🔻تهرانیها میدونن یک ماه به عید ترقهبازیها شروع میشه و هفتههای آخر اسفند، توی ساعات خاص، اوضاع شهر جنگی میشه...
🔸 امسال ولی چهارشنبهسوری توی تلآویو برگزار شده. اینجا رسما هیچ خبری نیست!
✍🏻 ابراهیم کاظمیمقدم
#متن_کوتاه
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
🔰 الهیات خیابان
❤️ میگویند پسر بچه ای سنگی به پنجره کلیسایی پرتاب کرد و یکی از حروف کلمه های نوشته شده بر روی شیشه فرو ریخت به طوری که کلمه های
GLORY TO GOD IN THE HIGHEST
(سپاس و ستایش خدا را در عرش اعلا)
با شکسته شدن آن شیشه تبدیل شد به
GLORY TO GOD IN THE HIGH ST
(سپاس و ستایش خدا را در خیابان اصلی شهر)
بعدها که پنجره تعمیر شد ، کشیشی تاسف میخورد و میگفت کاش شیشه جدید روی یک مفصل گردان نصب شده باشد و هر دو جمله با هم خوانده شود.
سپاس و ستایش خدای عرش اعلا/خدای خیابان اصلی شهر
❤️دیشب دیدم رفقایم مصاحبه ای را گرفته بودند از یک آدم عادی خیلی عادی از او پرسیده بودند نمیترسی هرمس بالای سرت بیاید، وسط خیابان آمده ای؟ او هم به زبان ساده میگفت ، "معذرت میخواهم اما دیگر خدا هم بالای سرم بیاید نمیترسم." بچه های ما این بخش مصاحبه را پخش نکردند اما من پیش خودم میگفتم این شخص چرا این جمله به ذهنش آمد، شاید چون در آغوش رحمت و اقتدار خدا در خیابان آرام گرفته چرا باید از خشم و غضب الهی بترسد، خیابان مظهر رحمت الهی برای مردم شده و اقتدار و قدرت برای دشمن کسی که به رحمت او پناه برده از صفات اقتدار او نمیهراسد که یا من سبقت رحمته غضبه. اقتدار خدا را در وجود خود احساس میکند در کف خیابان. او خدای کف خیابان را دارد لمس میکند که اینطور شطحیات میگوید.
❤️میگویند موشهای آمریکایی اسراییلی که این چند روز در فاضلابهای شهر پناه گرفته بودند میخواهند بیرون بریزند، به قول استاد ما کار ابرقدرت جهان به کجا رسیده که دنبال بچه بسیجی های ایست بازرسی افتاده تا موشهایش بیرون بیایند، خبر ترور مسوول امنیت ایران علی لاریجانی هم درست یا غلط برای همین پخش شده. روی چهارشنبه سوری حساب باز کرده اند.
❤️دیروز دیدم یکی از این داش مشتی ها سربندی بسته ، یکی به او گفت واقعی آمدی پای کار؟ گفت کس و کارم را کشته اند، آخ نگفتم. حسرت آخ را به دلشان میگذارم. همه فدای ایران
❤️پاکبان با لباس نارنجی رنگ را دیدم پرچم تکان میداد، از او پرسیدند چند تا بچه داری؟ چقدر حقوق میگیری؟ پاسخش خجالت زده ام کرد، چهار بچه، چهار ده ملیون. پرسیدند زندگیت چطور میچرخه؟ آخه اینجا چرا پرچم میچرخانی؟ گفت آنکه امروز ایران را میچرخاند، زندگی مرا هم میچرخاند. بعد پرچم ایران با آن الله شبیه ترازو در وسطش را چرخاند.
❤️دوست داشتم به آن کشیش مسیحی بگویم بیا ببین چطور شیشه شکسته کلیسای شما اینجا در خیابانهای تهران روی مفصلی میگردد، نه بلکه دو جمله را با هم نشان میدهد یک حقیقت را میگوید در آن واحد. الحمدلله رب العالمین. حمد و سپاس خدای آسمان و زمین را، خدای عرش اعلا و خیابان را، خدای این مردم مظلوم و مقتدر را، خدای این دلهای داغدیده اما پر حماسه را. بیا تا خدا را کف خیابانهای تهران نشانت دهم.
✍🏻 حجتالاسلام مهدیان
#یادداشت
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
💬به نظرم دیگه ترقهبازی خیلی قدیمی و بیکلاسیه؛ وقتی میتونیم به جای آسمون ایران، آسمون دنیا رو با فتاح، کروز، خرمشهر و سجّیل چراغونی کنیم.
آخر شبم اگه یه رستاخیز هوا کنیم که چه شود...
✍🏻 #الهه_نظری
#متن_کوتاه
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
💠 نسخۀ ما جنگیدن است، نه بازدارندگی
شمارهٔ شانزدهم «سورهٔ فتح» منتشر شد.
در این شماره میخوانید:
🔸 نسخۀ ما جنگیدن است، نه بازدارندگی
✒️ بهروز افخمی
🔸 آنها از خود شما هستند
📝 #آیات_جنگ
🔸 اصلاً میدانی خارک یعنی چه؟
✒️ رها عبداللهی
🔸 ما عمرمان را پای درس «آقا» گذراندیم
📝 #پیام_بسیجی
🔸 چه خبر، ترامپ؟
📝 سرودهٔ افشین علاء
#سوره_فتح
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
روزنامه سوره فتح-۱۶.pdf
حجم:
2M
◾️ نسخهٔ ما جنگیدن است، نه بازدارندگی
• نسخهٔ الکترونیکی شمارهٔ شانزدهم ویژهنامهٔ «سورهٔ فتح»
#معرفی_مجله
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
📌فریادی به بلندای تاریخ
🔻هزار و چهارصد سال پیش در بحبوحهی بعثت و کنش و واکنشهای جامعهی نبوی، خدای عزیز برای راهبری مردم و اتحاد صفوف مسلمین، پرده از حقیقتی برداشت که شاید بیشترین مشکل امت اسلامی در طول تاریخ، ناشی از بیتوجهی به همان حقیقت است.
🔻در دوران ۲۵۰ سالهی امامت نیز همان حقیقت، توسط پیشوایان معصوم، تکرار شد و این خط بیداری، پس از خاندان وحی، بر دوش عالمان بصیر قرار گرفت، تا همواره با هشدارهای خود، مسلمانان را بیم دهند که؛ اگر بصیر و دشمنشناس باشند:
- همکیش را دشمن و دشمن قسمخورده را دوست نمیپندارند.
- بر نسلکشی همکیشانشان توسط جانیان یهود سکوت نمیکنند.
- نژادپرستی را بر برادری با کشورهای اسلامی ترجیح نمیدهند.
- با دامن زدن به فساد و همراهی با دشمنان خدا، غیبت آخرین حجت الهی را به تعویق نمیاندازند. و...
🔻اما گویا برخی از حاکمان اسلامی حالت اغماء و بیخبری یا تنآسایی و راحتطلبی و همراهی با دشمنان خدا را خوشتر دارند.
🔻هان ای غفلتزدگانی که قرونِ پس از طلوع اسلام تا امروز را با بیبصیرتی، راحتطلبی یا نژادپرستی سپری کردید!
اکنون که عالمی بصیر از قم پرچم مبارزه با دشمنان خدا را بلند کرده و همان حقیقت و پیام قرآنی را فریاد میزند و روز قدس را به عنوان نماد مبارزه با دشمنان خدا و بیداری جهانیان علم میکند.
اکنون که سیدی از تبار زهرا و رسول اعظم"ص" علمدار مبارزه با شیاطین بزرگ آمریکایی و صهیونیستی شده و برای بیداری ملتهای مسلمان، خون دلها خورد، تهمتها شنید و جان عزیز خود و خانوادهاش را فدا کرد. سر از خواب غفلت بردارید و بیدار شوید.
بیدار شوید و تربیتشدگان مکتب خمینی کبیر و خامنهای شهید را ببینید. ببینید چگونه با حضور حماسی خود اسلام را عزیز و دشمنان دین را ذلیل و خوار کردهاند.
🔻و تو ای هموطن و همکیشی که آمریکا و اسرائیل را ناجی خود میپنداری، بدان: اگر هشدارهای پیدرپی رهبران الهی و خداوند را درباره این قوم پلید باور کرده بودی، آن نسلکشی در غزه و حادثه غمبار میناب و دهها حادثه دیگر هرگز اتفاق نمیافتاد.
🔻گوش باز کنید و بشنوید این هشدار آسمانی و الهی را:"هَا أَنتُمْ أُولَاءِ تُحِبُّونَهُمْ وَلَا يُحِبُّونَكُمْ وَتُؤْمِنُونَ بِالْكِتَابِ كُلِّهِ..."
"ﺁﮔﺎﻩ ﺑﺎﺷﻴﺪ! ﺍﻳﻦ ﺷﻤﺎﻳﻴﺪ ﻛﻪ ﺁﻧﺎﻥ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻳﺪ ﻭ ﺁﻧﺎﻥ ﺷﻤﺎ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ ﻭ ﺷﻤﺎ ﺑﻪ ﻫﻤﻪ ﻛﺘﺎﺏﻫﺎی [ ﺁﺳﻤﺎنی] ﺍﻳﻤﺎﻥ ﺩﺍﺭﻳﺪ [ﻭلی ﺁﻧﺎﻥ ﺍﻳﻤﺎﻥ ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ]..."/آل عمران،١١٩
✍🏻 #لیلا_خدایار
#جریان_آیهها
#یادداشت
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
6.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
☝🏻 این یک رهبری استثنایی است. من در زندگی رهبران مطالعه کردم. بسیاری از رهبران انقلابهای عصر جدید را میشناسم.
🗓️ سخنان تاثیرگذار امام شهید خامنهای در جبهه، مرداد ۱۳۶۷
#نویسنده_متعهد
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
📝 آقا... منم. یادتونه؟!
همون پسرکِ خجالتیِ کاپشنسبز. همونی که رو اون زیلوی زبرِ راهراه، دستای سردشو از ترسِ اونهمه بزرگیِ شما، تا مچ قایم کرده بود تو جیبش. همونی که هی بغضشو با آبدهنش میداد پایین، لباشو روی هم فشار میداد و به زور دوزانو نشسته بود که اصلاً وول نخوره؛ تا به شما ثابت کنه دیگه واسه خودش یه پا مَرده.
اون روزا قدِ من کوتاه بود؛ اونقدر که کلِ دنیام به اندازهی فاصلهی سرم بود تا دستهای مهربونِ شما. تو اون دنیایِ ترسناک و بیریختِ آدمبزرگا، عبای قهوهایِ شما تنها جایی بود که بوی آرامش میداد. دلم میخواست یواشکی برم زیر عبا، چشمامو ببندم و دیگه هیچوقتِ هیچوقت بیدار نشم. شما برای من، امنترین گوشهی این دنیای ترسناک بودید.
راستی آقا… یه رازِ درِگوشی. من از همون روز، هنوزم ساعتمو دقیقاً مثل شما میبندم؛ برعکس. شیشهاش رو قایم میکنم رو به داخل… محکمِ محکم روی نبضم. اون روز، از بس بغضِ خوشحالی تو گلوم بود و حواسم رفته بود پیِ گرمایِ دستتون روی سرم، یادم رفت بپرسم: «آقا؟ چرا ساعتتونو قایم میکنید؟ نکنه میخواید آدمای عجولِ بیرون، زمانتونو ندزدن؟ یا شایدم دلتون میخواد تیکتاکِ عقربهها، با بومبومِ قلبتون قاتی بشه؟»
من از همون روز، قولِ مردونه دادم. قول دادم اون حرفای گنده و قلنبهسلنبهی آدمبزرگا رو، همون کلمههای سختِ کتابا رو، درست مثل خمیربازیهای رنگیام تو مشتم بگیرم؛ اونقدر ورز بدم و نرمشون کنم تا بالاخره یه شکلِ قشنگی به خودشون بگیرن. یه شکلی که لبخند بیاره رو لبتون… یه شکلی که واقعاً بشه دوای دردِ آدما.
اما… آقا جان؟
راستش وسطِ همین خمیربازی و تلاش برای بزرگ شدن، یهو دیدم هوای دنیای آدمبزرگا عجب سوزِ کشندهای داره. دیگه اون کاپشنسبزِ بچگیام اندازهام نیست که بخوام از این سرما توش قایم بشم. پسر کوچولوی شما، حالا تو این بلوای گندهها، دوباره گوشهی همون زیلوی راهراهِ خیالاتش مچاله شده و بدجوری دلش لرزیده… میشه… میشه از همون دور، یه بارِ دیگه دستتونو بکشید رو سرم و برام دعا کنید؟!
#نجوا
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh