ایمان
یعنی هنگام مصیبت، به جای چرا من؟
بگویی خدایا شکرت که من.
✍🏻 #راضیه_واحدی
–تحریریه بهانش
#جنگ_یادم_داد
#کوتاه_نوشت
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
➡️ در ادامه پرونده ایجاز (اینجا کلیک کنید)
در باشگاه نویسندگان، نقد و نظرهایی مطرح شد. این زنگ نویسندگی، گزارشی مجدد از ادامهی نقد و جواب نقد دارد.
نقد خود را بر این نوشتار (کلیک کنید) با سه محور دنبال می کنم.
1) عینک را عوض کن و دوباره بخوان
به نظر می رسد در بخش اول نقدتان، به کنه متن پیشین پی نبرده باشید. در دیدگاه هرمنوتیک مرز بین اطناب و حشو وابسته به فهم خواننده متن است. این تشخیص براساس برداشت او از داستان است. از آن جا که در هرمنوتیک، برداشت عینی منحصر به فردی وجود ندارد، نتیجه خواهیم گرفت که مرز بین اطناب و حشو نیز بین افراد متفاوت است. پس قاطعانه از مرز بین اطناب و حشو سخن گفتن، ما را به این فکر می اندازد تا بگوییم: عینک ات را عوض کن و دوباره بخوان
2) چشمها را باید شست
در بخش دوم تحت عنوان «متن که فال قهوه نیست» گفته اید: « اگر قرار باشد نویسنده بگوید کلمات را مثلِ تفالهی قهوه میپاشم تهِ فنجان تا خواننده خودش چیزی در آن پیدا کند، که فاتحهی ادبیات خوانده است!» سپاسگزار خواهم بود پیش از برگزاری مراسم خاکسپاری ادبیات، آن بخش از نقد پیشینم که چنین سخنی در آن بیان شده را نشان دهید.
در ادامه گفتهاید: «در بحث فهمِ متن، ما یک «نَص» (پیام عینی و صریح) داریم و لایههایی از «ظاهر و بطون» (تأویلات). نویسنده موظف است معمارِ بیرحمِ همان پیامِ عینی باشد. اینکه بعداً مخاطب چه لایههایی از آن استخراج میکند، به غنای متن برمیگردد، نه به سهلانگاری و حشونویسیِ ما.»
مخاطب آگاه کم کم متوجه می شود که نویسنده به سوی الهیات رانده شده است، از رمان اورول و اتاق 101 به قرآن. ای عجب! از پراکنده گویی او گذر کنیم.
آیا در نوشتارم، وجود یک پیام عینی و یکسان در داستان برای تمام خوانندگان انکار نشد و دلایلی برای آن طرح نگردید؟ در این صورت، نویسنده بدون نقد سخنم، موردی که محل شک قرار گرفته است را به عنوان حقیقت بیان نموده است. در علم منطق به خطای نویسنده محترم، «مغالطه مصادره به مطلوب» گفته می شود. بر این اساس، گویا لازم است به نویسنده محترم گفت تعویض عینک کانتی هم کافی نیست، لطفا چشمها را بشوی و دوباره نقد قبل را بخوان
3) کمتر بچرخ،گاهی توقف کلید فهم است
در ادامه به توصیفات نویسنده محترم دقت کنید «کُند کردن حساب شده ی ریتم»، «توصیفات هنرمندانه»، «فضا سازی های ضروری» از نویسنده محترم می پرسم، آیا جز این است که «حساب شده بودن، هنرمندانه بودن و ضروری بودن» وابسته به خوانش ما از متن است؟ مجددا او را به هرمنوتیک رهنمود می کنم؛ خوانش متن، نکات کلیدی متن و برداشت ها از متن یکسان نیست، در نتیجه «حساب شده بودن، هنرمندانه بودن و ضروری بودن» امری عینی و جهان شمول نیست. پس مجددا به برداشت ناصحیح نویسنده محترم از نقدم می رسیم، یعنی «اعتقاد به وجود یک حقیقت و یک برداشت عینی و جهان شمول از داستان». بر این اساس، نویسنده در نقد خود، مرتبا به دور یک مسیر دایره ای می چرخد و به جای نخست باز می گردد. چه خوب است بعد از تعویض عینک و شستن چشم، این بار آرام بگیرد و دست از چرخیدن بردارد و یکبار با دقت نقد پیشین را مطالعه نماید.
✍🏻 #غلامرضا_اکبری
–باشگاه نویسندگان بهانش
#نقد
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
جانِ برادر🤍
یک. هرمنوتیک، ساحتِ خوانش متن است و تیغِ ایجاز، ساحتِ تولید متن. در مقام خلق، مؤلف باید بداند چه میپزد! اگر قرار باشد هیچ متر و معیارِ عینی در کار نباشد و هر پُرگوییِ ما صرفا با تابلوی «از نظرِ منِ نویسنده ضروری بود» موجه شود، پس برگزاری تمام کارگاهها و تالیف کتابهای نویسندگی یک کلاهبرداریِ بزرگ است! نزدِ اهلش، معیاری روشن برای تمایز تفصیلِ هنرمندانه از رودهدرازی هست.
دو. در ماجرای «فالِ قهوه»: از قاعدهی منطقیِ «برهان خُلف» استفاده کردم. یعنی گفتم اگر حرف شما در بیقاعده بودنِ متن درست باشد، نتیجهی منطقیاش میشود همان پاشیدن فالِ قهوه روی کاغذ. به نبرد خیالی و مغالطهی «پهلوانپنبه» جنابتان که اینجا مرتکب شدید اشاره نمیکنم…
سه. یک خروار فلسفه بافتید که معنا کاملاً نسبی است و متن بیصاحب؛ بعد در همان مکتوب یقه چاک میدهید که چرا منظور را «اشتباه» فهمیدهام؟ اگر حقیقتی ثابت در متن وجود ندارد، شکایت از کجفهمیِ خواننده دیگر چیست؟ همین که برای اثباتِ «مقصود واقعی» به تقلا افتاده و دستبهقلم شدید، یعنی در یک دورِ باطل، با دست خودتان آن تئوری نسبیگراییِ مطلق را خفه کرده و پذیرفتید که اتفاقاً متن، صاحب و پیامِ واحدی دارد.
الغرض، با شنلِ گشادِ هرمنوتیک نمیشود عیبِ اندامِ کلمات را پوشاند. قلم زدن، پیش و بیش از فلسفهبافی، شجاعتِ پاک کردن میخواهد. خلاص.
✍🏻 #محمدحسین_نجفی
–دبیر بهانش
#نقد_دبیر
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
تنورِ نقد، حسابی توی بهانش داغ شده😅
📮 اگه شما هم در مورد نقدهای امروز و دیروزِ زنگنویسندگی، مطلبی دارید، میتونید ناشناس هم برامون بفرستید👇🏻
https://abzarek.ir/service-p/msg/3254123
هدایت شده از محسن قنبریان
حجتالاسلام و المسلمین قنبریانسخنرانی14050122.mp3
زمان:
حجم:
4.2M
🔘 مردم رهبر مذاکرات!
سخنرانی حجت الاسلام و المسلمین قنبریان ۲۲ فروردین ۱۴۰۵/ سر در دانشگاه تهران
▫️روایت قرآن از جبهه حق و استکبار
• شبکه مفاهیم جبهه حق پیرامون «جهاد» به معنای اعم
• جهاد که بود،« نصر» و «فتح» و «سلم» و... معنا دارد!
• واژه مرکزی برای جبهه استکبار، «کید و مکر» است
• او هم قتال و سلم و... می کند اما همه ذیل مکر و کید!
▫️فلسفه ماندن در خیابان!
• تمثال «قائماً» شدن در آیه ۷۵ آل عمران!
• مردم تماشاگر مذاکرات نیستند، ناظر و میدان اند!
• اگر شرطی تحمیل یا نقض شود، دیپلماتها را فرا می خوانند!
• ۱۰ مطالبه مردمی منعکس در بیانیه شعام را در تجمعات سر دست بگیرید!
📎 مرتبط و اینجا
☑️ @m_ghanbarian
🔰 من هنوز زندهام؟
زنگ خانه را زدم. به درِ خانه نگاه کردم، حسابی رنگش پریده. روزی صورتی خوشرنگ و خوشگلی بود؛ به عشق خانمم صورتیاش کردم، حتی راهروی خانه را. چند بار زنگ زدم؛ زیینگ، زییینگ. کسی جواب نداد. کلید انداختم. هیچ کفشی جلوی درِ خانه نبود؛ فقط کفش گلی خودم بود، گلش خشک شده، انگار برای یک قرن پیش بود. گلیمهای راهرو پوسیده است؛ پا روی هر پله میگذاشتی، خاک بلند میشد. دیوارها پر از ترک.
وارد خانه شدم. بوی نم پرت شد در دماغ و مغزم. هیچکس نبود. الکی چند باری صدا زدم: عشقم؟ عزیزم؟ پسرکم، کجایید؟ هیچکس نبود. برق را زدم. مهتابی پرپر میکرد، پرررر، پرررر، تا آرام گرفت. سماور را روشن کردم. گفتم تا آبجوش بیاید چایی را روبهراه کنم. چای ایرانی راهورسم و مراسم، ذکر و آداب دارد. من باشم حتی میگویم باید با وضو چایی درست کنی؛ اینها را همیشه به خانمم میگفتم.
وسط شستن چایی با آب سرد بودم که بیخیال شدم. گفتم چایی مزهاش این است که یکی باشد کنارش بخوری؛ وقتی کسی نیست، چایی میخواهم چه کار؟ آب را بستم. درِ سطلِ آشغالِ زرد را برداشتم. روزگاری زردِ زرد بود، الان بیشتر شبیه سفیدِ کبود است. پسرم عاشق رنگ زرد است؛ حتی اولین دوچرخهای هم که گرفته بود زرد بود. خانه یک جورهایی زرد و صورتی است. تفالهها را که داشتم خالی میکردم، از داخل قوری دیدم چقدر تفاله! منجمد بودند. شاید دیشب هم خالی کردم... یعنی دیشب هم کسی خانه نبوده؟ سماور را خاموش میکنم. اصلاً دستهی گاز را میبندم. غذا هم نمیخواهم.
میخواهم یک چیز سرد بخورم. یخچال را باز میکنم؛ گرمایش بدنم را سرد میکند. چراغش خاموش است و خالی! فهمیدم یخچال را هم از برق کشیدهام. میخواهم زنگ بزنم غذا بیاورند، اما اشتها ندارم. نگاهی به پردهها میکنم؛ چقدر کدر شدهاند. سقف هم انگار تار عنکبوت بسته. لوستر هم چراغهایش سیاه است. میروم سراغ کتابخانه؛ کتابی از شهریار باز میکنم. چشمم میخورد به این بیت:
«دارم هوای صحبت یاران رفته را
یاری کنای اجل که به یاران رسانیم»
آقای دکتر، من تا صبح اشک ریختم. دکتر نگاهی به من میکند. دستوپاهایم میلرزد. نمِ اشک را از داخل گودی چشمم میگیرم و دکتر میگوید: «پدرجان! برایتان قرص خواب تجویز میکنم.» خواستم بگویم مرگ تجویز کن؛ تنهایی دارد دقم میدهد. کاش خانمم بود... همانجا در مطب میزنم زیرِ گریه با صدای بلند، هااای... هااای...
صدایی مدام میگوید: «ابوالفضل... ابوالفضل! بیدار شو!» از خواب پریدم. خانمم وحشتزده نگاهم میکند؛ پسرکم در تختش خوابیده. نگاهی به اطرافم میکنم؛ پردهها مرتب و سفید، دیوارها صورتیِ خوشرنگ. خانمم میرود از داخل یخچال آب میآورد و میدهد دستم: «خواب جنگ دیدی؟ خواب بد دیدی؟ همش ناله پشت ناله بود.» آب را مزهمزه میکنم. خواستم بگویم بدترین خواب دنیا را دیدم: نبودنِ تو، ندیدنِ تو، نشنیدنِ صدای تو، سوختنِ امید و زندگیام... هیچی نگفتم؛ سری تکان دادم. تمامش خواب بود؛ بدترین خواب زندگیم. چشمهایم را بستم.
یکباره صدایی در گوشم میپیچد و چشمهایم را باز میکنم: «آقای عزیز! قرص خواب، همراه با فنلزین و کلومیپرامین... عالیه، بخور. هفتهی بعد باز بیا...»
✍🏻 #ابوالفضل_گلستانی
–هیئت تحریریه بهانش
#داستانک
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#ریل
قرارمون یادت نره..💞
📽️ لحظه گرگ و میش
#همایون_اسعدیان
#عاشقانهها
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
🔻مشاور رسانهای نتانیاهو:
ما بیشترین ضربه را از این دو قشر شیعیان در خاورمیانه خوردهایم:
"روحانیون" و "زنان مذهبی"
#پاتوق_خبری_نویسندگان
📝بهانش | بهاے نوشتن✿
✏️@bahanesh
هدایت شده از شبکه نویسندگان
تولید محتوا و انتشار ویژه ایام جنگ رمضان شبکه نویسندگان انقلاب اسلامی
با همکاری
خانه نویسندگان بهانش
(قسمت اول)
۱ـ دیروز سالگرد شهادت سید شهیدان اهل قلم بود
✍️ فاطمه فیروزجایی
https://farsnews.ir/tahrirgaran/1775908287789314636
۲ـ به هلیشات نیازمندیم
✍️فاطمه نصراللهینسب
https://farsnews.ir/tahrirgaran/1775908967156304597
۳ـ هیچ چیز
✍️علی لرستانی
https://farsnews.ir/tahrirgaran/1775909807140067527
۴ـ بازتاب درون؛ تفاوت جهانها از «غایت» تا «غارت»
✍️مهدی الیاس
https://farsnews.ir/tahrirgaran/1775910750607572150
۵ـ به صلابتِ رشتهکوههای سربهفلککشیدهی زاگرس
✍️پردیس قاسمیان
https://farsnews.ir/tahrirgaran/1775911436738066962
۶ـ بانکِ اهداف
✍️علیرضا مرادی
https://farsnews.ir/tahrirgaran/1775912203662562715
۷ـ تنها نبود
✍️فاطمه مصطفوی
https://farsnews.ir/tahrirgaran/1775913090986094763
۸ـ ۴۰ روز احساس ۴۰ روز حماسه
✍️سعیده اجتهادی
https://farsnews.ir/tahrirgaran/1776090594009547625
۹ـ تاریخِ جیغ
✍️ابوالفضل گلستانی
https://farsnews.ir/tahrirgaran/1776091607764630930
۱۰ـ ســلام بـــابـــا
✍️مرضیه اکبرزاده
https://farsnews.ir/tahrirgaran/1776093399232246552
۱۱ـ Black Friday
✍️مهدی ایزدی
https://farsnews.ir/tahrirgaran/1776094264732255261
۱۲ـ ما گُل، شما مگس!
✍️محمدحسین نجفی
https://farsnews.ir/tahrirgaran/1776095102104300628
🔸 خانه نویسندگان بهانش
https://eitaa.com/bahanesh
🔸شبکه نویسندگان؛ محلی برای نوشتن جمعی
https://eitaa.com/writersnetwork