eitaa logo
خانۀ نویسندگان بهانش✒️
1.2هزار دنبال‌کننده
749 عکس
281 ویدیو
62 فایل
🎒اینجا یک «کوله‌پشتی» برای سفر نویسندگی‌ست!🏕️ ❃ زنگ نویسندگی و انتقال تجربه‌های ادبی ❃ رسالت اهل قلم و خوانش بیانات رهبری ❃ معرفی مجلات و پاره‌کتاب‌های خواندنی ❃ شبکه‌سازی خلاق میان نویسندگان متعهد @admin_bahanesh 🧑‍💻 📮ارتباط با دبیر: @m_shekaste
مشاهده در ایتا
دانلود
🔰توئیت نویسنده و تحلیلگر سياسی مشهور آمریکایی: 🔺️"‌من به طور فزاینده ای احساس میکنم که ما اینجا در ایالات متحده در دهه آخر اتحاد جماهير شوروی زندگی می‌کنیم"🔻 🔆فتنه کمانه کرد. 🔆نقشه‌ی تجزیه ایران به گور نمی‌رود؛ 🔆به باعث و بانی آن برمی‌گردد. 🔆افول آمریکا نزدیک تر از آن است که فکر می‌کنند. ✍🏻 زینب رحیمی 📝بهانش | بهانه‌اے براے نوشتن✿ ✏️@bahanesh
🔰 کوه‌های استوار 🎤 صدای موشک‌، آب دهان کسی که میکروفون به دست گرفته و شعار می‌دهد را خشک می‌کند. پنجره ساختمان‌ها به صدا در می‌آیند. یکباره بوووم... خیابان می‌لرزد. شیشه‌ها کف خیابان پخش می‌شود. انفجار دوم، زمین می‌لرزد؛ اما میدان همچنان شلوغ است و شب پر از ستاره یکباره روز می‌شود و بعدش سریع خاموش می‌شود. ستون دود و آتش چندین متر مثل مار نارنجی می‌درخشد. آسمان قرمز و بوی سوختگی گلو را می‌سوزاند. 👊 پیرمردی یکباره از وسط جمعیت داد می‌زند؛ «حسین حسین شعار ماست شهادت افتخار ماست...» یکباره زنان پشت سرش تکرار می‌کنند.. جوانی عمامه‌ی مشکی بر سر دارد. با لبخند آب دهانش را قورت می‌دهد. زیر لب می‌گوید: الله اکبر از این همه عزت... و او فریاد می‌زند: «حسین حسین شعار ماست شهادت افتخار ماست...» 🚀 صدای جنگنده همچنان می‌تازد اما شعارهای مردم مثل شیری که از بچه‌اش محافظت می‌کند می‌غرد. بعضی از مادران فرزندان‌شان را در آغوش گرفته، دست آن‌ها را مشت می‌کردند و به آسمان نشانه می‌گرفتند. موکب‌های عزاداری چای را پخش میکردند. از مردم تشکر میکردند. آمده بودند و پیرمردهای موکب با چشم نم‌ناک به بچه‌های کوچک آبنبات می‌دادند. عده‌ای پارچه‌هایی به مادرانی که کالسکه داشتند می‌دادند که شیشه‌ای به نوزادشان در کالسکه اصابت نکند. با چشم مهربانی و عشق، کودکان خوابیده یا متعجب را می‌خنداندند. ✈️ من در آن هیاهو خیالم را به آسمان بردم. خلبان بی دین و پست فطرت را دیدم که با چشم‌های گرد شده و خمار مردم را حتما نگاه می‌کرد که همچنان مثل کوه ایستاده بودند. حتما دستور داشت مردم را فراری بدهد. هرچه می‌رفتند و می‌آمدند اما همچنان کوه‌های آتش‌فشان خشم‌‌شان نه تنها خاموش نمی‌شد، بیشتر هم می‌شد. حتی نور گوشی ‌هایشان را روشن‌کردند که خلبان ببیند. او ترسید و رفت‌‌‌. ✍🏻 ابوالفضل گلستانی 📝بهانش | بهانه‌اے براے نوشتن✿ ✏️@bahanesh
مجلس اول، نگاه مضطرانه.pdf
حجم: 195.7K
🔰 مجلس اول 📌موضوع: نگاه مضطرانه به همت: مرکز مطالعات راهبردی حـوزه و انقلاب اسلامی ‌📝بهانش | بهانه‌اے براے نوشتن✿ ✏️@bahanesh
2.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
نماز جمعه تهران، سال ۱۳۵۹ 🇮🇷 📝بهانش | بهانه‌اے براے نوشتن✿ ✏️@bahanesh
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🔰 تبریک! بطالین عالم و در رأس‌شان ترامپ و نتانیاهو خواستند جمهوری اسلامی را سرنگون کنند، غافل از اینکه حتی بعد از شهادت حضرت سیدعلی باز هم شعار ما همان است که بود: اباالفضل علمدار خامنه‌ای نگهدار. به ام‌البنین سوگند که مو به تنم سیخ می‌شود موسم این شعار. عجب شعاری است. یا این شعار که ما اهل کوفه نیستیم علی تنها بماند. چه خبر بود امشب میدان ولیعصر وقتی خبر ولایت آیت‌الله سید مجتبی خامنه‌ای آمد. خبر نور. خبر کوثر. خبر عشق. خبر زندگی حتی در دل جنگ. دوست دارم ترامپ قمارباز را مسخره کنم که حالا باید بگویی خامنه‌ای ایز دد! کجای کاری که تفنگ پدر افتاد دست پسر؛ پسری که اسم خامنه‌ای را در ایران و جهان جاودانه‌تر می‌کند ان‌شاءالله. جانم به تکرار تاریخ. باز هم بعد از علی نوبت مجتبی شد لیکن ما اهل کوفه نیستیم. برف و باران و گرما و سرما حریف محبت و معرفت ما به ولایت نمی‌شود. ولایت دست خداوند است که بر شانه‌ی که بنشیند. باز هم دست خدا از آستین خبرگان بیرون آمد. دم این همه آیت‌الله انقلابی گرم. پیران خبره. موسفیدکرده‌های روسفید. خوشحالم. خوشحالم از اینکه ایرانی‌م. خوشحالم امریکایی نیستم. خوشحالم... ✍🏻 ‌📝بهانش | بهانه‌اے براے نوشتن✿ ✏️@bahanesh
پرچم خون‌خواهی ما به پا شد ولـــی دم، ولـــــی‌امـــــر مــــا شـد ‌📝بهانش | بهانه‌اے براے نوشتن✿ ✏️@bahanesh
🏴 ۴۰ روز احساس ۴۰ روز حماسه🏴 پنجره‌ی هفتم؛ رؤیای صادقه؟! پلک‌هایم سنگین شده، میان جمعیت ایستاده‌ام. چشم‌هایم را با تمام قدرت باز نگه‌می‌دارم اما جز شبح آدم‌ها و نور گوشی‌ها که چون کرم‌های شب‌تاب بالا و پایین می‌روند چیزی را واضح نمی‌بینم. صدای شعارها چون همهمه‌ای نامفهوم در گوش‌هایم طنین می‌اندازد. ۲۴ساعتی هست نخوابیده‌ام. صبح‌ها کار منزل و عصرها کمک به پخت افطار بسیجیان در مسجد و شب‌ها تجمع خیابانی و نیمه‌شب‌ها سراغ قلم و کاغذ رفتن و روایت‌کردن فرصتی برای خواب باقی نمی‌گذارد. می‌ترسم ایستاده خوابم ببرد و بیوفتم میان جمعیت. می‌نشینم روی سکو و سرم را به تیر چراغ برق تکیه می‌دهم. نمی‌فهمم کی خوابم می‌برد. جمعیت را می‌بینم سرپا ایستاده‌اند و به گوشه‌ای خیره شده‌اند، پرده‌ی آبی رنگ کنار می‌رود و قامت چون سرو حضرت آقا نمایان می‌شود، با همان نگاه نافذ و لب‌هایی که به لبخند گشوده‌شده و دستی که به محبت بالا می‌رود. جمعیت یک‌سره فریاد شده است: «دست خدا بر سر ماست... خامنه‌ای رهبرماست» آقا می‌نشینند، جمعیت چون موجی که به ساحل رسیده‌باشد آرام می‌گیرد. آقا از جنگ می‌گویند. از حماقتی که دشمن کرده و انتقام سختی که در راه است. توصیه می‌کنند به صبر و استقامت، به استفاده‌ی هرچه بیش‌تر از ماه رمضان، خصوصا به جوان‌ها. آقا می‌روند. یک هفته از شروع جنگ گذشته و همه منتظر این دیدار بودند. همین حرف‌ها. آرامشی که تزریق شود در بطن جامعه. جمعیت پراکنده می‌شود. تاریخ مثل یک فیلم از جلوی چشمانم می‌گذرد. فضای مجازی پرشده از فراخوان مزدوران برای اغتشاش خیابانی. دولت همان روز اول رسانه را کنترل می‌کند. گوشه و کنار شهر کسبه را می‌بینم به یکدیگر قوت‌قلب می‌دهند. یکی می‌گوید: نباید گول مزدوران را خورد، ما که وارد اعتراض نمی‌شویم. دیگری می‌گوید: ما رهبر داریم، هرچه ایشان بگویند. دیگری می‌گوید: آمریکا اگر بلد است اقتصاد خودش را درست کند. ۱۸ و ۱۹ دی‌ماه می‌رسد. موعد فراخوان. شهر اما آرام است. برف باریده و کودکان در خیابان‌ها برف بازی می‌کنند. در رسانه‌ها شعار زن زندگی آزادی سر می‌دهند. گفته‌اند می‌خواهند برای آزادی زنان ایران قیام کنند. دختران شهر پرچم به دست راهی خیابان‌ها شده‌اند. روسری‌ها را روی سر محکم کرده‌اند. همه می‌دانند آزادی غرب برایشان ارمغان نیست. از هر دانشگاهی بیانیه‌ای صادر می‌شود. دانشجوها عاقل‌تر از آنند که به مکر دشمن وارد میدان شوند. در و دیوار شهر پر شده از پوسترهای انتخاباتی، مناظرات شبانه از تلویزیون پخش می‌شود، آقا گفته‌اند تخریب صورت نگیرد؛ نامزدهای انتخابات از برنامه‌هایشان می‌گویند و آینده‌ای که برای ایران تصور کرده‌اند. گوشه و کنار هرکس دنبال این است کدام کاندید برنامه‌ی بهتری دارد. حضرت آقا بر مشارکت حداکثری تاکید دارند. انتخابات با حضور ۹۰ درصد مردم برگزار می‌شود. رهبری در پیامی تلویزیونی از مردم برای حماسه‌شان تشکر می‌کنند. لبخندشان در قاب تلویزیون دیدنی است. خبری از قلدرمآبی‌های دشمن نیست. آمریکا پیشنهاد مذاکره داده، جلسه‌ی سران‌قوا برگزار می‌شود و بعد نشست خبری. همه متفق‌اند مذاکره راه‌حل نیست. رهبری نام سال را حمایت از تولید داخلی گذاشته‌اند. مغازه‌ها از جنس خارجی خالی‌شده، مردم فقط کالای ایرانی می‌خرند. کارخانه‌ها روز به روز پررونق‌تر می‌شود و نرخ بی‌کاری کم‌تر و کم‌تر. رهبری گفته‌اند وضعیت جمعیت جوان کشور مطلوب نیست، مادران به تکاپو می‌افتند. ازدواج‌ها تسریع می‌شود، جوان‌ها بدون سخت‌گیری به خانه‌ی بخت می‌روند. مسئولین تسهیلات ازدواج و فرزندآوری را بیش‌تر می‌کنند. بیت رهبری یک روز هم خالی نیست. جلسه‌ی با مسئولین نظام، دیدار با هنرمندان، دیدار با مدال‌آوران جهانی، دیدار با نخبگان علمی. خبرها حاکی از ارتقای روزافزون جایگاه علمی ایران در جهان است. هنرمندان با فیلم‌هایی فاخر از وطن به جشنواره‌ها راه می‌یابند. ورزشکاران با پرچم ایران به سکوهای قهرمانی می‌روند. نیمه‌ی رمضان است‌. برای شب شعر مشرف شده‌ایم بیت. یک نفر شعر می‌خواند: ظهور می‌کند این‌بار مردی از مشرق... صدای زن میان صدای جمعیت گم می‌شود. جمعیت یک‌پارچه فریاد می‌زند: «ای رهبر شهیدم... راهت ادامه دارد» چشم‌هایم را باز می‌کنم، تصویر حضرت آقا با آن روبان مشکی قاب می‌شود در نگاهم. ✍🏻 سعیده اجتهادی ‌📝بهانش | بهانه‌اے براے نوشتن✿ ✏️@bahanesh
28.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📽 مستندی کوتاه از سرگذشت آیت‌الله سید مجتبی خامنه‌ای، سومین رهبر انقلاب. ✌🏻 ‌📝بهانش | بهانه‌اے براے نوشتن✿ ✏️@bahanesh
♻️ مَردم او آقـاسـت؛ نَه آقازاده! ✍🏻 راضیه واحدی 📷 سارا زینلی ‌📝بهانش | بهانه‌اے براے نوشتن✿ ✏️@bahanesh
🔻از امروز ابن ملجم‌ها ماست‌هاشون رو کیسه کنند و منتظر انتقام مجتبی علیه السلام باشند... 🔹ترامپ هم بره ببینه نیتان‌یاهو، قطامی چیزی براش آماده کرده یا باید بره همون جزیره‌ی اپستین‌؟ ✍🏻 ‌📝بهانش | بهانه‌اے براے نوشتن✿ ✏️@bahanesh