2.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#ریل
🍂 شاید همین کتابها که بیاحترام بر زمین رها شدهاند، دوای مرضهایی باشند که به جانمان افتاده.
مرض زائیده جهل است و آگاهی زائیده همین کتابها.
✍🏻 ادمین
#متن_کوتاه
#کتابخوانی
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
🙋🏻 سلام بهانشیها
🗓️ چند هفته پیش، ثبتنام هنرجوهای بمبنویس با استقبال خوبی انجام شد. اما موقع شروع کارمون با قطعی اینترنت مواجه شدیم.
بلافاصله بعد از فعال شدن مجدد ایتا، کار رو با این روایت از وقفهای که ایجاد شده بود شروع کردیم...
#گزارشها
#روایت_بهانش
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
♻️ نااُمیدی، لوکسترین کالایی است که دشمن میخواهد به ما بفروشد؛ ما هنوز آنقدر فقیر نشدهایم که عزتمان را به ثمنِ بخسِ یأس بفروشیم.
✍🏻 محمدحسین نجفی
#متن_کوتاه
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
♨️ استعمار در تغییر چهره؛
از بریتانیای کهنه تا آمریکای فرتوت
📌مدیریت گذار قدرت از بریتانیای قرن نوزدهم به آمریکای پس از جنگ جهانی دوم، یکی از درسهای کلیدی در روابط بینالملل است. امپراتوری کهنه با توپ و کشتی مستقیم حکم میراند، اما ابرقدرت جدید دریافت که سلطه را میتوان با ابزارهایی ظریفتر، بادوامتر و کمهزینهتر حفظ کرد. اینجا بود که "استعمار نو" متولد شد؛ هژمونیی که نه با تصرف خاک، که با تسلط بر اقتصاد، فرهنگ و نهادهای بینالمللی پیش میرود.
❎ تغییر ابزارهای هژمونی به معنای تغییر در آرایش نظم جهانی نبود. مرکز قدرت جابهجا شده بود، اما منطق آن یکسان بود: تضمین جریان منابع و اطاعت به نفع قطب مسلط. سازمانهایی مانند صندوق بینالمللی پول و بانک جهانی، در ظاهر ناظر بر توسعه بودند، اما در باطن ابزاری برای تحمیل الگوی اقتصادی مطلوب و وابستگی سیستماتیک کشورها شدند. قدرت نرم، مؤثرتر از قدرت سخت، در حال ایجاد امپراتوریای غیررسمی اما گسترده بود.
✅ نقش نقطهشکن یک انقلاب را در این میان نباید دست کم گرفت. انقلاب اسلامی ایران در سال ۱۳۵۷، اولین و قدرتمندترین شکاف را در این نظم در حال تکوین ایجاد کرد. شعار «نه شرقی، نه غربی» تنها یک موضع ایدئولوژیک نبود؛ یک مانع ژئوپلیتیک عملی در برابر بلندپروازیهای هژمونیک بود. ایران نشان داد که میتوان خارج از دوقطبی حاکم ایستاد، اراده مستقلی شکل داد و هزینهای سنگین برای نظم تحمیلی ایجاد کرد.
🎩 اما افشاگر بیاراده این نظام، خود آمریکا بود. ظهور سیاستمدارانی مانند دونالد ترامپ، که از پشت میز ریاست جمهوری، بیپرده منطق «آمریکا اول» را فریاد زدند، نقاب چند دهه تلاش برای «نظمسازی لیبرال» را برداشت. او به صراحت نشان داد که پشت شعارهای حقوق بشر و دموکراسی، منفعت ملیِ صرف و آمادگی برای زیر پا گذاشتن هر قاعدهای در صورت نیاز نهفته است.
⌛ امپراتور برهنه دیگر توان پنهان کردن واقعیت را ندارد. حمایت علنی از جنایات رژیم صهیونیستی در غزه، تحریمهای فلجکننده یکجانبه، نقض مکرر تعهدات بینالمللی و تحقیر متحدان سنتی، همه و همه نشان میدهند که دیپلماسی نقابدار به پایان خط خود رسیده است. امروز، دیگر رفتار واشنگتن نیاز به تفسیرهای پیچیده ندارد؛ خودش با صدای بلند ماهیتش را اعلام میکند.
🛡️ نشانههای "افول" در جای جای این رفتارها آشکار است. ناتوانی در تشکیل ائتلافهای گسترده برای اهدافش، بازگشت به ابزارهای خام تحریم و تهدید نظامی، و خروج از پیمانهای بینالمللی، نه نشانه قدرت مطلق، که نشانه فقدان قدرت اقناع و ناتوانی در تطبیق با جهان چندقطبی جدید است. آمریکا دیگر نمیتواند مانند گذشته «قاعدهسازی» کند، بنابراین به «قاعدهشکنی» متوسل میشود.
🧠 بنیانهای "نظم آینده" در مقابل چشمان ما در حال شکلگیری است. جهانی که در آن، تکصدایی جای خود را به چندصدایی میدهد و کشورها، به ویژه قدرتهای در حال ظهور، دیگر حاضر نیستند بازیگران منفعل نقشه ژئوپلیتیک دیگران باشند. آنچه ما شاهد آنیم، نه یک افول ناگهانی، که گذار تدریجی و اجتنابناپذیر به سمت نظمی است که در آن تمرکز قدرت کاهش یافته و امکان مانور برای ملتهای مستقل افزایش مییابد. این، مهمترین میراث عصر کنونی برای آینده خواهد بود.
✍🏻 مهدی تقیلو
(دانشجوی علوم سیاسی)
#یادداشت_اختصاصی
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
#فراخوان پروژه پژوهشی
شبکه پژوهشگران
📌موضوعات:
۱- آینده فقه سلولهای بنیادی
۲- مزایای رقابتی فقه تربیت اسلامی برای حضور در عرصه بینالملل
۳- فقه و تربیت در اهل سنت
۴- فقه تربیت؛ سرفصلها و شبکه مسائل
📝مشخصات:
۸۰۰ الی ۱۰۰۰ کلمه
علمی و تحلیلی
⏳آخرین مهلت ارسال یادداشتها:
سهشنبه؛ ۷ بهمنماه ۱۴۰۴ ساعت ۲۱
آیدی ارسال آثار:
@Mohammad_reza_babaie
💢این یادداشتهای علمی در مجله سلولهای بنیادی و مجله فقه تربیت پژوهشگاه مطالعات فقه معاصر منتشر خواهد شد.
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
17.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📋 کلاس نویسندگی
درس پنجم: منطق روایت
🎙️ #عباس_معروفی
#راهنمای_نویسندگی
✿📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
📣 خانۀ نویسندگان بهانش برگزار میکند.
📚 سلسله جلسات «خوانش ادبی»
«جلسه ششم»
با حضور استاد سعید احمدی
(ویراستار، داستاننویس و مدرس نویسندگی)
🗓️ دوهفته یکبار، یکشنبهها
🕰️ رأس ساعت ۱۵:۳۰
📍قم، صفائیه، نبش کوچه ۱۷، معاونت فضای مجازی، هنر و رسانه دفتر تبلیغات اسلامی قم
🚙 مسیریاب نشان
🔸 جهت ثبتنام و عضویت در گروه مجازی خوانش از طریق لینک زیر اقدام فرمایید:
🔗 https://survey.porsline.ir/s/RLUtzBSW
#خوانش_بهانش
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
🚩 علمدار
🌻 ستارهی روز نوزدهم صفر رو به زوال است. دم هر غروب دلم بیشتر برای گلهای خورشیدگردان میسوزد. باید سرشان را بیندازند پایین تا دوباره آفتاب صبح امیدشان بدمد و روزی دیگر گردن خود را از مشرق تا مغرب زمین بگردانند. رد ربالنوع خود را بگیرند و پابهپای آن، آسمان را بپیمایند. هنوز به تفتیش اول نرسیدهام. خیلیها با من همقد نیستند؛ ولی همقدماند. آدمهای بیشمار اینجا مرا یاد مزرعهی خیلی بزرگ آفتابگردان میاندازد. گلهایی که پا دارند. راه میروند. آهسته و پیوسته رو به آفتاب خودشان قدم برمیدارند. مهر درخشندهی بیزوال که شب هم میتابد و نمیگذارد شبپرهها بازیگری کنند. مشرقیها، مغربیها، شمالیها و جنوبیها در مردمک چشمهایشان قابی ساختهاند برای یک خیابان که نامش را بینالحرمین گذاشتهاند. بینالمشرقین و بینالطلوعین. صبح صادق و روز ابدی. چند خیابان پر از جمعیت، در اطراف مانند رودهای بزرگاند که به دریا میرسند؛ مثل شارع الفرات، شارعالسدرة، شارع العباس، شارع صاحبالزمان و شارع القبله. یاد ترافیک جادهی چالوس میافتم. وقتی چند روز پس کلهی هم تعطیل باشد، ماشینها در آنجا ساعتها دنده یک میروند و مدتها با همان سرعت برمیگردند. اینجا اما تراکم آدمهاست. کمی تند کنی به پا، باید تنهی محکمی بزنی به این و آن و آنها؛ به همهی ضمائر جمع حاضر. هر اندازه از شارع قبله به کانون جمعیت نزدیکتر میشوم راهرفتن دشوارتر است. وسط خیابان را گذاشتهاند برای عبور هیئتها و دستههای عزاداری. غوغایی برپاست. من از کنار میروم. سر آخرین چهارراه که گنبد طلایی حرم پیداست موکب کوچکی را میبینم. چند قالیچهی دستباف عراقی انداختهاند و تعدادی مرد نشستهاند. روبروی آن موکب رفسنجان است. برای نشستن میانهاندامی مثل من جا هست. فکر نمیکنم که اگر بشود داخل حرم بروم، جای درنگ یا ایستادن باشد برای خواندن زیارتنامه. السلام علیکها را همینجا با دل درست میخوانم. جوانی که کنارم نشسته، از چاقی انگار ابوالهول است. هیچکس اینجا و میان عابران به درشتی و سنگینی او نیست. با او شوخی میکنم. پسربچهی لاغری را به او نشان میدهم و میگویم: هذا رجل کبیر و انت رجل صغیر. میخندد و چندبار سر تکان میدهد. از او میپرسم: چند کیلویی؟ روی گوشی مینویسد: دویستوسه. میگویم: ماشاءالله! یا حضرت غول! با گیجی و ابهام میگوید: شیگول؟ میگویم: انت جبل الراسخ لا تحرکک العواصف؛ یعنی تو کوه استواری که توفانها تکانت نمیدهند. طوری قاهقاه میکند که دوروبریها گردنشان را تاب میدهند سمت ما. متکای پشت خودش را برمیدارد و با اصرار میگذاردش پشت سرم. میگوید که بغدادی است و سالهاست موکبشان را همینجا برپا میکنند. کمی بعد، میرود و برایم آب، غذا و میوه میآورد. با چند جوان ترکهای خوشوبش میکند. گویا مرغی است در کنار جوجههایش. خیالم تخت است که تا چند ساعت دیگر، معدهام خفهخون میگیرد. قهوهخانهای دارند سرنبش و کنج موکب که شاید سه متر بیشتر نباشد. چای و آب را پیش روی ما میدهند به زائرها؛ استکانی، غلیظ و شکری. چای و قهوه، پیشدرآمد خدانگهداری من میشود با کوه بغدادی. فکر میکنم اگر من نیز کوه بودم، اینجا و میان این عظمت جمعیت و در این قیامت کبرا، فرومیریختم. کاه میشدم. ذرهای معلق در دیگر ذرات. از این پس رفتن من و ما به خواست خودمان نیست؛ میرویم و باید برویم. قطرهای در رودهای خون. رد ما را در رگهای زمین باید گرفت. میجوشیم. هر کدام از دل خاکهای رنگبهرنگ. دریایی از خون میجوشد اینجا. از جنس ثارالله. تنها ظرف و فاصله، مشکهایی است به نام پوست. هر وقت کربلا آمدهام اول رفتهام حرم سقا، حرم علمدار. برای عطش دلم و تشنگی چشمم. من در جغرافیای کورها و کرها، تا چشمم به پرچم همیشه بالای عباس نیفتد، باورم نمیشود که اینجای زمین، حالوهوای جئوگرافی ندارد. هر اندازه یزیدها برای پر کردن جهنم، هل من مزید خواندند و میخوانند و خواهند خواند، این علم برافراشته و سربلند، بهشت نقد روی زمین را نشان داده، میدهد و خواهد داد. وقتی این پرچم را میبینم و اهتزاز آن را، دلم قرص است که زندهترین انسان جهان، هنوز هم حسین است. قسم حضرت عباس میخورم که خورشید بهشت در شبکده جهانی، همچنان میدرخشد. سلام بر تو ای قمر شمس جاودانگی! به هر جا تو نگاه کنی ما هم چشم میدوزیم و گردن میچرخانیم. ما چقدر خوشبختیم که مهر فروزان خود را گم نمیکنیم؛ حتی اگر روندگان شب باشیم. دلم برای خودم و این زائرها نمیسوزد. ما در قلب تاریک زمین هم، رد آفتاب خود را از مشرق بینالحرمین میگیریم. برای زائران بهشت، غروب معنای غریبی دارد.
✍🏻 استاد سعید احمدی
🗓️ ۱۳ شهریور ۱۴۰۲
#روایت
✿📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
خانۀ نویسندگان بهانش✒️
📣 خانۀ نویسندگان بهانش برگزار میکند. 📚 سلسله جلسات «خوانش ادبی» «جلسه ششم» با حضور استاد
🙋🏻 سلام
⏰ انشاءالله امروز ساعت ۱۵:۳۰ منتظرتون هستیم.
🔴 لطفا به محل برگزاری جلسه توجه کنید.