eitaa logo
خانۀ نویسندگان بهانش✒️
1.2هزار دنبال‌کننده
759 عکس
282 ویدیو
62 فایل
🎒اینجا یک «کوله‌پشتی» برای سفر نویسندگی‌ست!🏕️ ❃ زنگ نویسندگی و انتقال تجربه‌های ادبی ❃ رسالت اهل قلم و خوانش بیانات رهبری ❃ معرفی مجلات و پاره‌کتاب‌های خواندنی ❃ شبکه‌سازی خلاق میان نویسندگان متعهد @admin_bahanesh 🧑‍💻 📮ارتباط با دبیر: @m_shekaste
مشاهده در ایتا
دانلود
4.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔻ما یافتیم آنچه را که دیگران نیافتند. 🎙️ 📝بهانش | بهانه‌اے براے نوشتن✿ ✏️@bahanesh
🔰عروسِ ایران آماده شدیم برویم خیابان حالم گرفته بود. این روزها اگر حرف‌های یک آدم یا کارهایش بهمم بریزد از خودم شاکی می‌شوم. می‌گویم وسط سرنوشت‌سازترین روزهای تاریخ که هر آدمی می‌دود یک جای کار را بگیرد تو هنوز آن قدر وسعت روح پیدا نکردی که چیزهای دم دستی روزمره درگیرت نکند. در مسیر قدم می‌زدیم، آن طرف خیابان موکبی را با پرچم زرد حزب الله، عکس‌های بزرگ سید حسن و سید هاشم صفی الدین دیدم. با جمله انا علی العهد که سردرش نصب شده بود. به داخل موکب نگاه کردم و از دور خانمی را دیدم به نظرم آمد همسر ابو عباس است بعد گفتم نه خیال می‌کنی. خیابان را دور زدیم رفتیم کنار موکب، خانم‌ها با پوشش لبنانی جلوی موکب ایستاده بودند و جوان‌هایی به زبان عربی صحبت می‌کردند. دوباره به آن خانم نگاه کردم و دیدم واقعا همسر ابوعباس است به قول خودش عروس ایران. مثل همه موقعیت‌های این چنینی که برایم پیش می‌آید، جلو نرفتم فقط نگاهش کردم که با دو تا بچه داشت از موکب دور می‌شد. با همسرم یاد ابوعباس افتادیم و این که حالا در این شرایط که آمریکایی‌ها در عراق زیر ضربه‌اند معلوم نیست کجاست. کاش دست آمریکایی‌ها نباشد. کاش خدا از شر حقد و کینه‌شان حفظش کند. به عروس ایران نگاه کردم و از بی‌صبری‌هایم بیشتر خجالت کشیدم. ✍🏻 فاطمه نصراللهی‌نسب – هیئت تحریریه بهانش 📝بهانش | بهانه‌اے براے نوشتن✿ ✏️@bahanesh
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
▶️ متن پیشِ‌رو، قسمت دوم و در ادامه‌ی زنگ نویسندگی قبل است. 🔗 با کلیک روی اینجا به متن قبلی منتقل شوید.
📌 هنرِ بی‌رحمانه‌ نوشتن؛ راهکارهایی برای تراشِ کلمات بخش ۲/۲ ▫️در یادداشتِ پیشین گفتیم که بزرگانِ ادبیات چطور روی حذف کردنِ کلماتِ اضافی قسم می‌خورند. اما بیایید با خودمان صادق باشیم؛ چرا خط کشیدن روی کلماتی که خودمان خلق کرده‌ایم، این‌قدر دشوار است؟ ▫️راستش ما به کلماتی که روی کاغذ می‌آوریم، دلبستگیِ عاطفی پیدا می‌کنیم؛ انگار پاره‌ی تن‌مان می‌شوند. اما برای رسیدن به سه هدفِ حیاتی، چاره‌ای جز این دل‌سنگ شدن نداریم: * وضوح و تمرکز: کلماتِ اضافه، مثلِ پارازیت عمل می‌کنند و پیامِ اصلیِ متنِ ما را رقیق و گم می‌کنند. * ضرب‌آهنگ (ریتم): توصیفاتِ کِش‌دار و صفاتِ پشتِ‌سرهم، نفسِ متن را می‌گیرند، ریتم را می‌اندازند و خواننده را خسته می‌کنند. * تأثیرگذاری: یک جمله‌ی قرص و محکم و کوتاه، مثلِ یک مشتِ دقیق عمل می‌کند؛ بسیار کوبنده‌تر از یک پاراگرافِ طولانی و پر از بزک‌دوزک. 🛠 پنج راهکارِ عملی برای بی‌رحم شدن! حالا چطور باید این تیغِ جراحی را دست بگیریم؟ ۱. فاصله بگیرید: هرگز متنی را که همان لحظه نقطه‌ی پایانش را گذاشته‌اید، ویرایش نکنید. بگذارید عرقِ متن خشک شود! حداقل یک روز به خودتان و متن زمان بدهید تا آن تب‌وتاب و دلبستگیِ عاطفیِ اولیه‌تان فروکش کند. ۲. سؤالِ کلیدی را بپرسید: هنگامِ بازخوانی، گیرِ این نیفتید که «آیا این جمله قشنگ است؟». بپرسید: «آیا این جمله بار می‌بَرَد و به داستان خدمت می‌کند؟» اگر جواب منفی بود، روی زیبایی‌اش چشم ببندید و حذفش کنید. ۳. یک «تاریک‌خانه» یا «پرونده‌ی اوراق» بسازید: پاک کردنِ مطلق، از نظر روانی سخت است. جملات و پاراگراف‌های حذفی را در یک فایلِ جداگانه کپی کنید. همین‌که می‌دانید آن جملاتِ عزیز از بین نرفته‌اند و در یک انبار ذخیره شده‌اند، کارِ حذف کردن را برایتان بی‌نهایت آسان‌تر می‌کند. ۴. بلند بخوانید: معجزه‌ی بلندخوانی را دست‌کم نگیریم. کلماتِ اضافه، جملاتِ سکته‌دار و بخش‌های کسالت‌بار، وقتی بلند خوانده می‌شوند، خیلی زود خودشان را لو می‌دهند و گوش را می‌آزارند. 🔻و اما مخلصِ کلام: نویسندگی برای همه‌ی ما، یک فرآیندِ دو مرحله‌ای است: یکی «آفرینش» که جای شوریدگی و احساس است. دیگری «پالایش» که جای منطق و انضباط است. نوشتن، هنرِ پیدا کردنِ کلمات است؛ اما ویرایش، هنرِ دور ریختنِ آن‌هاست. بسازیم و بی‌رحمانه بتراشیم. ✍🏻 محمدحسین نجفی – دبیر تحریریه بهانش 📝بهانش | بهانه‌اے براے نوشتن✿ ✏️@bahanesh
🔻طلبه معمم را در عکس پیدا کنید؛ برای سلامتیِ روحانیونِ بیدار هم صلوات بفرستید. 📝بهانش | بهانه‌اے براے نوشتن✿ ✏️@bahanesh
🔻 بچه‌خور از روایت‌های اجتماعیِ جنگ قهوه اگر اسمش دنگ دنگ باشد لابد فرق دارد. این را توی دلم گفتم و از کنارش پیچیدم سمت اولین میدان نرسیده به نیشابور. شهری که با خیلی از جاهای دیگر توی تاریخ فرق‌هایی هم درش می‌بینم. پمپ گاز خلوت بود. من بودم و همانی که نازل را می‌گذاشت و بر می‌داشت. گفتم: این جنگ من را یاد چنگیز می‌اندازد. دهان که باز کرد مثل خودم تعدادی از دندان‌هایش نبود. زبانش اما بود سر جایش. گفت: شخمش زدن و گربه‌هاش را هم کشتن؛ ولی الآن تا دلت بخواد گربه هست. نیشابور هم هست. ایران هم هست مثل شیر. گفتم: شخم‌مان نکنند. گفت: بچه‌خورهای جهود؟ فکر کردم از اپستین خبر دارد. پرسیدم جزیره را می‌گی؟ گفت: چی؟ گفتم: معنای حرفت چی بود؟ جواب داد: قدیما که بچه بودیم می‌رفتیم مشهد. بزرگترها همه‌ش می‌ترسوندمان که یه وقت دور نشین از ما. اگه گم برین اینجا جهود هست. بچه‌ها را می‌دزدن، رگشون رو می‌زنن خون‌شونو می‌مکن، می‌خورن. مدونی حالا ور افتاده این حرفا. چنگیز خون می‌ریخت اینا خون می‌خورن، خون بچه. سرم دنگی صدا کرد. وقتی راه افتادم، فکر کردم بچه‌خوری حرف تازه‌ای نیست. قدیم هم بوده، رو نیامده بود. ✍🏻 سعید احمدی – هیئت اساتید خانه نویسندگان بهانش 📝بهانش | بهانه‌اے براے نوشتن✿ ✏️@bahanesh
فکر کنم ژاپنیا بالاخره فهمیدن تلفنِ روی میزِ رئیس‌جمهور امریکا پاناسونیک نیست... آخه قرار شد از روسیه‌ نفت بخرن، پولشم با یوان چین بدن! ✍🏻 – تحریریه بهانش 📝بهانش | بهانه‌اے براے نوشتن✿ ✏️@bahanesh
🛑 لات‌‌بازی در کوچه‌خلوتِ ایتا عصرِ عجیبی است. در همین کوچه‌ پس‌ کوچه‌های ایتا، حالا انگار مسابقه‌ی تازه‌ای به راه افتاده است. ناسزا گفتن به فلان سلبریتی و بهمان چهره‌ی مشهور، دیگر از فرطِ تکرار، یک واکنشِ عصبی نیست؛ یک جور «تشخّص» تلقی می‌شود! یک مدلِ تازه‌ به‌ دوران‌ رسیده از باکلاسیِ وارونه. آدم‌ها انگار در یک رقابتِ پنهان، کلماتِ گزنده را قطار می‌کنند تا به هم‌دیگر ثابت کنند چقدر دغدغه‌مندند و چقدر از مرحله پرت نیستند. مشکل دقیقا از همین‌جا آغاز می‌شود. فحش دادن، ارزان‌ترین و البته تنبلانه‌ترین راهِ ممکن است برای اینکه توهّمِ «کنش‌گری» برمان دارد. روی مُبل لَم می‌دهیم، با انگشتِ شَست روی شیشه‌ی گوشی خط می‌اندازیم، کاستی‌های زمین و زمان را حواله‌ی فلانی می‌کنیم و با یک موجِ مجازی همراه می‌شویم. راحت است؛ چون در این هیاهو، دیگر کسی یقه‌ی خودِ ما را نمی‌گیرد. ناسزاگوییِ دسته‌جمعی، تاریکیِ امنی است برای پنهان کردنِ نابلدی‌های خودمان. پیشرفت، از فُحش‌‌ کشیدنِ دیگری درنمی‌آید. پیشرفت، محصولِ نق‌زدن‌های هماهنگ و موج‌سواری‌های بی‌هزینه نیست. یک‌جایی باید این چرخه‌ی باطل را متوقف کرد. باید بایستیم روبه‌روی آینه. بی‌ ادا و اصول، بی شعار. با همان دقتی که عیبِ فلان بازیگر و ورزشکار و حتی مسئول را با ذره‌بین می‌جوریم، بگردیم دنبال گیرِ کارِ خودمان. نقدِ خویشتن، شجاعتی می‌خواهد که در این هم‌رنگِ جماعت شدن‌ها پیدا نمی‌شود. تا زمانی که انگشتِ اشاره‌مان فقط به سمتِ بیرون است و مایلیم عیبِ دیگران را فریاد بزنیم، درِ توسعه روی همین پاشنه می‌چرخد. قد کشیدن، درد دارد؛ اولین دردش، چشم در چشم شدن با کوتاهیِ قامتِ خودمان است. این، تا اینجا. درست؟ حالا قرار نیست لال شویم و حاشیه‌ی امنی برای کسی بسازیم؛ بحث سرِ «عیارِ نقد» است. ناسزاگویی، واکنشِ غریزیِ آدم‌های بی‌مبناست. اگر قرار است نقدی کنیم، باید با متر و معیارِ منطق باشد؛ با همان قطب‌نما و اصولی که از تعمق در بیانات رهبری فهم کرده‌ایم. مطالبه‌گریِ اصیل، تکیه بر «مبنا» دارد، نه سواری بر موجِ هیجاناتِ زودگذر و لات‌بازی در این کوچه‌های خلوتِ ایتا. ✍🏻 محمدحسین نجفی – هیئت تحریریه بهانش 📝بهانش | بهانه‌اے براے نوشتن✿ ✏️@bahanesh
8.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔻اعتراف الیور استون، کارگردان آمریکایی 🎙️ استون می‌گفت: وقتی برای ساختن فیلم در مورد جورج بوش، تونستم به بعضی از اسناد پنتاگون دست پیدا کنم، فهمیدم آمریکا چه نقشه‌ای برای ایران داره! فهمیدم اصلاً مشکلش حکومت ایران نیست، مشکلش یکپارچگی ایرانه! و این حکومت هنرش اینه که تونسته ایرانو یکپارچه نگه داره. 📝بهانش | بهانه‌اے براے نوشتن✿ ✏️@bahanesh
🏴۴۰ روز احساس ۴۰ روز حماسه🏴 پنجره‌ی بیست‌ویکم؛ لاله‌ی دریا تا چه زمان تاب می‌آوریم این بغض‌های فروخورده‌ی پی‌درپی را، این غم‌های انباشته را، این پشته‌ها که از کشته‌های احساسمان ساخته‌ایم، این جراحات عمیق، زخم‌ روی زخم، درد پشت درد را؟ دیگر انسان‌های گذشته نیستیم؛ درد داریم و فریاد نمی‌زنیم، غم داریم و اشک نمی‌ریزیم، بغض داریم و گریه نمی‌کنیم، میلی به زندگی نداریم و هر روز مصمم‌تر و امیدوارانه‌تر از قبل زندگی می‌سازیم. به جای فریاد و اشک حماسه می‌آفرینیم و میدان را علمداری می‌کنیم. به آخر خط رسیده‌ایم، تا بن دندان مسلحیم به خشمی که جهان را دیگرگون خواهد کرد و طومار ظلم را به هم خواهد پیچید. قهرمان‌هایمان را بدرقه می‌کنیم، قلب‌هامان را کنارشان به خاک می‌سپاریم. عطر گل پیچیده در هوای سرزمینمان که جای‌جایش لاله‌ای کاشته‌ایم. ایران؛ آسمانش به شفق نشسته از خون جوانان، زمینش از خون مردمانش سیراب گشته و دریاهایش از خون دریادلان به سرخی گراییده تا صدای عظمت الله تا ابد از مأذنه‌هایش به آسمان پرکشد و علمداری کند پرچم علیاً ولیُ الله را. ✍🏻 سعیده اجتهادی – هیئت تحریریه بهانش 📝بهانش | بهانه‌اے براے نوشتن✿ ✏️@bahanesh
👤عمو پورنگ به عیادت بچه‌های مجروح رفت داریوش فرضیایی (عموپورنگ) در بیمارستان امام‌حسین تهران ساعاتی را در کنار کودکان در بیمارستان سپری کرد. 📝بهانش | بهانه‌اے براے نوشتن✿ ✏️@bahanesh