eitaa logo
خانۀ نویسندگان بهانش✒️
1.2هزار دنبال‌کننده
759 عکس
282 ویدیو
62 فایل
🎒اینجا یک «کوله‌پشتی» برای سفر نویسندگی‌ست!🏕️ ❃ زنگ نویسندگی و انتقال تجربه‌های ادبی ❃ رسالت اهل قلم و خوانش بیانات رهبری ❃ معرفی مجلات و پاره‌کتاب‌های خواندنی ❃ شبکه‌سازی خلاق میان نویسندگان متعهد @admin_bahanesh 🧑‍💻 📮ارتباط با دبیر: @m_shekaste
مشاهده در ایتا
دانلود
🔻رویای شکستِ ایران را، در اقیانوسِ افکارتان غرق خواهیم کرد. ✍🏻 📝بهانش | بهانه‌اے براے نوشتن✿ ✏️@bahanesh
-5172679388460081408_432439786490158.pdf
حجم: 2.2M
📔مأموریت الهی اسراییل علیه ایران ✍🏻 🔻این کتاب چندماه قبل از جنگ ۱۲ روزه در آمازون منتشر شد که بلافاصله توسط معاونت اطلاعات ارتش ترجمه و اول فروردین ۱۴۰۴ در اختیار مسئولان نظام قرار گرفت. ❗️بسیاری از سناریوهای معرفی شده در این کتاب تاکنون محقق شده از جمله ترور رهبری و مقامات نظامی و سیاسی. 📌فصل هفتم کتاب به سناریوی کاربرد سلاح هسته‌ای می‌پردازد. 📝بهانش | بهاے نوشتن✿ ✏️@bahanesh
🔰 یکی به جای سه‌تا موهایش پریشان و رنگِ لباس سیاهش عوض شده است؛ شبیه‌ پیرهنِ گل‌مالی‌کرده‌ی مرد‌ها در روز‌های عاشورا. یک میکروفونِ یقه‌ای به لباسش وصل است و از میانِ آوارها و تیرآهن‌های خمیده حرف می‌زند. اولین جمله‌اش روی صحنه‌ی پشت سرش نمی‌نشیند: «ببین اینجا خونه‌ی مسکونیه.» نگاهش روی لنز دوربین ثابت نمی‌ماند و هی می‌چرخد به دور و اطراف. دست‌هایش توی هوا انگار دنبال چیزی می‌گردد. تنها کاری که این چند ساعت با دستانش کرده است، گشتن زیر خاک بوده. مرد، جلوی دوربین، فیلم پُر می‌کند: «خواهرم و دامادمون اصلاً نظامی نبودن، بسیجی هم نبودن..» مرد کنار خانه‌ی خواهرش که دیگر خانه نیست، ایستاده است و قصه‌ای تکراری را تعریف می‌کند: «اون‌ها براشون فرقی نداره، ایران رو می‌زنن..» مرد، بدیهیات را می‌گوید، خودش هم می‌داند. مرد از یک جایی به بعد نگاهش توی لنز ثابت می‌ماند. انگار چیزی یادش آمده باشد: «هنوز نتونستیم به خواهرم بگیم…» مرد هنوز با دوربین حرف می‌زند اما انگار خودش دیگر آن‌جا نیست؛ آن‌جا یعنی میان ویرانه‌ها. رفته است کنار تخت خواهرش توی بیمارستان؛ خواهر‌زاده‌اش را هم با خود برده، تازه جراحتِ جسمش دوا شده و از بستر بلند شده. مرد می‌بیند که خواهر منتظر است و به در نگاه می‌کند. منتظرِ دو تکه‌ی دیگرِ قلبش، معین و مائده‌اش. اما کسی نمی‌آید توی اتاق. مرد دستِ تنها پسرِ خواهرش را گرفته و پیش خواهر آورده است. مرد نمی‌خواست به خواهر بگوید معین و مائده را خدا از ما گرفت؛ بلکه می‌خواست بگوید: «این تک‌پسر را خدا به ما برگردانده. یک تکه‌ی قلبت این‌جاست خواهرجان. نمی‌دانم چطور اما بیا و تحمل کن نبودنِ دوتای دیگر را..» مرد هنوز توی لنز دوربین نگاه می‌کند و انگار مدت‌هاست این گزاره، دیگر برایش هیچ معنایی ندارد که «اشک‌های یک مرد را کسی نباید ببیند». “معین و مائده؛ بچه‌های ششمِ فروردین‌ماه، شهدای بامدادِ هفتم فروردین‌_قم. ✍🏻 – هیئت تحریریه بهانش 📝بهانش | بهانه‌اے براے نوشتن✿ ✏️@bahanesh
📁 پرونده ترس 📢 شایعه از شمشیر خطرناک‌تر می‌شود! گاهی برای زمین زدن یک جریان، نیاز به لشکرکشی نیست؛ کافی است «ترس» را به جان‌شان انداخت. آیات ۱۷۳ و ۱۷۴ سوره آل‌عمران، دقیقاً روایت‌گر همین نبرد روانی در حساس‌ترین برهه است. 📍 بستر حادثه: زخمیان نبردِ احد داستان مربوط به ماجرای «حمراء الأسد» است. مسلمانان در بدترین وضعیت روحی و جسمی هستند؛ جنگ احد با تلخی به پایان رسیده، حمزه سیدالشهدا شهید شده، پیامبر(ص) زخمی است و اصحاب ایشان هم همگی جراحت‌هایی بر تن دارند. و درست در همین لحظه، دشمن فاز دوم عملیاتش را کلید می‌زند: «جنگ روانی». 📍 تعدادی از نفوذی‌ها و «مُرجِفون» در شهر به راه افتادند و بذر هراس در دل مردم پاشیدند که «چه آسوده نشسته‌اید؟! که ابوسفیان لشکری گران آراسته و سپاهی بی‌شمار برانگیخته است؛ چنانی که زمین زیر پایشان می‌لرزد. آنان با کینه‌ای دیرینه می‌تازند تا بنیان‌تان را برکنند و نام‌تان را از صحیفه روزگار بزدایند... هشدار که این سیل بنیان‌کن را هیچ سدّی یارای ایستادگی نیست و از تیغِ آخته‌شان، احدی را راه گریز نخواهد بود!» 📍هدف کاملاً مهندسی‌شده بود: خالی کردن دل مردم، فلج کردن اراده‌ها و متوقف کردن هر نوع حرکت اجتماعی. آن‌ها می‌خواستند ترس، مثل خوره به جان جامعه بیفتد تا کسی جرئت نکند دست به قبضه شمشیر ببرد. 📍 اما پاسخ کسانی که پای کار بودند، ورق را برگرداند. همان مجروحانِ جنگ احد، به دستور رسول‌خدا (ص) دوباره جمع شدند. آن‌ها نه فرار کردند و نه منفعل شدند؛ بلکه با یک شعار راهبردی به میدان آمدند: «حَسْبُنَا اللهُ وَ نِعْمَ الْوَکیل». این جمله صرفاً یک ذکر برای آرامشِ شخصی نبود؛ بلکه یک استراتژی برای «بازتولید امید و حرکت جمعی» بود. آن‌ها به جای انزوا، سازماندهی مجدد کردند و به سمت دشمن تاختند. 📍 و نتیجه در آیه بعد مشخص است: آن‌ها نه تنها آسیبی ندیدند، بلکه با «نعمت و فضل الهی» و پیروزیِ غیرمنتظره بازگشتند. یعنی همان تهدیدی که قرار بود نابودشان کند، به دلیل ایستادگی در برابر «ترسِ سازمان‌یافته»، به یک فرصت بزرگ تبدیل شد. ✍🏻 محمدجواد مقدسی – هیئت تحریریه بهانش 📝بهانش | بهانه‌اے براے نوشتن✿ ✏️@bahanesh
14.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔻 توبهٔ روشنفکری 🎙️ «این جنگ نعمت است. اینجا جای ادا نیست. اینجا جای تمیزشدن است. آن مردم کف خیابان که نیازی به تمیزی ندارند؛ آن‌ها تمیز خدایی‌اند. اینجا جای تمیزشدن روشنفکرهاست. آدم‌ها خیلی ناخالصی دارند. هر چی هم روشنفکرتر باشند، ناخالصی‌شان بیشتر است. مرگ بر روشنفکری‌ای که این مردم را نفهمد. بعضی از این سلبریتی‌ها که اخیراً بعد از بیست روز تازه یادشان افتاده که «یک مینابی هم داشتیم‌ها!» این یک موضع لیبرال قلابی رفع تکلیف است. جنگ‌ امروز ایران دوست‌داشتنی‌ترین جنگ تاریخ است‌. ما الان پرچمدار همهٔ مردم تحت ستم آمریکا هستیم. رهبری گفتند گاهی گویا خداوند مردم را مبعوث می‌کند. من اصلاً بلد نبودم اما دیدم!» 📝بهانش | بهاے نوشتن✿ ✏️@bahanesh
🔰"سحر بخیر سردار" بعد از شهادتت، عجیب شخصیتی شدی برایم. تو سرباز خمینی کبیر و سردار خامنه‌ای شهید بودی. خامنه‌ای عزیز را ندیدی و عجیب آن سرداری که فرمانده‌اش را ندیده اطاعت کند و تنگه را تنگ‌تر؛ حقا که تنگسیری برازنده‌ات بود. نمی‌دانستیم که نیروی دریایی را آباد کردی و خلیج همیشه فارس‌مان را حیاط خلوت ایران نمودی. نمی‌دانستیم که اهل بوشهر بودی و جوانان بوشهر را وطن‌پرست بار آوردی. نمی‌دانستیم که فرمانده‌ای گمنام و نیرویی گمنام در وقت نیاز، به این اندازه می‌تواند دست‌پُرکن باشد برای فرماندهی کل قوا و مایه‌ی افتخار یک ایران باشد. نمی‌دانستیم که هم فرمانده‌ی میدانی و هم فرمانده‌ی روان، آن هنگام که با رجزهایت روی روان دشمن بودی و مایه‌ی آرامش روان دوست. نمی‌دانستیم این‌همه سال‌ها کاشتی و داشتی و تا هم خودت و هم سربازانت برداشت کنند؛ چه برداشت کردنی! حقا که امپراتور دریاها، فرمانده‌ی امواج و سلطان سواحل بودی. نامت به پنهای خلیج همیشه فارس حک خواهد شد و هر آن‌چه در آب خلیج فارس است و هر آن‌که روی آب خلیج فارس است مدیون توست؛ حتی اگر نداند و یا نخواهد که بداند. سلام بر تو آن‌هنگام که سحرگاهان به جامعه امام شهیدمان قامت بستی و به آغوش أم‌الشهداء، صدیقه طاهره علیها‌السلام پناه گرفتی. "سحر بخیر سردار" ✍🏻 مهدی ایزدی – هیئت تحریریه بهانش 📝بهانش | بهاے نوشتن✿ ✏️@bahanesh
سلسله جلسات ادبیات و جنگ جلسه اول: از ضحاک کودک‌کش تا سپاه مرد آهنگر با ارائه قاسم قربانی سه‌شنبه ۱۱ فروردین ساعت ۱۴:۳۰ 🔺حضور در جلسه برای همگان آزاد است. 🔻جلسه در اتاق صوتی ویراستی برگزار میشود لطفاً صفحه ویراستی ابرک را دنبال کنید 👇🏻 https://virasty.com/Abrakbook 📚خانه کتاب ابرک🌧️ 📝بهانش | بهانه‌اے براے نوشتن✿ ✏️@bahanesh
🔰فاتحِ قله‌های حقیقت خبرنگار چشمی بیدار و گوشی شنوا برای جامعه‌ است. در بحبوحه‌ی جنگ که هر طرف به فکر سانسور و پروپاگاندا است؛ خبرنگار در خطِ مقدمِ نبرد، جانش را کف دستش گرفته و خود را سپرِ افکارِ عمومی، در مقابل بمبارانِ اطلاعاتی می‌کند. شاهدِ عینی رویدادهایی است که قرار است در کتاب‌های تاریخ نگاشته شود. زد و خورد‌ها، عملیات‌های نظامی و فراتر از آن، قصه‌‌های متروک‌مانده در حاشیه‌ی حوادث داغِ خبری را به تصویر میکشد. خبرنگار، سربازِ خطِ مقدمِ نبردِ حقیقت است. دلاوریِ رزمندگان، فداکاریِ امدادگران، جنایت‌هایی که در حق مردمِ بی‌دفاع می‌شود و اشک‌های مادرانِ داغ‌دار را به نمایش می‌گذارد و پرده از چهره‌ی جنایت‌کاران برمی‌دارد. سختی‌های این حرفه‌ی پرچالش را به جان می‌خَرد تا شاید وجدان‌های خفته را بیدار کند و امیدی باشد برای چشم‌هایی که ظلمت شب‌های جنگ را برای فرا‌رسیدن طلوعِ آفتابِ عدالت به انتظار نشسته‌اند. اما کدام جنایت‌کاری در بوق و کرنا کردنِ جنایت‌هایش را تاب می‌آورد؟ اسرائیل باز هم خبرنگاران را مورد هدف قرار داد تا صدای حقیقت را خاموش کند. فاطمه فتونی و علی شعیب، دو خبرنگاری که شجاعت مثال‌زدنی‌شان برای حضور در دلِ میدانِ نبرد و اخبارِ دسته‌اولشان به خاری در چشم صهیونیست‌ها تبدیل شده بود، در حمله مستقیمِ اسرائیل به شهادت رسیدند. حادثه‌ای که خبرش جامعه‌ی رسانه‌ای را در بهت و حیرت از سطح جنایات رژیم منحوس صهیونیستی و سوگِ فقدان دو منبعِ موثقِ اخبار و اطلاعات فرو‌برد. اسرائیل با هدف گرفتن خبرنگاران سعی دارد پوشش خبریِ جنوب لبنان را کاهش دهد؛ دقیقا همان مدلی که در غزه پیاده کرد. بی‌خبر از آنکه همواره کسانی هستند که برای فتح قله‌های حقیقت، کفش آهنین به‌پا‌می‌کنند و تشت رسوایی‌ِ جنایات‌کاران را از بام دنیا می‌اندازند تا نجوا‌گرِ رنج مظلومان باشند. ✍🏻 – هیئت تحریریه بهانش 📝بهانش | بهانه‌اے براے نوشتن✿ ✏️@bahanesh
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🌺 شاعران غزل و قصیده در نگاه امام خامنه‌ای من شعرای معاصر را تقسیم میکنم به شعرایی که غزل‌سرا بودند، شعرایی که قصیده‌سرا بودند و شعرایی که نوسرا بودند. هر کدام چند نفری هستند که من به ایشان علاقه داشتم. در غزل، مرحوم «امیری فیروزکوهی» است که من با ایشان دوست هم بودم و ایشان به من هم خیلی علاقه داشتند و سال‌ها تا بعد از انقلاب، با یکدیگر رفت و آمد داشتیم. در زمان ریاست جمهوری من، ایشان از دنیا رفتند. البته غیر از «امیری» هم یکی، دو نفر شاعر غزلسرا بودند که شعرهایشان را دوست میداشتم؛ یکی مرحوم «رهی معیّری» بود که او را از نزدیک ندیده بودم، یکی مرحوم «شهریار» بود که از شعرش خیلی خوشم می‌آمد. با ایشان هم آشنا بودم. البته من بعد از انقلاب با ایشان آشنا شدم؛ قبل از انقلاب، هیچ ارتباطی با یکدیگر نداشتیم. در درجه اوّل، قصیده‌سرا «ملک‌الشّعرای بهار» بود که قصیده‌هایش مرا خیلی به خودش جلب میکرد. مرحوم «امیری فیروزکوهی» هم یک نوع قصیده سبک خاقانی میگفت که آن هم در نوع خودش قصیده بسیار فخیم و برجسته‌ای بود؛ از آن هم من خیلی خوشم می‌آمد. 🗓۱۳۷۷/۰۲/۰۷ 📝بهانش | بهانه‌اے براے نوشتن✿ ✏️@bahanesh
🏴۴۰ روز احساس ۴۰ روز حماسه🏴 پنجره‌ی بیستم؛ دیپلمات حنجره طلایی فاصله‌ها حریف خاطره‌ها نخواهندشد. وقتی فاصله‌ات آن‌قدر هست که تو نوجوانی و او مردی جا افتاده، او سیاست‌مداری کهنه‌کار است و تو شاگرد مدرسه، او محاسنش را در راه تدریس و مبارزه و مذاکره سپید کرده و تو تازه ابتدای مسیر، باز مانع نمی‌شوند خاطره‌ی آن صدای پر جاذبه را فراموش کنی. آقای دیپلمات با موهایی جوگندمی و صدایی که در تاریخ زندگی‌ات ماندگار می‌شود. اولین مواجهه‌ام با دنیای سیاست، رأیی بود که برای نمایندگی مجلس به نام شما به صندوق انداختم. بعدها از بعضی تصمیمات دلم آشوب شده‌بود اما در بالا و پایین دنیای سیاست صبوری پیشه کرده‌بودم و منتظر مانده‌بودم که یاد گرفته‌بودم نباید دوست را به خطایی از میدان بیرون انداخت. روزی که دبیری شورای عالی امنیت ملی میدان نبرد جدیدتان شد، آفرینی گفتیم به این انتصاب؛ حالا حنجره‌ی طلایی‌تان برای رجزخوانی مقابل دشمن خاطرات عمیق‌تری می‌ساخت. برایم نه قدیس بودید و نه حر انقلاب، شما تا توانسته‌بودید پای کار انقلاب ایستاده‌بودید؛ با صلابت؛ این را شادی دشمنانتان و بغض دوستانتان در آخرین خبر در مورد شما نشان داد؛ «عبد خدا به خدا پیوست». خبر شهادتتان داغ شد بر دلمان. فاصله‌ام با شما نجومی‌تر از قبل شد که حالا شهید بودید و من جامانده؛ اما صدای پر جاذبه‌ی‌تان تا ابد در دل تاریخ و در خاطراتم باقی‌خواهد ماند، آقای دیپلمات! ✍🏻 سعیده اجتهادی – هیئت تحریریه بهانش 📝بهانش | بهانه‌اے براے نوشتن✿ ✏️@bahanesh
چترِ بتُنی بخر؛ چون اونجا دیگه بارون نمیاد فقط موشک... 📝بهانش | بهانه‌اے براے نوشتن✿ ✏️@bahanesh