هدایت شده از پشتیبانی بیانات
☝🏻 تفکر دینی را جز با اقناع نمیشود منتقل کرد | معنای لا اکراه
💯 در اسلام، اقناع داریم؛ معنای این «لآ اِکراهَ فِی الدّین» هم که در قرآن هست، این است، یعنی تفکّر دینی را جز با اقناع نمیشود منتقل کرد و منعکس کرد. باید بتوانید اقناع کنید؛ این، جاذبه ایجاد میکند.
🗓️ ۱۳۹۴/۴/۲۰
#رهبر_نویسندگان
#نویسندگی_پدافندی
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
💠 تحلیل ساختار فتنه؛ پیادهنظام ناآگاه (قربانیان فریب)
بخش ۲/۲
🔸 این دسته، شامل نوجوانان و جوانانی بودند که بدون ارتباط تشکیلاتی مستقیم، صرفاً تحت تأثیر جو روانی سنگین و هیجانات کاذب قرار گرفتند. این افراد، در واقع ابزارهای کوتاهمدتی بودند که به دلیل نبود آگاهی، وارد مدار تخریب شدند.
1⃣ ماهیت: خاماندیشی، تأثیرپذیری از فضای روانی اغتشاشات و نبود درک درست از پیامدها.
این افراد، قربانیان اصلی پروژه دشمن بودند که درک صحیحی از عواقب اقدامات خود نداشتند. تبلیغات هدفمند رسانهای، موجسواری بر احساسات عمومی و فقدان بینش سیاسی، بستر مناسبی برای جذب این گروه فراهم کرد.
2⃣ مأموریتهای محوله: تبدیل شدن به نیروی عملیاتی برای حملات مستقیم به مراکز حیاتی (حمله به پاسگاههای نظامی، بانکها و…). این افراد، در خط مقدم درگیریها قرار گرفتند و مسئولیت اجرای عملیاتهای میدانی که توسط لیدرهای اصلی طراحی شده بود، بر عهده داشتند.
3⃣ جنایات بزرگ: انجام تخریبهای گسترده تحت هدایت سردستهها:
🔸 تخریب ۲۵۰ مسجد و مرکز علمی/آموزشی: حمله به نمادهای دینی و فرهنگی جامعه با هدف تضعیف بنیانهای فکری و اجتماعی.
🔹 آسیب به زیرساختهای حیاتی مانند صنعت برق: تلاش برای فلج کردن خدماترسانی عمومی و ایجاد نارضایتی عمومی از طریق قطع امکانات ضروری.
🔸 ایجاد خسارت به فروشگاههای عمومی و آسیب مستقیم به مردم: تخریب اموال خصوصی شهروندان و ایجاد هرج و مرج اقتصادی.
🔹 قتلهای متعدد، برخی به شیوههای غیرانسانی: اقدامات خشونتآمیز که هدف آن ایجاد حداکثر رعب و وحشت در میان جامعه بود.
☝🏻 این تفکیک دوگانه نشان میدهد که فتنه اخیر یک عملیات مهندسیشده با دو لایه مجزا بود:
🔸 لایه اول طراحی شده توسط دشمنان برای براندازی ساختار، که با اقدام قاطع خنثی شد. این لایه، قلب تپنده عملیات بود که هدف آن تغییر کلیت نظام بود.
🔹 لایه دوم متمرکز بر سوءاستفاده از احساسات عمومی که باید با بصیرتافزایی عمیق مدیریت شود. این لایه، آسیبپذیرترین بخش جامعه را به کار گرفت. پرداختن همزمان به ریشههای نارضایتیهای احتمالی در کنار برخورد قاطع با عاملان اصلی طراحی و تخریب، تنها راه عبور پایدار از این پروژههای تخریبی است.
🔻 ضرورت هوشیاری و تمایز قائل شدن میان معترض واقعی و خرابکار سازمانیافته حیاتی است. 🔺
✍🏻 جواد جعفری
#یادداشت_اختصاصی
✿📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#ریل
☝🏻شاید از حادثه میترسیدم
تو به ما جرأت طوفان دادی...
#رهبر_نویسندگان
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
📣 مراسم روز ویراستار
🔸 با حضور استادان «نگارش و ویرایش»
🔹سخنران: استاد محمد اسفندیاری
🕘 شنبه یازدهم بهمن ساعت ۱۸:۳۰
🏢 مکان: خیابان شهدا(صفائیه)، نبش کوچه ۱۷، معاونت فضای مجازی، هنر و رسانه
🟢 معاونت فضای مجازی، هنر و رسانه دفتر تبلیغات اسلامی
🆔 @eshragh_news
📝 یک رمان و یک حاشیه
بخش ۱/۲
🔸 من هومر هستم؛ برادرِ کور. بیناییام را یکدفعه از دست ندادم، مثل فیلمها، کمکم همه چیز محو شد. وقتی به من گفتند که چه اتفاقی قرار است بیفتد، دلم میخواست بیناییام را بسنجم؛ آنموقع نوجوان بودم و در مورد همهچیز کنجکاوی میکردم. آن زمستان، کارم این شده بود که بروم کنار دریاچهی سِنترال پارک، جایی که مردم روی یخ اسکیتبازی میکردند، آنجا بایستم ببینم هر روزی که میگذرد، چه چیزهایی را میتوانم ببینم و چه چیزهایی را نه.
🔹 اول خانههای غرب سنترال پارک ناپدید شدند، انگار توی آسمان تاریک غرق شوند، تیره و تیرهتر شدند تا این که دیگر نتوانستم تشخیصشان بدهم، بعد درختها شکلشان را از دست دادند، و آخر سر، آخرهای فصل، شاید اواخر فوریهی آن زمستان خیلی سرد، تنها چیزی که میتوانستم ببینم هیبت شبحمانند اسکیتبازها بود که از جلویم رد میشدند، و بعد یخ سفید، آن آخرین روشنایی، تیره شد و بعد همه چیز سیاه شد و بعد بیناییام را از دست دادم، گرچه میتوانستم صدای غیژغیژ کشیده شدن تیغههای اسکیت روی یخ را خیلی واضح بشنوم، صدایی رضایتبخش، صدایی نرم اما قاطع، با لحنی عمیقتر از آن که انتظار داشته باشی…
🔗 هومر و لنگلی، ای. ال. دکتروف، نویسندهی برجستهی آمریکایی، نویسندهی شاهکاری دیگر با عنوان رگتایم. (هومر و لنگلی با ترجمه الهام نظری، نشر افراز، تهران)
✿📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
📝 یک رمان و یک حاشیه
بخش ۲/۲
🔸 هر سطری از این رمان اشکم را درآورد، فهمیدم نویسنده موقع نوشتنش چه بلایی سر خودش آورده، انگار در هر صفحه دو بار با کارد زده توی قلبش، بعد زار زده، از زیبایی انسان؛ این که آدمی از این حس برود توی حسی دیگر، از دیدن به شنیدن، به حافظه، به هوش، به صدا، بو، بیصدایی، و خیلی چیزهای دیگر، تحسینبرانگیز است. ادبیات جهان این را کم داشته، اصلاً نداشته. جایی در همین رمان میگوید: «شعرها ایدههایی در خود دارند. این ایدهها از احساس بر میآیند، و این احساسها بر تصویرها سوارند.» و جایی دیگر میگوید: «در همین لحظه فهمیدم چیزی که لنگلی نظریهی جایگزین مینامید، تلخی زندگی یا یأس او از آن بود.» و باز میگوید: ««همانطور که گاومیشها جایگزین میشوند، ما هم میشویم…» و باز میگوید: «چه عشقی نابتر از این که حتا ندانی چیست؟» و «زن میمون خانگی نیست، و اگر مجبور است اجازه دهد که از او سوء استفاده کنند، بگذار اشکهایش را در تاریکی بریزد، جایی که فقط کسی میتواند صدای هقهقش را بشنود که به او تعدی کرده.» و «دختری مجارستانی که بوی بادام میداد…» و «خاطرات به زمان وابسته نیستند، خودشان را از زمان جدا میکنند.» مدام زده کنار نشانه که خواننده بزند توی خال. اما من؟ تمامقد به احترام آقای دکتروف تا آخر عمرم ایستاده لبخند میزنم.
🔹 میدانی؟ کسی که شاهکار بنویسد، هرگز آشغال نمینویسد، حتا برای دل خودش از سر استیصال. حتا در نامهی خصوصی برای سگش. حتا از سر تفنن برای تخمش. کلمه خداست، و آدم خدا را برای هر ناچیزی خرج نمیکند. اینترنت افراد بسیاری را دلیر کرده تا بنویسند، روزنوشت و دلنوشت فقط احترام شخصی دارد، ارزش ادبی ندارد، و این خیل عظیم نویسنده حالا تعدادشان دهها برابر خواننده است. که کتاب نمیخوانند، فقط مینویسند. علاوه بر این حدود پنجهزار داستاننویس هم کتاب منتشر کردهاند، که زیر متوسطاند، تکنیک نمیدانند، کتاب نمیخوانند، فقط مینویسند، و همین باعث نزول تیراژ کتاب شده، و خوانند را سرخورده و دلزده کرده است. برشی از زندگی داستان نیست، مثل یک عکس، فقط خاطرات صاحب عکس را در ذهنش بهجا میآورد، فیلم نشده، قصه ندارد، و داستان نیست. باید خواند، راه دیگری ندارد. به قول ایرج: اگر میخواهی آدم شوی این کتاب را بخوان!
❗ وااااای! چقدر کتاب خوب نخوانده هست. دلم میگیرد اگر شاهکاری نوشته شود، و من دیگر نباشم که بخوانم.
✍🏻 #عباس_معروفی
#راهنمای_نویسندگی
✿📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
🔰 امپراطورِ بیلباس!
(نظمِ نوینِ دیروز، ورشکستهیِ امروز!)
🔸 اگر در «تمدنسازیِ مدرن» گفتند که باغبانِ جهان، طعمِ شیرینِ دموکراسی را به کامِ ملتها میریزد تا ببالند، حالا حرفِ دیگری در میان است. «بلوغِ سیاسیِ ملتها» هزینهای دارد که با اشک و خون پرداخت شده؛ اما قرار نیست سودِ این سرمایهگذاری، همیشه به جیبِ همان «باغبانِ نخستین» برگردد. نظمِ جهانیِ عادلانه، یعنی حقِ انتخاب با ملتهاست؛ اما «پاسخگویی به تاریخ» تکلیفِ ابدیِ ابرقدرتهایِ مُتکبِّر است.
🔹 قصه، قصهیِ جابجاییِ قدرت از لندن به واشنگتن نیست؛ قصهیِ جابجاییِ «نقاب» است. استعمارِ کهنه، رختِ نظامیاش را درآورد و کتوشلوارِ «سازمانهای بینالمللی» پوشید. همان غارت، با عطری تازه! آدم یادِ همان افسانه میافتد که گرگ، پوستینِ میش میپوشد و به گله میزند؛ حالا نهالِ آزادی میکارند و محصولش را خود میبرند. این دیگر «پیشرفتِ بشر» نیست؛ این «پیشبردِ منافع» است در دایرهای بسته که مرکزاش «کاخِ سفید» است.
🔸 نمیشود با بمب و خون، جهان را به آتش کشید، بعد با زبان رسانه، خود را نجاتبخش خواند! این بیشتر به یک نمایش مضحک میماند. این بازی با کلمات، درد آن مادری که در غزه، جسد فرزندش را در آغوش دارد، یا رنج ملتی که در جنگ ۱۲ روزه یا زیر حملات تروریستی میسوزد، درمان نمیکند. رهبری جهان یعنی «مسئولیت»، نه «فرصتطلبی»! نمیشود پشت پرده سینمای هالیوود پنهان شد و چهره خونین استعمار را پنهان کرد. انقلاب ۵۷ به رهبری امام خمینی(ره) آمد تا این پرده را پاره کند؛ آمد تا فریاد بزند که «این نمایش، تمامش دروغ است!»
🔹 ما پشت آرمان استقلال میایستیم؟ قطعاً! چون این پرچم، با خون جوانان این ملت برافراشته شد. اما این ایستادگی، به معنایِ سکوت در برابرِ «رقصِ مرگ» قدرتهایِ نوین نیست. «ترامپ» نیامد که نظم را برهم بزند؛ آمد که نقاب را بردارد. او بیپروا فریاد زد: «ما برای دوشیدن شما آمدیم... دیگر هیچ!» این همان صدایِ خالصِ امپریالیسم بود، بدونِ افکت و صداگذاری. او ناخواسته، لکههای خون کودکان مظلوم فلسطین و غزه و رنج مردم ما را از پشت نقاب زیبای سیاستمداران، به رخ جهانیان کشید. حالا دیگر «آنچه عیان است، چه حاجت به بیان»؟!
❓ جنابِ امپراطورِ فرتوت! این تاج و تخت، «امانتِ تاریخ» بود، نه «مالکیت انحصاری والاستریت و پنتاگون». اگر قرار بود با همان شیوه دیروز انگلیس، امروز را هم اداره کنی، پس این همه صحبت از «نظمِ نوین» برای چه بود؟ افول تو، یعنی تهی شدن از همان قدرت نرمی که دیروز سلاح اصلیت بود و امروز حقیقت زشتت را عیان کرده است. نظام لیبرال دموکراسی ادعایی تو، یعنی وقتی که کودک فلسطینی، سیاستهایت را با خون خود پاسخ میدهد. اگر این وجدان نمیلرزد، بدان که حرف تو دیگر خریداری ندارد و «تمدن» ادعاییات تنها یک ویترینِ توخالی است... و تاریخ، بیرحمترین داور خواهد بود.
✍🏻 مهدی تقیلو
(دانشجوی علوم سیاسی)
#یادداشت_اختصاصی
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
وقتی یکی از بچههای باشگاه نویسندگان بهانش این یادداشت رو برام فرستاد تا منتشر کنیم، یاد یادداشت خودم افتادم.
شما دیگه از سبک بنده اِسکی نرفتید، رسماً با سورتمه از روم رد شدید ؛)
برای مقایسه این یادداشت با یادداشتِ سورتمهخورده اینجا کلیک کنید🙃
😁 برخورد شاعرانه با سرقت ادبی
👀 نظرتون چیه با زبان شعر صحبت کنیم؟
🔗 https://daigo.ir/secret/2811666419
#گزارشها
✿📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh