eitaa logo
خانۀ نویسندگان بهانش✒️
1.8هزار دنبال‌کننده
994 عکس
406 ویدیو
77 فایل
🎒اینجا یک «کوله‌پشتی» برای سفر نویسندگی‌ست🏕️ ❃ زنگ نویسندگی و انتقال تجربه‌های ادبی ❃ رسالت اهل قلم و خوانش بیانات رهبری ❃ معرفی مجلات و پاره‌کتاب‌های خواندنی ❃ شبکه‌سازی خلاق میان نویسندگان متعهد 🧑‍💻ادمین: @admin_bahanesh
مشاهده در ایتا
دانلود
📌در باب کلمه‌ی محجوب و عدد پرهیاهو رفیق جوانِ قلم‌به‌دستی، از این بلای تازه‌ نازل‌شده پرسیده؛ از مرض «دیده شدن» و این عددهایی که زیر سیاه‌مشق‌های عالَمِ مجاز، کنتور می‌اندازد و جان کاتب جوان را به بازی می‌گیرد. بگذارید برایتان از تفاوت «کلمه» و «عدد» بگویم: ۱. ویترین در برابر خلوت ما روزگاری می‌نوشتیم که «خوانده» شویم، نه اینکه «دیده» شویم. دیده شدن، کار ویترین است؛ کار شیشه و نورِ پرداخته و مانکن‌های بی‌جان. اما خوانده شدن، کار دل است و خلوت. این «عشقِ ویو» که می‌گویند، دقیقا تقلیل دادن مقام «کلمه» به «تصویر» است. نویسنده‌ای که چشمش به کنتور بازدید باشد، دیگر برای دغدغه و حقیقت نمی‌نویسد؛ او تبدیل می‌شود به یک شومنِ کلمه‌باز که می‌خواهد در سه‌ثانیه‌ی اول، چشم مخاطبِ عبوری را بدزدد. این دزدی، برکتی برای قلم ندارد. ۲. دیکتاتوری عددها فضای مجازی، دیکتاتوری عددهاست. به شما می‌گوید اگر یادداشتت «فلان هزاران» بار دیده شد، تو نویسنده‌ی موفقی هستی و اگر ده بار دیده شد، شکست خورده‌ای. اما تاریخ ادبیات را عددها ننوشته‌اند. گاهی وزن یک مخاطب دغدغه‌مند که کلمه‌ی تو در جانش رسوب می‌کند، از یک میلیون چشم سرگردان که در حال اسکرول کردن، نیم‌نگاهی به متنت می‌اندازند و رد می‌شوند، سنگین‌تر است. عدد، عمق ندارد؛ فقط سطح را می‌پوشاند. ۳. دام الگوریتم برای نویسنده‌ی جوان خطرناک‌ترین بخش این ماجرا، تغییر ذائقه‌ی نویسنده است. وقتی معتاد به «ویو» شدیم، ناخودآگاه شبیه همان چیزی می‌نویسیم که الگوریتم‌ها می‌پسندند: تند، سطحی، جنجالی و زودفهم. آرام‌آرام، آن اندیشه‌ی عمیقی که نیاز به تامل داشت، در قلم می‌خشکد. ما دیگر خالق اثر نیستیم، بلکه کارگر خط تولید محتوای فلان شبکه‌ی اجتماعی شده‌ایم. حرمت کلمه کلمه، حرمت دارد. کلمه را نباید به پای این چشم‌های گذریِ بی‌دقت سر بُرید. بنویسیم، اما برای آن مخاطبی بنویسیم که حاضر است برای فهمیدن حرف‌مان، مکث کند. بگذاریم متن‌مان در گمنامی اما با اصالت نفس بکشد. تیراژ یک متن خوب، در جان آدم‌هاست، نه در سرورهای فلزی. جوهر قلم را خرج کیمیاگری کنیم، نه شعبده‌بازی. والسلام. ✍🏻 –دبیر تحریریه بهانش 📝بهانش | بهانه‌اے براے نوشتن✿ ✏️@bahanesh
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🔰آشنایی با تاریخ تحول شعر فارسی 🎙️ مصاحبه با دکتر ایشان به کُلیّت ادبیات فارسی و تاریخ تحول شعر فارسی نیز توجه دارند. یعنی سبک‌های مختلف شعری مانند سبک خراسانی، هندی، دوره‌ بازگشت و شعر معاصر هرکدام در ذهن ایشان جای خود را دارد. خصوصیات این‌ها را می‌شناسند و امتیاز هر کدام را نسبت به دیگری می‌دانند. می‌توانم بگویم ایشان این دوره‌ هزار ساله از شعر رودکی را در جاده‌ تاریخ پابه‌پای شاعران طی کرده‌اند و کمتر شاعر بزرگی است که ایشان درباره‌ آن نظر نداشته باشد؛ چه این شاعر مولانا و سعدی و حافظ باشد و چه ملک‌الشعرای بهار و دیگران. ایشان پس از دوره‌ جوانی هم با شاعران و استادان معاصر ارتباط داشته و از آن‌ها استفاده می‌کرده‌اند. یکی از این شاعران مرحوم امیری فیروزکوهی بود که آقای خامنه‌ای در تهران با ایشان ارتباط داشتند. ظاهراً وقتی آقا به تهران می‌آمدند، با ایشان دیدار می‌کردند و همین رفت و آمد باعث شده بود که افراد خانواده‌ امیری هم با ایشان آشنایی داشته باشند. شاعران دیگری هم که به منزل آقای امیری می‌آمدند، ایشان را می‌دیدند. از آن‌جا که آقای امیری به سبک هندی علاقه و اعتقاد داشت، این نیز یک زمینه‌ مشترک گفت‌وگوهای ادبی میان این دو می‌شد. ما علاقه‌ متقابل بین این دو بزرگوار را بعد از انقلاب و در آن دوران محدودی که آقای امیری زنده بود، دیدیم. خاطرم هست یک‌ بار راجع به مرحوم جلال همایی در حضور ایشان صحبت شد. ایشان فرمودند من در جوانی یکی دو بار به دیدن آقای همایی رفتم و درباره‌ بعضی غزل‌های ایشان صحبت کردم. مرحوم همایی هم یکی دو غزل را به خط خود در دفتر من نوشته‌اند. آقای خامنه‌ای از روزگار قدیم دفتری دارند که ابیات و اشعار خوب و درجه‌اول شاعران معاصر -و شاید هم شاعران غیرمعاصر- را در آن نوشته‌اند و یادداشت کرده‌اند. البته من آن دفتر را ندیده‌ام، ولی خودشان گفتند چنین دفتری هست و کسانی که آن دفتر را دیده‌اند هم برای من از آن صحبت کرده‌اند. غرض این‌که زبان و ادبیات برای آقای خامنه‌ای قبل از انقلاب یک علاقه‌ شخصی صِرف نبوده، بلکه آن را جدی گرفته و به اهمیت این عنصر معرفتی و فکری در انسان وقوف داشتند. یکی از عوامل سِنخیت روحی ایشان با مرحوم مطهری نیز همین بود؛ هر دو خراسانی و هر دو آگاه از ظرفیت‌ها و ارزش‌های زبانی و ادبی و علاقه‌مند به شعر و ادب فارسی، هر دو نویسنده و خطیب توانا و خوب، اما در بین روحانیون کسانی که از نظر ادبی بتوانند با آقای خامنه‌ای دم‌خور باشند، محدود و معدود بودند. باید این را نیز اشاره کنم که ایشان به شهادت کتاب‌ها و مقالات‌شان، نویسنده و مترجم خوبی نیز هستند. ایشان کتاب‌هایی را از عربی به فارسی ترجمه کرده‌اند؛ از کسانی مانند سید قطب و شیخ راضی آل‌یاسین و ... یعنی در حوزه‌ قلم و نویسندگی نیز انسان جویا و پویایی بوده‌اند. «ادامه دارد…» 🗓 ۳۰ آبان ۱۳۹۱ 📝بهانش | بهانه‌اے براے نوشتن✿ ✏️@bahanesh
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🔰 مرثیه‌ای برای چرک‌نویس‌ها 🔢 بخش ۱/۹ نوشتن، پیش از آنکه کنار هم چیدن کلمات باشد، دست‌ به‌ گریبان شدن با سفیدی وهم‌ناک کاغذ است. در روزگار نه‌ چندان دور، کلمه ارزان نبود. جان می‌کَندیم تا جمله‌ای روی کاغذ بنشیند. بعد نگاهش می‌کردیم، خط می‌زدیم، کاغذ را مچاله می‌کردیم و از نو... این خط‌خوردگی‌ها، این سیاه‌مشق‌های پر از قلم‌خوردگی، زائد نبودند؛ آن‌ها خود فرایند تفکر بودند. ما در همان «اصطکاک» میان نوک قلم و زبری کاغذ، یا مکث‌های طولانی روی کیبورد، می‌اندیشیدیم. حالا اما ماشین از راه رسیده است. هوش مصنوعی کلمات را نه قطره‌قطره که سیل‌آسا و بی‌وقفه بر صفحه می‌ریزد. بدون هیچ خط‌خوردگی، بدون هیچ مکث و عرق‌ریزانی. متن تولیدشده توسط ماشین: شیک، اتوکشیده و بی‌نقص است؛ اما «رنج زایش» در آن نیست. علم شناختی می‌گوید مغز آدمی برای عمیق شدن، به همین اصطکاک نیاز دارد. وقتی کلمه‌ای خط نمی‌خورد، یعنی انتخابی در کار نبوده و تردیدی رخ نداده است. جایی که تردید نباشد، استدلال و کشفی هم متولد نمی‌شود. ماشین، زحمت تقلا را از ما گرفته است؛ اما بهای این آسایش، عقیم شدن ذهن نویسنده است. ما در حال عادت کردن به متن‌های استرلیزه و فاقد درد هستیم. چرک‌نویس‌ها در حال انقراض‌اند و همراه آن‌ها، توانایی ما برای پردازش‌های عمیق ذهنی نیز مدفون می‌شود. متنی که بدون تردید و بدون هیچ چرک‌نویسی متولد شود، شاید از نظر دستور زبان بی‌ایراد باشد، اما فاقد روح انسانی است. نویسنده‌ای که خط نمی‌زند، در واقع دیگر فکر نمی‌کند؛ او تنها نظاره‌گر خروجی یک خط‌تولید ماشینی است. ✍🏻 –مدیر خانهٔ بهانش 🗂 پرونده 📝بهانش | بهانه‌اے براے نوشتن✿ ✏️@bahanesh
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
1.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📌 هجرت باید کرد! شما جوان‌ها بهتر می‌توانید راه را پیدا کنید. 🎙️ 📝بهانش | بهاے نوشتن✿ ✏️@bahanesh
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🔰 توهم دانایی و ابتذال سرعت 🔢 بخش ۲/۹ زمان در روزگار ما بسامد دیگری پیدا کرده است. پیش از این، نوشتن یک یادداشت تحلیلی نیازمند ساعت‌ها خلوت، کار عمیق و دست‌ به‌ گریبان شدن با مفاهیم بود. نویسنده باید باروری اندیشه را در بستر زمان و با صبوری تاب می‌آورد. امروز اما الگوریتم‌ها در کسری از ثانیه، متنی آراسته را روی صفحه مانیتور قطار می‌کنند. ما بی‌آنکه بخواهیم، به عصر «فست‌فود اندیشه» پرتاب شده‌ایم. در این هیاهوی سرعت، فاجعه‌ای خاموش در شبکه‌های عصبی ما در حال وقوع است که در ادبیات علمی به آن «برون‌سپاری شناختی» می‌گویند. نویسنده خروجی شسته‌رفته‌ی ماشین را می‌خواند، فعلی را جابه‌جا می‌کند، صفتی را تغییر می‌دهد و ناگهان دچار این «توهم مهارت» می‌شود که خود خالق این استدلال بوده است. او فراموش می‌کند که در این میانه، تنها یک ویراستار تنبل برای یک ربات بوده است، نه یک متفکر خلاق. مغز آدمی به شدت اقتصاددان و تن‌پرور است. وقتی به پاداش فوری عادت کند و دریابد که می‌تواند ساختار یک مقاله کامل را در چند ثانیه به چنگ آورد، دیگر حوصله و تاب‌آوری لازم برای ساعت‌ها تقلا و تفکر را نخواهد داشت. آستانه تحمل پایین می‌آید و توانایی درگیری با فرایندهای کند و پرزحمت ذهنی از بین می‌رود. خطر مهلک، تولید متن بد توسط هوش مصنوعی نیست؛ ماشین روزبه‌روز دقیق‌تر و مسلط‌تر می‌نویسد. فاجعه اصلی، کُند شدن تیغ ذهن نویسنده‌ی انسان در درازمدت است. انسانی که زحمت اندیشیدن را به ماشین بسپارد، شاید خروجی مکتوب پرحجمی داشته باشد؛ اما در نهایت توانایی «کار عمیق» را برای همیشه از دست خواهد داد. ماشین تفکر را از ما به سرقت نمی‌بَرد؛ بلکه میان‌بری می‌سازد که به واسطه آن، حوصله و تاب‌آوری فکر کردن در ما کشته می‌شود. ✍🏻 –مدیر خانهٔ بهانش 🗂 پرونده 📝بهانش | بهانه‌اے براے نوشتن✿ ✏️@bahanesh
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
💠 هنر دینی 🔸 نکته دیگری که آن را یادداشت کرده‌ام و در بیانات آقایان هم مطرح شده بود، بحث هنر دینی است. من می‌خواهم این را عرض کنم که هنر دینی به‌هیچ‌وجه به معنای قشریگری و تظاهر ریاکارانه‌ی دینی نیست و این هنر لزوماً با واژگان دینی به وجود نمی‌آید. 🔹 ای بسا هنری صددرصد دینی باشد، اما در آن از واژگان عرفی و غیردینی استفاده شده باشد. نباید تصوّر کرد که هنر دینی آن است که حتماً یک داستان دینی را به تصویر بکشد یا از یک مقوله دینی - مثلاً روحانیت و غیره - صحبت کند. 🔸 هنر دینی آن است که بتواند معارفی را که همه ادیان - و بیش از همه، دین مبین اسلام - به نشر آن در بین انسانها همت گماشته‌اند و جانهای پاکی در راه نشر این حقایق نثار شده است، نشر دهد، جاودانه کند و در ذهنها ماندگار سازد. این معارف، معارف بلند دینی است. اینها حقایقی است که همه پیامبران الهی برای آوردن آنها به میان زندگی بشر، بارهای سنگینی را تحمّل کردند. نمی‌شود ما این‌جا بنشینیم و تلاشهای زبده‌ترین انسانهای عالم را - که مصلحان و پیامبران و مجاهدان راه خدا بودند - تخطئه کنیم و نسبت به آن بی‌تفاوت بگذریم. 🔹هنر دینی این معارف را منتشر می‌کند؛ هنر دینی عدالت را در جامعه به صورت یک ارزش معرفی می‌کند؛ ولو شما هیچ اسمی از دین و هیچ آیه‌ای از قرآن و هیچ حدیثی در باب عدالت در خلال هنرتان نیاورید. مثلاً هیچ لزومی ندارد که در محاورات سینمایی یا در تئاتر، نام و یا شکلی که نماد دین است، وجود داشته باشد تا حتماً دینی باشد؛ نه. شما می‌توانید در باب عدالت، رساترین سخن را در هنرهای نمایشی بیاورید. در این صورت به هنر دینی توجّه کرده‌اید. 🔸 آن چیزی که در هنر دینی به‌شدّت مورد توجّه است، این است که این هنر در خدمت شهوت و خشونت و ابتذال و استحاله هویّت انسان و جامعه قرار نگیرد. جامعه ما بعد از پیروزی انقلاب اسلامی احساس هویّت کرد؛ یعنی شخصیت خودش را باز یافت. ما به عنوان جزء نودونهم در امواج حرکات جهانی، غرق و گم بودیم. انقلاب ما را زنده کرد و به ما شخصیت داد. انقلاب به ما آموخت که یک ملت می‌تواند در اساسی‌ترین مسائل جهانی، سخن و موضعی داشته باشد و آن را با صراحت و بدون توجّه به این‌که قدرتمندان و قلدرهای عالم چه می‌خواهند، ابراز کند و پای آن بایستد. 🔹 ارزش یک ملت در جامعه بین‌الملل به این چیزهاست، نه به دنباله‌روی کورکورانه؛ آن هم نه از چیزهای خوب، بلکه از نقاط منفی. برای یک ملت، بله‌قربانگوی دولتهای گردن کلفت‌تر و قویتر و ثروتمندتر بودن، ارزش نیست؛ این را انقلاب به ما داد؛ این به برکت اسلام به ما رسید. 🔸 امروز هم با قدرتِ تمام، نظام جمهوری اسلامی و ملت ایران در صحنه جهانی به عنوان یک ملت شجاع که در زمینه مسائل گوناگون صاحب ایده‌اند، مطرحند. درعین‌حال ما بیاییم با کمک هنر خود، دائماً از کنار این معنا بساییم، یا آن را به انواع حرفها و لجنها آغشته کنیم. این درست است؟ هنر نباید در این جهت قرار گیرد. 🗓️ بیانات در دیدار جمعی از اصحاب فرهنگ و هنر، ۱۳۸۰/۰۵/۰۱ 📝بهانش | بهانه‌اے براے نوشتن✿ ✏️@bahanesh
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا