eitaa logo
خانۀ نویسندگان بهانش✒️
672 دنبال‌کننده
296 عکس
162 ویدیو
26 فایل
🎒اینجا یک «کوله‌پشتی» برای سفر نویسندگی‌ست!🏕️ 🤝شبکه‌سازی خلاق میان نویسندگان متعهد 📰توزیع آثار برتر در سکوهای نشر 🖊️آموزش نویسندگی و تجربه‌های ادبی 📚معرفی کتاب‌ها و مجلات الهام‌بخش @admin_bahanesh 🧑‍💻 📮ارتباط با دبیر @m_shekaste
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
💠درس زندگی حضرت زهرا برای ما 🌸 عزیزان من، جوانان عزیز! امروز در دوران جمهوری اسلامی این فرصت برای آحاد جامعه هست که درست حرکت کنند، درست زندگی کنند، مؤمنانه زندگی کنند، با عفّت زندگی کنند. 🌱 درس زندگی صدّیقه‌ی طاهره، فاطمه‌ی زهرا (سلام‌الله‌علیها) این است برای ما: تلاش، اجتهاد، کوشش، پاک زندگی کردن؛ همچنان‌که آن بزرگوار یکپارچه معنویّت و نور و صفا بود: الطُّهرَةِ الطّاهِرَةِ المُطَهَّرَةِ التَّقیَّةِ النَّقیَّةِ [الرَّضیَّة] الزَّکیَة؛ پاکی و آراستگی و تقوا و نورانیّت آن بزرگوار، همان چیزی است که در طول تاریخ تشیّع بر معارف ما سایه‌افکن بوده است. 🗓️ بیانات در دیدار جمعی از مداحان اهل بیت علیهم‌السلام ۱۳۹۳/۰۱/۳۱ 📝بهانش | بهانه‌اے براے نوشتن✿ ✏️@bahanesh
💠 کفش‌آبی 🍃 دزدها یکی_یکی آمدند و چندتا_چندتا بردند. چشمم را گوشم را و قلبم را. پیش از بقیه هم تو را... 🌱 همیشه عاشقت بودم؛ ولی تو نفهمیدی. شاید هم خودت را به آن راه می‌زدی. گاهی که می‌آیی لب پنجره و به ریگزارها چشم می‌دوزی من رد شدن نسیم بهشت را از میان موهایت می‌بینم. چشم‌هایت را می‌پایم که تا کجا می‌خرامند. کویر به جای خاک، بوی نم باران می‌گیرد. کیست که باور کند من در میان این مرده‌ریگ‌ها این طور زنده شده‌ام؟ من عجیبم یا تو که برای یک جفت دمپایی پاره این همه راه آمده‌ای و به خودت و همه قول داده‌ای که بدون آن‌ها پایت را به هیچ دیاری باز نکنی؟ تو قدم‌های محکمی برداشته‌ای؛ ولی حیف که زیر پایت سست و لغزان است. خودم می‌دانم که آن یک جفت پاپوش آبی‌رنگ بچه‌گانه مانند خاطرات کودکی هر دومان حکم یک زیرخاکی بی‌ارزش را دارد. خسته نکن خودت را. نه این‌جا که هیچ جای دیگر تو و من دست‌مان به آن کفش‌های لاجوردی و شفاف نخواهد رسید. من مطمئنم چیزی شبیه هیولا همه مسیرهای رفته‌ی کفش‌های ما را بو کشیده و آن‌ها را بلعیده است. هیولایی به نام فراموشی. همان چیزی که مرا هم از ذهن تو بلعید. کاش خود من را هم زیر آرواره‌هایش خرد و خراب می‌کرد! کاش دست‌کم یک جای مهم از تن و روح مرا زیر فک خودش می‌فشرد و نابود می‌کرد! کاش این دل صاحب‌مرده من همراه آن یک جفت خاطره‌ی شاد و شیرین، خوراک غول بیابان می‌شد! الان دیگر تو برای من به لعنت خدا هم نمی‌ارزی. پیرم کردی. فرتوت خاطرات رعشه‌آور. بیشتر می‌خوابم تا بیشتر برگردم به بوی نم همان گل‌هایی که می‌چسبید ته کفش‌مان. به همان حسی که گویا توی دنیا هیچ کس نیست جز من و تو. غم نیست، رنج نیست، ترس نیست، دلهره نیست، دزد هم نیست؛ فقط من و توایم. من و تو هنگام کندن خاک. هنگام چیدن سنگ‌ها روی هم تا یک اتاقک بسازیم فقط به اندازه بودن هر دویمان. مهمان هم نمی‌پذیریم. مهمانی هم نمی‌رویم. دراز بکشیم کنار هم و فقط زل بزنیم توی چشم‌های بی‌غل‌وغش یکدیگر و یک دل سیر قاه قاه بخندیم. راستی یک چیز دیگر هم بود. ولش کن بعد می‌گویم. تو از همان روزی که به تاراج رفتی ابدیت را هم با خود بردی. قرار بود همیشه هم‌دیگر را دوست بداریم. یادت رفته که گفتی من «قهر _قهر تا روز قیامت» را به همه می‌گویم جز تو؟ شیارهای دور مردمک چشم‌هایت پر بود از کاکلی‌های سر جاده که هر جا می‌روم و هر جا می‌روی دل‌مان بپرد به هوای هم. هر چه گفتی هر چه شنیدم هر چه نشانم دادی و هر چه دیدم کشک بود؟ آهای! کفش‌آبی! پشمی به کلاهت نمانده. دیگر مثل روزهای اول نیستم که با دیدنت آب در دهانم بخشکد و قلبم آن ‌قدر تند و کوبنده بزند که پایم بلرزد و سر جایم مثل چوب، خشک و میخ‌کوب شوم. می‌دانی! من بدون تو صدها جفت کفش پاره کرده‌ام. هیچ‌کدامش هم آبی نبود. یا سیاه بودند یا خودم رویشان را مانند حاجی‌فیروز واکس سیاه می‌زدم. بگذار حرف اولم را آخر بزنم. بعد از تو نقاشی نبود، شعر هم نبود، هیچ پروانه‌ی قشنگی روی شانه‌هایم ننشست. بعد از تو ستاره‌ام را نیز گم‌و‌گور کردم؛ چون دیگر چشمی نداشتم که بر آسمان بدوزم تا رد ستاره‌ام را بزنم. دزدها یکی_یکی آمدند و چندتا_چندتا بردند. چشمم را، گوشم را و قلبم را. پیش از بقیه هم تو را. ای معصومیت کودکانه‌ی من! ✍🏻 استاد سعید احمدی 🗓️ ۱۸ آذر ۱۴۰۱ 📝بهانش | بهانه‌اے براے نوشتن✿ ✏️@bahanesh
51.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💠 کفش آبی 🎙️ روز خوانش گلستان سعدی، استاد احمدی لطف کردند و یکی از داستان‌های فوق‌العاده دلنشین خودشون رو برامون خوندند. 🌸 گوش جان بسپارید. 🎙️ استاد سعید احمدی 📝بهانش | بهانه‌اے براے نوشتن✿ ✏️@bahanesh
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
💡 اولین گام پس از یافتن ایدۀ داستان | انتخاب پیرنگ 🔸 بعد از اینکه ایدۀ خوبی برای نوشتن یک داستان، رمان یا فیلم‌نامه پیدا کردید اکنون در گام بعدی و برای ایدۀ خود حتماً باید یکی از دو نوع پیرنگی را که در پایین آورده‌ شده‌اند انتخاب کنید. توجه کنید که انتخاب هر کدام از دو پیرنگ زیر به شیوۀ خاص خود روی ساختار و عناصر داستان شما تأثیر می‌گذارد و به طور کلی مسیر داستانی را که می‌خواهید بنویسید تغییر خواهد داد. 🔹 دو نوع پیرنگ: ۱. ماجرامحور، ۲. شخصیت‌محور  📝 پیرنگ ماجرامحور: 🔸 در پیرنگ‌های ماجرامحور نویسنده روی سلسله‌ای از ماجراها، اتفاقات و حوادث بیرونی در داستان تمرکز دارد، و نیروهای اصلی و پیش‌برندۀ داستانش نیز همین ماجرا‌ها و حوادث هستند. بیشتر پیرنگ‌های ماجرامحور معمولاً معمایی در خود دارند که رخدادها و حوادث داستان این معما را در خود پرورش و رشد می‌دهند، تا اینکه سرانجام در پایان داستان و در مرحلۀ گره‌گشایی این معما حل می‌شود. 🔹 از طرفی در پیرنگ‌های ماجرامحور مسائل عمیق اخلاقی، کشمکش‌های درونی و شخصیت‌پردازی نقش نیروهای ضعیف داستان را بر عهده دارند. بنابراین در پایان داستان‌های ماجرامحور معمولاً شخصیت‌ها دچار تغییرات آنچنانی نمی‌شوند. 🔻 پیرنگ‌های ماجرامحور بیشتر در فیلم‌های هالیوود و در داستان‌های بازاری مخاطب‌پسند به کار گرفته می‌شوند. و معمولاً فیلم‌ها و داستان‌های کاراگاهی، عاشقانه، ترسناک، علمی‌تخیلی و اکشن از این دسته پیرنگ‌ها ساخته می‌شوند. 🔺 👤 پیرنگ شخصیت‌محور: 🔸 اما در پیرنگ‌های شخصیت‌محور نویسنده غالباً افکار، عقاید و باورهای درونی شخصیت و روابط بین شخصیت‌ها را کندوکاو می‌کند. در این داستان‌ها و فیلم‌ها شخصیت‌ها همیشه در جستجوی معنی و مفهوم خاصی هستند و مرکز ثقل داستان را تشکیل می‌دهند. 🔹 در پیرنگ‌های شخصیت‌محور تمرکز نویسنده روی شخصیت‌های داستان است و نیروهای اصلی و پیش‌برندۀ داستانش نیز شخصیت‌ها هستند. در این گونه فیلم‌ها و داستان‌ها حادثه و ماجرا نیروهای ضعیف را تشکیل می‌دهند و کم‌تر به آن‌ها پرداخته می‌شود. 🔸 در طول داستان‌های شخصیت‌محور، شخصیت‌ها با کشمکش‌های درونی شدیدی روبرو می‌شوند و به همین علت عقاید و باورهای آن‌ها در پایان داستان، نسبت به ابتدای داستان دچار تغییرات اساسی می‌شود. 🔹 کتاب‌هایی مانند جنایت‌ و مکافات داستایفسکی، مسخ کافکا و بیگانۀ کامو از نمونه‌ داستان‌های شخصیت‌محور هستند و در ادبیات داستانی خوانندگان خاص خود را دارند. در ضمن ادبیات جدی همواره پیرنگ‌های شخصیت‌محور را بر پیرنگ‌های ماجرامحور ترجیح می‌دهد. 🔻 نتیجتاً هنگامی که ایدۀ داستان خود را پیدا کردید تصمیم بگیرید که آیا می‌خواهید داستانی شخصیت‌محور بنویسید یا داستانی ماجرامحور؟ زیرا این تصمیم شما در ابتدای راه سبب می‌شود تا نیروهای قوی و ضعیف خود را در داستان مشخص کنید و در تمام طول داستان تعادل میان آن دو را حفظ کنید. 🔺 ✍🏻 محسن کرمی ✿📝بهانش | بهانه‌اے براے نوشتن✿ ✏️@bahanesh
🤱🏻 مامان؛ حتی تو اسمت هم ما رو بغل کردی... ✍ راضیه واحدی 📝بهانش | بهانه‌اے براے نوشتن✿ ✏️@bahanesh
7.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💠 میلاد میوه قلب حضرت رسول مبارک. 📝بهانش | بهانه‌اے براے نوشتن✿ ✏️@bahanesh
💠 بیان زیبای زیبایی 🌾 اسلام زیباست و هنر برای بیان زیبایی. چرا دشمنان خدا از این حربه استفاده می‌کنند، ولی دوستان خدا برای ارائه مفاهیم اسلامی از زبان هنر استفاده نمی‌کنند؟ 💯 هنر تعالی‌بخش، هنری که کمک کند به انسان تا از زباله‌دان زندگی منحصر در مصرف اوج بگیرد، بالا بیاید و معراج انسانیت را با سرعت بیشتر درنوردد. این هنر، هنر اسلامی است. ✍🏻 📝بهانش | بهانه‌اے براے نوشتن✿ ✏️@bahanesh
💠 از شوک تا گنگ: از افراط تا تفریط در سیاست‌گذاری فرهنگی_رسانه‌ای 🔹 قسمت اول برنامه گنگ با اجرای علی ضیا در مورد رپ و با حضور خوانندگان رپ منتشر شد. سیر مواجهه رسانه با پدیده‌ای مانند رپ فارسی، حکایتی گویا از نوسان دائمی سیاست‌گذاری فرهنگی در ایران است. در یک سوی این طیف، برنامه «شوک» در ابتدای دهه نود بود که با رویکردی امنیتی-اخلاقی، رپ را شیطانی معرفی و حتی چهره خوانندگان رپ را شطرنجی می‌کرد. یک دهه بعد، در سوی دیگر طیف، برنامه «گنگ» را می‌بینیم که با اجرایی پرزرق‌وبرق و آمریکایی، همان صداها را در میان تماشاچیان مختلط به استودیو می‌آورد و صراحتا هدف برنامه را عادی سازی رپ و تقابل با نگرانی های حاکمیت بیان می کند. این گذار سریع، نه نشانه بلوغ سیاست‌گذاری، که نموداری از حرکت پاندولی میان دو نقطه افراط و تفریط است. 🔸 در آن زمان در برنامه «شوک»، با یک رویکرد افراطی و طرد کامل و مبتنی بر استدلالات اخلاقی‌_سیاسی، رپ به عنوان یک «تهدید فرهنگی» غربی و منحط شناسایی می‌شد. این رویکردِ حذفِ کامل احتمالا مبتنی بر این پیش‌فرض بوده که مهار کامل جریان‌های فرهنگی و خرده‌فرهنگ‌ها از بالا امکان دارد و ذائقه عمومی را می‌شود از طریق رسانه متمرکز کرد.اما نتیجه، حاشیه‌نشینی کامل این جریان (رپ) و رشد آن در فضای غیرقابل کنترل مجازی بود. 🔹 یک دهه بعد در برنامه گنگ، شاهد رویکردی معکوس در «مواجهه» هستیم. گنگ در تلاش است به حاکمیت بگوید: «سال‌ها اشتباه می‌کردید». همچنین می‌خواهد تصویری کاملا سفید از رپ ارائه دهد و تقریبا ذیل یک نگاه پست‌مدرنیستی، هیچ معیار و چارچوب «قابل قبول بودن»ی ارائه نمی‌دهد. 🔸 ریشه‌های این نوسان سیاستی را باید در فقدان فلسفه فرهنگی منسجم پشتیبان در سیاست‌گذاری فرهنگی در ایران جستجو کرد. این سیاست‌گذاری‌ها به ویژه در رسانه، اغلب واکنشی و موقعیتی است، نه برآمده از اندیشه‌ای منسجم درباره نسبت سنت و مدرنیته، اختلاف نسلی، اکثر فرهنگی، هنر متعهد و هنر آزاد، یا نظم و پویایی فرهنگی و غیره. 🔹 غلبه نگاه امنیتی-سیاسی بر نگاه فرهنگی ریشه دیگر این نوسان است: در دوره‌ای هر پدیده جدیدی «تهدید» دیده می‌شود و در دوره‌ای دیگر، اگر قابل مهار باشد، «فرصت» تلقی می‌گردد! 🔸 ریشه بعدی این نوسانِ سیاستگذاری فرهنگی_رسانه‌ای را باید در مواجهه سیاستگذار و برنامه‌ساز با شکاف عمیق میان‌نسلی و ناتوانی در گفت‌وگوی بینافرهنگی پیدا کرد. سیاست‌گذار فرهنگی غالباً یا این شکاف را انکار می‌کند (دوره افراط) یا سعی می‌کند صوری و نمایشی، آن را پر کند (دوره تفریط)، بدون اینکه گفت‌وگوی واقعی و پذیرش متقابل صورت گیرد. 🔹 اما مهم‌تر از همه‌ی این تحلیل‌ها، پیامدهای این حرکتِ پاندولی ست. هنرمندان و جامعه فرهنگی به ثبات و صداقت سیاست‌های فرهنگی بی‌اعتماد می‌شوند. آنها می‌دانند امروز مجاز اما فردا ممکن است ممنوع شوند یا برعکس. این نوسان‌ها، به جای ایجاد پیوند، شکاف میان نسل‌ها و میان جریان‌های فرهنگی رسمی و غیررسمی را عمیق‌تر می‌کند. و در نهایت مردم را در بلاتکلیفی و نخبگان را در یأس فرو می‌برد. 🔸 راه برون‌رفت، میانه‌روی خردمندانه در سیاست فرهنگی است. جامعه ایران امروز، جامعه‌ای تک‌صدایی نیست. سیاست فرهنگی باید نقطه آغازش پذیرش این تکثر باشد. میان آنچه از نظر قانونی ممنوع است (مثل اشاعه خشونت یا توهین به مقدسات) و آنچه صرفاً متفاوت با سلیقه رسمی است، باید تمایز روشنی قائل شد. به جای رابطه دوقطبی حاکمیت-هنر یا هر دو قطبی دیگر، نیاز به نهادهای مستقل صنفی و مدنی هست که بتوانند فضای گفت‌وگو و تنظیم‌گری مشارکتی ایجاد کنند. خطوط قرمز باید شفاف، محدود و با ثبات باشند. 🔹 «گذر از شوک تا گنگ» یک مصداق است. همین نوسان را در مصادیق دیگر مانند «سیاستگذاری حجاب دراوایل دهه شصت و اکنون» می‌توان مشاهده کرد. ناتوانی در یافتن نقطه تعادل در جامعه پیچیده ایران در سیاستگذاری فرهنگی_رسانه‌ای قطعا مسأله را پیچیده‌تر می‌کند. ✍🏻 احمد اولیایی 📝بهانش | بهانه‌اے براے نوشتن✿ ✏️@bahanesh
4.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💯 مجاهد شکست ناپذیر... 📝بهانش | بهانه‌اے براے نوشتن✿ ✏️@bahanesh
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا