🛑 لاتبازی در کوچهخلوتِ ایتا
عصرِ عجیبی است. در همین کوچه پس کوچههای ایتا، حالا انگار مسابقهی تازهای به راه افتاده است. ناسزا گفتن به فلان سلبریتی و بهمان چهرهی مشهور، دیگر از فرطِ تکرار، یک واکنشِ عصبی نیست؛ یک جور «تشخّص» تلقی میشود! یک مدلِ تازه به دوران رسیده از باکلاسیِ وارونه. آدمها انگار در یک رقابتِ پنهان، کلماتِ گزنده را قطار میکنند تا به همدیگر ثابت کنند چقدر دغدغهمندند و چقدر از مرحله پرت نیستند.
مشکل دقیقا از همینجا آغاز میشود. فحش دادن، ارزانترین و البته تنبلانهترین راهِ ممکن است برای اینکه توهّمِ «کنشگری» برمان دارد. روی مُبل لَم میدهیم، با انگشتِ شَست روی شیشهی گوشی خط میاندازیم، کاستیهای زمین و زمان را حوالهی فلانی میکنیم و با یک موجِ مجازی همراه میشویم. راحت است؛ چون در این هیاهو، دیگر کسی یقهی خودِ ما را نمیگیرد. ناسزاگوییِ دستهجمعی، تاریکیِ امنی است برای پنهان کردنِ نابلدیهای خودمان.
پیشرفت، از فُحش کشیدنِ دیگری درنمیآید. پیشرفت، محصولِ نقزدنهای هماهنگ و موجسواریهای بیهزینه نیست. یکجایی باید این چرخهی باطل را متوقف کرد. باید بایستیم روبهروی آینه. بی ادا و اصول، بی شعار. با همان دقتی که عیبِ فلان بازیگر و ورزشکار و حتی مسئول را با ذرهبین میجوریم، بگردیم دنبال گیرِ کارِ خودمان.
نقدِ خویشتن، شجاعتی میخواهد که در این همرنگِ جماعت شدنها پیدا نمیشود. تا زمانی که انگشتِ اشارهمان فقط به سمتِ بیرون است و مایلیم عیبِ دیگران را فریاد بزنیم، درِ توسعه روی همین پاشنه میچرخد. قد کشیدن، درد دارد؛ اولین دردش، چشم در چشم شدن با کوتاهیِ قامتِ خودمان است.
این، تا اینجا. درست؟ حالا قرار نیست لال شویم و حاشیهی امنی برای کسی بسازیم؛ بحث سرِ «عیارِ نقد» است. ناسزاگویی، واکنشِ غریزیِ آدمهای بیمبناست. اگر قرار است نقدی کنیم، باید با متر و معیارِ منطق باشد؛ با همان قطبنما و اصولی که از تعمق در بیانات رهبری فهم کردهایم. مطالبهگریِ اصیل، تکیه بر «مبنا» دارد، نه سواری بر موجِ هیجاناتِ زودگذر و لاتبازی در این کوچههای خلوتِ ایتا.
✍🏻 محمدحسین نجفی
– هیئت تحریریه بهانش
#یادداشت
#نقد_درون_گفتمانی
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
8.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#ریل
🔻اعتراف الیور استون، کارگردان آمریکایی
🎙️ #رضا_میرکریمی
استون میگفت: وقتی برای ساختن فیلم در مورد جورج بوش، تونستم به بعضی از اسناد پنتاگون دست پیدا کنم، فهمیدم آمریکا چه نقشهای برای ایران داره!
فهمیدم اصلاً مشکلش حکومت ایران نیست، مشکلش یکپارچگی ایرانه! و این حکومت هنرش اینه که تونسته ایرانو یکپارچه نگه داره.
#پاتوق_خبری_نویسندگان
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
🏴۴۰ روز احساس
۴۰ روز حماسه🏴
پنجرهی بیستویکم؛ لالهی دریا
تا چه زمان تاب میآوریم این بغضهای فروخوردهی پیدرپی را، این غمهای انباشته را، این پشتهها که از کشتههای احساسمان ساختهایم، این جراحات عمیق، زخم روی زخم، درد پشت درد را؟
دیگر انسانهای گذشته نیستیم؛ درد داریم و فریاد نمیزنیم، غم داریم و اشک نمیریزیم، بغض داریم و گریه نمیکنیم، میلی به زندگی نداریم و هر روز مصممتر و امیدوارانهتر از قبل زندگی میسازیم. به جای فریاد و اشک حماسه میآفرینیم و میدان را علمداری میکنیم. به آخر خط رسیدهایم، تا بن دندان مسلحیم به خشمی که جهان را دیگرگون خواهد کرد و طومار ظلم را به هم خواهد پیچید.
قهرمانهایمان را بدرقه میکنیم، قلبهامان را کنارشان به خاک میسپاریم. عطر گل پیچیده در هوای سرزمینمان که جایجایش لالهای کاشتهایم. ایران؛ آسمانش به شفق نشسته از خون جوانان، زمینش از خون مردمانش سیراب گشته و دریاهایش از خون دریادلان به سرخی گراییده تا صدای عظمت الله تا ابد از مأذنههایش به آسمان پرکشد و علمداری کند پرچم علیاً ولیُ الله را.
✍🏻 سعیده اجتهادی
– هیئت تحریریه بهانش
#روایت
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
👤عمو پورنگ به عیادت بچههای مجروح رفت
داریوش فرضیایی (عموپورنگ) در بیمارستان امامحسین تهران ساعاتی را در کنار کودکان در بیمارستان سپری کرد.
#پاتوق_خبری_نویسندگان
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
🔻انقلاب با تنوع جریانها زنده است، نه با یکدستسازی و حذف!🔺
«ببینید یک وقت هست که حرکات طبیعی نظام به یک جذب و دفعهایی یا رویش و ریزشهایی منتهی میشود، این طبیعی است و در این بحثی نیست؛ بالاخره امتحانهای متعدّدی وجود دارد که کسانی در این امتحانها مردود میشوند، کسانی مقبول میشوند، در این نمیشود تردید کرد. جریان اصلی انقلاب هم به راه خودش ادامه خواهد داد؛ این درست است، امّا اینکه ما میخواهیم جرّاحی کنیم انقلاب را، بعضیها را حذف کنیم، بعضیها را طرد کنیم و نالایق بدانیم، نه، این مطلقاً مورد اعتقاد من نیست و قبول هم ندارم این را.
اوایلِ بعد از رحلت امام که [شروع] این مسئولیّت جدید ما بود، این آقایان جناح چپ -که آن وقت هنوز چپ بودند، هنوز به این طرف منحرف نشده بودند- مثل آقای موسویخوئینی، مثل آقای خاتمی میآمدند پیش ما [میگفتند] که آن جریان راست میگویند رهبری مال ما است؛ گفتم خب من چه بکنم، من چه کار کنم که وقتی آنها میگویند؛ خب، شما بگویید رهبری مال ما است. گفتم علاجش این است که شما که چپ هستید بگویید رهبری مال ما است؛ من انکار خواهم کرد؟ مسلّماً انکار نمیکنم؛ من رد خواهم کرد؟ نه، استقبال هم میکنم.
من یک وقتی اینجا به خود آقای خاتمی -همان وقت که ایشان وزیر بود و آمد پیش من- گفتم ببین آقای خاتمی! اگر امروز یک جریان چپ در کشور وجود نداشت من لازم میدانستم یک جریان چپ به وجود بیاورم تا برآیند این دو حرکت -[یعنی] حرکتی که آقای هاشمی و او شروع کرده- یک برآیند معتدل باشد.»
🗓 ۱۳۸۸/۰۴/۳۰
#رهبر_پاسخگوی_روز
#رهبر_نویسندگان
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
📚 تاریخِ جیغ
در انیمیشن کارخانهی هیولاها، برق و تمام زیرساختهایش بر اساس جیغ و گریهی بچههای کوچک است. یاد تاریخ اسرائیل و آمریکا افتادم. زمینی غصبی، جیغ بچههای فلسطینی یا بومیهای قارهی آمریکا و سرخ پوستهایی که اسیر یا برده و کشته شدند.
سالهاست جیغ این کودکان فلسطین اشغالی و آمریکا تمام شده و به سمت غزه و عراق و افغانستان رفتند. حالا نوبتِ ایران... نمیدانستند ایران به جای جیغ زدن. جیغ آنها را در میآورد.
✍🏻 ابوالفضل گلستانی
– تحریریه بهانش
#کوتاه_نوشت
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
👤 #پرویز_پرستویی:
علمدار خلیجفارس، روحت شاد
بارها برای انتقادهام دعوت به اخذ توضیح شدم و هیچوقت رسانهای نکردم. مبادا خود نمایی بشه. هنوز هم پر از انتقادم و همیشه درد کشیدم از اینکه حتی یک نفر بخاطر اعتراض کشته یا زندانی شده.
هنوز درد دارم بخاطر کسانی که ثروتهای مملکت رو شخم زدن و عزم سفر کردند.
اما الان به عنوان یک جان فدای وطن و عاشق ایران، به احترام مردم شریف ایران که از نهم اسفند بجای خانه، کوچه و خیابانها و میادین را به عنوان خط مقدم انتخاب کردند، من هم حاضر نیستم به دیوانگان و متجاوزین به کودکان و کودکخواران و کودککشان اجازه بدهم برایم تصمیم بگیرند.
#پاتوق_خبری_نویسندگان
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
👤 #بابک_خواجهپاشا: تمدن را با بمب نمیشود نابود کرد کابوی!
این کارگردان که از ابتدای حمله رژیم صهیونی و آمریکا به ایران واکنشهای متعددی را داشته است، در استوری اینستاگرام خود درباره حرفهای شب گذشته رئیسجمهور آمریکا نوشت: لطفاً تعریف دقیقتری بده. ما زیاد آشنایی با عصر حجر نداریم. ایران در تمدن زاده شده است. تمدن را با بمب نمیشود نابود کرد کابوی!
#پاتوق_خبری_نویسندگان
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
🔰 ما گُل، شما مگس!
کلیپ را لابد دیدهاید. در کانالهای پرمخاطب ایتا، ویدیویی از یک واعظ میچرخد. موسیقیِ ملایمی هم زیرِ صدا ضجّه میزند تا ضریب نفوذش در دلِ جماعتِ مذهبی بالا برود. روحانیِ قصه اما، درست وسطِ همین اتمسفرِ لطیف، جملهای میگوید که مثلِ سوهان میکِشد روی روح: «هر وقت توانستید به یک مگس بفهمانید که گُل از زباله بهتر است، میتوانید به یک وطنفروش هم بفهمانید وطن از پول بهتر است!»
همینقدر صریح؛ همینقدر گزنده. جریانی که این کلیپ نمایندهی تمامقدِ آن است، کجای کارش به دینِ محمد (ص) میبرد؟ کجای رسالتِ پیامبر بر مبنای تحقیرِ مخاطب و اثباتِ برتریِ خود بنا شده بود؟
این ادبیات، فقط برای غریبهها دافعه نمیسازد؛ خودیها را هم از آنسوی بام میاندازد. آن دغدغهمندِ مذهبی که روزگاری رسالتِ خود را «هدایتِ اجباریِ تمامِ عالم» میدانست، وقتی میبیند زورش به تغییرِ جهان نمیرسد، کم میآورد و کرکرهی هدایت را پایین میکشد. او حالا با دیدنِ چنین کلیپهایی سرمست میشود و در گلخانهی تنگِ همفکرانش بیشتر فرو میرود؛ غافل از اینکه آن «دینِ زوریِ دیروز» و این «تکبرِ منزویِ امروز»، دو روی یک سکهاند. هر دو، فاتحهی دلسوزیِ پیامبرانه را خواندهاند؛ یکی با تحمیل، دیگری با تحقیر.
صاحبانِ این تفکر، برای توجیهِ انفعالشان دستبهدامنِ تفسیرهای وارونه از قرآن میشوند. آیه میآورند: «فَلَعَلَّكَ بَاخِعٌ نَفْسَكَ عَلَى آثَارِهِمْ...» یا پناه میبرند به طلیعهی طه: «مَا أَنْزَلْنَا عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لِتَشْقَى». پیشِ خودشان خیال میکنند خدا دارد به پیامبرش نهیب میزند: «طه! داری اشتباه میکنی! اینقدر حرص نخور. رهایشان کن!»
پناه بر خدا... پیامبرِ ما معصوم است؛ فعلِ او حجت. خطا در دستگاهِ محاسباتیِ حضرت راه ندارد. خدا در این آیات، راهِ رفتهی رسولش را تخطئه نمیکند؛ دارد این غصهخوردنِ عظیم را برای تاریخ قاب میگیرد. مدال میاندازد گردنِ پیامبر، نه توبیخ. دارد به من و شما میگوید: تماشا کنید فرستادهی من چقدر شما را دوست دارد که از غصهی کجرویتان، دارد جان میدهد! این همان «عَزِيزٌ عَلَيْهِ مَا عَنِتُّمْ» است. طبیب، از لجاجتِ بیمارِ بدحالش عصبانی نمیشود؛ او را «مگس» نمیخواند؛ از سرِ دلسوزی غصه میخورد.
ما اما، روی منبرها و پشتِ قلمها، خودمان را «گُل» فرض کردهایم و باقیِ خلقالله را که شبیهِ ما نمیاندیشند، «مگس» و «زبالهگرد». وقتی ذاتِ مخاطب را مگس پنداشتی، پیشاپیش دفترِ رسالتِ انبیا را خطخطی کردهای.
حکایتِ ما اما قرار بود چیزِ دیگری باشد. اگر روزی همان مخاطبِ عاصی، توی دانشگاه ایستاد و علیهات شعار داد: «بسیجی، برو گمشو!»، تو همان بسیجیای هستی که پای درسِ خامنهای، «دوست داشتنِ همه» را مشق کرده است. برایش از پشت فنس گل روانه میکنی و در جواب فریاد میزنی: «بسیجی فدایت میشود!» این است معنای «جذبِ حداکثری».
دردِ بیدرمان اینجاست که وقتی این نگاهِ متکبرانه نهادینه شد، دیگر غریبه و آشنا نمیشناسد. این توهمِ گُل بودن، مثلِ خوره میافتد به جانِ خیمهی خودیها. گفتوگو با مخالف پیشکش؛ امروز کدامیک از ما با همسنگرِ خودمان —که تنها دو درجه اختلافِ سلیقه دارد— مدارا میکنیم؟ تا حرفی خلافِ طبعمان میشنویم، یا انگِ انحراف میزنیم و با تکبر از دایره بیرونش میاندازیم، یا اگر زورمان نرسید، خودمان با قهر بیرون میآییم و از دور، کلوخِ «بیبصیرتی» پرتاب میکنیم.
انبیا نیامدند تا ثابت کنند ما گُلایم و دیگران حشره؛ آمدند تا از میانِ همان زبالهدارهای جاهلیت، «سلمان» بتراشند. دینی که در زرورقِ تکبر پیچیده شود، خریدارش فقط خودمانیم و بس.
#یادداشت
#نقد_درون_گفتمانی
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
7.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#ریل
بله عزیزم من هر روز به این فکر میکنم که ما هرگز آدمهای دو ماه پیش نخواهیم شد؛ به خاطر راهی که رفتیم! به خاطر نور که عوض شده!
🎙️ #عباس_کیارستمی
📝بهانش | بهاے نوشتن✿
✏️@bahanesh