🔰 در مسیر حقیقت علوی
در ماه علی، مریدان علی نیز به سوی او میشتابند. گویی تاریخ در این ایام معنایی دیگر مییابد؛ دلها نرمتر میشود و نگاهها بیشتر به حقیقتی میافتد که نامش علی است. همان نامی که فرمود: «یا حارث بن همدان، من یمت یرنی»؛ هر که بمیرد مرا خواهد دید. این وعده، اشارهای است به حقیقتی فراتر از ظاهر تاریخ؛ حقیقتی که در آن، ولایت رشتهای میان زمین و آسمان است.
پیوند امت اسلام، انقلاب اسلامی و ایران را نمیتوان صرفاً در سطح سیاست یا اجتماع فهم کرد. این اتصال، ریشهای عمیقتر دارد؛ ریشهای در حقیقت ولایت. آنچه این پیوند را استوار کرده، اتصال ولیّ حقیقی و تکوینی در این عصر به عالم مفارق است؛ اتصالی که گاه در حوادث تاریخ، در حرکت دلها و در اراده مردمانی که برای آرمانی الهی گرد آمدهاند، خود را نشان میدهد. از این رو، نمیتوان از باطن این حقیقت چشم پوشید یا آن را نادیده گرفت؛ زیرا آنچه در ظاهر دیده میشود، تنها سایهای از حقیقتی ژرفتر است.
شاید در طول تاریخ، کمتر زمانی بوده است که جلوهای از حکومت الهی تا این اندازه در برابر چشم جهانیان آشکار شده باشد؛ حکومتی که نه صرفاً بر پایه قدرت، بلکه بر مبنای ایمان و امید به تحقق وعدههای الهی شکل گرفته است. در چنین فضایی است که انسانهایی پدید میآیند که شهادت را نه پایان، بلکه پرواز میدانند. آنان الهیات را از ساحت نظری بیرون آورده و به میدان عمل آوردهاند؛ الهیاتی که در کتابها و درسها محدود نمانده، بلکه در میدانهای سخت تاریخ، در ایثار، در مقاومت و در جانفشانی معنا یافته است.
از این منظر، حرکت مردمانی که برای حقیقت میایستند، تنها یک کنش سیاسی یا اجتماعی نیست؛ بلکه تلاشی است برای نزدیکتر شدن به همان حقیقت علوی که نامش در پیشاپیش تاریخ حرکت میکند. نام علی، در این معنا، صرفاً یک نام نیست؛ نشانه راهی است که از دل تاریخ میگذرد و انسان را به افقی فراتر از خود فرا میخواند.
✍🏻 جواد جعفری
#یادداشت
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
27.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آوین؛ بزرگْ استادِ کوچک!
در دنیای پر از وحشتِ حضورِ پدوفیلها، رهبرِ شهیدی هم هست که اینگونه قلب دخترکان این سرزمین را تسخیر کرده؛ که غمِ از دست دادنش چونان غمِ از دست دادن پدربرزگی دلسوز، جانکاه است.
پدربزرگی که نصایح و وصایایش راه را به خوبی روشن کرده و مکتبی به راه انداخته که سیر صعودی فارغالتحصیلانش دنیایی را انگشت به دهان گذاشته.
و آوینِ دهساله، فارغالتحصیلِ جدید این مکتب است که مدارج استادی را فارغ از گیر و گور آزمونها و روندِ اداری، یکی پس از دیگری طی کرده و در خودشناسی، خداشناسی، ولیشناسی و زمانشناسی استاد شده.
شهادتت مبارک آوینجان💔
✍🏻 #پردیس_قاسمیان
#یادداشت
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
🛑 تنظیم اسم نوزاد با اسم موشک ایرانی!
کاربر انگلیسی نوشت:
«اگر بن گویر واقعاً مرده باشد، میخواهم اسم موشک را بدانم! اگر مطمئن شوم، اسم یکی از فرزندان خانوادهام را به نام آن موشک نامگذاری میکنم.»
پ.ن: با این حساب لازمه سپاه، اسامی دخترونه رو هم روی موشکاش اضافه کنه! بازم بگیم ادبیات چقدر مهمه یا کافیه؟ ؛)
#پاتوق_خبری_نویسندگان
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
در راستای خونه نیمه خراب شدنمون بر اثر موج انفجار و نگاه وراثتی ادیسونی به وقایع، پدرم اظهار داشتن که اصلنم درد نداشت و ما خودمون میخواستیم بکوبیم از نو بسازیم.
وی در جواب سوالم مبنی بر اینکه چرا زودتر اینکارو نکردیم، خواستار سکوت من در مجامع بینالخانوادگی شد.
✍🏻 راضیه واحدی
#روایت :)
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
بسوز ای سعی باطل پرچم ایران نمی سوزد
نمی دانی مگر در شعله ها ایمان نمی سوزد
طراح: محمدحسین جوانی
شاعر: محمد رسولی
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
Mohsen Chavoshi 1_5010474200012425056.mp3
زمان:
حجم:
11.3M
🎙️ #محسن_چاوشی :
«حسبیالله» گفتگوی من با مولایم علی(ع) است و براستی خدا برای ما بس است…
📻 آه وطن... وطن...
#ترانه_نویسی
#صوتی
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
3.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#ریل
🎥 بعضی بدرقهها اشکِ بلند میخواهند؛ بعضیها اما قامتِ راست.
پیکرِ شهید «محمد جمشیدی گرمهخانی» بر دوش شهر میرود. و همسرش، به جای فرو ریختن، میایستد... سلامِ نظامی میدهد؛
انگار هنوز در همان قرارِ نانوشتهاند:
تو مرز را نگه دار،
من قامتت را.
نمیدانم اسمش صبر است یا ایمان؛
اما حتماً باید خیلی بزرگ باشی
که عشقِ زندگیات را اینطور،
با احترامِ نظامی بدرقه کنی.
✍🏻 محمدحسین نجفی
#کپشن #عاشقانهها
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
خانۀ نویسندگان بهانش✒️
#ریل 🎥 بعضی بدرقهها اشکِ بلند میخواهند؛ بعضیها اما قامتِ راست. پیکرِ شهید «محمد جمشیدی گرمهخان
شما میتوانید با کلیک روی هشتگ #عاشقانهها از منظر ادبیات نظارهگر این موضوع باشید...
خودم این رو خیلی دوست دارم و این رو🥺
🔰 صحنههای تلخ
دیروز سحر دو ساعتی صدای انفجار و لرزش میآمد، حالم خیلی بد شد. حتی هنوز در دست چپم حالت سنگینی احساس میکنم چون در و پنجرهها بدجور تکان میخوردند. در بعد از بسته شدن به خاطر لرزش مدام باز میشد. سرخی آسمان چهرهای از قیامت را یادم آورد. پس شب موقع خواب در گوش هایم را گرفتم و خوابیدم؛ بعضی مواقع که احساس میکردم صدایی میآید یک لحظه دستانم را برمیداشتم، دوباره میگذاشتم و ذکر میگفتم. تصمیم گرفتم که هر موقع صدای هورهور جنگنده میآید سراغ گوشی نروم، بیرون را هم نگاه نکنم تا اینطوری کمتر بترسم و استرس اذیتم نکند. واقعا خدا در این لحظات حساس جنگ به همه آرامش بدهد، مخصوصا به خانمهای باردار. انشاءالله هر چه زودتر این جنگ به نفع جبهه حق (ایران اسلامی) تمام بشود.
✍️🏻 #پرستو_حسینی
#روایت
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh