🔰جستاری در باب آشناییزدایی هنری
🔢 بخش ۲/۳ : موریانهٔ عادت
نادر ابراهیمی یکجایی در آن نامهها که بوی نفت و چای تازهدم شمال میداد، دست گذاشت روی شاهرگ ماجرا. میگفت: «مگذار که عشق، به عادت دوست داشتن تبدیل شود...»
چرا؟ چون عادت، موریانهی بیصداست. مینشیند روی پایههای حس، آرامآرام میجود، تا جایی که یکهو به خودت میآیی و میبینی یک حجم توخالیِ پوک از همهچیز مانده.
قصهاش اصلاً پیچیده نیست. سازوکار مغز تنبل ما این است: هر چیزی را که مکرر دید، میچپاند توی یک کشوی بایگانی، درَش را هم قفل میکند. معشوق، اولش ماه شب چهارده است؛ راه رفتنش برایت هندسه است، سکوتش سمفونی. بعدش چه؟ بعد از دو سال زندگی زیر یک سقف، مغز دیگر ظرافت خطوط بینیاش هنگام خندیدن را، آن انحنای مژهها موقع نیمنگاه پنهانی را، آن لحن نجیبِ وقت سلام کردن را هم «نمیبیند». نگاه میکند، اما عبور میکند. مثل چی؟ مثل رانندهای که روزی ده بار از جلوی کاخ گلستان رد میشود و اصلاً یادش میرود چنین عمارتی در تاریخ خلق شده.
عادت، بزرگترین حجاب درک زیبایی است.
اینجا دقیقاً همان نقطهی تلاقی اخلاق، عشق و «بوطیقای هنر» است. شکلوفسکیِ فرمالیست اگر در پترزبورگِ یخزده نشست و گفت وظیفهی هنر «غریبسازی» است، داشت نسخهی نادر ابراهیمی را به زبان نقد ادبی مینوشت.
او میگفت: ما در زندگی روزمره، همهچیز را «خودکار» مصرف میکنیم. لباس میپوشیم بدون لمس پارچه، چای میخوریم بدون چشیدن طعم گس برگ، زیارت میرویم بدون لرزیدن دل. هنر خلق شده تا این «اتوماتیسم لعنتی» را متوقف کند. هنر میآید تا سنگ را از توی دستهبندی سنگشناسها بیرون بکشد و بگذارد زیر پای برهنهات، تا تیزیاش را، سردیاش را، «سنگبودنش» را حس کنی.
آشناییزدایی یعنی همین.
یعنی اگر معشوق بعد از بیست سال، یک روسری خردلیِ نامعمول سر کرد و تو ناغافل جا خوردی و دوباره خیره شدی به گِردی صورتش، در آن دو ثانیهی حیرت، آشناییزدایی رخ داده است.
یعنی اگر نقاش، یک قوری شکسته را طوری روی بوم کشید که نیم ساعت پای خطوطش ایستادی و یادت رفت این همان خرتوپرتِ توی آشپزخانه است، پردهی عادت دریده شده.
هنر، شعبدهبازی با اشیاء مریخی نیست. هنر، همان کاسه و کوزهی دمدستی را، همان کلمات مستعمل کوچهبازار را، همان چهرهی تکراری معشوق را برمیدارد، از زیر آوار «تکرار» نجات میدهد، غبار ده سالهاش را میتکاند و میگذارد پیش رویت تا انگشت به دهان بمانی.
آشناییزدایی، یعنی بخشیدن حق حیاتِ مجدد به زیبایی؛ زیبایی مصلوبشده زیر چرخدندههای عادت. خلاص.
✍🏻 #محمدحسین_نجفی
–مدیر خانهٔ بهانش
#نویسندگی_خلاق
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
🔰جستاری در باب آشناییزدایی هنری
🔢 بخش ۳/۳ : فریضهٔ حیرت
اگر علم پردهی اوهام را میدَرد و هنر غبار عادت را میتکانَد، حالا حرف آخر چیست؟ کارکرد این همه بازی با فرم، این همه تقلا برای آشناییزدایی، قرار است ما را به کجا برساند؟ به یک فرمول شیک توی کلاسهای نقد ادبی، یا یک تغییر بنیادین در نحوهی «بودنِ» ما در جهان؟
پاسخ، خلاصه و بیتعارف است: قیام علیه روزمرگی.
ما در عصر «تکرار بیروح» گرفتاریم؛ جهانی که در آن همه چیز، از اشیاء تا احساسات، تنها برای «مصرف شدن» ساخته شده است. صبح تا شب، هزاران تصویر و خبر، بدون آنکه معنایی در خود داشته باشند، مانند رژهی سایههایی بیجان از جلوی چشممان عبور میکنند. ما در یک سیلاب مداوم هستیم، اما سیلابی که تشنهکن نیست؛ تنها پوستمان را میساید و میگذرد. مغز مدرن برای فرار از این «تکرار لعنتی»، خود را به لایهای از کرختی و بیحسی مجهز کرده تا زیر بار این حجم از پوچی، متلاشی نشود. اما این سازگاری، تنها یک راه بقاست: بقایی بیحس که تاوانش چیزی نیست جز مرگ حیرت. همان حیرتی که ارسطو میگفت سرآغاز فلسفه است، و اهل باطن میگفتند غایت سلوک: «ربِّ زِدنی فیکَ تَحَیُّراً...»
اینجا بوطیقا و حکمت کهن دست در دست هم میگذارند.
عارفان ما قرنها پیش از فرمالیستهای روس، پرده از قانونی سترگ در نظام آفرینش برداشته بودند: «لا تَکرارَ فی التَّجَلّی»؛ خداوند هیچ وقت خودش را تکرار نمیکند. نه دو برگ یک درخت عین هماند، نه طلوع هیچ امروزی شبیه دیروز است، و نه نسیم این ثانیه، همان باد چند لحظه پیش. هستی در هر آن، لباسی نو میپوشد و تجلی تازهای از سر میگیرد؛ بهقول عارف رومی: «هر نَفَس نو میشود دنیا و ما / بیخبر از نو شدن اندر بَقا»
پس چرا ما جهان را کهنه و خاکستری میبینیم؟ چون به لَجَن «روزمرگی» خو کردهایم. روزمرگی یعنی ندیدن تجلی، یعنی تحمیل کلیشههای کهنهی ذهن به واقعیت تازهبهتازهی جهان. زیستن علیه روزمرگی، یک ژست روشنفکری نیست؛ یک فریضهی ایمانی و وجودی است. اگر جهان مدام در حال نو شدن است، انسان مومن و هنرمند چارهای ندارد جز آنکه مدام «تازه» شود؛ چشم بشوید، نقاب عادت بردارد و جلوهی دمبهدمِ حق را در صورتهای نوپدید تماشا کند.
آشناییزدایی، یعنی هنرِ «کودک شدن دوباره».
کودک به دنیا نگاه نمیکند تا از آن استفاده کند؛ نگاه میکند تا شگفتزده شود. برای او، یک سنجاق قفلی زنگزده همانقدر رازآلود است که کهکشان راه شیری. هنرمند، همان کودکی است که در کالبد بزرگسالی دوام آورده و حاضر نشده جهان را به مشتی نام و کارکرد خسته کننده تقلیل دهد.
پس آشناییزدایی، فقط یک شگرد زبانی یا تکنیک ادبی نیست؛ یک «مسئولیت وجودی» هم هست.
اگر نویسندهای، متنت باید پتکی باشد بر سر خوابرفتگیِ ذهن مخاطب.
اگر معلمی، کلامت باید آتشی باشد در خرمن کلیشههای بیخاصیت.
و اگر انسانی، زیستنت باید رزمنامهای باشد علیه کرختی؛ تلاشی مدام برای آنکه هر روز صبح، دنیا را طوری تماشا کنی که انگار همین چند لحظه پیش، با سرانگشتِ خداوند نقاشی شده است.
ما نیازمند چشمهایی هستیم که عادت نکنند، دلهایی که به تکرار تن ندهند و قلمهایی که تا آخرین نفس، برای بازگرداندن «حیرت نخستین» به این خاکدان بجنگند. غایت هنر و غایت حیات همین است: دیدن جهان، آن چنانکه واقعاً هست؛ عریان، شگفت، بیتکرار و سرشار از حضور. والسلام.
✍🏻 #محمدحسین_نجفی
–مدیر خانهٔ بهانش
#نویسندگی_خلاق
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
17.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 #یوسفعلی_میرشکاک از خاطرهای کمتر شنیدهشده درباره حمایت رهبر انقلاب از شهید سید مرتضی آوینی و مجله سوره روایت میکند.
🔻روایتی از روزهایی که اختلاف بر سر روایت فرهنگی و رسانهای به یکی از مهمترین چالشهای آن دوران تبدیل شده بود.
💠 @nazdike_doust
#رهبر_نویسندگان #شهید_آوینی
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
pe01.pdf
حجم:
659.6K
📌درسنامه روزنامهنگاری علمی فدراسیون جهانی روزنامهنگاری
🔢 درس اول
طراحی و ساختاربندی
✍🏻 #جین_لوبلینسکی
#روزنامهنگاری
📝بهانش | بهاے نوشتن✿
✏️@bahanesh
20.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📽 #ببینید | خاطرهای شیرین و شنیدنی از اًنس رهبر شهید با کتاب
▫️به روایت استاد محمدعلی مهدویراد، قرآنپژوه و استاد حوزه و دانشگاه، در مراسم رونمایی کتاب «سیمرغ کوه قاف»
🔻 خاطرهای شنیدنی از کتابخوانی رهبر شهید و توصیهشان به افرادی که میخواهند خوب بنویسند.
#رهبر_نویسندگان
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
🔰 فنّی که فن نماند
دستِ چرخگردان سفالگر؛ عرق پیشانی کارگری که خشت را بر پیشانی قالب میکوبد؛ و آن نگاه خسته از پُشتِ شیشهی عینک، روی نسخهی خطی… همه فناند، اما هیچکدام «فقط فن» نیستند.
زانوی خمیدهی سفالگر، حامل معناست؛ آن عرق، ایمان را خیس میکند و آن چشم خسته، کلمه میزاید.
حالا فرض کنید این همبستگیِ دست و دل، از روزنهی کارگاههای نمور بیرون بزند و در هفتآسمان، غرش کند؛ چه؟ اگر فن ما در اوج زبان باز کند، چه؟ آنجا دیگر صحبت از ماشین و ابزار نیست؛ آنجا پای «آورد» در میان است.
«آورد»، کتابمجلهای است بیرون پریده از بنبست آن نگاه مکانیکی روسی؛ همان نگاه بیجانی که همهچیز را فقط در «کارکرد» خلاصه میکند و روح ساخت را نمیفهمد. «آورد» نمیپرسد این آهنپاره چه میکند؟ میپرسد: از چه میگوید؟
و این، دقیقا همان نقطهای است که تکنولوژی از بند یوغ رها میشود و به کسوت «روایت» درمیآید. شمارهی اول، دست گذاشته روی سنگینترین و نامأنوسترین سوژه: «موشک ایرانی»!
در نگاه اول غریب است؛ کشاندن فلز سخت و سرد نظامی میان اهل قلم؟ اما «آورد» فهمیده که موشک در این خاک، صرفا پرتابه نیست؛ یک «نشانه» است. نشانهی لحظهای تاریخی که فن و فکر یک ملت، از پیچوخم تاریخ گذشته و به قلهی «تنهایی خود» رسیده است.
«آورد»، بار رنج قلم و هدایت استاد عزیزمان آقای #امیر_سعادتی است؛ همو که در خانهی نویسندگان بهانش، یادمان داد چطور پوستهی پدیدهها را بشکافیم و به جان کلمه برسیم.
حالا «آورد» روی پیشخوان است.
چراغها روشن، کلمات مهیا، وقتِ مطالعه…
✍🏻 #محمدحسین_نجفی
– مدیر خانهٔ بهانش
پیوند کانال آورد 👇🏻
🔗 https://eitaa.com/avardmag
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
هدایت شده از آورد | داستان فنون ایرانی
9.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🚀 موشک ایرانی سلاحی الهی و مردممحور برای زندگی دنیوی و اخروی انسان موحّد است.
موشک ایرانی صرفاً یک ابزار فنی و نظامی نیست و حالا میتوان از آن در تعامل با انسان ایرانی بهعنوان پدیدهای برای تحلیل الهیاتی، فلسفی، مردمشناسی، جامعهشناختی، نشانهشناسانه و روانشناختی تمدنِ مدّ نظر جمهوری اسلامی نام برد.
📚 «آورد» در اولین شماره، سفری را با «موشک ایرانی» به شاخههای مختلف هنر، ادبیات و علوم انسانی خواهد داشت و در پنج منزلِ «تاریخ»، «اندیشه»، «هنر»، «روایت» و «دیگران» اتراق خواهد کرد تا به دنبال پاسخ به این سؤال باشد که: فکر، فرهنگ و فنون ایرانی چگونه به پیشرفت در صنعت موشک بومی رسید؟
✍️ برشی از سرمقالۀ امیر سعادتی در شماره اول کتابمجلّۀ «آورد»
📥 شماره اول کتابمجلّهٔ آورد را میتوانید از سایت داخل شناسنامه همین صفحه و یا:
- ارسال پیام به آیدی avardbook@ در پیامرسانهای بله، ایتا و تلگرام
- ارسال پیامک به شماره: ۰۹۱۰۲۷۷۶۰۵۴
- خرید مستقیم از پیوند زیر:
🔗 https://pbshop.ir/__p-p-734.aspx
تهیه کنید.
#آورد #کتاب_مجلّهٔ_آورد #موشک_ایرانی #داستان_فنون_ایرانی
آورد | داستان فنون ایرانی