📹 در باب مستند ترانه
⭕ فمینیسم انتخابی، درست مثل عدالتخواهی انتخابی، بیش از آنکه یک موضع اخلاقی باشد، یک پروژه تبلیغاتی است. پروژهای که در آن، رنج برخی زنان دیده میشود و رنج برخی دیگر عمداً نادیده گرفته میشود؛ چون هزینه دارد، چون الگوریتمها دوستش ندارند، چون اسپانسرها خوششان نمیآید.
🙅🏻 اینجا ترانه علیدوستی ما را به یاد همان ترانه پانزده ساله میاندازد. دختر نوجوانی که در مستند آهنگرانی به جای آنکه یادآور معصومیت و اعتراض باشد، به نماد امتناع از بلوغ فکری و مسئولیتپذیری سیاسی تبدیل شده است. گویی برای این طبقه، زمان متوقف شده؛ سلبریتی همچنان در مقام نوجوانِ همیشهمعترض باقی میماند: حق فریاد دارد، اما تکلیف پاسخ ندارد.
❓ مشکل جامعه با اعتراض نیست؛ مشکل با اعتراضِ کودکانهشده است. اعتراضی که نه برنامه دارد، نه تحلیل، نه پاسخگویی. در این مدل، سلبریتی هر زمان که بخواهد، به خیابان نمادین میآید، ژست میگیرد، هزینه نمادین جمع میکند و سپس دوباره به حاشیه امن بازمیگردد. این نه کنش سیاسی است و نه شجاعت؛ این بازی با احساسات عمومی است. ترانه علیدوستی و پروژه رسانهای پیرامون او، دقیقاً نماینده همین الگو هستند: الگوی «طلبکاری دائمی». طلبکاری از نظام، از جامعه، از مردم، از تاریخ؛ بیآنکه لحظهای بپذیرند خودشان هم بخشی از معادله قدرت، ثروت و شهرت بودهاند.
⚠️ کسی که سالها از ساختار رسمی سینما، سرمایههای کلان و تریبونهای گسترده بهره برده، نمیتواند ناگهان خود را بیرون از این چرخه جا بزند و در نقش قربانی بنشیند.
🔻 مستند پگاه آهنگرانی نهتنها کمکی به روشنشدن این تناقضها نمیکند، بلکه آگاهانه آنها را میپوشاند. این مستند، سند یک فرار رو به جلو است: تبدیل پرسش به احساس، تبدیل مطالبه به اشک، و تبدیل نقد به همدلی اجباری. در این روایت، علیدوستی نه کنشگر، که «قربانی شرایط» معرفی میشود؛ قربانیای که اتفاقاً همیشه دست بالا را دارد. 🔺
#یادداشت_اختصاصی
#یادداشت_تحلیلی
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
📚 شما اگر این کتابهایی را که در دوره جوانی ما درباره امریکای لاتین و آفریقا نوشته شده است، خوانده باشید - مثل کتابهای «فرانتس فانون» و کسانی دیگر که آن زمانها کتاب مینوشتند و امروز هم کتابهایشان به اعتبار خودشان باقی است - درمییابید که وضع ما هم همینطور بود.
🇮🇷 در مورد ایران کسی جرأت نمیکرد بنویسد؛ اما در مورد مثلاً آفریقا یا شیلی یا مکزیک راحت مینوشتند. من با خواندن این کتابها میدیدم که عیناً وضع ما همین گونه است. یعنی آن جوان کارگر هم بعد از آن که کار سخت میکرد و یکشاهی، صَنّار گیر میآورد، نصف این پول صرف عیّاشی و ولگردی و هرزهگری و اینطور چیزها میشد.
‼️ اینها همان چیزی بود که ما در آن کتابها میخواندیم و میدیدیم که در واقعیّت جامعه خودمان هم همینطور است. انصافاً خیلی بد بود. محیط جوانی، محیط خوبی نبود. البته در داخل دل جوانان و محیط جوان، طور دیگری بود؛ چون جوان اساساً اهل نشاط و امید و هیجان و اینهاست.
✊🏻 من خودم شخصاً جوانىِ بسیار پُرهیجانی داشتم. هم قبل از شروع انقلاب، به خاطر فعّالیتهای ادبی و هنری و امثال اینها، هیجانی در زندگی من بود و هم بعد که مبارزات در سال ۱۳۴۱ شروع شد، که من در آن سال، بیست و سه سالم بود. طبعاً دیگر ما در قلب هیجانهای اساسی کشور قرار گرفتیم و من در سال چهل و دو، دو مرتبه به زندان افتادم؛ بازداشت، زندان، بازجویی.
☝🏻 میدانید که اینها به انسان هیجان میدهد. بعد که انسان بیرون میآمد و خیل عظیم مردمی را که به این ارزشها علاقهمند بودند، و رهبری مثل امام رضوانالله علیه را که به هدایت مردم میپرداخت و کارها و فکرها و راهها را تصحیح میکرد، مشاهده مینمود، هیجانش بیشتر میشد. این بود که زندگی برای امثال من که در این مقولهها زندگی و فکر میکردند، خیلی پرُهیجان بود؛ اما همه اینطور نبودند.
🗓️ ۱۳۷۷/۰۲/۰۷
#رهبر_نویسندگان
#کتابخوانی
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
6.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🧑🏻🎨 بهرام دبیری نقاش و هنرمند تجسمی ایرانی است.
🖼️ آثار دبیری در نمایشگاههای بسیاری در ایران، ایالات متحده، اسپانیا، آلمان و امارات متحده عربی به نمایش گذاشته شده است.
#معرفی_هنرمندان
#هویت_ملّی
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
🧑🏻🏫 اهمیت تدریس
❓ آیا تدریس چیزی را در شما تغییر داده است؟ منظورم نسبت به زمانی است که این کار را انجام نمیدادید و تجربههایی که طی این سالها کسب کردهاید.
🌱 تدریس بزرگترین لطفی که به من کرد کم کردن از بیقراریام بود. من عاشق نوشتن در همهی زمینهها هستم. از کارهایی بسیار تجربی تا نوشتن تقریبا در همه ژانرها. و چون من رابطهی شدید عاطفی با نوشتهی بچهها پیدا میکنم احساس میکنم هر رمانی که مینویسند من دارم مینویسم.
📝 برای همین میل مفرط نوشتن داستانهای مختلف در من با شروع کلاسها فروکش کرد و توانستم در حوزههایی بنویسم که گمان میکردم توانایی بیشتری در آن دارم. و یک چیز دیگر هم این که، تدریس باعث شد وجدان کاریام افزایش یابد. از زمان تدریس به این سو همواره سعی میکنم صادق باشم و توصیههایی که به بچهها میکنم، خودم مجریشان باشم.
☝🏻 مثلا همیشه به بچهها میگویم مقهور خستگی نشوید. مقهور جلوهگری نشوید. نخواهید زودتر سر و ته اثر را هم بیاورید تا زودتر وارد بازارش کنید. تا زودتر تحسین بخرید. هیچ تحسینی به اندازهی راحتی وجدان خودتان در زمان تنهایی، موثر نیست. وجدان راحتی که به شما میگوید در زمان نوشتن این اثر مردی و زنده شدی. حالا اگر خوب نشده در بعدی جبران میکنی.
🎙 #محمدحسن_شهسواری
#راهنمای_نویسندگی
#مصاحبه_نویسندگان
✿📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
🌐 وقتی جهان اینترنت با چشمانم احوالپرسی میکند و میخ قیمتها را با میخکوب بر چشمانم میکوبد؛ تازه ذهنم قفل میشود. اینجاست که به دنبال کلید دار اصلی میافتم.
🥀 همان کلید داری که این روزها جای خالیش بیشتر احساس میشود.
🗝️ مردم ما چندی پیش کلید قفلها را به دست عدهای سپردند که ذهنشان قفل و غافل بود. آنقدر این قفلها بسته ماند تا زنگید. اما روزی مردی از تبار شهدا کلیددار قفلهای بسته شد. با دستان پر مهر و تلاش بیوقفه، زنگار را زدود و قفلها باز شد. ناگهان چه غمبار شد وقتی او دل به آسمان سپرد.
📖 قصه دوباره آغاز شد. انگار همنوعان ما ذهنشان هنوز از زنگار قفلها پاک نشده بود که کلید را دوباره به جماعتی سپردند که اینها هم خیال باز کردن هیچ قفلی را ندارند. و کی میرسد آن روز؟! ...
✍🏻 #راضیه_سادات_زرقانی
#یادداشت_اختصاصی
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
📢از عموم مردم شریف ایران به ویژه جوانان غیرتمند میخواهم باج به شغال ندهند
🔰و به همبستگی و حمایت از بازاریان، فارغ از اعتراض منطقی، همدلیهای ایرانی را به رخ فرصت طلبان بیرون از گود بکشند.
✍🏻 زینب رحیمی
#کاسبان_رنج_ملت #ایران_همدل
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh