بافتار
نوحۀ ملت برای قهرمان خرمشهر «مَمَّد نبودی ببینی»؛ قصهاثر و بازآفرینیهایش 🔻رسانه بافتار 🆔 @baftar_
«آن زمان، شهید محمد جهانآرا را همه میشناختند. این جوان در آن دوران به تمام آنهایی که برای دفاع از خرمشهر آمده بودند - اعم از کرد، بلوچ و آذری - اعتماد کرد و اسلحه داد تا در مقابل دشمن ایستادگی کنند و نتیجۀ این اعتمادش را هم دید. وقتی که خرمشهر آزاد شد یاد آرزوی محمد افتادم که آرزو داشت دروازههای شهر خرمشهر را ببیند؛ درحالیکه مردمانش آزادانه زندگی میکنند. این مسأله خیلی ذهن من را با خود درگیر کرده بود تا اینکه جواد عزیزی (شاعر و نویسنده)، ذهنیاتم را به شعر تبدیل کرد و ناگهان بغضی که در گلو داشتم در مسجد خرمشهر ترکید...» (گفتوگوی غلامعلی کویتیپور با خبرگزاری مهر، آذر ۱۳۹۰)
طنین آن بغض، از پهنه نوای غلامعلی کویتیپور و پیشاز او آوای حسین فخری در مسجد جامع خونینشهر فراتر رفت و به حرف دل یک ملت، تبدیل شد. حتی نسلهایی که هرگز انقلاب اسلامی یا دفاع مقدس را ندیده و تنها خاطرهها و یادگارهای آن برای آنان به جا مانده است؛ فقدان فرماندهای را با این سوگنوا درک میکنند که آزادسازی زادگاهش را به چشم ندید.
«ممد نبودی ببینی»، یکی از آشناترین نوحههای دوران دفاع مقدس و همچنین شناختهشدنترین مرثیه در رثای سیدمحمدعلی جهانآراست؛ فرماندۀ سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در خرمشهر که حدود هفت ماه پیشاز آزادسازی این شهر در سانحۀ سقوط هواپیمای حامل فرماندهان عالیرتبۀ ارتش و سپاه به شهادت رسید.
چهل و سومین سالگرد آزادسازی خرمشهر را با یاد و خاطرۀ مدافعان و فاتحان این خاک دلاورخیز گرامی میداریم و سرگذشت پدید آمدن و بازآفرینی نوحۀ «ممد نبودی ببینی» را در این فرسته بازخوانی میکنیم. همچنین لینک دسترسی به قطعههای معرفیشده در کانالهای ایتا (ایتا، بله و تلگرام) منتشر شدهاند.
پینوشت: چهرهنگارۀ درجشده در طرح جلد به قلم محمدعلی نادری، با ذغال و پاستل گچی، در اندازۀ ۵۰ × ۷۰ سانتیمتر و طی سال ۱۳۹۷ طراحی شده است.
#ممد_نبودی_ببینی #شهید_محمد_جهان_آرا #آزادسازی_خرمشهر #دفاع_مقدس #غلامعلی_کویتی_پور #جواد_عزیزی #نوحه #خرمشهر #یاد_شهدا #حسین_فخری
🔻رسانه بافتار
🆔 @baftar_resane
بافتار
«آن زمان، شهید محمد جهانآرا را همه میشناختند. این جوان در آن دوران به تمام آنهایی که برای دفاع از
پوئمسمفونی «خرمشهر» | Spotify / YouTube Music
پوئمسمفونی «ناصر» (موومان پنجم) | بیپتونز / نواک / Spotify / YouTube Music
ممد نبودی (علیقلی) | بافتار (ایتا)
ممد نبودی (کویتیپور - ترانه) | بیپتونز / نواک / ایرانصدا / YouTube Music
ممد نبودی ببینی (کویتیپور - نوحه) | بیپتونز / ایرانصدا
🔻رسانه بافتار
🆔 @baftar_resane
🔻مکتب نجابتی
مسعود نجابتی، علاوه بر استادی در خط، تایپوگرافی و گرافیک، صاحب اندیشه و سبک هنری شاخص و مشخصی در میدان گرافیک است و توانسته جبههٔ گرافیک انقلاب و متعهد را پدری و راهبری کند و این تشکیلاتسازی او، به برخی کشورهای جهان مقاومت نیز راه پیدا کرده و پیروان و شاگردانی از شهرها و کشورهای مختلف، سبک و راهش را امتداد میدهند.
امروز در چهارم خرداد ۱۴۰۴، آئین بزرگداشت این هنرمند صاحب سبک در قم برگزار شد.
عکاس: وهب رامزی
#پوستر #مسعود_نجابتی #گرافیک
🔻رسانه بافتار
🆔 @baftar_resane
🔻 به خاطر یک مشت شعار
چرا نخل طلای جشنوارهٔ «کن» سیاستزده است؟
دیشب در مراسم اختتامیه جشنواره کن، نخل طلای به فیلم «یک تصادف ساده» ساخته جعفر پناهی داده شد. در این یادداشت به این موضوع پرداختهایم که چرا این جایزه دیگر همچون گذشته اعتبار هنری ندارد و چگونه جشنواره کن به رویدادی سیاستزده بدل شده است.
#کن #جشنواره_کن #نخل_سیاه
#شعار #سیاست_زدگی #غرب #فرانسه
#جعفر_پناهی #یک_تصادف_ساده
🔻رسانه بافتار
🆔 @baftar_resane
بافتار
🔻 به خاطر یک مشت شعار چرا نخل طلای جشنوارهٔ «کن» سیاستزده است؟ دیشب در مراسم اختتامیه جشنواره کن،
به خاطر یک مشت شعار
چرا نخل طلای جشنوارهٔ «کن» سیاستزده است؟
🔹«بعد از ۲۸ سال، نخل طلا به ایران بازگشت»؛ این تیتر خبری است که ظاهرا قرار است برای ما، پیامآور شادی و نشاط باشد. جایزه گرفتن از یک فستیوال معتبرِ، آن هم فستیوال کن و نخل طلایش، سودایی است که فیلمسازان بسیاری در سر دارند. و حالا که این جایزه به یک فیلمساز ایرانی رسیده، چرا ما خوشحال نباشیم و اعتلای فرهنگ و هنر ایران [!] را جشن نگیریم؟
🔹این تصوّر سادهدلانهای است که رسانههای مجازی برایمان مخابره میکنند؛ «نخلِ طلا، یک دستاورد هنری برای جعفر پناهی و سایر هنرمندان ایرانی است». اما آیا این جایزه، حقیقتا یک جایزه هنری است؟ و آیا نخلِ طلایِ امسال، برای دستاوردهای هنرمندانه «یک تصادف ساده» به این فیلم اهدا شده است؟ پاسخ به این پرسش دشوار نیست. کافی است کنِ متاخر را مرور کنیم تا ببینیم که چطور، جشنوارهای که روزگاریِ فخرِ سینمای اروپا بود، در این چند سال به شویِ لباس و محفلِ خوانشِ مانیفستهای سیاسی تبدیل شده است. فرامتن و حاشیههای جشنواره کن در سالهای اخیر، پررنگتر از خودِ جشنواره و فیلمهایش هستند.
🔹در چنین فضایی است که اهدایِ نخل طلا به «یک تصادف ساده»، اساسا دستاوردی هنری نیست. میزانسنِ اهدای جایزه را به یاد بیاورید؛ نام جعفر پناهی بهعنوان برنده نخل طلا اعلام میشود، پناهی ذوقزده و مشحون روی صحنه میرود، از همبستگی و اتحاد برای آزادی ایران میگوید و مورد تشویق تماشاچیان قرار میگیرد. اندکی بعدتر، وزیر فرهنگ فرانسه، پناهی را «نماد مقاومت در برابر سرکوب» معرفی میکند و او را میستاید. در چنین میزانسنی، که آشکارا سیاستزده است، صحبت کردن از هنر و دستاوردهای هنری گزافهگویی است.
🔹البته کسی منکر پیوند هنر و سیاست نیست و بحث این یادداشت هم، جدایی این دو از هم نیست. بلکه نکته ظریفی در جریان است؛ هنر، طفیلی و بازیچهِ دستِ سیاستبازی نیست که خود، موجودیتی جدا و مستقل دارد. اهدایِ این نخلِ طلا به «یک تصادف ساده»، بدهکار کردن هنرمند به سیاستبازان است. آدرس دادن است و سیگنال فرستادن. سیگنالی که سینمای زیرزمینی، از همین حالا آن را دریافت کرده است؛ «علیه ایران فیلم بساز تا نه فقط موردتوجه فستیوالها قرار بگیری، بلکه جایزه هم به دست بیاوری». و حالا، با این آدرسِ غلط، سینمای زیرزمینی ایران بیراهه تازهای را کشف خواهد کرد تا توانِ خود را در آن جاری کند و با عصایِ «فاند»هایِ جشنوارهای، مرگش را به تاخیر بیندازد. و مگر این سینمایِ بیمردم، جز همین فستیوالها مکانی برای عرضه فیلمهایش دارد؟
🔹بعید نیست موجِ کپیکاری از فرمول جعفر پناهی در راه باشد. فیلمهایی که در رویکردِ کلی، از رویکردی مشابه «یک تصادف ساده» استفاده میکنند تا همان برساخت و روایت غربی را برای مخاطبان خارجی خود تعریف کنند؛ «داستانی از سرزمینی بیبهره از آزادی و درگیر استبداد، با مردمانی مفلوک که میخواهند برای «آزادی» بجنگند». و حالا، این جشنواره است که میتواند با اهدای نخل طلا به این فیلمها، پرستیژ ازدسترفتهاش را برگرداند و همچون یک قهرمانِ خیالی، «حامی آزادی» باشد. چنین نخل طلایی، دیگر نه دستاوردی هنری است و نه در نسبت با مردمِ ایران و فرهنگشان؛ بلکه فقط، سینمای زیرزمینی و جشنوارههای اروپایی را در همزیستی با یکدیگر، چند صباحی دیگر زنده نگه میدارد.
🔻رسانه بافتار
🆔 @baftar_resane
🔻آه ای جهان بیخبر! بنگر به خاکستر
مظلومیتِ دختران فلسطینی در غزلی از فاطمه عارفنژاد
(فیلمی جانسوز از گرفتار شدن دختر غزهای در آتش)
🔻اینجا «غزه» است و مدرسهای که متعلق به آژانس «آنروا»ی سازمان ملل متحد است. در تاریکی دیشب، بمبهای اسرائیلی، مدرسه را به آتش کشیدند. دختربچهای را هم که میبینیم از میان آتش در حال فرار است، همهٔ خانوادهاش را در همین آتشی که اسرائیل برافروخته، از دست داده است. آنها میسوزند و جهان، هیچ تکانی نمیخورد و ما هم گویی دیگر ساختهایم با این جهان!
🔻فاطمه عارفنژاد، شاعرِ طوفانالاقصی، پیشتر شعری را برای دختران غزه سروده بود با ردیفِ «خاکستر» که با حالوهوای این حادثهٔ اخیر متناسب است. البته بیت دوم درجشده در ویدئوی این فرسته، در اصلِ این شعر نیست و متناسب با آتشآسوزی آوارگان فلسطینی، سروده شد. کاملِ این غزل را در ادامه میخوانیم:
دیدی هیاهو ختم شد آخر به خاکستر؟
دیدی نشستم در شب محشر به خاکستر؟
تبعید شد یک شادی دیگر به آینده
تبدیل شد یک خانهٔ دیگر به خاکستر
پروانهها از زنده ماندن شرمگین بودند
وقتی بدل شد گیسوی دختر به خاکستر
ای گل! نسیم از صبح دنبال تو میگردد
خیمهبهخیمه… آه… خاکستربهخاکستر
سجادهام آتش گرفته، تا قیام بعد
هنگام سجده میگذارم سر به خاکستر
تا کی از آوار دلم ققنوس برخیزد
زل میزنم با چشمهای تر به خاکستر
آغاز یک معماری تازهست ویرانه
با من «هوالحی»ای بگو… بنگر به خاکستر
پ.ن: قطعهای که در این فرسته میشنوید، قطعهٔ «أ هذا سلام» (آیا این صلح است؟) با آهنگسازی و ترانهسرایی «مریم شهاب» است.
🔻رسانه بافتار
🆔 @baftar_resane