eitaa logo
خانۀ نویسندگان بهانش✒️
659 دنبال‌کننده
264 عکس
143 ویدیو
24 فایل
🎒اینجا یک «کوله‌پشتی» برای سفر نویسندگی‌ست!🏕️ 🤝شبکه‌سازی خلاق میان نویسندگان متعهد 📰توزیع آثار برتر در سکوهای نشر 🖊️آموزش نویسندگی و تجربه‌های ادبی 📚معرفی کتاب‌ها و مجلات الهام‌بخش @admin_bahanesh 🧑‍💻 📮ارتباط با دبیر @m_shekaste
مشاهده در ایتا
دانلود
پروژه پژوهشی شبکه پژوهشگران 📌موضوعات: ۱- آینده فقه سلول‌های بنیادی ۲- مزایای رقابتی فقه تربیت اسلامی برای حضور در عرصه بین‌الملل ۳- فقه و تربیت در اهل سنت ۴- فقه تربیت؛ سرفصل‌ها و شبکه مسائل 📝مشخصات: ۸۰۰ الی ۱۰۰۰ کلمه علمی و تحلیلی ⏳آخرین مهلت ارسال یادداشت‌ها: سه‌شنبه؛ ۷ بهمن‌ماه ۱۴۰۴ ساعت ۲۱ آیدی ارسال آثار: @Mohammad_reza_babaie 💢این یادداشت‌های علمی در مجله سلول‌های بنیادی و مجله فقه تربیت پژوهشگاه مطالعات فقه معاصر منتشر خواهد شد. 📝بهانش | بهانه‌اے براے نوشتن✿ ✏️@bahanesh
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
17.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📋 کلاس نویسندگی درس پنجم: منطق روایت 🎙️ ✿📝بهانش | بهانه‌اے براے نوشتن✿ ✏️@bahanesh
📣 خانۀ نویسندگان بهانش برگزار می‌کند. 📚 سلسله جلسات «خوانش ادبی» «جلسه‌ ششم» با حضور استاد سعید احمدی (ویراستار، داستان‌نویس و مدرس نویسندگی) 🗓️ دوهفته یکبار، یکشنبه‌ها 🕰️ رأس ساعت ۱۵:۳۰ 📍قم، صفائیه، نبش کوچه ۱۷، معاونت فضای مجازی، هنر و رسانه دفتر تبلیغات اسلامی قم 🚙 مسیریاب نشان 🔸 جهت ثبت‌نام و عضویت در گروه مجازی خوانش از طریق لینک زیر اقدام فرمایید: 🔗 https://survey.porsline.ir/s/RLUtzBSW 📝بهانش | بهانه‌اے براے نوشتن✿ ✏️@bahanesh
🚩 علمدار 🌻 ستاره‌ی روز نوزدهم صفر رو به زوال است. دم هر غروب دلم بیشتر برای گل‌های خورشیدگردان می‌سوزد. باید سرشان را بیندازند پایین تا دوباره آفتاب صبح امیدشان بدمد و روزی دیگر گردن خود را از مشرق تا مغرب زمین بگردانند. رد رب‌النوع خود را بگیرند و پابه‌پای آن، آسمان را بپیمایند. هنوز به تفتیش اول نرسیده‌ام. خیلی‌ها با من هم‌قد نیستند؛ ولی هم‌قدم‌اند. آدم‌های بی‌شمار این‌جا مرا یاد مزرعه‌ی خیلی بزرگ آفتاب‌گردان می‌اندازد. گل‌هایی که پا دارند. راه می‌روند. آهسته و پیوسته رو به آفتاب خودشان قدم برمی‌دارند. مهر درخشنده‌ی بی‌زوال که شب هم می‌تابد و نمی‌گذارد شب‌پره‌ها بازی‌گری کنند. مشرقی‌ها، مغربی‌ها، شمالی‌ها و جنوبی‌ها در مردمک چشم‌هایشان قابی ساخته‌اند برای یک خیابان که نامش را بین‌الحرمین گذاشته‌اند. بین‌المشرقین و بین‌الطلوعین. صبح صادق و روز ابدی. چند خیابان پر از جمعیت، در اطراف مانند رودهای بزرگ‌اند که به دریا می‌رسند؛ مثل شارع الفرات، شارع‌السدرة، شارع العباس، شارع صاحب‌الزمان و شارع القبله. یاد ترافیک جاده‌ی چالوس می‌افتم. وقتی چند روز پس کله‌ی هم تعطیل باشد، ماشین‌ها در آن‌جا ساعت‌ها دنده یک می‌روند و مدت‌ها با همان سرعت برمی‌گردند. این‌جا اما تراکم آدم‌هاست. کمی تند کنی به پا، باید تنه‌ی محکمی بزنی به این و آن و آن‌ها؛ به همه‌ی ضمائر جمع حاضر. هر اندازه از شارع قبله به کانون جمعیت نزدیک‌تر می‌شوم راه‌رفتن دشوارتر است. وسط خیابان را گذاشته‌اند برای عبور هیئت‌ها و دسته‌های عزاداری. غوغایی برپاست. من از کنار می‌روم. سر آخرین چهارراه که گنبد طلایی حرم پیداست موکب کوچکی را می‌بینم. چند قالیچه‌ی دستباف عراقی انداخته‌اند و تعدادی مرد نشسته‌اند. روبروی آن موکب رفسنجان است. برای نشستن میانه‌اندامی مثل من جا هست. فکر نمی‌کنم که اگر بشود داخل حرم بروم، جای درنگ یا ایستادن باشد برای خواندن زیارت‌نامه. السلام علیک‌ها را همین‌جا با دل درست می‌خوانم. جوانی که کنارم نشسته، از چاقی انگار ابوالهول است. هیچ‌کس این‌جا و میان عابران به درشتی و سنگینی او نیست. با او شوخی می‌کنم. پسربچه‌ی لاغری را به او نشان می‌دهم و می‌گویم: هذا رجل کبیر و انت رجل صغیر. می‌خندد و چندبار سر تکان می‌دهد. از او می‌پرسم: چند کیلویی؟ روی گوشی می‌نویسد: دویست‌وسه. می‌گویم: ماشاءالله! یا حضرت غول! با گیجی و ابهام می‌گوید: شیگول؟ می‌گویم: انت جبل الراسخ لا تحرکک العواصف؛ یعنی تو کوه استواری که توفان‌ها تکانت نمی‌دهند. طوری قاه‌قاه می‌کند که دوروبری‌ها گردن‌شان را تاب می‌دهند سمت ما. متکای پشت خودش را برمی‌دارد و با اصرار می‌گذاردش پشت سرم. می‌گوید که بغدادی است و سال‌هاست موکب‌شان را همین‌جا برپا می‌کنند. کمی بعد، می‌رود و برایم آب، غذا و میوه می‌آورد. با چند جوان ترکه‌ای خوش‌وبش می‌کند. گویا مرغی است در کنار جوجه‌هایش. خیالم تخت است که تا چند ساعت دیگر، معده‌ام خفه‌خون می‌گیرد. قهوه‌خانه‌ای دارند سرنبش و کنج موکب که شاید سه‌ متر بیشتر نباشد. چای و آب را پیش روی ما می‌دهند به زائرها؛ استکانی، غلیظ و شکری. چای و قهوه، پیش‌درآمد خدانگهداری من می‌شود با کوه بغدادی. فکر می‌کنم اگر من نیز کوه بودم، این‌جا و میان این عظمت جمعیت و در این قیامت کبرا، فرومی‌ریختم. کاه می‌شدم. ذره‌ای معلق در دیگر ذرات. از این پس رفتن من و ما به خواست خودمان نیست؛ می‌رویم و باید برویم. قطره‌ای در رودهای خون. رد ما را در رگ‌های‌ زمین باید گرفت. می‌جوشیم. هر کدام از دل خاک‌های رنگ‌به‌رنگ. دریایی از خون می‌جوشد این‌جا. از جنس ثارالله. تنها ظرف و فاصله، مشک‌هایی است به نام پوست. هر وقت کربلا آمده‌ام اول رفته‌ام حرم سقا، حرم علم‌دار. برای عطش دلم و تشنگی چشمم. من در جغرافیای کورها و کرها، تا چشمم به پرچم همیشه بالای عباس نیفتد، باورم نمی‌شود که این‌جای زمین، حال‌وهوای جئوگرافی ندارد. هر اندازه یزیدها برای پر کردن جهنم، هل‌ من مزید خواندند و می‌خوانند و خواهند خواند، این علم برافراشته و سربلند، بهشت نقد روی زمین را نشان داده، می‌دهد و خواهد داد. وقتی این پرچم را می‌بینم و اهتزاز آن را، دلم قرص است که زنده‌ترین انسان جهان، هنوز هم حسین است. قسم حضرت عباس می‌خورم که خورشید بهشت در شب‌کده جهانی، هم‌چنان می‌درخشد. سلام بر تو ای قمر شمس جاودانگی! به هر جا تو نگاه کنی ما هم چشم می‌دوزیم و گردن می‌چرخانیم. ما چقدر خوشبختیم که مهر فروزان خود را گم نمی‌کنیم؛ حتی اگر روندگان شب باشیم. دلم برای خودم و این زائرها نمی‌سوزد. ما در قلب تاریک زمین هم، رد آفتاب خود را از مشرق بین‌الحرمین می‌گیریم. برای زائران بهشت، غروب معنای غریبی دارد. ✍🏻 استاد سعید احمدی 🗓️ ۱۳ شهریور ۱۴۰۲ ✿📝بهانش | بهانه‌اے براے نوشتن✿ ✏️@bahanesh
خانۀ نویسندگان بهانش✒️
📣 خانۀ نویسندگان بهانش برگزار می‌کند. 📚 سلسله جلسات «خوانش ادبی» «جلسه‌ ششم» با حضور استاد
🙋🏻 سلام ⏰ ان‌شاء‌الله امروز ساعت ۱۵:۳۰ منتظرتون هستیم. 🔴 لطفا به محل برگزاری جلسه توجه کنید.
📱 دنیای مجازی یا دنیای موازی؟ ✍🏻 به قلم راضیه واحدی 🖥️ با همراهی پژوهشگاه فضای‌‌مجازی پردیس‌قم 📝بهانش | بهانه‌اے براے نوشتن✿ ✏️@bahanesh
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
www.Aviny.comصداهای شهید آوینی - www.Aviny.com.mp3
زمان: حجم: 433.7K
💠 رمز پیروزی چیست؟ به روایت آوینی ☝🏻 محور مقاومت، زاده بحران و آبستن شگفتی‌هاست؛ همیشه وقتی کارد به استخوان می‌رسید، وقتی یأس همه‌گیر می‌شد، وقتی فضای غبارآلود هیچ افق روشنی را به چشم تداعی نمی‌کرد، ناگهان فرماندهانش چون ستاره ای در ظلمات ظاهر می‌شدند و طلوعی دوباره را رقم می‌زدند.. این رسم حزب الله است. 📝بهانش | بهانه‌اے براے نوشتن✿ ✏️@bahanesh
پخش زنده
فعلا قابلیت پخش زنده در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا