13.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 #ببینید
زیر بار زور نمیرفت!
🔻«اگر قائد شهید از این راه نمیرفت و به شهادت ختم نمیشد، نه فقط ایشان بازی را باخته بود، همهٔ ما باخته بودیم. هر چند دوست نداشتم چنین اتفاقی بیفتد؛ این که خودش ایستاد و قضیه را تمام کرد، دوباره تجدید خاطرهی آقا اباعبدالله (ع) شد و تجدید عهد با اباعبدالله (ع) شد.»
🎙️بخشی از گفتگوی #یوسفعلی_میرشکاک در برنامه تلویزیونی قرارگاه که به همت مرکز هنریرسانهای سلوک و عوامل تحریریۀ مجله سوره تولید شده است.
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
شیخ اسماعیل رمضانیasrae_133_۲۰۲۵۰۶۰۵_share_3648412724027078304_1_3648412724027078304_۰۱۰۷۲۰۲۵.mp3
زمان:
حجم:
796.9K
شبِ زیارتی آقا اباعبدالله💔
– دلت رو به حسین قرص کن..
🎙️ #شیخاسماعیل_رمضانی
#نویسنده_متعهد
📝بهانش | بهاے نوشتن✿
✏️@bahanesh
🔰 برای امیرخانی نوجوانیهایم.
خوشا به حالت آقا رضا؛ خواب شیرین گوارای وجود. همان به که چشمهایت بسته است و نمیبینی به داغ اِرمیا مبتلا شدهایم؛ اما جای سوگواری، نفرت فریاد میزنیم.
ارمیا رفیق دوران نوجوانیام بود، اما همیشه فکر میکردم طاقت او را نداریم. تاب نمیآوریم پیراهن مشکی اماممان را تن کنیم، نفس در سینههامان حبس میشود اگر روزی خبرِ... . حالا روزهاست پیراهن مشکی بر تن شهر نشسته، نفسمان را گرفتهاند و باز نفس میکشیم.
آقا رضا همان به که ندیدی آقای ما در مظلومیتی علیوار با زبان روزه و تنی ارباًارباً از میانمان رفت و ما هنوز فرصت نکردهایم کنار پیکر مطهرش برای یک عمر زار بزنیم. کاش میبودی و ارمیایی دیگر مینوشتی؛ مینوشتی اینبار ارمیا حتی نتوانست چمدان ببندد و سر به کوه و بیابان بگذارد که کفتارها در کمیناند و نباید دوباره جام زهری نوشیده شود.
این روزها وقت خواب نیست مرد مؤمن. جای تو و قلمت میان شبهای خیاباننشینی خالی است. قلم برداری و جای تمام آنها که سکوت کردند و به قدر واژهای با وطن همدرد نشدند، بنویسی. کاش چشم باز کنی ببینی عاشورا هر روز تکرار میشود؛ اما اصحاب نمیگذارند صدای هلهلهی دشمن اهل حرم را پریشان کند.
آقا رضا، این روزها تاریخ کنار خانواده و دوستانت منتظرت است. بلند شو، از قافلهی حادثهها عقب نمانی مرد! میان حادثهها جای خالی قلمت درد میکند، مثل جای خالی صدای سید مرتضی، مثل جای خالی تصویر آقا نادر.
✍🏻 سعیده اجتهادی
– هیئت تحریریه بهانش
#یادداشت
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
خانۀ نویسندگان بهانش✒️
🔰 برای امیرخانی نوجوانیهایم. خوشا به حالت آقا رضا؛ خواب شیرین گوارای وجود. همان به که چشمهایت بست
لطفا برای سلامتی آقا رضای امیرخانی
حمد شفایی قرائت کنیم🤲🏻
رضا امیرخانی، نویسنده و منتقد ادبی کشورمان، در واکنش به حملات رژیم صهیونیستی در ایام جنگ دوازده روزه، در صفحه شخصی خود در فضای مجازی چنین نوشته بود:
«للحق / اول ایران / دوم صهیونیسم. برای ایرانی بودن موضوع اولی محل تردید نیست. برای انسان بودن موضوع دومی محل تردید نیست. باقی مسایل اهمیت کمتری دارند.»
✍🏻 #رضا_امیرخانی
#پاتوق_خبری_نویسندگان
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
4.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#ریل
خواستی اشک بریزی و گریه کنی
بر حــُــســـ💔ـــیـــــن گریه کن..!
🎙️ #امامشهید_خامنهای
📝بهانش | بهاے نوشتن✿
✏️@bahanesh
خب. همونطور که دیروز قول داده بودم، اینم متن خانم واحدی که از تمثیل جالب خرس و ماهی استفاده کرده بودند.
از مخاطبین بهانش پیام دادند که این دوره چیه و چطوریاس... اینجا (کلیک کنید) میتونید آگهی قبلی رو بخونید.
#گزارشها
📝بهانش | بهاے نوشتن✿
✏️@bahanesh
🔰ایستادگانِ بیمنت
در جهانی که پر از هیاهو و ادعاست و بسیاری از صداها در نهایت به پوچی و تهیبودن میرسند، هنوز انسانهایی هستند که بیآنکه فریاد بزنند، با عمل خود سخن میگویند. کسانی که اگر سوختهاند، برای چیزی فراتر از نام و شهرت سوختهاند؛ برای سرزمینی که به آن تعلق دارند و برای ارزشی که در نگاهشان از هر مرز و عنوانی والاتر است.
آنان بارها متهم شدند، بد فهمیده شدند و گاه به ناحق مورد قضاوت قرار گرفتند. برخی آنان را با برچسبهایی ساده و سطحی معرفی کردند، بیآنکه بدانند ریشه این آدمها در جایی عمیقتر از این حرفهاست. اینان مردمان معنا هستند؛ کسانی که نگاهشان از تنگنای قوم و نژاد فراتر میرود و معیارشان تنها یک چیز است: انسانیت.
در نگاه آنان، یاری مظلوم وظیفهای انسانی است؛ فرقی نمیکند آن مظلوم از کدام سرزمین باشد، چه عرب باشد چه عجم، چه در آسیا زندگی کند چه در اروپا. آنچه اهمیت دارد انسان است و کرامت او. مرزی که آنان میشناسند، مرزی الهی است؛ مرزی که برای پاسداری از حق و عدالت معنا پیدا میکند، نه مرزی که بهانهای برای تجاوز و برتریطلبی باشد.
در این میان، مردمانی از دل باورهای دینی و معنوی برخاستند که سختیها را به جان خریدند و در برابر طوفانها ایستادند. اگر پای دفاع از سرزمین و پاسداری از شرف به میان آمد، عقب ننشستند. ایستادند؛ بیهیاهو، بیادعا و بیآنکه منتی بر کسی بگذارند.
آنان هرگز فداکاری را سرمایه تفاخر خود نکردند. نه از رنجهایی که کشیدند سخن گفتند و نه از خطرهایی که از سر گذراندند. زیرا باورشان این بود که عمل باید برای آرمان باشد، نه برای ستایش دیگران. راهی که برگزیده بودند، راهی برخاسته از ایمان و جهانبینیشان بود؛ مسیری که در آن خدمت، ایستادگی و وفاداری به میهن معنایی عمیق پیدا میکند.
شاید در غوغای این جهان پر از صدا، نام چنین انسانهایی کمتر شنیده شود. اما حقیقت این است که بسیاری از آرامشها و بسیاری از سرافرازیها، بر شانههای همان کسانی استوار شده که بیصدا سوختند تا چیزی بزرگتر پابرجا بماند.
اینها همان ایستادگانی هستند که راهشان را با ایمان انتخاب کردند؛ کسانی که نه برای قدرت، که برای باورشان ایستادند، و اگر سوختند، برای آن بود که چراغی خاموش نشود.
✍🏻 جواد جعفری
–هیئت تحریریه بهانش
#یادداشت
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
🏴 ۴۰ روز احساس
۴۰ روز حماسه🏴
پنجرهی هفدهم؛ نسل سلمان
شاید آن روز بغضش را فرو برده، به یاد سلمان افتاده و لبخندی محو گوشهی لبش نشسته و با خود زمزمه کرده جای نسل سلمان خالی. همان روزها که ذوالفقار به دست روبهروی دشمن ایستاده و مردمش را به همراهی فراخوانده که کفر سپاه مقابل است و نفاق سپاه پشتسر و بارها شنیده زمستان است و هوا سرد، نمیتوانیم بجنگیم، تابستان است و هرم گرما تاب جنگ را ربوده؛ همان اشباحالرجالی که از مردانگی زنپرست بودنش را به ارث بردهبودند و از مسلمانی بیتالمال گرفتنش به ذائقهشان خوش میآمده.
شاید آن روز که قرآن سر نیزه میشد و عمروعاصها به مسند تصمیمسازی و تصمیمگیری مینشستند چشمهایش را میبسته، خشمش را فرو میخورده و دندان بر جگر میساییده در انتظار قوم سلمان، که از پیامبر شنیده قومی که خدا آنها را دوست دارد و آنها نیز خدا را دوست دارند، در راه خدا جهاد میکنند و از سرزنش هیچ ملامتگری نمیهراسند، هموطنان سلمانند.
شاید این نسل همان نسل سلمان است، تابستان و زمستان نمیشناسد، باران و برف به جانش نشسته و سرما استخوانش را دریده اما رجزهای میدانش را کمرنگ نکرده؛ فرزندانش را به مقابله با سپاه پیش رو فرستاده و خود به نفاق زخم میزند. زنانش از مردانگی چیزی کم نمیآورند و مردانش معنای مجسم مردانگی. نه به مکر آتشبس آرام میگیرند و نه به حیلهی صلح پا پس میکشند. نه تنگه را رها میکنند و نه داغ راهبرانشان پایشان را سست و کمرشان را خم. به اَموالِهم و اَنفُسِهم میانهی میدانند و به وعدهی الهی «لا خَوفٌ عَلیهِم وَ لا هُم یَحزَنون» دل گرم.
شاید این قوم همان قوم سلمان است که اگر علی را شهید یافتند صلحی به مجتبی تحمیل نمیکنند تا عاشورا تکرار شود، که به چند قدمی خیمهی کفر رسیدهاند و تا کار را تمام نکنند بانگ رحیل نمینوازند. شاید آرزوی دیرین انبیا و آمال اوصیا همه در تجلی استقامت این تبار خلاصه شده و دعای وارثان زمین از آدم تا خاتم بدرقهی مقاومتشان. شاید آن روز بغضش را فرو خورده و امروز به تماشای حضور نسل سلمان لبخندی عمیق روی گونهاش چال میاندازد و نشسته خیره به آسمان به انتظار ظهور.
✍🏻 سعیده اجتهادی
– هیئت تحریریه بهانش
#روایت
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh