eitaa logo
baghdad0120
1.2هزار دنبال‌کننده
7.8هزار عکس
4.4هزار ویدیو
34 فایل
#بسم_الله_قاصم_الجبارین ـــ ـ ـ ـــ🍃 مجموعه سایبری فرهنگی #بغداد٠۱۲٠ تاسیس: جمعه، ۱۳ دی ۱۳۹۸ #قاسم_بن_الحسن را در همه پیام رسان ها دنبال کنید #چ۴۵
مشاهده در ایتا
دانلود
چ43: ✨ - برگشت گفت: من آماده ام بروم گفتم: حاجی موقعیت شما طوری نیست گه این حرف را بگویید! منطقه متاثر از های شماست! خواهش میکنم این حرف ها را نگویید و نفوس بد نزنید . گفت: ما کاره ای نیستیم، کاگردان اوست، همه اینها کار خداست... این تعبیرش بود. دوباره در دست گرفت و ذکر می‌گفت، اینبار بجای شوخی ها و صحبت های وسط ذکر گفتن، فقط میگفت. چند دقیقه که گذشت و نزدیک به دقایق برگشتن به متوجه شدیم که دارد تلفنی با مغنیه صحبت میکند. نزدیک شدم. ناگهان جمله ای شنیدم که نفسم را نگه داشت. حاجی در جواب به سوال مغنیه که پرسیده بود الان به کجا میروید گفت : "به مقتلم می‌روم..." دیگر نتوانستم صبر کنم، به سمت ماشین هدایتش کردم تا سریع تر به پرواز برسد. رفتنی با عکس های شده به دیوار چیز هایی میگفت و رفت... حوالی یک و بیست دقیقه بود، داشتم اتاقش را مرتب میکردم. در حین تمیز کردن دست نوشته ای را با تاریخ امروز پیدا کردم که رنگ از رخسارم کشید. دست خط سردار بود و و خودکارش روی کاغذ. روی آن نوشته بود : "دارم می آیم. ! مرا پاک بپذیر..." ─┅═༅𖣔💛𖣔༅═┅─ ‎‌‌‌‌‌‎‌‎‌splus.ir/baghdad0120
به وقت دلتنگی ۱:۲٠ ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ شده نزدیک که هجران تو مارا بکشد @baghdad0120
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
اَینّ مُعزالاولیا برای دیدن توهیچ کاری نکردم امام حاضرم رامن یاری نکردم @baghdad0120
حضرت فاطمه (سلام‌ الله‌ علیها) : مَنْ أصْعَدَ إلَی اللهِ خالِصَ عِبادَتِهِ، أهْبَطَ اللهُ إلَیْهِ أفْضَلَ مَصْلَحَتِهِ هر که عبادت خالصانه خود را به سوی خدا بالا فرستد، خداوند برترین مصلحت او را بر او فرو خواهد فرستاد God will grant the best thing out of expediency to everyone who prayer Sincerely. بحار الأنوار، ج 70 @baghdad0120
baghdad0120
✨ #روز_شمار_دفاع_از_حرم 🕊 #شهید_صادق_یاری_گل_دره #شهید_مدافع_حرم_صادق_یاری_گل_دره پیش از حاج صادق
🕊 ازویژگیهای علی بسیار مقید و مذهبی بود و از همان دوران کودکی علاقه شدیدی به مسجد، حسینیه و هیئت داشت؛ دوم ابتدایی بود که در مسجد او را به خاطر علاقه و صوت زیبایش به عنوان مؤذن مسجد انتخاب کردند؛ از همان کودکی نوع رفتار و کردارش چون انسان‌ های بزرگ بود. 🌷 @baghdad0120
baghdad0120
✨ #روز_شمار_دفاع_از_حرم 🕊 #شهید_علی_منیعات #شهید_مدافع_حرم_علی_منیعات ازویژگیهای علی بسیار مقید
🕊 شهید رحمان بهرامی گویی همیشه آماده شهادت بود، مجاهدی که همیشه وضو داشت، نمازش اول وقت بود و مناجات و نماز شبانه اش، نوای ایمان و شوق بود در دل همسر و پنج فرزندش.و خوشبحال دختران و پسر رحمان که تجسمی از یک انسان کامل را دیدند و آموختند. رحمان در 20 فروردین 1347 به دنیا آمد و در 20 اسفند 1394 در راه دفاع از حریم ولایت به شهادت رسید 🌷 @baghdad0120
baghdad0120
✨ #روز_شمار_دفاع_از_حرم 🕊 #شهید_رحمان_بهرامی #شهید_مدافع_حرم_رحمان_بهرامی شهید رحمان بهرامی گوی
🕊 مجید نان آور" از نیروهای سپاه پاسداران 20 اسفندماه در نبرد با تروریست های داعشی در اطراف شهر "تدمر" در استان "حمص" سوریه به شهادت رسید.شهید نان آور یک بار پیش از این هم در نبرد با تروریست های تفکیری در سوریه زخمی شده بود.پیکر این شهید دلاور متاسفانه به دست تروریست های داعشی افتاده است. 🌷 @baghdad0120
صبـــر بسیـــــار بیاید پدر پیر فلک را تا دگر مادر گیتی چو تــو فرزند بزاید سردارم🍃🌸 @baghdad0120
بین چراغانی شهر،ماه را گم نکنی زرق و برق بدلیجات فریبت ندهد @baghdad0120
baghdad0120
🍃همراهان بزرگوار ✨سلام علیکم✨ هرشب با رمان های عاشقانه های شهدایی🌷 در خدمتتون هستیم #
🍃همراهان بزرگوار ✨سلام علیکم✨ هرشب با رمان های عاشقانه های شهدایی🌷 در خدمتتون هستیم داستان( ) 🍃✨
💎بسم الله الرحمن الرحیم💎 📝 گفت:«از خدا خواسته ام مرگم را شهادت قرار بدهد، اما دلم می خواست وقتی بروم که تو و بچه ها دچار مشکل نشوید. الان می بینم علی برای خودش مردی شده. خیالم از بابت تو و هدی راحت است.» نفس هایش کوتاه شده بود. کمی راهش بردم. دست و صورتش را شستم و نشاندمش و موهایش را شانه زدم. توی آینه نگاه کرد و به ریش هایش که کمی پر شده بودند دست کشید. چند روز بود آنکادرشان نکرده بودم. خوشش آمد که پر شده اند. تکیه داد به تخت و چشم هایش را بست. غذا آوردند. میز را کشیدم جلو. گفت:«نه آن غذا را بیاور» با دست اشاره می کرد به پنجره. من چیزی نمی دیدم. دستم را گذاشتم روی شانه اش و گفتم: غذا این جاست. کجا را نشان می دهی؟ چشم هایش را باز کرد. گفت: «آن غذا را می گویم. چه طور نمی بینی؟» چیزهایی می دید که من نمی دیدم و حرف هایش را نمی فهمیدم. به غذا لب نزد. دکتر شفاییان صدام زد. گفت:نمی دانم چه طور بگویم، ولی آقای مدق تا شب بیش تر دوام نمی آورد. ریه سمت چپش از کار افتاده؛ قلبش دارد بزرگ می شود و ترکش دارد فرو می رود توی قلبش. دیگر نمی توانستم تظاهر کنم. از آن لحظه اشک چشمم خشک نشد.😭 منوچهر هم دیگر آرام نشد.😭 از تخت کنده می شد. سرش رامی گذاشت روی شانه ام و باز می خوابید.😭 از زور درد، نه می توانست بخوابد نه بنشیند. همه آمده بودند.........😭😭😭