بگیـر فـطـرهام امّـا مــخـــور بـرادر جـان
که من در این رمضان قوت غالبم «غم» بود
✍🏻 #مهدی_اخوانثالث
📷 آخرین خطبه نماز عیدسعیدفطر امامشهید ۱۴۰۴/۰۱/۱۱
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
☑️ امضای شخصی و هنر تصویر
🔻چرا پیامهای آقاسیدمجتبی به دل مینشیند؟
✅دومین پیام آقا سید مجتبی به مناسبت فرارسیدن عید نوروز و عید فطر منتشر شد. هر دو پیام در همان سطرهای اول به شدت گیرا بود و به دلم نشست. وقتی با دیگران صحبت کردم، دیدم که به دل نشستن، حسی مشترک بوده است. دل نشینی می تواند عوامل زیادی داشته باشد؛ از محتوای متن تا شرایط بیرونی صدور پیام و فرم و سبک نگارش. به عنوان معلم ساده ادبیات بر خود لازم می دانم، کمی درباره فرم و سبک نگارش ایشان و نقشی که در گیرایی متن دارد، صحبت کنم.
🔍در همان نظر اول دو ویژگی بارز در سبک نوشتاری هر دو پیام، توجهم را به خودش جلب کرد: اول حضور قوی شخصیت نویسنده در متن و دوم نشان دادن به جای گفتن! اما این دو چیستند و چگونه در دو پیام حضور داشتند؟
1️⃣ حضور نویسنده: در متنهای اداری و علمی، به عنوان یک استاندارد و ارزش، شخصیت نویسنده تا حد امکان از متن حذف می شود. این نوع متنها به گونه ای است که انگار هر کسی می تواند آن را نوشته باشد. به بیان دیگر، امضای شخصی هیچ کسی پای آن ها نیست. این متنها چیزی که نشان دهد یک انسان به خصوص پشت آن است، ندارند. عواطف و لحن شخصی، پشتشان حس نمی شود. حتی گویی از لا مکان و لازمان صادر شده اند. کلمات در این گونه بیانیه ها، تابوت هایی هستند که جسد معنا را با خود حمل می کنند و جمله ها روح ندارند. معنایی که از این پیامها بر می آید به راحتی از طریق واژگان دیگر و به دهها شکل دیگر قابل بازسازی است.
‼️اما پیامهای آقا سید مجتبی، دقیقاً واجد امضای شخصی است. حضور شخص نویسنده در متن کاملا هویداست. از خاطراتش می گوید، از همسر و خواهر شهیدش سخن به میان می آورد و از این که حتی علاقه خود به همسرش را ابراز کند، خجالت نمی کشد. در پیام اول برایمان می نویسد از افرادی بوده است که پیکر پدر را پس از شهادت زیارت کرده و کوهی از صلابت «دیده است». همچنین «شنیده است» که مشت دست سالمش را گره کرده بود. پیام متنی نیست که از ناکجا پرتاب شده باشد. نویسنده ای دارد که «می بیند» و «می شنود» و دیده ها و شنیده هایش را برای ما تعریف می کند. نویسنده ای که به صورت ناشناس در تاکسی می نشیند و حرفهای ما مردم را می شنود. مثل یک معلم، توضیح می دهد آیه ای که در ابتدای پیام آمده چه معنایی دارد و چه معنایی ندارد. حتی وقتی با پاکستان صحبت می کند، علاقه ویژه خود و پدرش را به این کشور پنهان نمی کند و خاطره بغض پدر را در خطبه های نماز عید فطر به خاطر سیل پاکستان تعریف می کند. (یادش به خیر! در کنار رفیق خوبمان شهید امیر اشرفی، توفیق حضور در آن نماز را داشتیم و همراه با رهبر شهید بغض کردیم و اشک ریختیم). لحن صمیمی و امضای شخصی نویسنده ما را مطمئن می کند که آقا سید محتبی در حال سخن گفتن با ماست نه فلان دبیرخانه یا هوش مصنوعی.
2️⃣نشان دادن به جای گفتن: یکی از مهمترین اصول داستان نویسی این است: «نگو! نشان بده!» بر اساس این آموزه، نویسنده به جای این که سخنرانی کند باید تصویر بسازد. مثلا به جای این که بگوید، فلان رویداد غمناک بود، غم را به تصویر بکشد و به جای این که بگوید ترسناک بود، برای ترس رویداد و تصویر خلق کند. پیامهای آقا سید مجتبی، داستان نبود، اما سرشار بود از تصویر سازی. به جای این که بگوید، پدر شهید، تا آخرین لحظه استوار بود، می نویسد: «شنیدم که مشت دست سالمش را گره کرده بود»! به جای این که بگوید: با مردم ارتباط داشته ام و حرفهای آنها را شنیده ام، به صورت ناشناس سوار تاکسی شده، با مردم هم کلام شده و از آنان می آموزد. به جای آن که صرفا بگوید رهبر شهید، به پاکستان علاقه داشت، تصویر بغض گریه آلود او را هنگام سخن گفتن از سیل پاکستان ترسیم می کند و هنگامی که از لزوم پرداخت غرامت سخن می گوید، مرد قدرتمندی را تصویر می کند که یا غرامت را به زبان خوش می گیرد یا به زور می ستاند و اگر هیچ کدام نشد، به هر اندازه که شد، از اموال مجرم به آتش می کشد.
❇️اگر بخواهم، سبک بیان رهبر جوان را با رهبر شهید، مقایسه کنم، می توانم بگویم رهبر شهید به سان یک سخنور بزرگ کهن در انتخاب واژگان، نظم و چینش کلمات، ایجاز سخن و ایجاد شبکه های معنایی مستتر، توانا و استاد بود و لحن رهبر جوان، مدرن تر و صمیمی تر است. رهبر شهید، از قواعد و حکمت های کلی سخن می گفت و به رسم تبیین برای آنها مثال و حکایت بیان می کرد، اما رهبر جدید، از همین پایین و با حکایت از دل رویداد سخن را آغاز می کند و سپس به سمت قاعده و حکمت کلی حرکت می کند. حکمتی که چه بسا در کلام پوشیده بماند و کشف آن به ذوق و هوش خواننده واگذار شود.
✍🏻 #قاسم_قربانی
#یادداشت
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
🔻«ما نمیخواستیم، اما هست...»
پارهدلی تقدیم به رزمندگان دلیر وطنم
ما نمیخواستیم، اما هست
جنگ، این دوزخ شررزا هست
گفته بودم که هان مبادا جنگ
دیدم اکنون که آن مبادا هست
خصم چون ساز کجمداری کرد
کی دگر فرصت مدارا هست؟
این وطن جان ماست، با دشمن
مسپارید، جان ما تا هست
آتشافزارتان بنامیزد
آتشافروز و آتشافزا هست
خود گرفتم نبود، گو که مباد
چنگ و دندان و سنگ خارا هست
دست یازید! تا توان باقیست
پای دارید، تا که یارا هست
ای عقابان آهنینپروبال
خود ز پروازتان چه پروا هست؟
(سرودۀ ۸ مهر ۱۳۵۹)
✍🏻 #سیمین_بهبهانی
📕 از دفتر خطی ز سرعت و آتش
#شعر
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
2.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📽 #ببینید
دعوت #رابرت_دنیرو از مردم آمریکا به شرکت در تظاهرات ضد سیاستهای ترامپ در ۲۸ مارس
🔹از شما میخواهم به خاطر تمام چیزهایی که به خاطر آن رای ندادیم، ۳ رای دهید:
▫️اول با پای خود، و با شرکت در تظاهرات " نه به سلطنت"، دوم با حضور خود برای ایستادن مقابل سیاستهای بعدی ترامپ و سوم در انتخابات نوامبر.
#پاتوق_خبری_نویسندگان
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
Khamenei.irهیچ چیز جای کتاب را نمی گیرد..mp3
زمان:
حجم:
2.3M
📚 جای کتاب را هیچ چیز نمیگیرد!
🎙️ صدایی به یاد ماندنی از رهبر شهیدی که گوی سبقت را در مطالعه و کتابخوانی از همه ربوده بود...
#رهبر_نویسندگان
📝بهانش | بهاے نوشتن✿
✏️@bahanesh
و معرفی کتاب همیشگیِ ما
این سیاهه صدتایی است.
به پیشنهاد رضاجانِ امیرخانی که امیدواریم زودتر صحت و عافیت رفیقش شود.
💠 جمهوری اسلامی، جمهوری شهادت است
شمارهٔ بیستم «سورهٔ فتح» منتشر شد.
در این شماره میخوانید:
🔸 خدا تضمین کرده راه را به رهبران الهی نشان بدهد
✒️ استاد محمدتقی فیاضبخش
🔸 جمهوری اسلامی، جمهوری شهادت است
✒️ دکتر سیدحسین شهرستانی
🔸 دشمنی فقط بر سر «توحید» است
📝 #آیات_جنگ
🔸 صبر ما تمام شده است
✒️ علیرضا سمیعی
🔸 مجازات قصاب تهران در پاریس
✒️ سید علی یونسزاده
🔸 زمانه بر سر جنگ است و ما نمیترسیم
📝 سرودهٔ محمد رسولی
#سوره_فتح
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
سوره فتح - بیستم.pdf
حجم:
1M
◾️ جمهوری اسلامی جمهوری شهادت است
• نسخهٔ الکترونیکی شمارهٔ بیستم ویژهنامهٔ «سورهٔ فتح»
#معرفی_مجله
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
یادمون باشه قدس رو فتح کردیم اسم یه سری جاها رو عوض کنیم حتما...
امروز حزبالله *معالوتترشیحا* رو زده! اول حس کردم یه جوری زدن که خبرنگار موقع تایپ اسم شهر با صورت خورده تو کیبورد!
✍🏻 ابراهیم کاظمیمقدم
#متن_کوتاه
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
🔰 نوروزِ پیروز
نگو گریه نکن این روزها. نمیشود. نمیدانم کجای دل آدم چه میشود که پشت چشم پر میشود از قطرههایی زلال. گاهی سرد، گاهی گرم، گاهی کم، گاهی پر و سرازیر، گاهی با اختیار و گاهی بیمهار، گاهی بیصدا و گاهی با فریاد حتی. این دم و بازدمهای آخرسالی چهارصد و چهار به من فهماند که میشود در یک لحظه دو یا سه جور یا بیشتر و خاصتر اشک ریخت با هم. سوگ و شادی، افسوس و افتخار، برخی از همین چیزهاست که پا به پای هم دارند راه میروند پشت چشمهایم. حتی شده سر گاگولیِ عدهای توی سر خودم زدهام و چندتا از همین قطرهها را حرامشان کردهام. جنگ نه خوب است و نه بد. خوب نیست چون سرشکت را میریزد از قتل و غارت و تخریب و ظلمی که در آن بیداد میکند. خوب است چون، اشکت را در میآورد از دیدن چیزهایی که توی روزمرگی نیستند. فصلیاند. موسم دارند. گریهها اینطوری میشوند موسمی. این وسط اشک تازهای روی چشمانم نشسته و دوست دارم هرگز نپرد و نرود. حتی اگر مرگم رسید و شدم استخوان، باز هم باشد و بماند. خاص است. خیلی خاص. این یکی را سوا کردهام از هر رقم اشک شاد و شوقی که تا حالا روی گونهها غلتاندهام. دم دمای دو عید ملی و دینی، فطر و نوروز. چه خوشوقت و موقع. من و ما هم که خوشبخت برای دیدن این موسم. اشک رسیدن ایران و ایرانی به قلهای که دیگر فقط آرزو نیست. داریم میبینیمش. بعد از قرنهایِ خوش و ناخوش. بعد از دردها و رنجهای دوران. چه زمان خوبی که در عید بهار ایمان و طبیعت، داریم میبینیم این همه راه آمده بیخود و بیثمر نبود. آن همه جانهای پاک و روحهای بزرگ و باشکوه رفتند که این بشود. لحظهای که ایران جان بعد از قرنها و برای نخستینبار قد راست بکند، سرش را بلند بگیرد، مشتش را محکم ببندد و به جای خوردن توسری، بکوبد روی سر و کلهی گندهلاتهای دنیا، روی فک و دندان جانیترین بدخواهان خود. نوروز چهارصد و پنج عید بلوغ ایران است. مینگرم به این جوان رعنا و تناور و عاقل و شجاع و خوش قامت و قد. به من بگو! ای چشم میتوانی اشک نریزی؟ ای دل! میتوانی شاد نباشی؟ ای زبان! میتوانی مبارکباد نگویی؟ عشق نکنی؟ صفا نکنی؟ دلت نرود؟ خدایا شکرت! چه بهاری آوردی برای ما! نگفته داریم میبینیم پیروزترین نوروز ایران را. مبارک باشدت ای مهد تمدن! مبارکتان باد ای مردم ریشهدار! ای میراثداران دلیران و نجیبان! درودتان باد ای شهیدان راه حقیقت و فضیلت! با این همه غم که این روزها کشیدهام، نه ناراحتم نه افسرده. شادم و خوشحال. اگر ابر بهار چشمهایم میبارد، برای روییدن تاریخیِ این لالهی سرخ و نجیب است.
✍🏻 استاد سعید احمدی
#یادداشت_اختصاصی
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
9.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#ریل
دانشجوی ادبیات vs نسل زد
عیدتون مبارک :)
#عاشقانهها #طنز
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh