🔰 مرثیهای برای چرکنویسها
🔢 بخش ۱/۹
نوشتن، پیش از آنکه کنار هم چیدن کلمات باشد، دست به گریبان شدن با سفیدی وهمناک کاغذ است. در روزگار نه چندان دور، کلمه ارزان نبود. جان میکَندیم تا جملهای روی کاغذ بنشیند. بعد نگاهش میکردیم، خط میزدیم، کاغذ را مچاله میکردیم و از نو... این خطخوردگیها، این سیاهمشقهای پر از قلمخوردگی، زائد نبودند؛ آنها خود فرایند تفکر بودند. ما در همان «اصطکاک» میان نوک قلم و زبری کاغذ، یا مکثهای طولانی روی کیبورد، میاندیشیدیم.
حالا اما ماشین از راه رسیده است. هوش مصنوعی کلمات را نه قطرهقطره که سیلآسا و بیوقفه بر صفحه میریزد. بدون هیچ خطخوردگی، بدون هیچ مکث و عرقریزانی. متن تولیدشده توسط ماشین: شیک، اتوکشیده و بینقص است؛ اما «رنج زایش» در آن نیست.
علم شناختی میگوید مغز آدمی برای عمیق شدن، به همین اصطکاک نیاز دارد. وقتی کلمهای خط نمیخورد، یعنی انتخابی در کار نبوده و تردیدی رخ نداده است. جایی که تردید نباشد، استدلال و کشفی هم متولد نمیشود. ماشین، زحمت تقلا را از ما گرفته است؛ اما بهای این آسایش، عقیم شدن ذهن نویسنده است.
ما در حال عادت کردن به متنهای استرلیزه و فاقد درد هستیم. چرکنویسها در حال انقراضاند و همراه آنها، توانایی ما برای پردازشهای عمیق ذهنی نیز مدفون میشود. متنی که بدون تردید و بدون هیچ چرکنویسی متولد شود، شاید از نظر دستور زبان بیایراد باشد، اما فاقد روح انسانی است. نویسندهای که خط نمیزند، در واقع دیگر فکر نمیکند؛ او تنها نظارهگر خروجی یک خطتولید ماشینی است.
✍🏻 #محمدحسین_نجفی
–مدیر خانهٔ بهانش
🗂 پرونده #هوشمصنوعی_و_نویسندگی
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
1.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📌 هجرت باید کرد!
شما جوانها بهتر میتوانید راه را پیدا کنید.
🎙️ #رهبر_نویسندگان
📝بهانش | بهاے نوشتن✿
✏️@bahanesh
🔰 توهم دانایی و ابتذال سرعت
🔢 بخش ۲/۹
زمان در روزگار ما بسامد دیگری پیدا کرده است. پیش از این، نوشتن یک یادداشت تحلیلی نیازمند ساعتها خلوت، کار عمیق و دست به گریبان شدن با مفاهیم بود. نویسنده باید باروری اندیشه را در بستر زمان و با صبوری تاب میآورد. امروز اما الگوریتمها در کسری از ثانیه، متنی آراسته را روی صفحه مانیتور قطار میکنند. ما بیآنکه بخواهیم، به عصر «فستفود اندیشه» پرتاب شدهایم.
در این هیاهوی سرعت، فاجعهای خاموش در شبکههای عصبی ما در حال وقوع است که در ادبیات علمی به آن «برونسپاری شناختی» میگویند. نویسنده خروجی شستهرفتهی ماشین را میخواند، فعلی را جابهجا میکند، صفتی را تغییر میدهد و ناگهان دچار این «توهم مهارت» میشود که خود خالق این استدلال بوده است. او فراموش میکند که در این میانه، تنها یک ویراستار تنبل برای یک ربات بوده است، نه یک متفکر خلاق.
مغز آدمی به شدت اقتصاددان و تنپرور است. وقتی به پاداش فوری عادت کند و دریابد که میتواند ساختار یک مقاله کامل را در چند ثانیه به چنگ آورد، دیگر حوصله و تابآوری لازم برای ساعتها تقلا و تفکر را نخواهد داشت. آستانه تحمل پایین میآید و توانایی درگیری با فرایندهای کند و پرزحمت ذهنی از بین میرود.
خطر مهلک، تولید متن بد توسط هوش مصنوعی نیست؛ ماشین روزبهروز دقیقتر و مسلطتر مینویسد. فاجعه اصلی، کُند شدن تیغ ذهن نویسندهی انسان در درازمدت است. انسانی که زحمت اندیشیدن را به ماشین بسپارد، شاید خروجی مکتوب پرحجمی داشته باشد؛ اما در نهایت توانایی «کار عمیق» را برای همیشه از دست خواهد داد. ماشین تفکر را از ما به سرقت نمیبَرد؛ بلکه میانبری میسازد که به واسطه آن، حوصله و تابآوری فکر کردن در ما کشته میشود.
✍🏻 #محمدحسین_نجفی
–مدیر خانهٔ بهانش
🗂 پرونده #هوشمصنوعی_و_نویسندگی
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
💠 هنر دینی
🔸 نکته دیگری که آن را یادداشت کردهام و در بیانات آقایان هم مطرح شده بود، بحث هنر دینی است. من میخواهم این را عرض کنم که هنر دینی بههیچوجه به معنای قشریگری و تظاهر ریاکارانهی دینی نیست و این هنر لزوماً با واژگان دینی به وجود نمیآید.
🔹 ای بسا هنری صددرصد دینی باشد، اما در آن از واژگان عرفی و غیردینی استفاده شده باشد. نباید تصوّر کرد که هنر دینی آن است که حتماً یک داستان دینی را به تصویر بکشد یا از یک مقوله دینی - مثلاً روحانیت و غیره - صحبت کند.
🔸 هنر دینی آن است که بتواند معارفی را که همه ادیان - و بیش از همه، دین مبین اسلام - به نشر آن در بین انسانها همت گماشتهاند و جانهای پاکی در راه نشر این حقایق نثار شده است، نشر دهد، جاودانه کند و در ذهنها ماندگار سازد. این معارف، معارف بلند دینی است. اینها حقایقی است که همه پیامبران الهی برای آوردن آنها به میان زندگی بشر، بارهای سنگینی را تحمّل کردند. نمیشود ما اینجا بنشینیم و تلاشهای زبدهترین انسانهای عالم را - که مصلحان و پیامبران و مجاهدان راه خدا بودند - تخطئه کنیم و نسبت به آن بیتفاوت بگذریم.
🔹هنر دینی این معارف را منتشر میکند؛ هنر دینی عدالت را در جامعه به صورت یک ارزش معرفی میکند؛ ولو شما هیچ اسمی از دین و هیچ آیهای از قرآن و هیچ حدیثی در باب عدالت در خلال هنرتان نیاورید. مثلاً هیچ لزومی ندارد که در محاورات سینمایی یا در تئاتر، نام و یا شکلی که نماد دین است، وجود داشته باشد تا حتماً دینی باشد؛ نه. شما میتوانید در باب عدالت، رساترین سخن را در هنرهای نمایشی بیاورید. در این صورت به هنر دینی توجّه کردهاید.
🔸 آن چیزی که در هنر دینی بهشدّت مورد توجّه است، این است که این هنر در خدمت شهوت و خشونت و ابتذال و استحاله هویّت انسان و جامعه قرار نگیرد. جامعه ما بعد از پیروزی انقلاب اسلامی احساس هویّت کرد؛ یعنی شخصیت خودش را باز یافت. ما به عنوان جزء نودونهم در امواج حرکات جهانی، غرق و گم بودیم. انقلاب ما را زنده کرد و به ما شخصیت داد. انقلاب به ما آموخت که یک ملت میتواند در اساسیترین مسائل جهانی، سخن و موضعی داشته باشد و آن را با صراحت و بدون توجّه به اینکه قدرتمندان و قلدرهای عالم چه میخواهند، ابراز کند و پای آن بایستد.
🔹 ارزش یک ملت در جامعه بینالملل به این چیزهاست، نه به دنبالهروی کورکورانه؛ آن هم نه از چیزهای خوب، بلکه از نقاط منفی. برای یک ملت، بلهقربانگوی دولتهای گردن کلفتتر و قویتر و ثروتمندتر بودن، ارزش نیست؛ این را انقلاب به ما داد؛ این به برکت اسلام به ما رسید.
🔸 امروز هم با قدرتِ تمام، نظام جمهوری اسلامی و ملت ایران در صحنه جهانی به عنوان یک ملت شجاع که در زمینه مسائل گوناگون صاحب ایدهاند، مطرحند. درعینحال ما بیاییم با کمک هنر خود، دائماً از کنار این معنا بساییم، یا آن را به انواع حرفها و لجنها آغشته کنیم. این درست است؟ هنر نباید در این جهت قرار گیرد.
🗓️ بیانات در دیدار جمعی از اصحاب فرهنگ و هنر، ۱۳۸۰/۰۵/۰۱
#رهبر_نویسندگان
#نویسنده_متعهد
#هنر_دینی
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
11.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📌کارگردان بداخلاقی که در فیلم «فبلمنها» (The Fabelmans) به سَمی نصیحت میکند، در واقع جان فورد است؛ مهمترین فیلمسازی که روی استیون اسپیلبرگ جوان تأثیر گذاشت. نقش او را دیوید لینچ بازی میکند؛ کسی که دو بار پیشنهاد #اسپیلبرگ را رد کرده بود، تا اینکه اسپیلبرگ، لورا درن (که از بازیگران محبوب لینچ است) را فرستاد تا او را برای قبول این نقش متقاعد کند.
🔻این صحنه آخرین حضور #دیوید_لینچ جلوی دوربین بود. او در ژانویه ۲۰۲۵ از دنیا رفت. این صحنه بر اساس یک اتفاق واقعی ساخته شده است.
🔹اسپیلبرگ در دوران نوجوانی با #جان_فورد ملاقات کرد، فقط یک دقیقه فرصت صحبت با او داشت، و فورد به او گفت باید یاد بگیرد جایگاه خط افق در قاب تصویر کجاست. پایین یا بالای قاب میتواند جذاب باشد، اما وسط قاب خستهکننده است. اسپیلبرگ گفته این تقریباً همان چیزی است که فورد واقعاً به او گفته بود.
#نویسندگی_خلاق
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
💠 زبان هنر
🔸 هنر، زبان رسایی دارد که هیچ زبانی به رسایی آن نیست. نه زبان علم، نه زبان معمولی و نه زبان موعظه، به رسایی زبان هنر نیست. یکی از رازهای موفقیت قرآن، هنری بودن آن است. قرآن خیلی در اوج هنر است؛ فوقالعاده است؛ واقعاً آن وقت مردم را مسحور کرد، والّا اگر پیامبر اکرم بدون زبان هنری مینشست با مردم همینطور حرف میزد، البته عدّهای علاقهمند پیدا میکرد؛ اما آن صاعقه، آن رعد و برق و آن توفان، دیگر به وجود نمیآمد. این هنر است که این کارها را میکند. آثار هنری اینگونه است.
🔹 الان هم که آدم شعر حافظ را میخواند، میبیند چیز عظیمی است؛ تأثیرگذار است. آن وقت این هنرهای نمایشی، از شعر و ادبیّات هم تأثیرشان تندتر است. البته نمیدانم ماندگارتر است یا نه. ممکن است مثلاً آدم بگوید در جاهایی ماندگارتر هم هست یا نیست؛ اما بههرحال اثرش سریعتر و قاطعتر و کوبندهتر است.
🔸 شما خوب میتوانید اثر بگذارید. من خواهش میکنم، آن کسانی که این فیلمنامهها و این سناریوها را مینویسند، آن کسانی که بازی میکنند، آن کسانی که کارگردانی میکنند، آن کسانی که فضاسازی میکنند، آن کسانی که طرّاحی لباس میکنند - که یکی از چیزهای بسیار مهم در کارهای هنری که کمتر هم به آن توجّه میشود، طرّاحی لباس است؛ چون این لباسی که شما میپوشید، برای یک عدّه الگو میشود و جاذبه دارد - بدانند که چه کار میکنند؛ فکر عواقبش را بکنند. بههرحال زمینه خیلی خوبی است. انشاءالله موفّق باشید.
🗓️ بیانات در دیدار جمعی از جوانان، ۱۳۷۷/۰۲/۰۷
#رهبر_نویسندگان
#نویسنده_متعهد
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh