eitaa logo
˙ 𝑯𝑨𝑵 ˙
90 دنبال‌کننده
1.3هزار عکس
159 ویدیو
4 فایل
•˙بـه نام خـدا˙• در میان هیاهو و پریشان حالیم،چشمانم با دیدنت نرم شد،دلم لرزید و عشقت مرا آشفته تر ساخت.. اما حال نمی‌دانیم که سرنوشت پایان مارا چگونه رقم خواهد زد."🤍🌚 𝑺𝒕𝒂𝒓𝒕:𝟏𝟒𝟎𝟑/𝟏𝟐/𝟐𝟏ᥫ᭡ 𝑺𝒆𝒄𝒓𝒆𝒕:https://daigo.ir/secret/11372200212
مشاهده در ایتا
دانلود
بگید ببینم از پروف راضی هستین؟؟ کاره زینبِ قشنگمه🫂🤍
۱:نه ولی یه پارت طولانی میزارم✨ ۲.۳.۴:بله حتما🤍 ۵:قربونت گلسا خانم💕
چشممممممم
۱:زینب دوستم، ادمینمونم هست منم ادمینشم توی چنلش😁❤️✨ خیلیم دوستش دارم🥲🤍 ۲:بله بله 😂👍🏻
[پایان فلش بک] حامد؛ "اره خلاصه بعدشم که دیگه میدونید" نازی؛ "خب بعدشم بگو دیگه" حامد؛ "نازی خستم میخوام بخوابم بعدا برات میگم" نازی؛ "پس شب میگیم دایی اینا بیان دور هم باشیم اون موقع بگو" حامد؛ "باشه، ظهر بخیر" مونا؛ "ظهر بخیر" نازی بابا رفت خوابید و مامان با دایی اینا هماهنگ کرد که شب بیان پیشمون، ظرف میوه رو برداشتم و گذاشتم روی میز. مجید؛ "مهمونیه امشب به چه مناسبته؟" حانیه؛ "مشخصه دیگه، سالگرد حامد و مونا" حامد؛ "چرا خواهر باهوشم رو دادم به توی بی مغز، خوبه همین صبح بهت گفتم" مجید؛ "خیلیم دلت بخواد" حامد؛ "فعلا که نمیخواد" نازی؛ "بابا قرار بود جریان آشنا شدنتون و ازدواجتون رو تعریف کنید نه اینکه بحث کنید" ایمان؛ "آره تعریف کنید، دوست دارم دوباره بشنوم که دایی چجوری هفت خان رو رد کرد تا به عمه رسید" حامد؛ "هفت خانی که من رد کردم از هفت خان رستم سخت تر بود" آیناز؛ "خب تعریف کنید" [فلش بک:سال ۱۳۸۰] حامد بعد از اون روز دیگه حامد سابق نشدم تصمیم گرفتم به حانیه بگم که عاشق شدم آخه اون تنها کسی بود که از همه چیز من خبر داشت و همیشه حرفام رو پیشش میزدم، توی اتاق نشسته بودم. حامد؛ "حانیه یه دقیقه میای؟" حانیه؛ "اومدم داداش" حانیه اومد. حامد؛ "در رو ببند" در رو بست و نشست کنارم. حانیه؛ "جانم چی شده داداش؟" حامد؛ "میخوام یه چیزی بهت بگم که خیلیییی مهمه" حانیه؛ "باشه، بگو" حامد؛ "به کسی نمیگیاا" حانیه؛ "باشههه بگو دیگههه" حامد؛ "اممم...خب...من..من...عاشق شدم" حانیه؛ "جدی داری میگی؟" حامد؛ "من با تو شوخی دارم؟" حانیه؛ "حالا کی هست؟میشناسمش؟" حامد؛ "خواهر مجید، اسمشم موناس اسمش قشنگه نه؟" حانیه؛ "حامد خوبی؟خواهر مجید؟ رفیقت دیگه؟" حامد؛ "آره" حانیه؛ "بابای اونا که از تو خوشش نمیاد" حامد؛ "اصلا مهم نیست باباش هر کاری میخواد بکنه، بکنه من مونا رو میخوام" حانیه؛ "اون نمیزاره پسرش با تو بگرده بعد چطور دخترش رو بده بهت" حامد؛ "نگران نباش حامد کارش رو بلنده، فقط حانیه به کسی نگیااا" حانیه؛ "نه بابا خیالت راحت" دستم رو گذاشتم زیر چونم و به دیوار خیره شدم. حامد؛ "حانیه نمیدونی چقدر خوشگله" حانیه "قشنگ مشخصه دلت رفته هااا" یهو صدای داد حمید توی کل خونه پیچید. حمید؛ "داداش حامد عاشق شده، داداش حامد عاشق شدههههه" حامد؛ "این صدای حمیدِ؟" حانیه؛ "آرههه" با کف دستم زدم به پیشونیم و با حانیه بلند شدیم از اتاق اومدیم بیرون که دیدیم حمید داره میدوئه و یک جمله ای رو همش تکرار میکنه، حانیه رفت گرفتش که مامان و بابا اومدن. زهره؛ "چه خبر اینجا؟ این بچه چی میگه حامد؟ خبریه؟" حامد؛ "نه مادر من دروغ میگه" حمید؛ "دروغ نمیگم راست میگم مامان خوده داداش گفت عاشقه مونا شده" حانیه؛ "عههه بسه دیگه برو تو اتاقت مگه مشق نداری؟" رضا؛ "نه صبر کن، میگن حرف راست رو باید از بچه شنید" حامد؛ "چه حرف راستی بابا عشق چیه عاشقی چیه اصلا مونا کیه؟" حمید؛ "مونا دیگه! خواهر مجید" با صدای آروم و با حرص لب زدم. حامد؛ "تو ببند" زهره؛ "خب اگه دختر خوبیه بگو بریم خواستگاری" رضا؛ "راست میگه اصلا کی هست؟ هم دانشگاهیته؟" حامد؛ "خب...راستش، خواهر مجیدِ" زهره؛ "همون که باباش ازت بدش میاد؟" حامد؛ "آ..آره" رضا؛ "نگران نباش پسر با هم میریم خواستگاری" حامد؛ "واقعا؟" زهره؛ "آره قربونت برم، اگرم بهت ندادنش..." حامد؛ "نه نه نه من همین رو میخوام من...من مونا رو میخوام نه هیچ کس دیگه" رضا؛ "خیالت راحت از الان اون رو عروس همین خانواده بدونین" از اینکه اینجوری مامان و بابا پشتم بودن و بهم امید میدادن خیلی خوشحال بودم، وقتی مامان رفت توی آشپز خونه و بابا هم توی حیاط برای تعمیر دوچرخه حمید زانوهام رو خم کردم و سعی کردم هم قد حمید بشم. حامد؛ "فال گوش واستاده بودی؟" حمید؛ "نه یهویی شنیدم" حامد؛ "ببین راستش رو نگی به بابا و مامان میگم خواستگاری نیارنت" حمید؛ "آره فال گوش وایسادم" حامد؛ "چرا؟ میدونستی خیلی کار بدی کردی؟" حمید؛ "خب کنجکاو شدم" حامد؛ "کنجکاوی با فضولی فرق داره حمید خان" حمید؛ "من فضول نیستم" حامد؛ "هستی" حمید؛ "نیستم" حامد؛ "هستی" حانیه؛ "عههه بسه دیگه، حمید بیا بریم" حانیه حمید رو برد توی اتاقش منم بلند شدم و رفتم توی اتاقم روی تختم دراز کشیدم.
اینم یه پارت طولانی خدمت شما🤍
فقط ناشناس فراموش نشه!!
سلاممممم🤍
میبینم که همینجور داریم زیاد میشیم🥲❤️
قربون همتون برم😭✨ بمونید برام❤️🫂