📚آموزش اصول و فنون داستاننویسی
🎙️زندهیاد استاد #عباس_معروفی
نشستن پای صحبتِ قلههای داستاننویسی معاصر، تنها یادگیری تکنیک نیست؛ درک روحِ روایت است. در این جلسات، مرحوم استاد معروفی ما را با الفبای خلق یک جهان داستانی و ظرافتهای نوشتن یک اثر ماندگار آشنا میکند.
🔗 با کلیک روی عنوان هر درس، مستقیماً به فیلم جلسه مربوطه منتقل میشوید.
درس اول: مبانی داستان نویسی
درس دوم: چهارستون داستان
درس سوم: زمان در ادبیات داستانی
درس چهارم: عنصر کشش
درس پنجم: منطق روایت
درس ششم: عناصر تهدیدکننده داستان
درس هفتم: شخصیتپردازی۱
درس هشتم: شخصیتپردازی۲
درس نهم: دیالوگ و شخصیت
درس دهم: راستنمایی
⏳این فهرست در حال تکمیل است...
#راهنمای_نویسندگی
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
🎼 تداومِ سمفونیِ کلمات
معروفی تنها یک قصهگو نبود؛ باغبانی بود که میخواست ریشهی روایتهای ایرانی در خاک ادبیات محکم بماند. حالا که این آموزشها به عنوان میراثی ارزشمند از او به جا مانده، دستبهدست کردنشان برای رسیدن به دستِ تشنگانِ نوشتن، ادای دینی است به او و به حُرمتِ کلمات🌱
📝بهانش | بهاے نوشتن✿
✏️@bahanesh
📑 جنگی در میانه روایتها
🖋روزها میگذرد. روزهایی که یک ایران برای شناخت رهبر جدید خود، بالا و پایین اخبار را رصد میکند و به دنبال روایتی اصیل از ایشان است.
📌در این بین جریان تحریف دست به کار شدهاند تا ماجرا را آنگونه که نیست، روایت کنند. جریانی که تمام همت خود را بر تفسیرهای خودپسند از منظومۀ فکری ایشان گذاشتهاند.
🗽جریانی که چه خوش گفت امام خمینی در موردشان که «غربگراها زیاد نیستند اما سروصدای زیادی دارند».
✍🏻 روایت حوزه
#یادداشت
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
🏴 ۴۰ روز احساس
۴۰ روز حماسه🏴
پنجرهی چهاردهم؛ حُبّ
بچهها چیزی از سیاست نمیدانند، سیاست مال آدمبزرگهاست، یک بچه نمیداند ابرقدرت کیست، نظم کهن جهانی چه بوده که حالا نوینش چه خواهد بود. او نمیداند بهای مقاومت چهقدر است که از سازش کمتر است.
یک کودک نه دیده، نه شنیده و نه خوانده روزی عدهای بدون دعوت وارد سرزمینی شدند، ساکنین آن را کشتند، سرزمین را به نام خود به جهان معرفی کردند با نام کشف بزرگ تاریخ. او یادش نمیآید سالها بعد عدهای از همان قماش وارد سرزمینی دیگر شدند، زمینش را تصاحب کردند، مردمش را کشتند، اخراج کردند، به بردگی گرفتند تا کشف تاریخی دیگری به نام خود ثبت کنند و سالهاست این جدال نابرابر بین مالک و راهزن ادامه دارد.
کودکان نمیدانند نقشهای که یاغیان برای جهان کشیدهاند مدلی تکراری است از جنگ و غارت و تصاحب. آنها نمیدانند در برابر سیل تهاجم چه سدی تاب میآورد. او تاریخ نخوانده تا بداند در متمدنترین و کهنترین سرزمین، ثروتمندترین و قدرتمندترین پادشاهان با مردمانشان هیچگاه نتوانستند در برابر هجمهها تا آخر ایستادگی کنند؛ باج دادند و جان خریدند، زمین دادند و زمان خریدند؛ سرزمین را تکهتکه عروس کردند و زفافش را تا صبح پایکوبی کردند و رقصیدند. او هیچگاه طعم ذلت نچشیده زیرا در روزگاری زیست کرده تماما به عزت گذشته؛ تا چشم باز کرده در هوای آزادی تنفس کرده و انسانهایی دیده تا مهجهی قلبهایشان را بذل کردهاند تا خواب شیرین او از هم نپاشد. او سرزمینی دیده علمدارش هیچگاه عَلَم زمین نگذاشته و جان ناقابلی داشته میانهی میدان آورده.
در کودکانگیهایش عاشق علمدار شده، از سیاست سردر نیاورده اما طعم اقتدار را چشیده و تفاوت رهبرش را با خلقی مبتلا به ستمکاری فهمیده؛ دوستش داشته چون پدری قدتمند و به پشتوانهاش در آغوش گرم زندگی لبخند زده. حالا اما چنگال ستم صورت تمام خوابهای شیرینش را بر همزده، خود را یتیم میداند و در غمی بزرگ، شریک آدمبزرگها؛ شاید که حتی صاحب عزا.
و من امروز بیشتر میفهمم قدرت آن مرد را، آن پدر مهربان مقتدر را، قدرتی که از منبعی عظیم کسب کرده و حبی که بذرش را خدا در دلها نهاده. این روزها او تفسیر روشن کلام پروردگار است که: «انّ الذّین آمَنوا و عملوا الصالحات سَیَجعَلُ لهمُ الرّحمنِ وُداً»
✍🏻 سعیده اجتهادی
#روایت
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh