eitaa logo
بافتار
7.8هزار دنبال‌کننده
4.2هزار عکس
1.7هزار ویدیو
106 فایل
🎥🎞📷🎵 بافتار، جستاری در دنیای هنر اینجا از هنر، رسانه و فرهنگ حرف می‌زنیم بافتار در شبکه‌های اجتماعی دیگر⬇️ http://zil.ink/baftar_resane بافتار موسیقی، درگاه نشر موسیقی و نوحه⬇️ https://eitaa.com/baftarmusic ارتباط با ما: @baftar_admin
مشاهده در ایتا
دانلود
برهنه‌سازی «زیبایی» چگونه شکوه و زیبایی مقاومت زنان مجاهد در گفتگوی ضیا با دبیری در برنامهٔ «زن در نقاشی‌های دبیری» سانسور می‌شود؟ ‌ 🖊محمدحسین لشکری قسمت اول ‌ 🔷 هم‌نشینی بهرام دبیری و علی ضیا، چنان نامتجانس و غریب است که بیشتر به یک شوخی با هوش مصنوعی می‌ماند؛ تصویری سورئال که می‌توان تکه‌هایی از آن را به‌عنوان «محتوای خواب‌های من» دست‌به‌دست کرد. در تصور کسی نمی‌گنجید که دبیری، نقاش نوگرای پیشکسوت ۷۶‌ساله، روبه‌روی ضیا بنشیند. در یک‌سو نقاشی با چنددهه پیشینه در تلفیق نقش‌مایه‌های بومی، اساطیری با مدرنیستی ایستاده و در سوی دیگر، مجری برآمده از سرگرمی‌سازی تلویزیون که حالا در فضای «یوتیوب» برای بقا در مدار توجه، دست‌وپا می‌زند. ‌ 🔷 ضیا آشکارا دبیری را مصرف می‌کند تا به تاک‌شوی سطحی خود، ژست هنری و نخبگانی بدهد؛ بی‌آنکه الفبای هنر را بداند یا نسبتی با بوم و فرم نقاشی‌ برقرار کرده باشد. مثلاً جایی، دبیری را «شاعر نقاش‌ها» می‌نامد، غافل از آنکه بداند این عنوان به اندرو وایِت (Andrew Wyeth)، نقاش واقع‌گرای نام‌آشنای آمریکایی تعلق دارد. ‌ 🔷 مفتضح‌بودن گفت‌وگو از همان دقایق نخست پیداست. هرگاه پای تکنیک، بافت، پالت رنگی یا سیر تطور فرمی آثار دبیری به میان می‌آید، مجری سکوت می‌کند؛ اما تا بحث روابط خصوصی،‌ دلبری‌های جوانی و چگونگی آشنایی با همسر (مخ زدن به تعبیر ضیا) می‌شود، گل از گلش می‌شکفد و کنجکاوی‌‌ خاله‌زنکی رنگ می‌گیرد. گویی این برنامه، بهرام دبیری را از کارگاه نقاشی و بستر تاریخ هنر معاصر ایران بیرون می‌کشد و تبدیلش می‌کند به پیرمردی عامی که در پارک با پیرمردان دیگر، گعده کرده است. آنچه دربارهٔ هنر نیز گفته می‌شود، اغلب رونوشت دست دومِ همان گزاره‌هایی است که پیش‌تر در گفت‌وگو با رسانه‌هایی‌‌ مانند «کارگاه» یا «تهران رویداد» بیان شده است. ‌ 🔷 عنوان گفتگو نیز تله‌ای بیش نیست: «زن در نقاشی‌های بهرام دبیری». تیترِ کلیک‌بیتی زده شده تا مخاطب به طمعِ عنوان تماشایش کند؛ اما در عمل، نه جایگاه زن در سنتِ نقاشی واکاوی می‌شود، نه در آثار بهرام دبیری و نسبت فرمالِ آن با ایزدبانوان و کهن‌الگوها و نه بحث‌هایی از این دست که از موضوع برنامه انتظار می‌رود. ‌ 🔷 زن در این دامگه، صرفاً ابزار و کالایی است برای کشاندنِ مخاطب به پای برنامه. (البته در فاصلهٔ نوشتن این یادداشت و انتشار آن، عنوان برنامه به «سینما هنر نیست!» تغییر پیدا کرد که همین، توزرد بودن آن را برملا می‌کند). مخاطبی که منتظر تبارشناسی فرم، تحلیل فیگوراتیو زن ایرانی و زیباشناسی بوم نقاش است، با انبوهی گپ‌وگفت سطحی و ادعاهای شبه‌سیاسی مواجه می‌شود. ‌ 🔷 همهٔ این میزانسن، بهانه‌ای است برای گفتن یک جملهٔ سیاسیِ «زیبایی پیروز شد». این همان چیزی است که دبیری آن را «اتفاق افسانه‌ای» می‌نامد و مدعی می‌شود حتی پیش از انقلاب هم رخ نداده بود و منظور او، تکثیر کافه‌هاست! او تعدد کافه‌های ایران در مقایسه با پاریس را جلوهٔ پیروزیِ «زیبایی» قلمداد می‌کند! جالب این‌جاست که در پاسخ به پرسش‌های چالش‌برانگیز دراین‌باره، مدام یادآور می‌شود که «یک جامعه‌شناس باید نظر بدهد»؛ اما خود بی‌محابا احکامی ساده‌انگارانه در این‌باره صادر می‌کند. ‌ 🔷 البته بحث اصلی او، کافه‌ها نیستند و منظورش از زیبایی، نحوهٔ پوشش زنان و نیمه‌عریانی آن‌هاست که پیشتر نیز در آثارش مورد توجه بوده است. البته بهرام دبیری در دوره‌های مختلف هنری‌اش، زن را یک‌شکل تصویر نکرده و رویکرد بصری او همواره دستخوش دگرگونی بوده است. در نقاشی‌های اوایل انقلاب اسلامی‌اش، زن هم‌تراز مرد، کنش‌گر و عمدتاً در پوشش چادر و حجاب است؛ اما در آثارِ دههٔ اخیر، فیگورها یک‌سره به فضایی اسطوره‌ای پرتاب شده‌اند و «برهنگی» غالب‌ترین ویژگی آن‌هاست. 🔷 شاید معیار امر زیبا برای او دگرگون شده؛ اما پرسش اساسی این است: آیا تقلیل زن به کالبدی بدوی و فاقد اراده، نامش خلق زیبایی است؟ آیا نمایش زن در هیئتی جنگلی و هم‌نشین با حیوانات، به‌گونه‌ای که گویی با هر تمدن و رختِ انسانی بیگانه شده،‌ به معنای تکریم اوست؟ دبیری در آثار متأخرش گویی وجه انسانی زن را نادیده می‌گیرد و زیبایی او را در عریانی‌اش جستجو می‌کند. آیا زایایی، حیات‌‌بخشی و تقدس کهن‌الگویی تنها در صورتی بر پهنهٔ بوم متجلی می‌شود که زن عریان باشد؟ آن‌هم در ترکیبی که کالبد زن بی‌محابا برهنه‌تر از مردانِ حاضر در همان قاب‌ها تصویر می‌شود؟ ‌ 🔻رسانه بافتار 🆔 @baftar_resane
برهنه‌سازی «زیبایی» چگونه شکوه و زیبایی مقاومت زنان مجاهد در گفتگوی ضیا با دبیری در برنامهٔ «زن در نقاشی‌های دبیری» سانسور می‌شود؟ 🖊محمدحسین لشکری قسمت دوم 🔷 برگردیم به خود برنامه. دبیری در آن، جایی در توضیح «زیبایی» می‌گوید: «سال گذشته برای یک سخنرانی به شیراز دعوتم کردند؛ کافه‌هایی دیدم، دخترها و پسرهایی دیدم، کتاب‌فروشی‌هایی دیدم... شب در بازار وکیل کافه‌ها را تماشا کردم؛ همه‌چیز قشنگ بود، همه‌چیز زیبا بود». 🔷 کاش آقای دبیری، چند خیابان آن‌سو‌تر هم سر می‌زد و زنانی را می‌دید که مسئولیت «زیبایی» در کل جهان را عهده‌دار شده‌اند تا نه‌فقط زن که «انسان» و «انسانیت» را زنده نگه دارند. اما چون این زنان، نیمه‌برهنه و در حال عیش‌ونوش در کافه نیستند، به چشم او نمی‌آیند! البته فهمیدن این آدم‌ها گران و غیرنرمال است. در جهانی سرمست و عیاش که شهروندانش اسیر یک کافه‌اند و چیزی جز لذت بردن آنیِ خود نمی‌فهمند، فهمیدن نوع دیگری از زندگی که زن حاضر است از جان خود و خانواده‌اش بگذرد تا ایران و انسان و «زیباییِ» حقیقی زنده بماند، سخت است. 🔷 آری! «زنان قدرتمندند» و «زیبایی چیره شد»؛ ارادهٔ زنان و مادرانِ مقاوم که خیابان را _یعنی ایران را_ امن نگه داشتند و برای صیانت از کرامت انسان مقاومت کردند، بر توحش و جنگ‌طلبی‌های آمریکا و اسرائیل چیره شد، آن‌هم در جهانی که جسارت و قدرت ایستادن در برابر ظالمان را از کف داده است. چگونه می‌شود زیبایی این ارادۀ انسانی و متعالی را ندید و در بند عریانی کافه‌نشین‌ها ماند؟ «گاهی وطن زنی‌ست که انسان باشرف باید مدافع حرم حرمتش شود بی‌همّتی که مهر وطن را فروخته است حیف از وطن که آینهٔ لعنتش شود...» محمدرضا تُرکی 🔷 دبیری با نادیده گرفتن این زیبایی ارادهٔ انسانی تاریخ‌ساز که همۀ جهان را به حیرت واداشته، همان سانسوری را بازتولید می‌کند که ظاهراً خود از آن می‌نالد. چگونه است که یک شعر شاملو («دشنه در دیس») او را تکان می‌دهد و پای بوم می‌کشاند، اما مقاومت تاریخی مردم ایران در برابر تجاوزِ آمریکا، ارزش گوشه‌چشمی ندارد؟ 🔷 او در بخشی از مصاحبه می‌گوید:«این‌جا [ایران] خونهٔ منه‌... اگه موش اومد خونه‌تو گرفت، ول نمی‌کنی بری، یه کاری می‌کنی موشا از بین برن». شاید فکر کنید که منظور او از موش، آمریکا و اسرائیل است! اما نه! وقاحت در این است که او دربارهٔ آن بزرگ‌مردان و زنانی این‌گونه صحبت می‌کند که در سخت‌ترین روزهای ایران، پای ایران ماندند تا آقایِ دبیری با فراغ بال بتواند در کارگاه امنش تکیه دهد، سیگارش را با فندک زیپو روشن کند و نقاشی‌اش را بکشد و دربارهٔ چیرگی زیبایی با برهنگی در کافه‌ها صحبت کند. 🔻رسانه بافتار 🆔 @baftar_resane
🔻قهرمان‌های این‌جایی درباره سریال‌های تلویزیون و تصویر افتخارآمیزش از قهرمان‌های معاصر ‌ ✍ محمدحسین بابایی 🔹مسئلهٔ این یادداشت، نوشتن از اهمیت قهرمان‌پردازی و تکرار گزارهٔ «سینما نیاز به قهرمان دارد» نیست. تولیدات تلویزیون از این گزارهٔ آشنا یک پلّه فراتر می‌روند: «سینما نیاز به قهرمان‌هایِ این‌جایی دارد» و مسئلهٔ اصلی هم همین افق‌گشایی تلویزیون است. قهرمان‌های سریال‌های تلویزیونی، ریشه در همین آب‌وخاک دارند و «واقعی‌»اند؛ واقعی هم به‌معنای برگرفته از شخصیتی در تاریخ ما و هم به‌معنای باورپذیر و قابل ‌رویت. 🔸متن کامل را از اینجا بخوانید. 🔻رسانه بافتار 🆔 @baftar_resane
🔻قهرمان‌های این‌جایی درباره سریال‌های تلویزیون و تصویر افتخارآمیزش از قهرمان‌های معاصر ✍ محمدحسین بابایی 🔸بخش اول 🔹انگار تلویزیون تصمیم گرفته تا یک‌تنه، جای خالی «قهرمان‌» در فیلم‌هایِ ما را پُر کند و جورِ سینما را هم بکشد. کافی است نگاهی کنید به تولیدات تلویزیون در سالیان اخیر و قهرمان‌هایی که خلق کرده است؛ برادران باکری در «عاشورا»، علی هاشمی در «پسران هور»، دکتر بهاروند در «ذهن زیبا»، مادران شهدا در سریال اپیزودیکِ «مادران» و قهرمان‌هایی که در آینده به تماشایشان خواهیم نشست؛ از «رئیسعلی» رضا میرکریمی تا «خانم یامامورا»، تنها مادر شهید ژاپنی دفاع ‌مقدس اول. 🔹البته مسئلهٔ این یادداشت، نوشتن از اهمیت قهرمان‌پردازی و تکرار گزارهٔ «سینما نیاز به قهرمان دارد» نیست. تولیدات تلویزیون از این گزارهٔ آشنا یک پلّه فراتر می‌روند: «سینما نیاز به قهرمان‌هایِ این‌جایی دارد» و مسئلهٔ اصلی هم همین افق‌گشایی تلویزیون است. قهرمان‌های سریال‌های تلویزیونی، ریشه در همین آب‌وخاک دارند و «واقعی‌»اند؛ واقعی هم به‌معنای برگرفته از شخصیتی در تاریخ ما و هم به‌معنای باورپذیر و قابل ‌رویت. دربارهٔ معنای اول «واقعی»‌ مفصّل‌تر خواهیم نوشت اما فعلاً روی همان معنای اول بمانیم. 🔹انگار تصوّری نانوشته و ناگفته از قهرمان‌پردازی در سینمای ما وجود دارد که برای قهرمان‌پردازی، یا باید کاراکتری ساختگی خلق کرد یا به‌سراغ فرماندهان شهید رفت. گویی تنها قهرمان‌های واقعی تاریخ ما، فرماندهان شهید هستند. نوعی بی‌توجهی به دیگر قهرمان‌های واقعی تاریخ معاصر بر تصوّر فیلم‌سازان ما غلبه دارد که البته چندان هم بی‌راه نیست. زندگی یک فرمانده نظامی فی‌نفسه دراماتیک‌تر از زندگی یک قهرمان غیرنظامی است و ماده‌خام مستعدتری در اختیار فیلم‌ساز می‌گذارد. 🔹سریال‌های تلویزیون اما راهِ دشوار را می‌روند و دست روی همین قهرمان‌های ناشناخته می‌گذارند. سریالِ قدرنادیدهٔ «ذهن زیبا» بهترین مثالِ این جنس قهرمان‌هاست. سریالی با اقتباس از کتاب خاطرات دکتر حسین بهاروند، عضو هیئت علمی پژوهشکدهٔ «رویان» و پدر سلول‌های بنیادی ایران. 🔹دکتر بهاروندِ «ذهن زیبا» گرچه سروکارش با اسلحه و جبهه و عملیات نیست اما به همان فرماندهان نظامی فیلم‌های دفاع‌ مقدسی می‌ماند. مثل همان فرماندهان، ایمان ‌و اعتقادی استوار دارد و شبیه همان‌ها هم دلش برای انقلاب اسلامی می‌تپد. یا مثلاً سریال «مادران»، بخشی از جایِ خالی مادران شهدا در سینمای دفاع مقدس را پُر کرد و با اقتباس از زندگی هشت مادر شهید، آنان را در جایگاه قهرمانان‌ قصّه نشاند. 🔹معنای دوم قهرمان‌های «واقعی» اما از معنای اولش هم مهم‌تر است؛ قهرمان‌های سریال‌های تلویزیون هم برگرفته از واقعیت هستند و هم باورپذیر و قابل‌رویت. باورپذیر هستند چون خالقانشان، در نمایش زندگی قهرمان، صداقت دارند. 🔸بخش دوم این یادداشت را از اینجا بخوانید. 🔻رسانه بافتار 🆔 @baftar_resane
🔻قهرمان‌های این‌جایی درباره سریال‌های تلویزیون و تصویر افتخارآمیزش از قهرمان‌های معاصر ‌ ✍ محمدحسین بابایی ‌ 🔸بخش دوم (بخش اول این یادداشت را از اینجا بخوانید.) 🔹قهرمان‌های تلویزیون، برخلاف قهرمان بعضی فیلم‌های سینمایی دفاع‌مقدسی سال‌های اخیر، از دلِ تاریخ احضار نشده‌اند تا فیلم‌ساز، به‌ وسیلهٔ آن‌ها و بی‌توجه به زندگی و زمانهٔ قهرمان، برای صدور بیانیه مصرفشان کند. البته که هر نویسنده‌ای در تاریخی زندگی می‌کند و برای پاسخ به نیازها و پرسش‌های عصرش به سراغ قصّه‌ها و کاراکترهای تاریخ می‌رود اما فرم مواجهه، تعیین‌کننده است. 🔹مواجههٔ اول، مصرف‌زده است و شتاب‌زده. مواجههٔ مصرف‌زده، کاراکتر تاریخی را بی‌توجه به سرگذشت او فرامی‌خواند تا از زبان او، ما را موعظه کند. مواجههٔ دوم اما محترمانه است جستجوگر. و ما را با کاراکتر تاریخی همراه می‌کند تا در روایت و سرگذشت او شریک شویم. جا پایِ او بگذاریم و آرام‌آرام، مسائل خودمان را در سرگذشت او بازبیابیم. ‌ 🔹چه‌بسا در مواجههٔ اول، فیلم‌ساز برای نزدیک کردن قهرمان به ذهنیت خودش، آن‌چنان در زندگی او دخل‌وتصرّف کند که کاراکتر خلق‌شده دیگر شباهتی به قهرمان واقعی هم نداشته باشد. مثل کاراکتر‌های «تنگهٔ ابوغریب» که بیشتر مخلوقات فیلم‌ساز هستند تا رزمنده‌های دفاع‌مقدس اول؛ رزمنده‌هایی که آنان را در مستندها و خاطرات‌شان، همواره در پیوند با خدا و امام شناخته‌‌ایم و نیروی مبارزه‌‌شان را هم از همین ایمان می‌گرفتند. در مقابل، مواجههٔ دوم به سراغ زندگی قهرمان می‌رود و ترسی هم ندارد از اینکه او را در قامت انسانی مسلمان، مومن به خدا و ولیّ خدا، نشان دهد و به واقعیت زندگی او وفادار باشد. ‌ 🔹مابه‌ازای فرمی این مواجههٔ دوم -جست‌وجویی صادقانه به‌دنبال کاراکتر تاریخی- توجه به جزئیات زندگی قهرمان است. فرمِ جستجوگر برای روایت زندگی قهرمان، فقط به‌دنبال حوادث بزرگ و صحنه‌های اکشن زندگی‌ قهرمان نیست، که روی صحنه‌های خلوت و سلوک روزانهٔ او هم مکث می‌کند؛ چرا که قهرمانِ ما، قهرمان یک زندگی است و این وجه قهرمانی، باید در همهٔ لحظات زندگی‌اش پدیدار شود. 🔹این فرم جزئی‌نگر به شیوه‌های مختلف، در سریال‌های تلویزیون پدیدار شده است. مثلاً روایت اپیزودیک سریال «عاشورا» به‌جای تعریف کردن یک قصّهٔ پیوسته، قطعه‌هایی از یک زندگی را کنار هم گذاشت تا تصویر قهرمانان قصّه را کامل کند؛ مهدی باکری در شهرداری پای صحبت‌های پیرمرد شاکی، حمید باکری در سپاه ارومیه هنگام نوشتن توبه‌نامه، دل‌تنگی حمید روی آب‌های هور، اشتیاق صفیه موقع بازگشت مهدی و غربت همسر حمید با کودکی بیمار، قطعه‌های روایی «عاشورا» بودند که در کنار هم، زندگی برادران باکری را در ابعاد ریز و درشتش شکل می‌دادند. 🔹یا در سریال «پسران هور»، ماجرا فقط تشکیل قرارگاه سری «نصرت» نیست، بلکه سیروسلوک دسته‌جمعی علی هاشمی و بسیجی‌هایش مسئلهٔ اصلی است؛ علی هاشمی در نسبت و در تعامل با نیروهای زیردستش تعریف می‌شود و قهرمان در همین مواجهه‌هایِ به‌ظاهر کوچک -و به‌واقع حامل معنایِ باطنی جنگ– است که ساخته می‌شود. 🔹سریال‌های تلویزیون با رجوع به سرگذشت ملّی ما، و مهم‌تر از آن با حرمت گذاشتن به این سرگذشت، تصویری افتخار‌آمیز برای امروز می‌سازند. در این رجعت به گذشته، آثارِ تلویزیون به‌دنبال مصرف کاراکترهای تاریخی نیستند که زندگی‌ و اعتقاد و ایمانشان را آن‌گونه که واقعاً بوده، روایت می‌کنند. این‌چنین است که قهرمان‌های واقعی تاریخ ما، روی صفحهٔ تلویزیون هم «واقعی» به‌نظر می‌آیند؛ چرا که خالقان این آثار، خودسانسوری را کنار گذاشته‌اند و قهرمانان‌شان را همان‌طور که هستند، دوست دارند. 🔻رسانه بافتار 🆔 @baftar_resane
8.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔻به مناسبت سومین سالگرد طوفان الاقصی 🔻طوفان اگر مقدمه‌ای داشته باشد، همان آرامش است. [...] طوفانی خدایی که هیچ «ناخدایی» را یارایی پنجه در افکندن با آن نیست. [...]طوفان، «اعتراض» دریاست. طوفان، جملۀ معترضه‌ای است که نه‌تنها از اصل موضوع خارج نیست؛ بلکه خود، اصل موضوع است. طوفان، فریادی است که به روال معمولی سکوت، «معترض» است. قیصر امین‌پور، «طوفان در پرانتز» 🔻رسانه بافتار 🆔 @baftar_resane
6.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔻انهدام دیوار یکی از ماندگار‌ترین تصاویر طوفان‌ الاقصی در همنشینی با بیتی از قیصر امین‌پور گناه اول ما، افتتاح پنجره بود گناه دیگر ما، انهدام دیوار است خوشا اشاعهٔ خورشید در بسیط زمین صدور نور به هرجا که آسمان تار است قیصر امین‌پور 🔻رسانه بافتار 🆔 @baftar_resane
🔻منتخب فرسته‌های «بافتار» دربارهٔ فلسطین گزیده‌ای از فرسته‌هایی فلسطینی که پس از طوفان‌الاقصی منتشر شده‌اند تا پیش از طوفان الاقصی، «فلسطین» در میان سایر موضوعات در رسانهٔ «بافتار» مورد توجه بود؛ اما با رخ‌دادن آن حادثه عظیم در هفت اکتبر، دیگر فلسطین موضوعی در کنار سایر مسائل نبود و بدل به مسئله‌ای وجودی شد. در سه سال گذشته بیش از ۱۰۰ فرسته با موضوع فلسطین و مقاومت در تحریریهٔ «بافتار» تهیه و تولید شد. در این فهرست، منتخبی از فرسته‌هایی که بیشتر به جهان فلسطین ما را نزدیک می‌کند و حال‌و‌هوایی حماسی دارند را گرد آورده‌ایم. مرور این فرسته‌ها در سومین سالگرد طوفان الاقصی لطف و حظی دیگر دارد. 🔻 از مسجدالاقصی صدای فتح می‌آید ۶ شعر و عکس برای طوفان الاقصی ‌🔻 طوفان در پرانتز جملاتی شاعرانه از قیصر امین‌پور دربارۀ جنگ و صلح 🔻 راه قدس از کربلا می‌گذرد آزادی قدس به روایت آوینی ‌🔻 بر سر هرچه قفس، فریاد ۹ موسیقی مشهور جهانی برای فلسطین ‌🔻 امید در آثار هبه زقوت ۹ اثر از نقاش شهید غزه ‌🔻 مقاومت ریشه‌دار در آثار رائد القطنانی ۱۰ نگاره از نقاش فلسطینی 🔻 پیش‌مرگ خورشید ۱۰ اثر از سهاد الخطیب: نقاش فلسطینی ‌🔻 فریاد ظلم‌ستیز هیئت ۹ مداحی برای فلسطین ‌🔻 به وقت غرش طوفان ابیات تصویری فاطمه عارف‌نژاد برای مظلومان «فلسطین» ‌🔻 فلسطین؛ یک کربلا غم و اندوه پیوند عاشورا و مقاومت در شعر جهان عرب ‌🔻 حماسۀ مثلث‌ها چگونه «مثلث قرمز» توانست به نماد گرافیکی مقاومت تبدیل شود ‌🔻 وللحریه الحمراء باب ابیاتی از قصیدۀ «احمد شوقی» که بیتی از آن را فرمانده یحیی خواند ‌🔻 سرود مقاومت؛ از لیبی تا غزه سرود مشهور «سوف نبقی هنا» و مرور سرگذشت و بازخوانی‌هایش ‌🔻 قصۀ انسان فلسطینی ۶ عکس-روایت به هنرمندی شهید فاطمه حسّونه ‌🔻 اینجا که من هستم شبیه کربلا نیست؟ غزۀ عاشورایی در منتخب اشعار ایرانی 🔻رسانه بافتار 🆔 @baftar_resane
🔻قصّه‌ای که او نگفت دربارۀ نقش فرهادی در نگاه استکبارآلود غرب به ایران ‌ ✍ محمدحسین بابایی 🔸اصغر فرهادی طوری از واکنش غربی‌ها و نگاه استکباری‌شان به کشور‌های –به‌اصطلاح– جهان‌سومی صحبت می‌کند انگارنه‌انگار که خود او، تصویری باب میل غربی‌ها به‌نمایش گذاشته و همان تصوّر استکبارآلود را تقویت کرده است. او معترض به ذهنیتِ استکبارآلودهٔ غربی‌هاست اما هیچ از این نمی‌گوید که نقش او در این نمایش استعماری چه بوده است. 🔸متن کامل را از اینجا بخوانید. 🔻رسانه بافتار 🆔 @baftar_resane
بافتار
🔻قصّه‌ای که او نگفت دربارۀ نقش فرهادی در نگاه استکبارآلود غرب به ایران ‌ ✍ محمدحسین بابایی 🔸اصغر فر
🔻قصّه‌ای که او نگفت درباره نقش اصغر فرهادی در نگاه استکبارآلود غرب به ایران ✍ محمدحسین بابایی 🔹حیرت‌انگیز است که فیلم‌سازِ «عدم قطعیت» و «ابهام‌ اخلاقی»، این‌چنین قاطعانه قضاوت کند و به صدور حکم برسد. از مصاحبهٔ اخیر اصغر فرهادی در آمریکا صحبت می‌کنم و حرف‌های بی‌پردهٔ او دربارهٔ آمریکا و سینمای هالیوود: «مشکل این نوع فیلم‌ها در هالیوود این است که آن‌ها از بالا به پایین به دنیا نگاه می‌کنند. یک‌روز باید از آن‌ها بپرسید که چرا احساس می‌کنید شما بالا هستید و ما پایین؟ […] آن‌ها اغلب می‌گویند ما ]آمریکایی‌ها[ دموکراسی داریم اما ندارند. شما دموکراسی ندارید. این یک دروغ است. […] چرا یک آمریکایی باید به کوبا یا ایران برود تا مردم را نجات دهد؟ مردم می‌فهمند که خودشان می‌توانند خودشان را نجات دهند. چه کسی از شما خواسته بیایید و ما را نجات دهید؟» 🔹این صحنه، می‌توانست صحنهٔ پایانی زندگی اصغر فرهادی باشد. فیلم‌سازی که فیلم‌هایش در جشنواره‌های غرب، محبوب بودند و در نهایت، علیه همان غرب صحبت کرد. چنین پایانی آن‌قدر شکوهمند هست که از صندلی برخیزیم و فرهادی را ایستاده تشویق کنیم! اما قبل از آنکه ذوق‌زده شویم، بیایید قصّه را از اوّل بخوانیم. این قصّه آغازی هم دارد که فرهادی از گفتنش سر باز می‌زند. 🔹قصّهٔ فرهادی و آمریکا پانزده‌سال پیش شروع شده است. سال ۱۳۹۰ است که فیلمی از ایران به اسکار می‌رود: «جدایی نادر از سیمین». در حال‌وهوای بعد از انتخابات سال ۸۸، «جدایی» فرهادی، معانی فرامتنی واضحی دارد. در همان ابتدای فیلم، سیمین به قاضی می‌گوید: «دلم نمی‌خواد دخترم توی این وضعیت بزرگ شه». «کدوم وضعیت؟» را قاضی می‌پرسد و بعد از چند ثانیه نگاه خیرهٔ سیمین به قاضی، فیلم آغاز می‌شود تا «وضعیت» را به ما نشان دهد. 🔹قاضیِ «جدایی» به‌واقع خود فرهادی است. برای همین است که فرهادی به‌جای نمایش قاضی، خود دوربین را به‌جای قاضی می‌نشاند. این فرهادی است که وضعیت ایران را برای ما روایت می‌کند. سیمین می‌خواهد مهاجرت کند اما نادر هنوز دل در گرو وطن دارد و حوادث فیلم هم، با وجود «ابهام‌های اخلاقی» فراوان، در پایان، نظرگاه سیمین را به کرسی می‌نشاند: ایران جای ماندن نیست. فرهادی هم از ایران می‌رود تا با «جدایی نادر از سیمین»، وضعیت ایران را به نمایش بگذارد. 🔹به مصاحبهٔ فرهادی بازگردیم. او طوری از واکنش غربی‌ها و نگاه استکباری‌شان به کشور‌های –به‌اصطلاح– جهان‌سومی صحبت می‌کند انگارنه‌انگار که خود او، تصویری باب میل غربی‌ها به‌نمایش گذاشته و همان تصوّر استکبارآلود را تقویت کرده است. او معترض به ذهنیتِ استکبارآلودهٔ غربی‌هاست اما هیچ از این نمی‌گوید که نقش او در این نمایش استعماری چه بوده است. 🔹باری، فرهادی که در فیلم‌هایش، دل‌نگرانِ دروغ‌گویی است و به صداقت می‌اندیشد، باید کلاه خودش را قاضی کند و نقش خودش و هم‌مسلک‌هایش را در قصّه بیابد. فرهادی و همهٔ هنرمندانی که در این سال‌ها، با تولیدات هنری‌شان ذهنیت فرهنگی غرب را تقویت کرده‌اند، فکر نکنند با یک اعلام موضع خشک‌وخالی قصّه تمام می‌شود. مهم‌تر از این اعتراف‌هایِ گاه‌به‌گاه و گذرا، جریانِ هنری غرب‌زده است که به این راحتی ریشه‌کن نمی‌شود. 🔹مصاحبهٔ اخیر اصغر فرهادی بعد از مدّتی از یاد می‌رود؛ اما سنّت ایران‌هراسی و «سینمای جشنواره‌ای» که فرهادی یکی از بنیان‌گذارانش هست، برجای می‌ماند؛ سینمایی که هم‌چنان به تصویرسازی‌های تیره‌وتار از وضعیت ایران ادامه می‌دهد و ما، اگر می‌خواهیم از شرّ نگاه‌های استکبارآلود غرب خلاص شویم، باید اول خود را از قید این نگاه خلاص کنیم. میراث فرهادی نیاز به هرس کردن دارد. 🔻رسانه بافتار 🆔 @baftar_resane
🔻حماسه‌زدایی از سمفونی مقدس دربارهٔ اجرای لس‌آنجلسی سمفونی «حماسۀ خرمشهر» استاد انتظامی در کنسرت معین بخشی‌از متن: 🔹فاجعهٔ اصلی در ساحت خودِ موسیقی اتفاق افتاد. بازتنظیم عارف شکوری، تمام وجه حماسی، باصلابت و تراژیک شاهکار انتظامی را قربانی ریتمی تند و مطربانه می‌کند؛ کاریکاتوری عامه‌پسند که یک مرثیهٔ باشکوهِ مقاومت را تا حد موسیقی پس‌زمینهٔ رقص و شادی سالن پایین می‌آورد. 🔹موومان سوم سمفونی خرمشهر، شالوده‌ای پایدار از درام، صلابت بادی‌های برنجی، کوبه‌ای‌های سنگین و هم‌نوازی زهی‌هاست که حس حماسه و ایستادگی را زنده می‌کند؛ درحالی‌که در این تنظیم جدید، کل قطعه سوار بر درامزِ پاپ‌راک و تمپویی رقص‌پذیر شده است. 🔻کامل یادداشت را بخوانید: قسمت اول قسمت دوم 🔻رسانه بافتار 🆔 @baftar_resane
🔻حماسه‌زدایی از سمفونی مقدس دربارهٔ اجرای لس‌آنجلسی سمفونی «حماسۀ خرمشهر» استاد انتظامی در کنسرت معین 🖊محمدحسین لشکری قسمت اول یادداشت 🔹در شروع کنسرت تورنتو، جدیدترین کنسرت «معین» در کانادا، ابتدا تصاویری از کشته‌شدگان دی‌ماه رویِ پرده رفت و بلافاصله ویدیویی ساخته‌شده با هوشِ مصنوعی پخش شد؛ کاری از چهره‌ای سلطنت‌طلب به نام سپهر که همان روزهای اعتراضات دی‌ماه، با موسیقی سمفونی «حماسهٔ خرمشهر»، اثر استاد انتظامی منتشر و دست‌به‌دست شده بود. 🔹انتشار دوبارهٔ این اثر سیاسی، کافی بود تا بشود حدس زد قرار است چه بلایی سر «سمفونی خرمشهر» بیاید. در ویدئو، ایران مثل فرشی چرک و کهنه تصویر شده که یک بیگانه از راه می‌رسد، با دستگاه قالیشویی تمیزش می‌کند و کشوری فانتزی و بزک‌شده و خلاصه در چند نماد باستانی، تحویل می‌دهد. این صحنه‌ها در سالن با سوت و کف تماشاگرانی همراه می‌شود که فرسنگ‌ها با ایران و واقعیتِ کف جامعۀ ایران فاصله دارند. 🔹اما فاجعهٔ اصلی در ساحت خودِ موسیقی اتفاق افتاد. بازتنظیم عارف شکوری، تمام وجه حماسی، باصلابت و تراژیک شاهکار انتظامی را قربانی ریتمی تند و مطربانه می‌کند؛ کاریکاتوری عامه‌پسند که یک مرثیهٔ باشکوهِ مقاومت را تا حد موسیقی پس‌زمینهٔ رقص و شادی سالن پایین می‌آورد. 🔹موومان سوم سمفونی خرمشهر، شالوده‌ای پایدار از درام، صلابت بادی‌های برنجی، کوبه‌ای‌های سنگین و هم‌نوازی زهی‌هاست که حس حماسه و ایستادگی را زنده می‌کند؛ درحالی‌که در این تنظیم جدید، کل قطعه سوار بر درامزِ پاپ‌راک و تمپویی رقص‌پذیر شده است. 🔹در چنین فضایی، چسباندن چند تصویر از خلیج فارس و میدان آزادی و نمادهایی از ایران باستان به ال‌ای‌دی‌هایِ صحنه هم دردی را دوا نمی‌کند. این صحنه خوشایندِ مثلاایرانی‌های حاضر در کنسرتی است که حتی «سمفونیِ خرمشهر»شان هم با سمفونی‌ای که ما زیسته‌ایم و شنیده‌ایم، زمین تا آسمان فرق می‌کند. 🔹این سمفونی، حکایت مردمی‌ست که در آتش و وسطِ میدان، پشت ایران را خالی نکردند و در سخت‌ترین روزها،‌ پای میهن ایستادند؛ نه جماعتی با سروشکلِ غربی که با نسخۀ قلابی «سمفونی خرمشهر» قِر می‌دهند. وطن،‌ با‌ «ایران، ایران»گفتن و تکرارِ کلیشه‌های شیک و نمایشی سرپا نمی‌ماند؛ وطن با ایثار و دفاع در میدان است که زنده می‌ماند. 🔻رسانه بافتار 🆔 @baftar_resane