از وقتی که شیپور جنگ را با زنگ مدرسه نواختید، منتظر ورود زمینی شما هستیم.
✍🏻 علیرضا مرادی
📷 #سارا_زینلی
#کوتاه_نوشت
#میناب
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
📌چرا ورود یمن در این برهه از جنگ، خوب و اثرگذار است؟
پس از عملیاتِ تاریخساز طوفان الأقصیِ حماس و حمایت گروههای مقاومت از جمله یمن مقاوم از این عملیات، بخش قابل توجهی از شلیکهای یمن توسط ناوگروهِ آمریکاییِ مستقر در سواحل رژیم کودککش و پدافندهای متعدد خود رژیم، رهگیری و دفع میشد و تعداد محدودی به هدف اصابت میکرد.
حال که در جنگ رمضان، جمهوریاسلامی پدافند رژیم را کمر شکسته و نرخ اصابتهای خود و حزبالله عزیز را به حداکثر خود رسانده، زمان خوبی برای ورود یمن مقاوم است؛ چراکه نرخ اصابتهای یمن به اهداف اسرائیلی، بیش از پیش خواهد بود.
از طرفی ایجاد نرخ آتش جدید از طرف جنوب به سمت رژیم، به خالی کردن خشابهای پدافند رژیم و سعودی و آمریکا در حدفاصل یمن تا رژیم، کمک شایانی خواهد نمود.
از زاویهای دیگر حفظ نرخ آتش از طرف جنوب (یمن) و شمال (حزبالله) و پرتابههای پراکنده مقاومت سوریه به سمت رژیم، موجب آن میشود که ایران با تمرکز بهتری مرحله جدید جنگ رمضان را که به احتمال زیاد، زمینی (هرچند محدود) خواهد بود، با موفقیت پشت سر بگذارد.
ضمن اینکه این مرحلهی جدید بیشک مورد حمایت مالی، لجستیکی و حتی شاید انسانی کشورکهای عربی خواهد بود و خود توجه و تشدید حملات بیشتری به این کشورکهایِ همراه با متجاوز را همراه با دفع حملات آمریکایی-اسرائیلی اقتضاء دارد.
✍🏻 مهدی ایزدی
–هیئت تحریریه بهانش
#یادداشت_تحلیلی
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
🔰تراشِ کلمات؛ در بابِ فضیلتِ پاککن!
حکایتِ ما و کلمات، حکایتِ پُرغصهای است. ما تازهقلم به دستها عموماً گمان میبریم نویسنده کسی است که هنرِ «اضافه کردن» دارد؛ کسی که میتواند از هیچ، کوهی از کلمه بسازد. خیال میکنیم هرچه انبانِ واژگانمان پروارتر، سایهمان در ادبیات سنگینتر. اما مخلصِ کلام جای دیگری است. نویسندگی، هنرِ «افزودن» نیست؛ علیالتحقیق هنرِ «کاستن» است.
پختگیِ قلمِ همهی ما –چه آنوقت که یادداشتی صدکلمهای مینویسیم، چه آن هنگام که درگیرِ معماریِ تودرتوی یک رمان میشویم– دقیقاً از همان جایی آغاز میشود که یاد بگیریم روی متنِ خودمان تیغ بکشیم. باید تمرین کنیم آن جملهی عزیزی را که بسیار دوستش میداریم، آن تعبیرِ نابی را که بابتِ کشفِ ناگهانیاش توی دلمان قند آب شده، اگر وصلهی ناجورِ متن است، بیمضایقه سقط کنیم.
فرنگیها در ادبیاتشان تعبیرِ دقیقی دارند؛ میگویند: «عزیزکردههایت را بکش!» (Kill your darlings). فاکنر و باقیِ بزرگان هم اشاراتی داشتهاند؛ اما راستش را بخواهید، این همینگویِ پیر بود که این معنا را به کمال رساند. پیرمردِ دریا معتقد بود متن باید شبیهِ «کوهِ یخ» باشد؛ همانقدر صلب، همانقدر باشکوه، اما با یک تفاوتِ جدی در مهندسیِ سازه. او میگفت هفت-هشتمِ این کوه باید زیرِ آب باشد و فقط یک-هشتمِ آن روی سطح. آن بخشِ زیرِ آب، دقیقاً همان کلماتی است که ما مینویسیم و بعد با بیرحمی «پاک میکنیم». اما لرزش و وزنِ حضورشان، در زیرِ پوستِ متن حس میشود.
نویسنده جماعت، پیش و بیش از آنکه قلمبهدست باشد، باید «پاککنبهدست» باشد. وقتی دستبهقلم میشویم، اولِ کار همهاش شوریدگی است؛ کلمات میآیند و روی کاغذ مینشینند. اما عیارِ کار در بازخوانی مشخص میشود؛ آنجا که باید مثلِ یک سنگتراش، تیشه برداریم و زواید را بتراشیم تا فرمِ اصلی، خودش را نشان بدهد. کلمهای که بود و نبودش خللی به معنا وارد نکند، کلمهی اضافهای است.
زیاده جسارت است و این حقیر هم در جایگاهِ وعظ نیست؛ خودمان هم در این مسیر بسیار لنگ میزنیم. اما شاید بهتر باشد قرارمان این باشد: بنویسیم، قلم بزنیم؛ اما تمرین کنیم که بیشتر از آنچه مینویسیم، پاک کنیم... که کمالِ یک متن، علیالظاهر در همین «نداشتنها» است.
✍🏻 محمدحسین نجفی
– دبیر تحریریه بهانش
#راهنمای_نویسندگی
#یادداشت_دبیر
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
خانۀ نویسندگان بهانش✒️
🔰تراشِ کلمات؛ در بابِ فضیلتِ پاککن! حکایتِ ما و کلمات، حکایتِ پُرغصهای است. ما تازهقلم به دست
این یادداشت، دو پیوست در بابِ پختگی قلم و تیغ کشیدن بر متن خواهد داشت.
◀️ با کلیک روی اینجا منتقل شوید.
🎥 #ببینید
🔹بهترین تحلیلی که در مورد مصاحبه صادقانه این پیرمرد در سالهای اخیر دیدیم، همین موضع آقای پرواز همای است.
🔻هنرمندان وطنپرست، یکییکی باید به میدان بیایند و مغزهای اینترنشنال زده را آزاد کنند.
#پاتوق_خبری_نویسندگان
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
🔰زبان مقاومت و افق تمدن ایران
زبانِ مقاومت، فارسی است؛ زبانی که از دلِ تاریخِ ایران برخاسته و در گذر قرنها، هم بارِ اندیشه را بر دوش کشیده و هم پرچمِ ایستادگی را برافراشته نگاه داشته است. این زبان، تنها ابزار سخن گفتن نیست؛ حافظهی یک تمدن است، روایتگرِ رنجها و پیروزیها، و پلی میان گذشتهی پرافتخار و آیندهای که هنوز نوشته نشده است.
ما بر آنیم که این زبان، نهتنها زبانِ فرهنگ و شعر، بلکه زبانِ علم و اندیشه در جهانِ فارسی و ایرانی نیز باشد. زبانی که بتواند دانش را بیان کند، افقهای تازه بگشاید و در میدانهای علمی جهان با صلابت حضور یابد. چرا که ملتی که زبانِ خود را در عرصهی علم زنده نگه دارد، هویت خویش را در آینده نیز تضمین میکند.
ایران، سرزمینی است با تاریخی ژرف و فرهنگی ریشهدار؛ تمدنی که بارها از دلِ خاکستر برخاسته و دوباره جهان را تحت تأثیر خود قرار داده است. امروز نیز با ارادهی استوار مردمی که به گذشتهی خود آگاهاند و به آیندهی خویش ایمان دارند، میتوان بار دیگر فصلی نو در تاریخ گشود.
آنگاه، تمدنی اصیل و برخاسته از روح ایرانی و اسلامی، نه از سر سلطه بلکه از رهگذر فرهنگ، دانش و معنویت، بر جهان اثر خواهد گذاشت. و در ورقهای تاریخ، نام ایران بار دیگر با سربلندی خواهد درخشید؛ چنانکه گویی قلههای افتخار این سرزمین، دوباره زیر گامهای ارادهی مردمانش قد برافراشتهاند.
✍🏻 جواد جعفری
–هیئت تحریریه بهانش
#یادداشت
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
اگه یاد بگیریم
تو پازل دشمن بازی نکنیم
برنده مائیم!
چجوری؟
کافیه کلیدواژههایی که درست برای وسط دعوا طراحی شده رو تکرار نکنیم و ضریب ندیم. مثلا؟! مذاکره!
✍🏻 #زهرا_حاجیخانی
– تحریریه بهانش
#کوتاه_نوشت
#تقوای_رسانه
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
کتاب ترور.pdf
حجم:
10.4M
📔جنگ الگوریتمی و زنجیره ترور: از گراف جامعه تا کوری اطلاعاتی
✍🏻#ناصر_کاوه
🚸کتابی که خانواده مسئولین نظامی باید بخوانند.
#معرفی_کتاب
📝بهانش | بهاے نوشتن✿
✏️@bahanesh
🔰 تنها نبود
منتظر ایستاده بودم تا پسرک روی دوشِ دوستانش از راه برسد. بالای لبشان تازه سبز شده بود. هنوز جا داشت قدشان بلندتر شود. هنوز پشت نیمکتهای چوبیِ مدرسه که مینشستند، زانویشان به جامیزی گیر نمیکرد. هنوز سَرِ قاپیدنِ قُلِ دیگرِ کیکدوقلو، بیست دقیقهی زنگ تفریح را به جانِ هم میافتادند. شاید کُشتیهای بیبَرَنده و بیموقع، بیشتر از کیک بهشان مزه میداد.
خانمی که پاکت خریدهای بازارش را توی یک دست داشت و با دست دیگر رویَش را گرفته بود، از من پرسید: «نمیدونی کجا شهید شده؟ چرا تنهاست؟»
تنها نبود. همکلاسیهایش دوروبرش بودند، اسپند و عود و پرچم میچرخاندند، مجلس میگرداندند. هنوز آنقدری مرد نشده بودند که از اشک ریختن خجالت بکشند؛ هرچند که مردترین مردها، چه هقهقها کردهاند در این بیستواندی روز...
گفتم: «دیگر تنها نیست. رفت پیشِ خانوادهاش؛ چند روزِ پیش شهید شده بودند...»
* تشییع شهید محمدحسینِ یازدهساله
✍🏻 فاطمه مصطفوی
–هیئت تحریریه بهانش
#روایت
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh