eitaa logo
خانۀ نویسندگان بهانش✒️
1.8هزار دنبال‌کننده
989 عکس
403 ویدیو
77 فایل
🎒اینجا یک «کوله‌پشتی» برای سفر نویسندگی‌ست🏕️ ❃ زنگ نویسندگی و انتقال تجربه‌های ادبی ❃ رسالت اهل قلم و خوانش بیانات رهبری ❃ معرفی مجلات و پاره‌کتاب‌های خواندنی ❃ شبکه‌سازی خلاق میان نویسندگان متعهد 🧑‍💻ادمین: @admin_bahanesh
مشاهده در ایتا
دانلود
✍🏻 ساده‌نویسی، باید نیست 📚 داوود غفارزادگان که از معلم‌های داستان‌نوشتن من است، یک ده فرمان دارد برای نویسندگی. الان به این جمله‌هاش کار دارم: «عادت این روزهای من است که هر چه می‌نویسم قلمبه سلمبه از آب در‌می‌آید. نمی‌شود کاریش کرد. از آستانه پنجاه‌سالگی رد شده‌ام». 🔍 حالا چه شد که یاد کردم از این جملات؟ چون چند دقیقه پیش متنی خواندم درباره‌ی معلم در صفحه‌ی دکتر نیما قربانی، روانشناس و استاد دانشگاه تهران، با کلماتی قلمبه سلمبه و تعابیری سنگین‌وزن. ⚖️ من سال‌هاست با خودم در جنگ و جدالم برای ساده‌نویسی. ماجراهای دشوارنویسانی مثل شمس لنگرودی و رضا بابایی را هم به‌دقت مرور کرده‌ام که در چنین جدالی سربلند بیرون آمدند و در نهایت رسیدند به آنچه می‌خواستند برسند. ولی امروز فکر کردم انگار همچین‌ها بد هم نیست کاری که قربانی کرده. چطور؟ آیا پیر شده‌ام؟ 📱 در این سنگین‌نوشت اینستاگرامی، رعایت‌نکردن خوبی و زیبایی نثر ساده نبود که چشمم را گرفت. بلکه خودم را گذاشتم جای ایشان که اگر من بودم، هرگز در صفحه‌ی اینستاگرامم این‌طور نمی‌نوشتم مبادا کسی جملاتم را نفهمد و فرار کند. برای نمونه، در متنشان بود: "تخاصم منکران حقیر، جمع حصر و تکثر، پاسداشت دشمن واقعی". می‌دانید؟ اینجای کار نظرم را گرفت. و بعد جملات غفارزادگان آمد یادم. 🧠درسی که دیگر وقتش رسیده فرا بگیرم شاید همین است. لذتی به‌تمامی فردی در کاربرد زبان. اینکه سن فقط یک عدد نیست. گاه معادل کمّیِ حالتی از ذهن است که میل دارد معناهای بیشتری را با کلمات کمتر و حتا بغرنج‌تر به زبان بیاورد. گویی زبان، چیزی نیست جز آنچه برای منِ کاربرِ زبان به کار بیاید. تعریف قرص و قایمی برای ساده و دشوارنویسی وجود ندارد، فضیلت سرراست و همگانی‌ای نیز برایش. 🗣️ از زبان به منزله‌ی همبسته‌ی انسانِ زبان‌ورز حرف می‌زنم. ✍🏻 ✿📝بهانش | بهانه‌اے براے نوشتن✿ ✏️@bahanesh
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
📌 تفاوت هنر و ادبیات ▫️البته هنر با ادبیات قدری فرق دارد. به یک معنا همه قبول دارند که هنر در داخل زندگی‌شان باشد ـ مثلاً هرکسی از صدای خوش، حظ روحی می‌برد ـ اما ادبیات به معنای عام خودش این‌طور نیست که مورد قبول همه باشد. آنهایی که بیرون از محیط ادبیاتند، اصلاً ادبیات را یک چیز جدی و یک کار به حساب نمی‌آورند. 🗓 ۷۰/۱۲/۵ 📝بهانش | بهانه‌اے براے نوشتن✿ ✏️@bahanesh
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
15.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📌 معلم ادبیات پشت فرمون 📝بهانش | بهانه‌اے براے نوشتن✿ ✏️@bahanesh
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
▫️به اعتقاد من هر چیزی در خلقت تفکر دینی در می‌آید؛ حتی نوشته‌های مارکس. برای اینکه مارکس، چیزی که می‌گوید با حقیقت عالم نسبت دارد؛ شما این نسبت را کشف کنید، مارکس هم در خلقت شماست. شیطان با حقیقت عالم نسبت دارد. وقتی این نسبت را کشف کردید، شیطان نمی‌تواند هیچ تسلطی بر شما پیدا کند و خود وجود شیطان در خلقت دین در می‌آید. 🔹استاد مطهری جلوی آمدن احسان طبری به دانشکدهٔ الهیات را نمی‌گرفت. شیوهٔ ایشان این بود که احسان طبری در دانشکدهٔ الهیات مارکسیسم را درس بدهد، بعد ایشان جواب بدهد؛ در عین اینکه می‌دانست احسان طبری مارکسیسم و کمونیسم را درس می‌دهد. اما این را می‌دانست که با حقیقت دین یک نسبتی دارد. کسی که خودش مسلط به مارکسیسم است، این مطلب را درس می‌دهد تا حقیقت مطلب روشن شود. آن وقت شما بیایید جواب بدهید. 🔻مخاطبی که با مارکسیسم آشنا نباشد و نسبت به آن جهل داشته باشد چگونه می‌خواهد از چنگ آن فرار کند. شناخت دنیای جدید برای ما لازم است. ماهیت دنیای جدید را که شناختیم، تازه می‌فهمیم که تفکر دینی در کجای آن واقع است؛ نسبتش با عالم جدید چیست. این در واقع نحوهٔ تسخیر عالم جدید است و جز این هم چیزی نیست. ✍🏻 📰 مقالهٔ «پیرامون هنر» 📝بهانش | بهانه‌اے براے نوشتن✿ ✏️@bahanesh
مخاطبینی بهتر از بوی کتاب... که در اندیشهٔ کاشی‌ها گم شده‌اند، و در این ظهر پر از تابش نور، گوشی کوچک خود را بُردند، سمت یک حجم طلایی، سمت فوارهٔ اذن... من ندیدم که کسی واژه به پابوس بَرَد. من در این عکس تماشا کردم: کلماتی که کبوتر شده‌اند... و زیارت، یعنی: شُستن چَشم قلم، در حوض فیروزه‌ای صحن عتیق... 📝بهانش | بهاے نوشتن✿ ✏️@bahanesh
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🔰 بالاخره «ناتور دشت» رمان نوجوان است یا بزرگسال؟ سلینجر می‌نوشت که از صداهای درونش خلاص شود یا حواسش به مخاطب رمانش هم بود؟ برایش مهم بود که نوجوانان کتابش را بخوانند یا بزرگسالان؟ پرسش این است: نویسنده باید به مخاطبش بیندیشد یا اجازه دهد تا شور نوشتن او را فرابگیرد و هر کجا خواست ببرد؟ نویسندگان معمولاً یا در ابتدا گروه هدفِ مخاطب خود را انتخاب می‌کنند یا به آن بی‌تفاوتند و تعیین آن را تا اتمام داستان، به تعویق می‌اندازند. گروه نخست، مخاطب را ابژه و کالا می‌بیند و گروه دوم، در نوعی بلاتکلیفی دست‌وپا می‌زند. اما گویا دسته سومی هم وجود دارد: نویسندگانی که نه دغدغه بازار دارند و نه بدون استراتژی‌اند، بلکه فقط و فقط به شخصیت‌های داستان وفادارند. بی‌شک سلینجر متعلق به دسته اخیر است. او بیش از آن‌که دغدغه رضایتِ مخاطب داشته باشد، مسئله‌اش حقیقتِ شخصیت‌هایش است؛ آدم‌هایی که از قضاوت‌شدن می‌گریزند. هولدن کالفیلد، نوجوان سرکشی است که با ساختارهای پیرامونش در ستیز است؛ با ریاکاری، سیستم آموزشیِ خشک، بی‌اخلاقیِ بزرگسالان و مفهومِ «تظاهر». اگر دقیق شویم، می‌بینیم دغدغه‌های او به هیچ‌وجه محدود به دوران نوجوانی نیست. هولدن با مسائلی عمیقاً انسانی و بزرگسالانه نیز گلاویز است: سوگ بی‌پایان برای برادرش «الی»، وحشت از مرگ و زوال، اضطرابِ پیچیده جنسی و بیگانگیِ اگزیستانسیال با جهان پیرامون. وقتی مرز دنیاهای کودکی و بزرگسالی، آن‌قدر سست شود که مدام بر هم منطبق شود، طبقه‌بندی‌کردن رمان به امری عبث بدل می‌شود. «ناتور دشت» رمانی است که نه تن به جهان محدودِ نوجوانان می‌دهد و نه می‌خواهد در منطقِ سرد و خشکِ بزرگسالان حل شود. این کتاب، یک عاصیِ سرگردان است؛ روایتی که دقیقاً در میانه‌ هیچ‌کجا ایستاده. و شاید همین بی‌قراری، دلیلِ ماندگاری‌اش باشد. شاید مخاطب بیش از آن‌که گروه سنی کتاب برایش مهم باشد، دوست دارد حس و حال منحصر به فرد و ناآرام شخصیت اصلی را لمس و تجربه کند. ✍🏻 تیمور آقامحمدی 📝بهانش | بهانه‌اے براے نوشتن✿ ✏️@bahanesh
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا