گوشیش رو سوراخ میکردم هم زنگ میزدم هم پیام که حامد رو دعوت کنه😂✨
و منی که دارم امتحان میکنم😐😂
تنها بخش قشنگ از عربیه امسال همین بود😊😂
شد شد ، نشد میرم حامیم گوش میدم.
۱:مرسی سیسیییی❤️🥲✨ ۲:سلام عزیزم خوبم تو خوبی؟ قربونت برم چه خوب که دوست داشتی🤍✨
بله خالیه کلا همین دوتا پیام بود🙂😂💔
خب خب امروز دوتا پارت میخوام بزارم😁😉
مونا؛ "خب حامد نگفتی چه خبر؟" حامد؛ "سلامتی، امروز دوتا دکتر جدید اومدن" نازی؛ "خب چطور بودن؟" حامد؛ "عالی من که باهاشون حال کردم، میگم نازی بهتر نبود پزشکی میخوندی؟" نازی من از این جمله متنفر بودم چون اصلا دلم نمیخواست دکتر یا پزشک بشم عشق من فقط یه چیز بود «بازیگری» و تمام. نازی؛ "نخیر" حامد؛ "ولی من هر چقدر فکر میکنم داییت راست میگه هااا" نازی؛ "چی میگه؟" حامد؛ "بازیگری آخه...نمیدونم" نازی؛ "ببخشید بابا ولی ما قبلا در این باره حرف زدیم و منم بهتون گفته بودم از اینکه بخواین مجبورم کنین چه رشته و چه شغلی انتخاب کنم بدم میاد، اینم گفته بودم که من فقط و فقط بازیگری رو دوست دارم" حامد؛ "نه خوشم اومد، آفرین" یهو دیدم بابا خندید، هنگ کردم یعنی چی آخه؟ حامد؛ "خوشم میاد از شغل آیندت دفاع میکنی" لبخندی زدم. نازی؛ "یعنی الان؟..." حامد؛ "اره میخواستم ببینم چقدر رو بازیگری حساسی" نازی؛ "خیلیییییی" مونا؛ "حالا اونایی که اومدن کی هستن؟اسمشون چیه؟ تخصصشون چی هست؟" حامد؛ "نوید که ژنتیک، متین هم ارتوپد" غذامون که تموم شد رفتیم نشستیم رو به روی تلویزیون و مامان واسه خودش و بابا چایی ریخت و اورد و نشست که بابا یه جعبه خوشگل سفید رنگی گذاشت روی میز. مونا؛ "این چیه؟" حامد؛ "بازش کن" مامان جعبه رو برداشت و بازش کرد، از توی چشمای پر برقش میشد ذوق رو دید. حامد؛ "سالگرد اولین دیدارمون مبارک مونای قشنگم" مونا؛ "الهی من قربونت برمممم" و بعدم همدیگه رو بغل کردن و همون لحظه بود که قنددد توی دلم آب شد. نازی؛ "بابا میشه اولین باری که همدیگه رو دیدین رو تعریف کنی؟" حامد؛ "من که هر سال دارم تعریف میکنم" نازی؛ "میدونم ولی بازم بگو آخه انقدر قشنگه که تکراری نمیشه" حامد؛ "خیله خب باشه" [فلش بک:سال ۱۳۸۰، ۲۴ سال قبل] مجید داشتیم از در خونه میرفتم بیرون که مامان صدام زد. مجید؛ "جانم مامان؟" پری؛ "مجید امروز تو برو دنبال خواهرت من ساعت کاریم با دانشگاه خواهرت نمیخوره بابات هم سر کاره" مجید؛ "باشه با حامد وقتی داشتیم برمیگشتیم میریم دنبالش، کاری نداری؟" پری؛ "نه عزیزم بسلامت" مجید؛ "خدافظ" کفشام رو پوشیدم و رفتم تو کوچه وایستادم تا حامد بیاد، اومد. مجید؛ "سلام،چقدر دیر کردی" حامد؛ "سلام ببخشید با داداشم بحثم شد خیلی میره رو مخم" مجید؛ "برو خداتو شکر کن من که داداش ندارم" حامد؛ "پس من چیم؟" مجید؛ "تو؟هیچی" حامد؛ "باشه آقای کیانی خوشحال شدم از دیدنتون اگه کاری با من ندارید من برم دانشگاه، با اجازه" حامد برگشت و داشت میرفت منم سریع رفتم و شونش رو گرفتم خندیدم. مجید؛ "وایسا ببینم کجا؟" حامد؛ "خونه عمو شجاع" مجید؛ "مسخره، جدی گفتم" حامد؛ "میرم دانشگاه" مجید؛ "بدونه من؟" حامد؛ "ببخشید شما؟" مجید؛ "منم دیگه داداشت" حامد؛ "به جا نمیارم" مجید؛ "خیله خب دیگه مسخره بازی بسه، بریم؟" حامد؛ "من شما رو نمیشناسم چرا باید با شما بیام؟" مجید؛ "حاااامددد" خندید. حامد؛ "باشه" راه افتادیم و داشتیم راه میرفتیم. مجید؛ "میگم حامد بعد از دانشگاه باید برم دنبال آبجیم میای باهام؟" حامد؛ "اره داداش بریم" مجید؛ "راهت دور نمیشه؟" حامد؛ "نه بابا، تو بگو قله قاف من باهات میام" دستم رو انداختم دور گردنش و هر دو خندیدیم.